ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۱۹, دوشنبه

زنان نامدار ایران : ٢٣ - "استر" ملکه ی افسانه ای ایران



استر از شخصیت‌های عهد عتیق در انجیل و شخصیت محوری کتاب استر است. بنا به مندرجات کتاب استر وی همسر و ملکهٔ احشورش پادشاه پارسی بود: تارنمای زنان ایران
 افسانه ی استر
١ - مؤلف قاموس کتاب مقدس آرد: "استر" اسم دختر ابی جایل بود که در مملکت فارس تخمیناً  ۵٠٠ سال قبل از مسیح تولد یافت و چون پدرش جهان را بدرود گفت، عموزاده اش "مردخای" وی را بفرزندی پذیرفت و تربیت کرد، و چون اردشیر، وشتی ملکه را طلاق داد استر را برگزید و او بجای وشتی ملکه شد و مورد عواطف شاهانه گردید و بدان واسطه مالیات قوم یهود که در آن وقت در ایران بسیار بود تخفیف یافت. استر بمرتبه ٔ اعلی ترقی کرده بحدی اقتدار یافت که قوم خود را از بلای قتل عام برهانید و یهود روز فوریم (عید پوریم) را بیادگاری آن خلاصی تا امروز در کمال دقت نگاه می دارند و بگمان برخی شوهر استر همان "زرکسیز" یونانیان است (رجوع به صحیفه ٔ استر شود). کیرش پسر اخشنو (اخشویرش) بود و مادرش استر نام بود، از بنی اسرائیل و دین توریت داشت، و به فرمان دانیال کار کردی (مجمل التواریخ و القصص ص ٢١٤). مرحوم پیرنیا در ایران باستان آورده است: درکتاب استر (از تورات، باب ١ - ١٠) حکایتی راجع به خشیارشا ذکر شده که مضمون آن چنین است. سابقاً این حکایت را راجع به دربار اردشیر درازدست می دانستند و حالا هم بعضی که در اقلیّت اند، تردید دارند در اینکه حکایت مزبور راجع به خشایارشا است یا اردشیر مذکور، ولی اندک دِقّتی ثابت می کند، که راجع به خشایارشاست... از این نکته گذشته از رفتار شاه در این حکایت بخوبی دیده می شود، که صفات خشیارشا را توصیف کرده اند نه احوال خلف او را. بهرحال این است مضمون حکایت مذکور: «در زمان سلطنت اَخشورِش ، این واقعه روی داد». این همان اَخشورِش است که از هند تا حبش بر صدوبیست وهفت ولایت سلطنت می کرد. پادشاه مزبور در سال سوم سلطنت خویش، وقتی که بر کرسی دارالسلطنه ٔ شوش نشسته بود، ضیافتی برای جمیع سروران و خادمان خود بر پا کرد. تمام بزرگان پارس و ماد از امراء و سروران ولایات در حضور او بودند و شاه در مدت مدید یکصد و هشتاد روز جلال و عظمت دربار خود را نشان می داد. بعد از انقضای آن روزها، پادشاه برای تمام کسانی که در دارالسلطنه ٔ شوش از خرد و بزرگ بودند، ضیافت هفت روزه در باغ قصر بر پا کرد. پرده ها از کتان سفید و لاجورد با ریسمان های سفید و ارغوان در حلقه های نُقره بر ستون های مرمر سفید آویخته و تختهای طلا و نقره بر سنگفرشی از سنگ سماق و مرمر سفید و دُرّ و مرمر سیاه نهاده و ظروف زرّین، که به انواع اشکال ساخته شده بود، از آشامیدنی ها مملُوّ و شراب های ملوکانه برحسب کرم پادشاه فراوان و آشامیدن برحسب قانون معین، تا کسی بر کسی تکلف نکند، زیرا پادشاه درباره ٔ همه ٔ بزرگان خانه اش چنین امر فرموده بود که هر کس موافق میل خود رفتار کند و وَشْتی ٔ ملکه نیز ضیافتی برای زنان خانه ٔ خسروی اخشورش بر پا کرده بود. در روز هفتم ، چون پادشاه از نوشیدن شراب سرخوش شد، هفت خواجه سرا یعنی مِهومان (مموکان)، بِزَثا، حربونا، بگشا، اَبگشا، زِی بَژ و کرکس را، که در حضور اخشورش خدمت می کردند، فرمود که وَشْتی ٔ ملکه را با تاج ملوکانه بحضور پادشاه آرند، تا زیبائی او را به مردم و سروران نشان دهد. زیرا ملکه نیکومنظر بود. اما وشتی نخواست بمجلس شاه درآید. پس پادشاه بسیار خشمناک شد و به هفت نفرسروران پارس که بینندگان روی ملک و صدرنشین و به وقایع زمان های گذشته آگاه بودند، گفت موافق قوانین، با وَشْتی ٔ که از فرمان من سرپیچیده چه باید کرد؟ آنگاه مموکان که یکی از هفت نفر مزبور بود، عرض کرد که وَشْتی ٔ نه فقط در پیشگاه شاه مقصر است بلکه بتمام رؤسا و جمیع طوایفی که در ولایات شاه می باشند، توهین کرده ، زیرا چون رفتار ملکه نزد زنان شایع شود، به آنها خواهد آموخت که اطاعت اوامر شوهرانشان نکنند. بنابراین، اگر شاه صلاح بداند، خوبست فرمانی صادر شود، که ملکه وشتی ٔ دیگر حق ندارد در پیشگاه شاه حاضر شود و زنی دیگر تاج او را بر سرنهد. این فرمان صادر شد و پس از آن به اطراف و اکناف مملکت اشخاصی فرستادند، تا دختری بیابند که در زیبائی سرآمد دختران مملکت باشد و دختران بسیار از اطراف مملکت به پایتخت آورده بدست خواجه سرائی هی جای نام می سپردند. در آنوقت در شوش یک نفر یهودی بود مُردَخای نام، پسر پائیر و از نژاد بنیامین. او عموزاده ای داشت "هدسّه" نام که نیکومنظر بود. چون پدر و مادر دختر مرده بودند، مُردخای اورا به دختری پذیرفته تربیت می کرد. او را هم آورده بدست خواجه سرا سپردند. این دختر خواجه را بسیار خوش آمد، و هفت کنیز برای خدمت او معین کرده سپرد، آنچه اسباب زینت است برای او مهیا سازند. هدسه بکسی نمی گفت از کدام مملکت و چه ملتی است، زیرا مُردخای به او سپرده بود که در این باب چیزی نگوید. پس از یکسال تربیت و مالش بدن دختر با مُرّ و عطریات گرانبها، در روز معین او را نزد شاه بردند و شاه وی را به سایر زنان ترجیح داد و تاج بر سر او نهاد. پس از آن او را اِستر نامیدند، که بپارسی بمعنی ستاره است . مقارن این احوال مُردخای کنگاشی را که دو نفر از خواجه سرایان بغتان ، وتارس نامان بر ضدّ شاه ترتیب داده بودند، کشف کرده قضیه را توسط اِستر به اطلاع شاه رساند. شاه آن دو نفر را بدار آویخت . در دربار، "هامان" نامی مورد توجه شاه بود و او از این جهت که مُردَخای به او تعظیم نمی کرد، کینه ٔ او را در دل گرفت و وقتی که دانست مردخای یهودی است، در صدد برآمد، که او و تمام یهودی ها را بکشد. برای آنکه در کدام ماه به این کار مبادرت کند، قرعه انداخت و قرعه به ماه دوازدهم درآمد. بعد هامان به شاه چنین گفت : مردمی هستند در مملکت تو، که در اطراف و اکناف آن پراکنده اند، قوانین جدید و آداب مخصوص دارند و فرامین ترا اطاعت نمی کنند، اجازه بده ، آن ها را بکشند من ده هزار وزنه نقره بتو می دهم . شاه انگشتر خود را از انگشت بیرون آورده به او داد و گفت نقره و هم این مردم را بتو دادم . هرچه خواهی بکن . و پس از آن هامان به تمام ایالات فرمان صادر کرد که در روز معین تمام یهودی ها را از مرد و زن، بزرگ و کوچک بکشند. مردخای از قضیه آگاه و سخت اندوهگین گردید. بر اثر غم و الم بسیار لباس های خود را کنده کیسه ای در بر کرد و خاکستر بر سر ریخت. استر چون حال او را چنین دید، جهت او را پرسید. او سواد فرمان شاه را برای استر فرستاد گفت این است سبب غم و اندوه من. حالا آنچه توانی برای نجات هم کیشان خود بکن. استر جواب داد: رسم این است که هر کس داخل اطاق درونی عمارت شاه شود، محکوم به اعدام می گردد، مگر اینکه شاه دست خود را بطرف او دراز کند. با وجود این من این کار را خواهم کرد ولی لازم است به یهودی ها بگوئی که سه روز تمام برای نجات من دعا کنند و روزه بگیرند. روز سوم استر لباسهای ملوکانه ٔ خود را در بر کرده به اطاق درونی شاه داخل شد. شاه دست خود را بطرف او دراز کرده گفت: استر ترا چه می شود؟ استر گفت من از شاه خواستارم که امروز با هامان میهمان من باشند. شاه پذیرفت و پس از اینکه در میهمانی ملکه، شراب زیاد نوشید، رو به استر کرده گفت خواهش تو چیست؟ بگو تا بجا آرم، اگر نصف مملکتم را بخواهی می دهم . استر اجازه خواست مطلب خود را در میهمانی روز دیگر بگوید و هامان را باز دعوت کرد اما هامان سپرده بود، داری برای بدار آویختن مردخای تهیه کنند. شب شاه را خواب نبرد و فرمود، تا سالنامه های سلطنتش را بخوانند. خواننده رسید بجائی ، که راجع بکشف کنگاش بغتان و تارس بود. شاه پرسید که چه پاداشی بمردخای در ازای این خدمت دادم. خَدمه گفتند: پاداشی ندادی. در این وقت هامان وارد شد شاه از او پرسید چه باید کرد درباره ٔ چنین کسی که شاه می خواهد سرافرازش کند؟ هامان، بتصور اینکه مقصود شاه خود اوست گفت چنین کس را باید بفرمائی لباس شاه بپوشد براسب شاه سوار شود تاج شاهی بر سر گذارد و اول مرد دربار در پیش او حرکت کرده بمردم بگوید، چنین کند شاه چون بخواهد کسی را سرافراز بدارد. شاه گفت در حال برو و همین چیزهائی که گفتی، درباره ٔ مردخای بکن. هامان چنان کرد و بعد بی اندازه مهموم و مغموم بخانه برگشت . پس از آن خواجه سرایان آمده او را به مهمانی ملکه بردند. شاه بعد از صرف غذا و شراب باز از ملکه پرسید مطلب چیست ؟ آنچه خواهی بخواه . ملکه گفت : اگر من مورد عنایت شاه هستم حیات من و ملتم را تأمین کن ، چه ما دشمنی بی رحم داریم . شاه پرسید این دشمن کیست؟ ملکه هامان را نشان داد. هامان نتوانست کلمه ای بگوید و چشمان خود را بزیر انداخت . پس از آن شاه غضبناک برخاسته داخل باغ شد، هامان نیز برخاست و از ملکه تمنا کرد او را از مرگ نجات دهد، زیرا دانست که شاه قصد کشتن او را کرده. پس از لحظه ای چند شاه برگشت و دید، که هامان به بستری که اِستر بر آن بود افتاده . شاه گفت «عجب ! او در خانه ٔ من و در حضور من بملکه زور می گوید». همینکه این سخن از دهان شاه بیرون آمد روی هامان را با پارچه پوشیدند. این علامت حکم اعدام بود. یکی از خواجه سرایان به شاه گفت: چوبه ٔ داری هست که هامان برای مردخای تهیه کرده. شاه جواب داد: الاَّن او را بهمان دار بکشید. در همین روز مُردخای بحضور شاه آمد، چه اِستر اعتراف کرد، که این مرد از اقربای اوست .پس از آن اِستر بپای شاه افتاده با چشمان پر از اشک درخواست کرد، جلوگیری کند. شاه گفت : حکمی ، چنانکه خواهی خطاب به یهودی ها بنویسان و بمُهر من برسان. معمول مملکت این بود که کسی نمی توانست در مقابل چنین حکمی، که به اسم شاه صادر شده و بمهر او رسیده بود، مقاومت کند... احکام را چابک سوارانی که بر اسب های ممتاز و قاطر سوار بوده حرکت می کردند، به ایالات مختلف رسانیدند و یهودی ها انتقام خود را از دشمنانشان کشیده عده ٔ زیاد از آنها را در شوش کشتند. این است مضمون حکایت اِستر و مُردخای، و اگر از شاخ و برگهای داستانی آن صرف نظر شود، اطلاعاتی که می دهد، همان است که مورخین یونانی هم داده اند: وسعت مملکت از هند تا حبشه موافق تاریخ است. هفت نفر مشاور مخصوص همان کسانند، که هرودوت هفت نفر قضات شاهی نامیده ، این ها رؤسای هفت خانواده ٔ درجه ٔ اول پارس و ماد بودند. درین حکایت بسالنامه ها اشاره شده و کتزیاس هم در این باب ذکری کرده است... باید گفت که این ضیافت قبل از عزیمت خشایارشا، یا اخشورش توریة، به جنگ یونان بوده و هرودوت هم اشاره به گرد آمدن بزرگان مرکز و ایالات در شوش کرده، منتهی مورخ مذکور گوید که برای مشورتی راجع به جنگ یونان این مجلس بزرگ منعقد شده بود. راجع به اسم ملکه، که توریة او را وَشتی نامیده ظن ّ قوی این است که اسم مذکور مُصحف وَهِشتیه است، که بزبان کنونی بهشت یا بهترین باید گفت، ازینجا بایدحدس زد، که این اسم در واقع لقبی بوده. هرودوت اسم ملکه را آمِس تریس نوشته که ممکن است یونانی شده ٔ هماشَتْر یعنی همای مملکت باشد. امّا تخالفی که بین حکایات مزبور و نوشته های هرودوت دیده می شود، این است که آمِس تریس هیچگاه مغضوب نشد و چندان بزیست که به کهولت رسید. نوشته های اِشیل در نمایش حزن انگیز «پارسی ها»  هم نمی رساند که او مغضوب شده باشد، بنابراین ممکن است که وشتی ٔ زنی غیر از آمس تریس بوده و بعد زنی دیگر جای او را گرفته و درکتاب استر و مردخای، از جهت تقرب به شاه، وشتی ٔ راملکه دانسته باشند (ایران باستان ص ٩٠٤ - ٨٩٧): تارنمای دهخدا
٢ - تاریخ نگارش کتاب استر نامشخص است اما معمولاً بین محققین اتفاق‌نظر وجود دارد که نگارش کتاب کمی بعد از سقوط هخامنشیان، احتمالاً در دوره اشکانیان و حدود قرن دو یا سه قبل از میلاد بوده‌است. نویسنده کتاب نیز ناشناخته‌است. اما معمولاً چنین پنداشته می‌شود که توسط فردی از میان اقلیت یهودی ایران و بابل نوشته شده‌است... منتقدان تاریخ روایت استر را روایتی تاریخی نمی شمارند. نخست اینکه هیچ سندی تاریخی در دست نیست که نشان دهد شاهان هخامنشی ملکه ای به نام استر داشته اند. دیگر آنکه هیچ یک از شاهان هخامنشی فرمان به قتل‌عام یهودیان نداده اند که با میانجیگری ملکه از فرمان خود منصرف شده باشند.
بگفته شائول شاکد، استاد ارشد دانشگاه عبری اورشلیم و پژوهش‌گر تاریخ یهودیت، در نوشتار مربوط به پوریم در دانشنامه ایرانیکا، گواهی بر صحت این داستان از دیدگاه تاریخی وجود ندارد و معمولاً در مورد واقعیت تاریخی داستان با شک و تردید نگریسته می‌شود. نظریه‌هایی وجود دارد که داستان بر مبنای اساطیر ایلامی و یا بابلی است. هرچند چنین نظری را نمی‌توان با اطمینان پذیرفت. این کتاب را بیشتر می‌توان نمونه‌ای از تم  معروف دسیسه‌های درون دربار و نجات یافتن‌های معجزه آمیز نامید.
بگفته مک‌کولوگ شاید ذراتی از حقیقت در پشت داستان استر باشد ولی کتاب استر در وضع حاضرش دارای اشتباهات و تناقضاتی است که باید بعنوان یک افسانه تاریخی (نه روایت تاریخی) قلمداد شود: تارنمای ویکی‌پدیا
٣ - در برخی از متون کلیمیان، "هامان" را ایرانی نمی‌دانند و او را از قوم یأجوج (که در قرآن با مأجوج همراه است) برشمرده ‌اند. در قرآن نام هامان در دو آیه به عنوان وزیر یا مشاور فرعون همزمان با موسی آمده ‌اما این "فرعون" کیست و چه ربطی با خشایارشا دارد، معلوم و آشکار نیست: تارنمای جديدآنلاين

برخی  آگاهی ‌ها درباره ی استر
١ - معنای نام استر : "استر" یا هدّسه لفظ اوّل فارسی و به معنای ستاره می باشد و لفظ دوم عبرانی و به معنای درخت است. همچنین احتمال دارد نام استر از ستاره زهره که در یونانی اَستر نامیده می‌شود، ریشه گرفته باشد. اِستر در عبری به معنی پوشانده شدن است، و برخی یهودیان گفته‌اند که چون دین و نژاد خود را از پادشاه مخفی کرد، استر نام گرفت. همچنین ممکن است استر از واژه اکدی ایشتار که در خاورمیانه به عنوان ایزدبانو مورد پرستش بود، گرفته شده باشد: تارنمای دهخدا و تارنمای ویکی‌پدیا
٢ - نژاد استر : برخی استر را از نژاد کیش قبیله بنیامین و از خویشاوندان شاؤل دانسته‌اند؛ در حالی که بعضی از مفسرین تورات نیز بر ایرانی‌الاصل بودن او تأکید دارند: تارنمای ویکی‌پدیا
٣ - مقبره ی استر و مردخای: در مرکز شهر همدان، ابتدای خیابان شریعتی قرار دارد. این مقبره جزء آثار میراث فرهنگی ایران ثبت شده‌است. بنای مقبرۀ استر و مردخای یادگار دوران باستان نیست، از بناهای قرن هفتم هجری است که بر روی بنای دیگری به یادگار مانده از قرن سوم ساخته شده‌است. بنای کهنۀ امروزی که همان یادگار قرن هفتم است، از سنگ و آجر ساخته شده و شامل مدخل ورودی، مقبره، ایوان و شاه‌نشین است. از اشیای باقی‌مانده در این مقبرۀ کهن یک جلد تورات نفیس نوشته‌شده بر پوست آهوست که فعلاً در محفظه‌ای استوانه‌ای‌شکل، در سازمان میراث فرهنگی همدان نگهداری می‌شود. دو صندوق منبت‌کاری ‌شدۀ قدیمی نیز به مثابه ضریح بر روی مقبره‌ها قرار دارد: تارنمای ویکی‌پدیا و تارنمای جديدآنلاين
 برخی شنیدنی ها و فیلم ها درباره ی "استر"
دیارنا آرامگاه استر و مردخای
دیدار از مقبره ی استر و مردخای
فیلم "استر" و شاه
فیلم "استر" محصول ١٩٩٩
فیلم "استر" داستانی از انجیل
فیلم "استر" ملکه ای از ایران

یادداشت پایانی
١ - آگاهی های بیشتری پیرامون ماجرای زندگی "استر" ملکه ی افسانه ای ایران به زبان فارسی و  بسیاری زبان های دیگر را می توان در تارنماهای گوناگون یافت.
٢ - تارنمای دانشنامه ی ایرانیکا پیرامون "مقبره ی استر و مردخای" نوشتاری به زبان انگلیسی چاپ و منتشر کرده است و علاقه مندان به این گونه آگاهی ها، می توانند به آن تارنما مراجعه نمایند. تارنمای امرداد در نوشتاری زیر عنوان "بررسی واقعه ی استر در زمان خشایار شا" مبحث قابل ملاحظه ای را ارائه نموده است که می تواند مورد مطالعه ی پژوهشگران مسائل تاریخی ایران قرار گیرد.
٣ - بی تردید بررسی تاریخ و افسانه ی "استر" تنها در یک نوشتار نمی گنجد و این امر نیازمند پژوهش های گسترده تری است. 
دکتر منوچهر سعادت نوری
منابع و مآخذ
استر: تارنمای زنان ایران
افسانه ی استر: کتاب ایران باستان تالیف زنده یاد مشیرالدوله پیرنیا - تارنمای دهخدا - تارنمای ویکی‌پدیا و تارنمای جديدآنلاين
برخی  آگاهی ‌ها درباره ی استر: تارنمای دهخدا و تارنمای ویکی‌پدیا و تارنمای جديدآنلاين
برخی  شنیدنی ها و فیلم ها درباره ی "استر": تارنمای یوتیوب
مقبره ی استر و مردخای - نوشتاری به زبان انگلیسی: تارنمای دانشنامه ی ایرانیکا
بررسی واقعه ی استر در زمان خشایار شا: تارنمای امرداد

گزیده ای از نوشتارها

بخش های پیشین زنان نامدار ایران