پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

یاد نامه ی "قصاب کاشانی" سراینده ی پارسی‌گوی اواخر دورهٔ صفویه

ماجرای زندگی او
سعید قصاب کاشانی از شاعران نام‌آور دورهٔ صفویه بود که در اواسط سدهٔ دوازدهم قمری می‌زیست. همان‌طور که در تذکره‌ها آمده، تخلص او در شعر «قصاب» بوده و تخلص او با شغل و حرفه او مناسبت داشته است. در تذکرة المعاصرین حزین لاهیجی آمده که سعید قصاب اهل کاشان بود و حرفه‌اش قصابی. وی شعر بسیاری از مردم را حفظ داشت و به مجلس شعرا رفته و در گفتن غزل‌ها با ایشان همراهی می‌کرده‌است. وی معاصر و معاشر صائب تبریزی بود و مکرر اشعار خود را نزد وی می‌ خواند و نزد او می‌ آموخت. قصاب با آن‌که خط و سواد نداشت دیوان اشعارش را مشتمل بر ۳۰۰۰ بیت گفته‌اند. هرگز در قوافی و استعمال لفظ اشتباه نمی‌کرد و سلیقه‌اش با عدم بضاعت از عهدهٔ ربط کلام و روانی سخن برآمدی. در اواخر عمر ترک پیشهٔ خود کرده ساکن مشهد شد و پس از درگذشت در آن‌جا دفن شد.
در قاموس الاعلام ترکی چاپ ۱۳۱۴ این چنین آمده که از شعرای ایران و اهل کاشان است. به طوری که در تذکره‌ های مذکور مطلب دیگری که معرف هویت وی باشد دیده نمی‌شود و از اسلاف و اعقاب وی خبری در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده. اما آن‌چه جسته و گریخته از بیان او درک می‌شود مردی کاسب و تهیدست و به طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت تخلص خود را «قصاب» قرار داده و در مقاطع بعضی غزل‌ها از حرفهٔ خود مضامین عالی برآورده که از آن جمله‌ است:
قصاب دور دیده ز مژگان شوخ او/  از هر طرف ز بهر دل ما قناره‌ ای ‌ست
از تذکره‌های مختلف مخصوصاً در مقدمهٔ تذکرهٔ حزین لاهیجی تواریخی برای سال درگذشت قصاب ذکر شده که قطع یقین به حقیقت نزدیک نیست زیرا سال درگذشت او را بین پنجاه تا شصت‌سالگی تخمین زده‌اند در حالی که در تذکره ‌های دیگر به ذکر این‌که قصاب در کهنسالی به مشهد رفته و سن پیری از این تواریخ ذکر شده بیشتر است و قصاب یقیناً دارای سن بیشتری (۵۰ یا ۶۰ سالگی) بوده‌است که به مشهد سفر کرده و در آن‌جا درگذشته‌ است. با این وجود از محل دفن وی چیزی در تذکره‌ها و دیگر جاها دیده نشده‌است ولی آن‌چه را که مسلم است همین‌قدر می‌توان گفت که چندسالی قبل از ۱۱۶۵ که سال تألیف تذکرهٔ حزین است در گذشته‌ است
در سال ۱۱۷۶ ق کلیات دیوان او که در حدود هزار و پانصد بیت بود، در کتابخانهٔ احمدشاه، پادشاه دهلی، بوده‌است. در مجموعهٔ دیوان‌های مجلس، حدود هشت‌صد بیت از غزلیات او (از ردیف الف تا د) موجود است. «دیوان اشعار» وی برای اولین‌بار در

 ۱۳۳۸ ش با تصحیح و مقدمهٔ پرتو بیضائی به چاپ رسید. دیوان او تاکنون با چهار تصحیح منتشر شده‌است:
حسین پرتو بیضایی، تهران: انتشارات ابن‌سینا، ۱۳۳۸- محمد عباسی، تهران: مؤسسه خدمات چاپ، ۱۳۶۲ - غلامحسین جواهری (وجدی)، تهران: انتشارات سنایی، ۱۳۶۳ - احمد کرمی، تهران: انتشارات ما، ۱۳۷۹
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D8%B5%D8%A7%D8%A8_%DA%A9%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C

برخی از سروده های او
رفتی ز چشم و مانده به جا ماجرای تو/ خالیست در دو دیده ام ای دوست جای تو
گویی که روشناییم از دیده رفته است/ تا گریه شسته از نظرم خاک پای تو
خاکم به سر که از دل و جان در وجود من/ چیزی نمانده است که سازم فدای تو
باید برونش از قفس سینه کرد زود/ مرغ دلی که پر نزند در هوای تو
پنهان مکن ز آینه رخسار خویش را/ چندانکه کسب نور کند از صفای تو
بگشا دری ز لطف که "قصاب" دیده را/ کرده ست حلقه ی، درِ دولتسرای تو
http://lat.blogfa.com/category/15
اول بنا نبود بسوزند عاشقان
آتش به جان شمع فتد کین بنا نهاد
http://achomnet.ir/view/post:911013
ما اسیران همه مرغانِ خوش الحان همیم/ همزبانِ قفس و همدمِ بستان همیم
جمع گردیده بیکجا همه چون رشته ی شمع/همه دلسوز هم و سر به گریبان همیم
می کند عکس یکی جلوه در آیینه ی ما/ چشم بگشوده بروی هم و حیران همیم
لیلی ما همه در عالم معنی ست یکی/ در حقیقت همه مجنون بیابان همیم
جان سپردن به خموشی ز هم آموخته ایم/ عشقبازان همه شاگرد دبستان همیم
تیره بختان همه از آتش هم میسوزیم/ همه آتش نفسان برقِ نیستان همیم
عندلیب و من و پروانه نداریم نزاع/ آخر این قومِ جگر سوخته، یاران همیم
چشم سیریم و نداریم امیدی به کسی/ ما فقیران همه قانع به لب نان همیم
http://lat.blogfa.com/category/15
تا کی به بزم شوقِ غمت جا کند کسی؟/ خون را بجای باده تمنا کند کسی
تا مرغ دل پرید گرفتار دام شد/ صیاد کی گذاشت که پر، وا کند کسی؟
دنیا و آخرت به نگاهی فروختیم/ سودا چنین خوشست که یکجا کند کسی
ای شاخ گل بهر طرفی میل میکنی/ ترسم دراز دستی بیجا کند کسی
نشکفت غنچه ای که به باد فنا نرفت/ در این چمن چگونه دلی وا کند کسی؟
خوش گلشنی ست حیف که گلچین روزگار/ فرصت نمی دهد که تماشا کند کسی
عمر عزیز خود منما صرف ناکسان/ حیف از طلا که خرج مُطلا کند کسی
بر روضه های خُلد، قدم میتوان گذاشت/ "قصاب" اگر زیارت دلها کند کسی
http://rarth.blogfa.com/post/31/blogers.ir
کوی یار است و به هر گوشه بلا ریخته است/ پا به هر جا که نهی خار جفا ریخته است
دردم از سستی اقبال به درمان نرسید/ ورنه بهر دل هر خسته دوا ریخته است
تا قیامت دمد از تربت او مهر گیاه/ بر دل هر که غمت تخم وفا ریخته است...
http://vista.ir/article/502968

تهیه و تدوین
دکتر منوچهر سعادت نوری
بخش های پیشین یاد نامه ها:
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/12/blog-post_5.html

دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

یادداشت هایی پیرامون زندگی و برخی نظریات امیر الله وردی رییس گروه عملیاتی شرکت مگت



امیر الله وردی دارای مدرک مهندسی مکانیک و فوق لیسانس مدیریت بازرگانی است. وی از فوریه ۲۰۱۲  تاکنون رییس گروه عملیاتی شرکت مگت است. 
آگاهی هایی پیرامون زندگی و مشاغل او/ به زبان انگلیسی
آگاهی هایی پیرامون شرکت مگت/ به زبان انگلیسی
برخی نظریات او/ به زبان انگلیسی
یادآوری: روز ۲۶ ژوییه ۲۰۱۵ بخش بازرگانی تلویزیون بی بی سی گفتگویی را با امیر الله وردی و دو نفر دیگر از کارشناسان پخش کرد. متاسفانه پیوند مربوط به این گفتگو هنوز در دسترس نمی باشد.
تهیه و تدوین
دکتر منوچهر سعادت نوری
گزیده ای از نوشتارها
Notes on Aerospace and Amir Allahverdi, an Iranian Mechanical Engineer
Abstract: Featured Video on Aerospace Engineering/ Explains Amir Allahverdi: “We wanted to get ahead of any problem”:/Amir Allahverdi has been Group Operations Director of Meggitt plc since February 2012/  He has 27 years' experience in aerospace/ He has spent the past 15 years with Honeywell/ He is a mechanical engineering graduate and holds a master's degree in business administration:
Collected and Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/notes-on-aerospace-and-amir-allahverdi-an-iranian-mechanical-eng-54638
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/03/blog-post_8004.html

جمعه ۲ مرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: ۴۴ - زنان نامدار آریائی


١ - فرناز یا دغدویه مادر زرتشت
فرناز یا دغدویه نام مادر زرتشت بود. مادر زرتشت اصلا از شهر ری بود و در آنجا با گروهی که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواست های ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره ی این پیوند، زرتشت پیامبر است: بسیاری از تارنماها
http://www.google.com.
همچنین نگاه کنید به نوشتاری از همین نگارنده پیرامون "دوغدو" مادر زرتشت
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/11/blog-post.html
٢ - آتوسا: (۵۵۰ تا ۴۷۵ پیش از میلاد مسیح) از شهبانو های ایران، دختر کوروش کبیر و همسر دو پادشاه هخامنشی کمبوجیه و داریوش یکم و مادر خشایارشا بود. وی از برجسته ترین زنان در تاریخ ایران قدیم بود... آشیل نمایشنامه نویس قرن پنجم پیش از میلاد در نمایشنامه ای با نام «ایرانیان» از آتوسا به عنوان بانوی بانوان یاد می کند. آتوسا خواندن و نوشتن را به خوبی می دانست و نقش مهمی در آموزش درباریان داشت.. پس از درگذشت کمبوجیه در راه بازگشت از مصر، داریوش یکم با آتوسا ازدواج می کند... آتوسا ملکه ی بیش از ۲۸ کشور آسیایی در زمان امپراطوری داریوش بزرگ بود و از وی به نام ” شهبانوی داریوش بزرگ ” یاد کرده اند... آتوسا که شاعر و ادیب بود؛ به نوجوانان درس ادبیات پارسی می داد. وی بزرگترین نقش مهم را در امور مملکتی اجرا می کرد و در عین حال بهترین یاور روحی و روانی برای داریوش بود. او در نبرد با شورشی ها و نیز یونانی ها، داریوش را همراهی می کرد و به شاه قدرت می داد... آتوسا از داریوش شاه دارای چهار فرزند شد، که بزرگترین آنها خشایارشا بود. اما آتوسا همسر اول داریوش یکم نبود و داریوش از همسر اولش دارای پسرانی بود که همگی از خشایارشا بزرگتر بودند. مطابق قانون پادشاهی, پسر بزرگ شاه پس از او به پادشاهی می رسید. جالب توجه اینکه آتوسا آن قدر بر شوهر خود نفوذ داشت و به حدی زیرک و با کیاست بود که توانست خشایارشا را پس از داریوش به پادشاهی برساند. در زمان پادشاهی خشایارشا آتوسا به عنوان مادر پادشاه در امور دولت نظارت می کرد. از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست. گفته می شود آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش بزرگ در نقش رستم قرار دارد.. پس از مرگ او خشایارشاه به دلیل ناتوانی هایی که از خود نشان داد نه تنها پیش زمینه ی قتل خود بلکه مقدمات انحطاط سلسه ی بزرگ هخامنشی را نیز فراهم کرد: تارنمای شاعران جوان
http://shaeranejavan.com/thread-1192.html
سروده ای درباره ی شهبانوی ایرانی آتوسا از ای. اچ. پلامپتر (به زبان انگلیسی)
http://www.poetrynook.com/poem/vision-queen-atossa-persians
نوشتاری با اشاره به آتوسا از همین نگارنده (به زبان انگلیسی)
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury/first-iranian-notable-poetesses.html
همچنین نگاه کنید به نوشتاری از همین نگارنده پیرامون نخسیتن سرایندگان آریائی
 http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/06/blog-post.html
٣ - آرتمیس (فرمانده ‌ی نیروی دریایی ایران در دوران هخامنشی)
آرتمیس یکم، ملکه هالیکارناس در کاریا، و فرمانده‌ی نیروی دریایی ایران در نبرد سالامیس در زمان لشکرکشی خشایارشا پادشاه هخامنشی، در ۴۸۰ پیش از میلاد به یونان بود: بخش فارسی دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Artemisia_I_of_Caria
همچنین نگاه کنید به نوشتاری از همین نگارنده پیرامون آرتمیس/ به زبان انگلیسی
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury/first-iranian-female-admiral.htm
۴ و ۵ - پوراندخت و آذرمیدخت ساسانی
پوراندخت (به پارسی بوران، پوران) ملکهٔ ساسانی، دختر خسرو دوم (پادشاهی ۵۹۰/۵۹۱ تا ۶۲۸ پ. م) بود. سکه‌هایی که از بوران برجای مانده، به سال اول، دوم و سوم پادشاهی وی تاریخ گذاری شده‌اند. بوران در تاریخ ۱۷ ژوئن ۶۲۹ م. بر تخت سلطنت نشست و سلطنتش در ۱۶ ژوئن ۶۳۰ پ. م پایان یافت. به گزارش سبئوس، وی در بهار سال ۶۳۰ پ. م. پس از کشته شدن شهروراز رباینده تاج و تخت، بر تخت شاهی نشست؛ هر چند بوران، نه همسر شهروراز، بلکه گویا بیوه قباد دوم شیرویه/شیروی بوده است. برخی از نویسندگان، دوره پادشاهی بوران را یک سال و چهار ماه و برخی دیگر، یک سال و شش ماه دانسته‌اند. سبئوس پادشاهی بوران را دو سال می داند. پوراندخت در پائیز سال ۶۳۱ م. درگذشت. به گزارش رویدادنامه سیرت، بوران را خفه کرده‌اند. رویدادنامه سیرت، پیروز فرمانده سپاه ایران را قاتل بوران خوانده است.
آذرمی‌دخت، (به پارسی آذرمی دخت، ارزمی دخت، ارزمین دخت، آذرومی دخت)؛ ملکهٔ ساسانی بود که به گزارش طبری در سال ۶۳۰ پ. م چند ماه بر اریکه پادشاهی نشست. وی خواهر ملکه بوران (پادشاهی ۶۳۰ یا ۶۳۱ پ. م) و دختر خسرو پرویز بود... درازای پادشاهی آذرمی دخت به گونه‌های متفاوت، شش ماه آمده است. طبری گزارش می‌دهد که فرخ هرمزد سپهبد خراسان، آذرمی دخت را به همسری خویش خواند. ملکه از نپذیرفتن درخواست فرخ هرمزد اندیشناک بود، او را به کاخ خویش فراخواند و فرمان داد تا او را بکشند. رستم فرزند فرخ هرمزد، به کین پدر تیسفون را گشود، ملکه را از تخت پادشاهی به زیر کشید و فرمان داد تا او را کور کنند و به قتل برسانند: بخش فارسی دانشنامه ی ویکی پدیا و بسیاری از تارنماها
http://www.google.com
همچنین نگاه کنید به نوشتاری از همین نگارنده پیرامون پوراندخت و آذرمیدخت ساسانی/ به زبان انگلیسی
http://www.rozanehmagazine.com/JanuaryFebruary06/AQeen.html
فهرست موزیکال برخی از زنان نامدار آریائی
https://www.youtube.com/watch?v=ONEh5vVxHIc
یادداشت پایانی
 ۱- نام بسیاری دیگر از زنان آریایی را می توان در فهرستی یافت که تارنمای رگبار منتشر کرده است و علاقه مندان می توانند به آن تارنما مراجعه نمایند. ۲ -  پیرامون زندگینامه ی "زنان نامدار آریائی" ، آگاهی های نسبتا محدودی موجود است و این امر، نیازمند پژوهش های دقیق و گسترده تری می باشد.
دکتر منوچهر سعادت نوری
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/07/blog-post_24.html
Notes on Aryans: The Famous Aryan Women
Abstract: Short notes on the life and works of  Dugdow/ Atossa/ Artemis/ Pourandokht and Azarmidokht/ The reliable information on the life stories of Famous Aryan Women  are very limited and more research work is needed to elucidate this void.
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/notes-on-aryans-the-famous-aryan-women-54485
بخش های پیشین مجموعه ی ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/04/blog-post_17.html

شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

یاد نامه ها: ۲۱- یاد نامه ی "هوارد باسکرویل" آموزگار آمریکایی که در راه انقلاب مشروطه ی ایران جان باخت




ماجرای زندگی او
هوارد کانکلین باسکرویل (متولد: ۱۰ آوریل ۱۸۸۵ - در گذشت: ۱۹ آوریل ۱۹۰۹) آموزگار آمریکایی مدرسه ی مموریال در تبریز بود. این مدرسه یکی از موسساتی بود که توسط هیئت‌های اعزامی آمریکایی، که در شهر تبریز از اواسط قرن نوزده میلادی خدمت کرده بودند، بنیان گذاشته شده بود. هوارد باسکرویل ۲۳ ساله در پاییز ۱۹۰۷ به دعوت مدرسه مموریال تبریز جهت تدریس تاریخ به ایران آمد. ورود او به ایران مقارن با دوره‌ای بود که محمد علی شاه در تهران مجلس را به توپ بست و اساس مشروطه را برچید و دوره ی استبداد صغیر را در ایران حاکم کرد. در همان دوران مردم تبریز به رهبری ستارخان و باقرخان برای اعاده ی مشروطیت به پاخاستند و به دنبال این حوادث دسته‌ای در تبریز به نام فوج نجات تشکیل شد. باسکرویل که دوره ی سربازی را در آمریکا دیده بود، به قول خودش به جای نقالی تاریخ مردگان تصمیم گرفت مشق نظامی به جوانان بیاموزد. در همین ایام مرگ سید حسن شریف ‌زاده آموزگار مدرسه ی مموریال و دوست و یار نزدیک باسکرویل چنان او را منقلب کرد که در جواب برخی از مقامات آمریکایی که از او خواسته بودند از صف مشروطه‌ خواهان جدا شود، ضمن پس دادن پاسپورتش گفت: تنها فرق من با این مردم، زادگاهم است و این فرق بزرگی نیست.
باسکرویل در شهر نورث پلات در ایالت نبراسکا متولد شد، و در ایالت نیوجرسی تحصیل نمود. او در سال ۱۹۰۷ پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه پرینستون برای تدریس در مدرسهٔ آمریکایی مموریال تبریز، به ایران آمد، و به حرکت انقلابی در ایران پیوست. در روز ۱۹ آوریل ۱۹۰۹ در حالی که وی فرماندهی یگانی ۱۵۰ نفره از رزمندگان ملی گرا را در پیکار علیه نیروهای محمد علی شاه، به عهده داشت و فقط ۹ روز از جشن تولد ۲۴ سالگی او می‌گذشت، به ضرب گلوله‌ای که به قلب وی اصابت نمود، از پای درآمد. وی فرمانده فوج نجات بود. مرگ باسکرویل بر تبریزیان سخت ناگوار افتاد. تشییع جنازه باشکوهی برای او در تبریز به راه افتاد و پیکر وی را در روز سه شنبه ۳۱ فروردین ۱۲۸۸ خورشیدی برابر با ۲۰ آوریل ۱۹۰۹ میلادی در گورستان امریکاییان در تبریز به خاک سپردند: بخش فارسی دانشنامه ی ویکی پدیا و بسیاری از تارنماها
http://www.google.com
گزارش ویدئویی ماجرای زندگی او/ به زبان انگلیسی
https://www.youtube.com/watch?v=qaKGaxk_pCs
باسکرویل و انقلاب مشروطه ی ایران
هوارد باسکرویل در ۱۹۰۷ با درجه لیسانس از دانشگاه پرینستن فارغ التحصیل شد. باسکرویل ۲۳ ساله در پاییز ۱۹۰۷ به دعوت مدرسه مموریال تبریز جهت تدریس تاریخ به ایران آمد. طولی نکشید که ویژگی های اخلاقی و شخصی آموزگار جوان احترام و علاقه ی شاگردان و همکارانش، از آن جمله سیدحسن شریف زاده معلم عربی مدرسه، را جلب کرد و این دوستی موجب آشنایی باسکرویل با اهداف و رهبران نهضت مشروطه شد.
ملحق شدن باسکرویل به ملّیّون: کشته شدن شریف زاده در جنگ های خیابانیِ صفر ۱۳۲۶ و مشاهده ی وضع اسفبار و قحطی روزافزون تبریز در روزهای محاصره، در او تأثیری بسزا کرد و او را مصمّم ساخت که به صفوف ملّیّون بپیوندد و پس از دعوت عام انجمن ایالتی تبریز از معلّمان مشق نظام، آمادگی خود را برای تعلیم فنون نظامی اعلام کند.
تلاش آمریکا برای دست برداشتن باسکرویل از مشروطه: او دسته ای از شاگردان خود را با نام فوج نجات سازمان داد و در حیاط ارک تبریز به تمرینهای نظامی وا داشت. اقدامات باسکرویل و درگیری در مسائل داخلی ایران موجب بروز نگرانی‌هایی در واشنگتن شد و ویلیام دوتی، رایزن (کنسول) امریکا در تبریز، طیّ نامه‌ای به تاریخ اوّل محرم ۱۳۲۷ ژانویه ۱۹۰۹ و سپس، در ملاقاتی با باسکرویل در حضور ستارخان، کوشید تا او را از فعّالیّت نظامی در کنار مشروطه خواهان منصرف کند. دوتی، ضمن یادآوری شغل آموزگاری باسکرویل، متذکر شد که فعّالیّت های او جان وی و اعضای هیئت امریکایی را به خطر افکنده است. ستارخان نیز ضمن قدردانی از امریکایی جوان او را به کناره گیری از نبرد تشویق کرد.
پاسخ باسکرویل به آمریکایی‌ها: باسکرویل، در پاسخ، مبارزه در کنار مشروطه خواهان را دفاع از جان و مال امریکاییان و مردم تبریز شمرد. سرانجام، دوتی از باسکرویل خواست که گذرنامه خود را بازپس دهد و از تابعیت امریکا صرف نظر کند. به روایت یسلسون، باسکرویل از قبول این دستور خودداری کرد، لیکن کسروی می نویسد که وی گذرنامه خود را به رایزن تسلیم کرد. وزارت خارجه امریکا هیئت مرکزی مبلّغان مسیحی در نیویورک را برای فراخواندن باسکرویل از ایران، به این عنوان که فعّالیّت‌هایش منافع امریکا و کلیسای پرسبیتری را به خطر افکنده است، تحت فشار قرار داد. در ۱۶ ربیع الاول/ ۷ آوریل، خبر استعفای باسکرویل از آموزگاری به واشنگتن اعلام شد.
اعلام آمادگی باسکرویل برای حمله: با نزدیک شدن زمان حمله مشروطه خواهان برای شکستن حلقه محاصره و دستیابی به انبارهای آذوقه طرفداران دربار در حومه تبریز، باسکرویل آمادگی خود و فوج نجات را برای به دست گرفتن اسلحه و شرکت در حمله اعلام داشت. ستارخان، به رغم احترام به شخص باسکرویل و ستایش روحیه پرشور و مبارز او، ابتدا از تسلیم سلاح به او و افراد فوج نجات، که به زعم سردار، جنگ ناآزموده بودند، خودداری کرد. اما سرانجام فوج نجات مسلح شد.
باسکرویل و شاگردانش برای شکستن محاصره: با بالا گرفتن وخامت اوضاع شهر، مجاهدان روز یکشنبه ۲۷ ربیع الاول تصمیم به شکستن محاصره گرفتند و دسته های مشروطه خواهان، از جمله فوج نجات باسکرویل، برای حمله به شام غازان در محله قره آغاچ گرد آمدند. از ۳۰۰ تن اعضای فوج تنها ۴۰ تن، به رغم مخالفت خانواده خود، موفق به پیوستن به آموزگار خود شدند و در نخستین حمله از این عده تنها ۲۰ تن و به قولی ۱۱ تن باسکرویل را همراهی کردند.
عاقبت باسکرویل: پیش از دمیدن آفتاب روز ۲۹ ربیع الاول، باسکرویل در نخستین دقایق نبرد، که در دشت باز و کشت‌زارهای قراجه ملک رخ داد، با گلوله طرفداران دربار از پا درآمد. او هنگام مرگ ۲۵ سال داشت. دو تن از همراهان او، میرزاحاجی آقا و حسین خان کرمانشاهی بزحمت و با استفاده از فرصتی که بر اثر حمله حاجی خان، پسر علی موسیو، به سنگرهای طرفداران دربار، پیش آمد، موفق شدند که جنازه او را از میدان نبرد بیرون برند. گزارش آرتر مور، خبرنگار ایرلندی روزنامه های انگلیسی، که در تعلیم فوج نجات همراه باسکرویل بود، از آخرین نبرد با شرحی که دیگر همراهان باسکرویل داده‌اند فرق دارد.
ستارخان و باسکرویل: آرتر مور، نقش مجاهدان را کم اهمیت شمرده و ستارخان را به سبب کوتاهی در کمک رساندن به باسکرویل سرزنش کرده و از شرکت فعال خود در نبرد سخن گفته است. لیکن، بنا به قول یکانی و علوی زاده و رضازاده شفق، شاگردان باسکرویل، دوستی ستارخان و امریکایی جوان بسیار صمیمانه و با حرمت بوده و باسکرویل سه روزِ پیش از نبرد در خانه سردار اقامت داشته است. خودداری ستارخان از این‌که در شب حمله توپ در اختیار باسکرویل بگذارد به دلیل اعتقاد وی به بی تجربگی باسکرویل و همراهان او و خطر از دست رفتن توپ در شرایط بحرانی آن روز بوده است. کسروی، با اشاره به تلاشهایی که برای ایجاد تفرقه میان صفوف مشروطه خواهان از جمله مجاهدان و فوج نجات جریان داشت، سخن مور را درباره شرکت او در آخرین نبرد مردود دانسته است. ادوارد براون، به استناد نامه وراتسلاو، رایزن (سرکنسول) انگلیس در تبریز، به جورج بارکلی، سفیر انگلستان در تهران، که در آن نامه از بیباکی سردار در درگیری ها و خطرات یاد شده، از اظهارنظر مور ابراز شگفتی و تأسف کرده است.
تشییع جنازه باسکرویل: جنازه باسکرویل سه شنبه ۲۰ آوریل ۱۹۰۹، با شکوه فراوان، در میان تأثر اهالی تبریز و با حضور گروههای مجاهدان و فداییان ارمنی و امریکاییان، تشییع شد و مراسم به گردهمایی سیاسی بزرگی انجامید که در آن حسن تقی زاده طیّ سخنانی از فداکاری امریکایی جوان تجلیل کرد. بعدها بر مزار باسکرویل در گورستان امریکاییان لوحی نصب شد که اشعاری از عارف قزوینی بر آن حک شده بود. عارف این اشعار را در ۱۳۰۲ ش هنگام سفر به آذربایجان و حضور بر سر خاک او سروده بود. نیم قرن بعد، در ۳۰ فروردین ۱۳۳۸، شاگردان و همرزمان باسکرویل مراسم پنجاهمین سالروز مرگ او را در تالار باسکرویل مدرسه پروین (مموریال سابق) برپا داشتند.
http://wikifeqh.ir/باسکرویل

قالیچه‌ای که تبریزی‌ها در سال‌های ۱۲۸۷ تا ۱۲۸۹ خورشیدی برای مادر باسکرویل بافتند
***
یادبود سالگرد فوت باسکرویل
روز دوشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۳۸ برابر با پنجاهمین سالگرد فوت باسکرویل، مراسمی در مدرسه پروین (مدرسه مموریال سابق) برگزار گردید. این مراسم در تالار دبیرستان که بنام باسکرویل نامگذاری شده بود از طرف علی دهقان مدیر کل وقت اداره فرهنگ آذربایجان شرقی برنامه ریزی گردیده بود. دعوت شدگان ایرانی شامل رضازاده شفق که از شاگردان باسکرویل بود و افراد دیگری مثل حسن تقی زاده، اسماعیل امیرخیزی و علی هیئت شرکت داشتند و از آمریکاییان مقیم تهران نیز سفیر کبیر آمریکا، رئیس اصل چهار، هولینیک دبیر اول و خانم ماکداول مسیونر آمریکایی شرکت کرده بودند: برگرفته از کتاب قیام آذربایجان و ستارخان - تالیف اسماعیل امیرخیزی - انتشارات آیدین، ۱۳۸۷
همکاری دکتر رضازاده ی شفق با هوارد باسکرویل
دکتر صادق رضازاده شفق (۱۲۷۴ تا ۱۳۵۰خورشیدی) ادیب، محقق و مترجم ایرانی بود. وی در تبریز زاده شد. دوران دبستان را در مدرسه پرورش تبریز و دوران دبیرستان را در مدرسه ی امریکایی مموریال تبریز به پایان رساند. در حدود زمان به توپ بستن مجلس به فرمان محمد علی شاه قاجار در سال ۱۲۸۷ هجری خورشیدی، او با شماری از همدرسان و همفکران به رهبری آموزگار امریکایی خود هوارد باسکرویل دسته ای تشکیل دادند و به مبارزان مشروطه خواه پیوستند: تارنماهای گوناگون و تارنمای نیستانه
http://www.neyestane.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=1880:1391-06-12-10-29-25&catid=78:-91
سخنان حسن تقی زاده در رثای هوارد باسکرویل
حسن تقی‌زاده (۱۲۵۶ تبریز - ۱۳۴۸ تهران)، از رهبران انقلاب مشروطیت، از رجال سیاسی بحث‌ انگیز معاصر و از شخصیت های علمی و فرهنگی ایران معاصر، در زمره کسانی است که جمعی به شدت هوادار و موافق، و مخالفانی از طیف‌های گوناگون دارد. وی مدتی رئیس مجلس سنای ایران بود. منابع زیادی درباره او انتشار یافته، اما جنبه‌هایی از زندگی سیاسی او هنوز ناشناخته، کم‌شناخته و در معرض مجادلات سیاسی قرار دارد. حسن تقی‌زاده در مراسم تشییع جنازه باسکرویل گفت :"آمریکای جوان باسکرویل جوان را نثار مشروطه ی جوان ایران کرد": تارنماهای گوناگون
http://www.google.com
رباعی_ عارف قزوینی در رثای هوارد باسکرویل
ای محترم مدافعِ حریّتِ عباد/ وی قاید شجاع و هوادارعدل و داد
کردی پی سعادت ایران فدای جان/ پاینده باد نام تو، روحت همیشه شاد: عارف قزوینی
برگرفته از بسیاری از تارنماها
http://www.google.com
پرده برداری از تندیس باسکرویل و نثار گل بر مزار او در تبریز

در سال ۱۳۸۴ خورشیدی محمد خاتمی رئیس‌جمهور وقت ایران از تندیس باسکرویل در خانه ی مشروطیت تبریز پرده برداشت. شخصی هنوز بر مزار باسکرویل در تبریز گل‌های رز زرد و تازه قرار می‌دهد.
http://sahargaheomid.blogsky.com/1388/10/17/post-223/
برخی از نوشتارها پیرامون زندگی و اقدامات هوارد باسکرویل
 هوارد باسکرویل، معلم آمریکایی در تبریز: نوشتاری از شیرزاد عبداللهی در تارنمای روزآنلاین
http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/-ae9ff57f30.html
هوارد باسکرویل: نوشتاری از رابرت برگه نت در تارنمای ایرانیان/ به زبان انگلیسی
http://iranian.com/History/Aug98/Baskerville/letter.html
هوارد باسکرویل: نوشتاری در تارنمای دانشنامه ی ایرانیکا/ به زبان انگلیسی
http://www.iranicaonline.org/articles/baskerville-howard-c
یک آمریکایی قهرمان در ایران: نوشتاری از مارک برنشتاین در تارنمای آموزشی دانشگاه پریستون/ به زبان انگلیسی
https://www.princeton.edu/paw/archive_new/PAW06-07/13-0509/features1_heroiran.html
قهرمان آمریکایی_ ایران: نوشتاری از فرناز کلافی - علی دادپی و پویان مشایخ در تارنمای نیویورک تایمز/ به زبان انگلیسی 
http://www.nytimes.com/2009/04/18/opinion/18calafi.html?_r=0
یادداشت پایانی
خدمات فرهنگی  و مبارزات ارزنده ی "هوارد باسکرویل" در راه انقلاب مشروطه ی ایران فراموش ناپذیر و پیوسته جاودانه است. روح و روانش شاد و یادش گرامی باد: دکتر منوچهر سعادت نوری
Remembering Howard Baskerville, the Young American Teacher who lost his Life during the Iranian Constitutional Revolution
Abstract: His Life Story/ Praising Howard Baskerville: A Persian Quatrain by Poet Aaref Ghazvini/ An American died in Iran for Freedom/ A Tribute to his Life/ Iran’s Yankee Hero/ More info on H. C. Baskerville: Family Links, Parents, Siblings, and Burial
Collected and Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD

http://iranian.com/posts/remembering-howard-baskerville-the-young-american-teacher-who-lo-54213
بخش های پیشین یاد نامه ها:
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/12/blog-post_5.html

چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

یادداشت هایی پیرامون زندگی و برخی آثار دکتر "جردن پترسون" پژوهشگر و استاد روان‌شناسی بالینی دانشگاه تورنتوی کانادا

ماجرای زندگی او
جردن بی. پترسون استاد دانشگاه تورنتوی کانادا و دارای مدرک دکترای روانشناسی بالینی است. او پس از دریافت لیسانس علوم سیاسی و همچنین لیسانس روانشناسی از دانشگاه آلبرتای کانادا در سال ۱۹۸۵ به شهر مونترال در استان کوبک کانادا نقل مکان نمود و پس از چندی به دریافت مدرک دکترای روانشناسی بالینی از دانشگاه مک گیل مونترال نائل گردید. دکتر پترسون در سال ۱۹۹۳ به امریکا نقل مکان کرد و ضمن اقامت در شهرهای "آرلینگتون" و "ماساچوست" در دانشگاه هاروارد به پژوهش و تدریس پرداخت. وی از سال  ۱۹۹۸ تاکنون ساکن تورنتو می باشد: ترجمه ی نگارنده ی همین یادداشت از منابع انگلیسی
http://www.google.com
ماجرای زندگی او/ به زبان انگلیسی
https://en.wikipedia.org/wiki/Jordan_Peterson
گفتگوی "پل کندی" با "دکتر جردن پترسون" در رادیو سی بی سی/ به زبان انگلیسی
 http://www.cbc.ca/radio/ideas/a-history-of-violence-1.2994267
دکتر جردن پترسون (دانشگاه تورنتو کانادا)
سمت: مشاور ارشد علمی حوزه روان شناسی اجتماعی
http://anthropology.ir/node/22227
تارنمای شخصی او/ به زبان انگلیسی
http://jordanbpeterson.com/
برخی از آثار او
 ۱ - کتاب "نقشه ی معنا" چاپ ۱۹۹۹ / به زبان انگلیسی
https://en.wikipedia.org/wiki/Jordan_Peterson#Works
۲ - مقالات پژوهشی/ به زبان انگلیسی
http://jordanbpeterson.com/Publications/
 ۳ - پژوهشی پیرامون "لیبرال بودن با تمرینات معنوی" با همکاری پژوهندگان دیگر
پژوهشگران دانشگاه تورنتو طی مطالعاتی دریافته اند که مردم بدنبال تمرین های معنوی مانند مدیتیشن، بیشتر به تمایلات سیاسی از نوع لیبرال گرایش پیدا می کنند. جُردن پترسون یکی از پژوهشگران این تحقیق می گوید:بین عقاید مذهبی، معنوی و تمایلات سیاسی اشتراکات بزرگی وجود دارد.او که عضو دپارتمان روانشناسی دانشگاه تورنتو نیز هست می افزاید: ما دریافته ایم که افراد مذهبی، بیشتر تمایل به محافظه کار بودن دارند و افراد معنوی بیشتر تمایل به لیبرال بودن... اما تجربیات معنوی که بصورت تمرینات مدیتیشن و همراهی با راهنمایی انجام گیرد،هم به افراد محافظه کار و هم به افراد لیبرال اجازه می دهد که بر تمایلات سیاسی لیبرال بیشتر صحه بگذارند! در همین زمینه ، جیکوب هرش؛ محقق ارشد مدیریت نیز از دانشگاه تونتو می گوید: در حالیکه مذهبی بودن، بیشتر بصورت انجام دعا و نیایش ،به جا آوردن اصول و عقاید و سنتها، یا رفتارهای اصولگرایانه مشخص شده ، اما معنوی بودن بیشتر بر مبنای تجربیات مستقیم برای تعالی فردی و احساس اینکه ما «همه با هم در ارتباطیم » بنا نهاده شده است ". در سه تحقیق جداگانه در این مطالعه، پژوهشگران هرش، پترسون و مگان والبرگ، شرکت کنندگان را در ارتباط با مذهب ، معنویت و دیدگاههای سیاسی مورد آزمون قرار دادند.
در تحقیق اول، آنها ۵۹۰ شرکت کننده امریکایی را در باره دموکرات بودن یا جمهوریخواه بودن و چگونگی تشخیص آن (احزاب اصلی امریکا) مورد پرسش قرار دادند. در تحقیق دوم آنها از ۷۰۳ شرکت کننده ، تمایلات سیاسی شان را نسبت به احزاب اصلی امریکا و کانادا پرسیدند و میزان حمایتشان از آنها را سنجیدند.محققان تایید کردند که مذهبی بودن با محافظه کار بودن همراه است و معنوی بودن با لیبرال بودن همراهی بیشتری داشته است. مذهبی بودن و محافظه کاری هر دو بر اهمیت سنتها تاکید دارند،در حالیکه لیبرالیسم و معنویت گرایی هر دو بر اهمیت برابری و هماهنگی اجتماعی تاکید دارند.در تحقیق سوم محققان از ۳۱۷ شرکت کننده امریکایی خواستند تا یک تجربه معنوی نیمه تمام که یک مدیتیشن همراه با راهنمایی بود را به اتمام برسانند؛ و سپس دیدگاههای سیاسی آنها را نیز مورد ارزیابی قرار دادند. محققان گزارش داده اند که کسانی که تجربه بالای معنوی داشته اند بردیدگاه های لیبرالتری پافشاری کرده اند .مواردی مانند کاهش حمایت برای سیاست " سختگیری در باره جرائم" و همینطور ترجیح کاندیداهای سیاسی لیبرال. در این زمینه هرش می گوید: بنظر می رسد تجربیات معنوی، مردم را بیشتر به یکدیگر ارتباط می دهد؛ چارچوبهایی که بطور معمول ما بین خودمان حفظ می کنیم و دنیا تمایل دارد آنها را در طی تجربیات معنوی حل کند و از میان بردارد. پژوهشگران امیدوارند که این یافته ها نه تنها درک ما را از معنویت افزایش دهند بلکه به دیالوگ و گفتمان های سیاسی آینده نیز کمک نمایند .جردن پترسون در این باره می گوید: گرایش سیاسسی راست و چپ هر دو لازم است چون کمک می کنند که از میان دیالوگ و گفتمان بین این دو، ما راه درست تر و متعادلتر را پیدا کنیم و اگر مردم می توانستند درک کنند که هر دوی این تمایلات، چه نقشهای مهمی در جامعه بازی می کنند، در این صورت برخی موارد غیر ضروری و زیان بخش هم خود به خود از بین می رفتند (ترجمه و تلخیص آزاده رضایی از ساینس دیلی): تارنمای آکادمی تفکر
http://www.thinkingacademy.org/fa/
برخی از سخنرانی های او/ به زبان انگلیسی
بالقوه و در توان و توانایی
https://www.youtube.com/watch?v=tLteWutitFM
راستی و سپنتا
https://www.youtube.com/watch?v=2c3m0tt5KcE
جردن پترسون در ویدیوهای گوناگون
 https://www.youtube.com/channel/UCL_f53ZEJxp8TtlOkHwMV9Q
تهیه و تدوین
دکتر منوچهر سعادت نوری
گزیده ای از نوشتارها
Notes on the Life and Works of Jordan Peterson, Canadian University Professor and Clinical Psychologist
Abstract: His Life Story/ His Personal Website/ Some of his Works: 1. Book of “Maps of Meaning, the Architecture of Belief “(1999) 2. Research Articles/ Some of his Remarks/ Some of his Speeches and Lectures
Collected and Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD

http://iranian.com/posts/notes-on-the-life-and-works-of-jordan-peterson-canadian-universi-53995
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها

یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

فرامرز اصلانی و برخی از ترانه های مشهور او


ماجرای زندگی او  
فرامرز اصلانی (متولد ۱۳۳۱ در تهران) فارغ‌التحصیل رشته روزنامه‌نگاری از دانشگاه لندن، آهنگساز، نوازنده (گیتار و سه‌تار) و خوانندهٔ موسیقی پاپ ایرانی است. او متن ترانه‌ و موسیقی ترانه را عمدتآ خود می نویسد و آن را به همراه سبک مخصوص گیتار و آواز اجرا می‌کند. وی پس از پایان تحصیلات به روزنامه‌نگاری پرداخت و مقالات بسیاری را به زبان‌های انگلیسی و فارسی منتشر کرد. سپس به ایران بازگشت و فعالیت خود را در یکی از دو روزنامه ی معتبر انگلیسی آن سال‌ها در ایران به نام تهران جورنال آغاز کرد. در سال ۱۹۷۷ او مورد توجه رئیس کمپانی سی بی اس در تهران قرار گرفت و نخستین مجموعه از آثار موسیقی خود را تحت عنوان دل مشغولی ‌ها به همراه کمپانی سی بی اس منتشر کرد که به سرعت توانست جزو پرفروش ‌ترین آثار موسیقی در آن سال قرار گیرد. پس از انقلاب سال ۱۹۷۹ او به همراه خانواده‌ ایران را ترک کرد و در انگلستان سکنی گزید. در آنجا به طور هم‌زمان فعالیت ‌های مطبوعاتی و موسیقی‌ را پی گرفت. هر دو فرزند او به نام‌های فدرا و رکسانا نیز مثل پدر در حوزه ی موسیقی فعالیت می‌کنند. یکی از مهم‌ترین آثار اصلانی که در ایران هم به شهرت فراوانی رسید آلبوم روزهای ترانه و اندوه بود. آلبوم ‌های فرامرز اصلانی در داخل ایران اجازه پخش ندارند، اما برخی آهنگ‌ های او از جمله الا ای آهوی وحشی کجایی با شعری از حافظ بارها از رادیوی جمهوری اسلامی ایران پخش شده‌است: بخش فارسی تارنمای ویکی پدیا
https://en.wikipedia.org/wiki/Faramarz_Aslani
گفتگوی فریدون فرخزاد با فرامرز اصلانی در برنامه ی تلویزیونی نوروز ۱۳۵۶ در ایران
https://www.youtube.com/watch?v=SjGw8Spun18
تارنمای شخصی فرامرز اصلانی
http://www.faramarzaslani.com/
برخی از ترانه ها و سروده های فرامرز اصلانی
http://chenarsabz.blogfa.com/1392/0
برخی از اجراهای او
ترانه ی "اگه یه روز" - اجرا: فرامرز اصلانی
https://www.youtube.com/watch?v=29zi8Lhy39w
ترانه ی "اگه یه روز" - اجرا: داریوش و فرامرز اصلانی
https://www.youtube.com/watch?v=rDEaox2iHIs
ترانه ی "پرستو های خسته" - شعری از مولوی: "بنمای رخ" - اجرا: فرامرز اصلانی
https://www.youtube.com/watch?v=Fh2kEsymc3s
ترانه ی "تو" در آکادمی موسیقی گوگوش در ۱۳۹۱ - اجرا: فرامرز اصلانی
https://www.youtube.com/watch?v=y4AZQ9ah5h0
ترانه ی "زندگی هم زندگی های قدیم" - اجرا: فرامرز اصلانی
https://www.youtube.com/watch?v=f9GN-Fg6hMM
ترانه ی "بنمای رخ" از مولوی - شعری از سهراب سپهری: "به سراغ من اگرمی آیید" - اجرا: فرامرز اصلانی
https://www.youtube.com/watch?v=kgP0UxwLLpE
ترانه ی "دیوار" - اجرا: فرامرز اصلانی و داریوش
https://www.youtube.com/watch?v=6gGn1YxNJRI
ترانه ی "ﺻﺪﺍﯾﻢ کن" - اجرا: فرامرز اصلانی و بابک امینی
https://www.youtube.com/watch?v=KL_8u4LantY
تهیه و تدوین
دکتر منوچهر سعادت نوری

Faramarz Aslani and some of his Performances
Abstract: His Life Story/ In his TV Show, Farrokhzad intrduced Faramarz Aslani in 1978/ Some of the Persian Songs performed by Faramarz Aslani: If One Day, Tired Swallows, You, Show me your Face, Life in the past was much better than now, The Wall, & Call Me/ His Official Website
Collected and Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD

 http://iranian.com/posts/faramarz-aslani-amp-some-of-his-performances-53880
بخش های پیشین مجموعه ی " یادی از برخی هنرمندان ایران و ترانه های مشهورشان" 
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/06/blog-post_11.html

شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

یادداشت هایی پیرامون زندگی و برخی اقدامات کریم حکیمی: مبتکر و بازرگان ایرانی ساکن کانادا


ماجرای زندگی او
کریم حکیمی موسس “کمپانی حکیم اپتیکال” متولد تهران است. او از ۸ سالگی مجبور به کار شد تا خانواده اش را تامین کند، در همان کودکی در یک عینک فروشی کار پیدا کرد و در حالی که شبانه مشغول کار بود روزها مدرسه می رفت. کریم حکیمی در دوران نوجوانی به نیروی دریایی پیوست و آن هنگام بود که به اروپا سفر کرد تا تخصص خویش را در امر تولید لنز عینک کامل کند. او سپس به کانادا مهاجرت کرد.
حکیمی با نامه نگاری به دولت های آمریکا، کانادا، استرالیا طرح ها و ایده هایی را که برای امور بازرگانی موفقیت آمیز می پنداشت مطرح کرد که تنها با استقبال دولت کانادا روبرو شد و چند دهه ی پیش دولت وقت کانادا با پرداخت ۵۰۰ دلار هزینه ی بلیت کشتی او به این کشور، روی یک نابغه بازرگانی سرمایه گذاری کرد. در تورنتو حکیمی موفق شد در سال۱۹۶۷ نخستین کارگاه لنزسازی و عینک فروشی خویش را بنیان نهد، هم اکنون کمپانی او دارای بیش از ۱۵۰ شعبه ، ۱۰۰ لابراتور کوچک عینک سازی و ۶ کارخانه بزرگ عینک سازی در کانادا است. حکیمی تنها سالانه ۲۰ میلیون دلار به دولت مالیات می دهد. او با داشتن چندین جوایز معتبر, در سال ۲۰۱۱ به عنوان یکی از ۲۵ مهاجر ممتاز کانادا انتخاب شد
https://www.iraniancanada.com/1473
نامگذاری خیابانی به نام "حکیمی" در اسکاربروی تورنتو

کریم حکیمی نه تنها در کانادا که در بسیاری از کشورهای دنیا از جمله آمریکا، استرالیا، و انگلیس، بازرگانی شناخته شده و مورد احترام است و کمابیش در همه ی این کشورها گونه ای فعالیت بازرگانی موفق داشته است. در روز جمعه ۱۷ اکتبر ۲۰۰۸
برخلاف سنت نام گذاری خیابان ها به نام کسانی که خدمت مهمی برای کشور و مردم کرده اند پس از درگذشتشان، این بار با حضور خود کریم حکیمی خیابان حکیمی در اسکاربرو از شهرهای بزرگ شهر تورنتو نام گذاری و پرده برداری شد. همسر حکیمی و فرزندان او شهلا و امیر حکیمی هم در مراسم حضور داشتند. کریم حکیمی از معدود ایرانیانی ست که به دلیل خدمات شان مفتخر به لقب عالی جناب شده اند. نامگذاری خیابانی به نام یک ایرانی موفق برای همه ایرانیان کانادا و جهان مایه افتخار است.
http://fa.shahrvand.com/component/content/article/68-newsflash/1310--qq-
گزارش هایی در مورد برخی اقدامات کریم حکیمی
۱ - کریم حکیمی: برنده ی جایزه ی "گزینش نخست" در سال ۲۰۰۹ / به زبان انگلیسی
https://www.youtube.com/watch?v=P2CA_O4QLWA
۲ - گفتنی های کریم حکیمی/ به زبان فارسی
https://www.youtube.com/watch?v=7jtE7tmpq-k
۳- عالی جناب کریم حکیمی: تماشاگر نقاط بسیار دیدنی/ به زبان انگلیسی
http://www.yorkregion.com/community-story/1428643-sightseer-sir-kirim-hakimi/
تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

همچنین نگاه کنید به
تاریخچه ی جامعه ی عینک سازان
http://www.spectaclemakers.com/society/index.htm
عینک نامه
http://iranian.com/posts/the-booklet-of-glasses-in-persian-aynak-53158
وhttp://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/06/blog-post_29.html
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/07/blog-post_11.html
Notes on the Life and Activities of  Karim Hakimi, the Iranian Canadian Innovator and Businessman
Abstract: His Life Story, his Works, and his Awards/ Self-made Tycoon/ The Story of how it all Began/ Some Reports on his Works/ His Official Website
Collected and Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/notes-on-the-life-and-activities-of-karim-hakimi-the-iranian-can-53766
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/03/blog-post_8004.html