دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ایرانیان در پهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: ٢٤ - آریایی ها در"گرگان" سرزمین نخستین دیوار بزرگ تدافعی جهان


 در بخش های پیشین، ضمن آگاهی از موقعیت جغرافیایی "سرزمین نیاکان آریایی"، به پاره ای از نشانه های فرهنگی و جغرافیایی در برخی نقاط  این سرزمین اشاره شد. در این بخش، این نشانه ها  را در "گرگان"  سرزمین نخستین دیوار تدافعی جهان پیگیری می کنیم:

نام گرگان
گرگان: پهلوی آن ورکان = هیرکانیا (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین) نام شهری است در دارالملک استرآباد، معرب آن جرجان است (برهان). گرگان به اطلاق عام شامل ایالت استراباد است که از شمال به بحر خزر و از شرق به خراسان و از مغرب به طبرستان می کشد (معجم البلدان از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). شهری است که در دارالملک استراباد بود و "گرگین میلاد"  آن را ساخته است و گویند محل استران "گرگین" بوده است (آنندراج) گرگین نام پهلوانی است ایرانی پسر میلاد که آن را گرگین میلاد می گفته اند و به گرگ منسوب داشته اند یعنی به حدت و قوت گرگ است و در جنگ گرازان با بیژن گیو غدر کرده اما وقتی از جانب پادشاه ایران به حکمرانی اراضی خوارزم مأمور شد چنانکه مرقوم شده در آن حدود شهری بنام خود بساخت و به گرگان موسوم شد: تارنمای لغت نامه دهخدا

موقعیت جغرافیایی و پیشینه ی تاریخی گرگان
شهر گُرگان مرکز شهرستان گرگان و استان گلستان در جانب شرقی شمال ایران است. گرگان کنونی تا سال ۱۳۱۶ «اِستَرآباد» یا «اَستراباد» نام داشت... گرگان از مهم‌ترین منطقه‌ها در زمینه پژوهش‌ها و کاوش‌های باستان‌شناسی است. در کتاب مقدس وندیداد اوستا گرگان به عنوان نهمین سرزمین مقدس که اهورامزدا آفریده، ذکر شده است. آثار بدست آمده از تورنگ‌تپه (۱۹ کیلومتری شرق گرگان فعلی) و شاه تپه (۱۶ کیلومتری غرب گرگان فعلی) نشان از حضور و توقف انسان در حدود ۵۰۰۰ سال قبل و در دوره نوسنگی دارد. نخستین کاوش‌ها در حدود سال ۱۸۴۱ میلادی در زیر تپه‌ای مصنوعی در نزدیک شهر گرگان انجام شد که خزانه ی معروف استراباد (نام قدیم گرگان) در آن کشف گردید. کارشناسان برخی از اشیای موجود در آن خزانه را که شباهت بسیار با کشفیات تپه حصار دامغان داشته متعلق به هزاره سوم پیش از میلاد و (نزدیک به ۵ هزار سال پیش) دانسته‌اند. در پایان سده ۱۹ در محلی به نام خرگوش‌تپه در نزدیکی گرگان امروز (در قسمت شمال شهر) نیز پژوهش‌هایی انجام شد، و در سال ۱۹۳۱ یک گروه آمریکایی از دانشگاه پنسیلوانیا به روستای معروف تورنگ‌تپه در ۲۰ کیلومتری شرق گرگان رفته و به کاوش و بررسی پرداختند و آثاری ارزشمند از تمدن کهن در این منطقه یافتند. ۲ سال پس از این در سال ۱۹۳۳، یک گروه باستان‌شناسی سوئدی به منطقه گرگان آمدند و پس از مطالعه حوزه ی رودخانه قره‌سو یا سیاه‌آب در شمال گرگان اعلام کردند بیش از ۳۰۰ تپه تاریخی در این منطقه وجود دارد که یکی از آن‌ها شاه‌تپه بزرگ یا اسلام‌تپه است که در ۱۵ کیلومتری شمال غربی گرگان قرار دارد: تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
به اعتقاد مورخان، استرآباد یکی از مراکز و پایگاه های اصلی مدنیت و شهرنشینی در شمال کشور است؛ بررسی میراث بر جای مانده از گذشته های دور، این واقعیت را ملموس تر می کند. آثار و محوطه های باستانی گوناگون چون قلعه خندان، تورنگ تپه و نرگس تپه از مناطق باستانی گرگان هستند و شناسنامه تاریخ چندهزار ساله استرآباد به حساب می آیند. همچنین بافت تاریخی گرگان که خاطرات و اسرار بسیاری از اعصار و دوره های مختلف تاریخی چون سلجوقیان، صفویه، افشاریه، قاجار و پهلوی را در خود جا داده است، با بیش از ٣٠٠ بنای تاریخی، ارزشمندترین بافت تاریخی شمال کشور است. آثار و بناهایی چون مدرسه تاریخی عمادیه، مدرسه های تاریخی دقیقی و تقوی، مجموعه تاریخی باقری، خانه تاریخی تقوی، خانه حاجی قاسمی معروف به خانه مشروطه استرآباد و دیگر خانه های تاریخی چون شایگان، شیرنگی، کبیر، مفیدیان و فاطمی، خراسانی، میرشهیدی، خانه قدس مفیدی(محل تولد آقامحمدخان قاجار)، حمام های تاریخی سرچشمه، کاسه گران و قاضی و همچنین موزه باستان­شناسی گرگان، موزه صنایع دستی و کاخ موزه گرگان همه و همه چون ردپایی از تاریخ و فرهنگ و حماسه در دیار تاریخی گرگان برجای مانده است. مقبره ی میرکتولی، مسجد جامع گرگان، امامزاده نور و ده ها بنای تاریخی – مذهبی دیگر با قدمت چندصد ساله، نمود و جلوه ای از حضور اثرگذار بزرگان، عالمان و دانشمندان است: تارنمای گرگان امروز

مردمان گرگان
گرگانی ها مردمانی اند درشت صورت و جنگی و پاک جامه و بامروت و میهمان دار: تارنمای لغت نامه دهخدا
گرگان طی دوره‌های تاریخی بیشتر به عنوان شهرستانی در ایالت پارت به‌شمار می‌آمد و گاه بخشی از تبرستان شمرده می‌شد. شهر گرگان کهن (در نزدیکی گنبد کاووس امروزی) در زمان حملهٔ مغول ویران شد و مرکز منطقهٔ گرگان به شهر استرآباد منتقل شد. زبان مردم منطقهٔ گرگان در سده‌های گذشته گویشی از ریشهٔ زبان پارتی بود. نمونه‌هایی از گویش قدیم گرگانی در نوشتارهای فرقهٔ حروفیه به‌جا مانده است. در سدهٔ دهم میلادی که منطقه گرگان از مراکز بازرگانی و فرهنگی منطقه شد نفوذ زبان فارسی به‌ویژه از سوی خراسان در گرگان افزایش یافت و در همین سده در شهر گرگان (نزدیک گنبد گاووس امروزی) زبان پارسی جای زبان گرگانی را گرفت. استرآباد زبان گرگانی را حفظ کرد تا این‌که در دورهٔ بین سده ‌های ۱۵ تا پیش از آغاز سدهٔ ۱۹ میلادی این زبان در این منطقه به‌طور کل منقرض شد و جای خود را در استرآباد و پیرامون نیز به فارسی و در بخشی از گنبد کاوس و ترکمن‌صحرا به ترکمنی داد. این گویش پارتی بومی گرگان و خراسان هنوز در مناطقی از شمال خراسان چون سنخواست، راز، گیفان، و شوقان رایج است: تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
فهرست برخی از مشاهیر گرگان به قرار زیر است:
 ١ - در دوره صفاریان: ابوسلیک گرگانی شاعر معروف قرن ٣ هجری قمری معاصر عمرولیث - ابوعبدالله محمدابن ابراهیم استرآبادی - ابوبکرصولی شطرنجی گرگانی و ابراهیم بن عباس بن محمد بن صول معروف به صولی: تارنمای هیرکان
٢ - اَبو سَهلِ عیسی بن یحیی مسیحی جرجانی پزشك، فیلسوف، ستاره شناس و ریاضی دان ایرانی است. ابوسهل، متوفی ٣٩٠ و بقولی ٤٠١ قمری طبیب و فیلسوف بود. وی اصلأ ازاهل گرگان بود و با ابوریحان و ابن سینا و ابن الخمار و ابونصر عراق در دربار خوارزمشاه مأمون بن مأمون میزیست و درآن دربار مقام بلندی داشت: تارنمای میهن
٣ - حکیم ابوالفضائل سيداسماعيل گرگانی (حکیم جرجانی) پزشکی ایرانی بود که به عربی و فارسی می‌نوشت. او در ۴۳۴ قمری از جرجان در شرق دریای خزر (و به روايتي اصفهان) برخاست و در دربار خوارزم برآمد و در ۱۱۳۵ میلادی مطابق با ۵۳١ قمری، درگذشت. وی رساله ی طبی مفصلی به ‌فارسی نوشت به نام ذخیره خوارزمشاهی‌ (احتمالاً اندکی پس از ۱۱۱۰میلادی) که برای شاه قطب‌الدین محمد (پادشاهی‌اش از ۱۰۹۷ تا ۱۱۲۷میلادی)، تألیف شده است. احتمالاً این نخستین دائرةالمعارف طبی بود که به جای عربی به ‌فارسی نوشته می‌شد و از کتب پایه و جامع در پزشکی سنتی امروز است: ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
٤ - فخرالدین اسعد گرگانی: شاعر ایرانی در اوایل قرن پنجم قمری متولد شد  برای کسب دانش خراسان بزرگ را درنوردید و در مرو ، پایتخت سلجوقیان به حضور طغرل رسید. طبع موزون فخرالدین اسعد گرگانی سلطان سلجوقی را سخت تحت تاثیر قرار داد و او را جزء خواص منشیان خود نمود... فخرالدین پیش از سفر به بغداد در اصفهان به پیشنهاد والی آنجا ، عمید ابوالفتح مظفر نیشابوری با تسلط و اشرافی که بر زبان پهلوی داشت، داستان عاشقانه پارتی ویس و رامین را به پارسی دری ترجمه کرد: تارنمای پایگاه خبری تحلیلی گلستان ما
۵ - میرداماد (میر محمد باقر شمس الدین محمد حسینی استر آبادی) فیلسوف بزرگ ایرانی در سال ٩٦٩ قمری، در استرآباد متولد شد . وی در شرح صحیفه، خود را استر آبادی الاصل و اصفهانی المسکن و سید حسینی نسب معرفی می کند . شخصیت میر داماد از جهت علمی و اجتماعی بدان حد بود که حتی در زمان حیاتش هم چون بعد از فوت او مشحون از افسانه ها است. میرداماد از شاگردان حوزه ی درس شیخ عبدالعالی کرکی ، فخرالدین محمد حسینی استرآبادی ، سید نورالدین علی بن ابی الحسین عاملی ، تاج الدین حسین صاعد بن شمس الدین طوسی ، شیخ عز الدین حسین بن عبدالصمد پدر شیخ بهایی بود: تارنمای پایگاه خبری تحلیلی گلستان ما
٦ - حکیم سید ابوالقاسم میر فندرسکی، حدود سال ٩٧٠ قمری در فندرسک از نواحی گرگان دیده به جهان گشود. وی از چهره های درخشان حکمت و عرفان به شمار می رود . این حکیم وارسته دروس مقدماتی را در زادگاه خود فراگرفت، آن گاه روح جستجوگرش وی را واداشت تا به شهر اصفهان که در عهد صفوی از مراکز مهم علمی و کانون دانشوران و مهد پرورش فقیهان و فیلسوفان بزرگ به شمار می رفت هجرت کند و از محضر علمای بزرگ اصفهان در علوم عقلی و نقلی از فضل و دانش آن فرزانگان بهره ها برد: تارنمای پایگاه خبری تحلیلی گلستان ما
٧ - محمد رضا لطفی موسیقدان ایرانی که سال ١٣٢۵ در گرگان به دنیا آمده بود، استاد نوازندگی تار و سه تار و آهنگسازی صاحب سبک در حوزه موسیقی ایران بود. لطفی تحصیلات موسیقی را در هنرستان موسیقی ایران نزد استادانی چون علی اکبر شهنازی و حبیب الله شهبازی ادامه داد و پس از آن به دانشکده موسیقی رفت و محضر استادانی چون نورعلی برومند، عبدالله دوامی و سعید هرمزی را دریافت. او در ١٨ سالگی (درسال ١٣٤٣) جایزه ی نخست موسیقی دانان جوان ایران را به دست آورد... محمد رضا لطفی بامداد روز جمعه ١٢ اردیبهشت ۱۳۹۳ دار فانی را وداع گفت: تارنمای استرآباد

گرگان سرزمین نخستین دیوار بزرگ تدافعی جهان
در دوره ی ساسانیان دیوار تدافعی بزرگی در این منطقه به نام دیوار بزرگ گرگان ساخته شد که توسط باستان‌شناسان انگلیسی به مار سرخ شهرت یافته است. این دیوار بزرگ در سده ی ۵ میلادی تکمیل شد و بیانگر صنعت پیشرفته تدافعی آن دوران است: تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
نخستین دیوار بزرگ تدافعی جهان - نوشتاری از همین نگارنده به زبان انگلیسی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/08/first-iranian-defensive-wall.html

برخی دیدنی ها و شنیدنی های گرگان
دیوار بزرگ گرگان
http://iranian.com/main/singlepage/2008/great-wall-gorgan.html
دیوار بزرگ گرگان: مار سرخ
http://www.iranreview.org/content/Documents/The_Red_Snake_The_Great_Wall_of_Gorgan.htm
مناظری از گرگان - ١
https://www.youtube.com/watch?v=J3YZhFi4_tc
مناظری از گرگان - ٢
https://www.youtube.com/watch?v=KesCU8v83a0
بام گرگان
https://www.youtube.com/watch?v=LaqdtN1wKwE
قطعه ی موزیکال - ماییم: گرگان
https://www.youtube.com/watch?v=Lnp3zos8Aos

یادداشت پایانی
درود بر مبتکران و سازندگان آریایی نخستین دیوار بزرگ تدافعی جهان و با بهترین آرزوها برای مردمان میدان پیکار و میهمان نواز گرگان و سراسر استان گلستان
دکتر منوچهر سعادت نوری
منابع و مآخذ
نام گرگان: تارنمای لغت نامه دهخدا
موقعیت جغرافیایی و پیشینه ی تاریخی گرگان: تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا - تارنمای گرگان امروز
مردمان گرگان: تارنمای هیرکان - تارنمای پایگاه خبری تحلیلی گلستان ما - تارنمای استرآباد و بسیاری تارنماها
گرگان سرزمین نخستین دیوار بزرگ تدافعی جهان: تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا - تارنمای ایرانیان
برخی دیدنی ها و شنیدنی های گرگان: تارنمای ایرانیان - تارنمای ایران ریویو - تارنمای یوتیوب
Aryans in Gorgan, the land of First Great Defensive Wall in the World
Abstract: The Great Wall of Gorgan (GWG) is an ancient defensive bulwark located in the Plain of Gorgan (in Persian: Dasht-e-Gorgan) in Golestan Province, which is in the north-eastern of Iran, south of the Caspian Sea. Its construction is about three decades earlier than the Great Wall of China (GWC), and it is second only to that edifice as the largest defensive wall in existence.
The name of Gorgan is after Gorgin Milad who was an Iranian epic hero. Some Notable People of Gorgan are Abu Salik, Abu Sahl, Hakim Jorjani, Fakhruddin As'ad Gorgani, Mir Daamad, Hakim Mir Fendreski, Mohammad Reza Lotfi, etc.
With best wishes for the peoples of Gorgan and the Province of Golestan 
Manouchehr Saadat Noury, PhD
Full Text: http://iranian.com/posts/aryans-in-gorgan-the-land-of-first-great-defensive-wall-in-the-w-37350


بخش های پیشین ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی

========= First Iranian Defensive Wall ===========


Amid the famous walls of the world (e.g. Berlin Wall, Jerusalem Wall, Kremlin Wall, London Wall, etc.) there are only two walls known as the Great Walls. Those two walls are the Great Wall of China (GWC) and the Great Wall of Gorgan (GWG). A Great Wall (in Persian: Deevaar-e-Bozorg or Deevaar-e-Pahnaavar) usually refers to a building site that has permanent visible walls on the map that reduce passage to a bottleneck. In addition to those two great walls which are earthworks and barricades, there is also a mural (wall painting) named as the Great Wall of Los Angeles. That wall was designed by Judith Baca in 1976 and it is located on the eastern edge of the Valley College campus in the San Fernando Valley on the concrete sides of the Tujunga Wash (part of the drainage system of Los Angeles) in California, USA. With a length of 2754 feet, the Great Wall of LA is considered as one of the longest murals in the world. In this article, the most important aspects of GWG which is possibly the First Iranian Defensive Wall are briefly studied and discussed.
Location: The GWG is an ancient defensive bulwark located in the Plain of Gorgan (in Persian: Dasht-e-Gorgan) in Gollestaan Province, which is in the north-eastern of Iran, south of the Caspian Sea. The Wall, which is one of the most outstanding and gigantic architectural monuments in Dasht-e-Gorgan starts from the Caspian coast, circles north of Gonbad-e-Kaavous, continues towards northwest and vanishes behind Pishkamar Mountains (in Persian: Koohsaar-e-Pishkamar).
History: The GWG was built during the Parthian Empire (248 BC - 224) to protect Iran from the invasions of the various external adversaries. Some researchers believe that the GWG was constructed to prevent attacks by the Hephthalites (in Persian: Heptaalian) from northern regions of the country. (The Hephthalites were a people of obscure possibly from the Indo-European origin who at certain periods played an important role in the history of Persian Empire and ancient India. They were also called as Ephthalites by the Greeks and as Hunas by the Indians. According to Chinese chronicles they were originally a tribe living to the north of the GWC and were known as Hoa or Hoa-tun. Elsewhere they were called White Huns or Sveta Hunas. There is, however, no definite evidence that they were related to the Huns, the early confederation of Central Asian equestrian nomads).
The Great Wall of Gorgan was restored during the Sassanid Empire (224 - 651). Its construction is about three decades earlier than the GWC, and it is second only to that edifice as the largest defensive wall in existence.
Other Names: The GWG has been also called as a Dam or a Barrier to Alexander (in Persian: Sadd-e-Sekandar), Anushirvaan Dam, Firooz Dam, Ghezel Arssalan Dam, and the Defensive Wall of Gorgan in various reliable documents.
Archeology and Composition: The archeological studies of the GWG were first launched in 1976-1977 under Mohammad Yousef Kiani, an Iranian scholar and archaeologist. More recent studies have revealed that the barrier consists of a 155 kilometers long, and 6 to 10 meters wide wall, along the length of which are located a number of fortresses, spaced at intervals of between 10 and 50 kilometers. Scientific works have also shown that the GWG is entirely made of bricks measuring 40 x 40 x 10 centimeters. Stone is hardly noticed on the structure. It consists of military castles, an old dam, brick kilns, a trench, and water channels for directing the water to the trench and kilns as well as the farming lands.
The Most Famous Great Wall of the World: Here are some facts about the Great Wall of China (GWC), which is also known as the most famous Great Wall of the world:
The GWC is an extensive bulwark erected in ancient China. It is a series of stone and earthen fortifications in China, built, rebuilt, and maintained between the 5th century BC and the 16th century to protect the northern borders of the Chinese Empire during the rule of successive dynasties. Several walls, referred to as the GWC, were built since the 5th century BC, the most famous being the one built between 220 BC and 200 BC by the first Emperor of China, Qin Shi Huang. That wall was much further north than the current wall, built during the Ming Dynasty, and little of it remains.
The GWC is the world’s longest human-made structure, stretching over approximately 6400 km (4000 miles) from Shanhai Pass near the Bo Hai (Gulf of Chihli) to Jiayu Pass in modern Gansu province of China. It is also the largest human-made structure ever built in terms of surface area and mass.
Epilogues
1. In present Iran, the walls in major cities are usually the favorite places on which various slogans, defensive and offensive, may be written.
2. Many Iranians have found the walls of the Iranian Embassy in some cities around the world as one of the best spots to express themselves by using graffiti and to write slogans defending the human rights in Iran. 
Manouchehr Saadat Noury, PhD
10-Jul-2010
REFERENCES
Circle of Ancient Iranian Studies, CAIS (2005): Online Article on “Gorgan Home to Asia’s Second Great Wall”.
Gorgani, T. (2007): Online Article on “Gorgan Defense Wall”.
Saadat Noury, M. (2007): Online Article on Great Wall of Gorgan  as the First Iranian Defensive Wall.
Tabeshian, M. (2006): Online Article on “Great Wall of Gorgan to be nominated for UNESCO Status”.
Totty, P. (2004): The World’s Most Notable Walls through the Ages, ed., ISSN 1538-893X.
Various Sources (2007): Online Notes on “Great Wall of Los Angeles”.
Visual Utopia (2007): Online Note on “What is a great wall”?
Wikipedia Encyclopedia (2010): Online Articles on “List of Walls” and Hephthalites
Originally published in
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury/first-iranian-defensive-wall.html



شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

======= Nikki Yanofsky/ English & Persian ========


Nicole "Nikki" Yanofsky (born February 8, 1994) is a Canadian jazz-pop singer-songwriter from  Montreal, Quebec. She is best known as the vocalist of the Canadian CTV theme song for the 2010 Winter Olympic Games, "I Believe". She performed Canada’s National Anthem at the Opening Ceremonies of the 2010 Winter Olympic Games in Vancouver, British Columbia. She also performed as part of the Closing Ceremonies and the 2010 Winter Paralympic Games Opening Ceremony.
Yanofsky had these releases; Ella...Of Thee I Swing (Live DVD/CD - 2008), Nikki (CD - 2010), Live in Montreal (Live DVD - 2010), "Something New" executive-produced by Quincy Jones (September 2013), and Little Secret (CD - 2014).
Yanofsky was born and raised in a "close-knit Jewish family" in Montreal, Quebec. Her parents are Elyssa (née Rosenthal) and Richard Yanofsky. She graduated from St. George's School of Montreal.
http://en.wikipedia.org/wiki/Nikki_Yanofsky
 What the critics are saying:
“Her gift is channeling the voices and spirits of Ella Fitzgerald, Billie Holiday, Aretha Franklin and Judy Garland, among others. Not even the experts can understand it”.
“…A golden voice that will only increase in value over the years”.
http://www.intl-media.com/main/programs/nikki
 Some of Her Songs
I Believe
https://www.youtube.com/watch?v=AS8M7dpvYjk
and
https://www.youtube.com/watch?v=7v0o27BPIIk
Little Secret
https://www.youtube.com/watch?v=AFl9SwnItj0
Something New
: https://www.youtube.com/watch?v=_bzFbTFIttA
 And
https://www.youtube.com/watch?v=lnIqCKpasPQ
آشنایی با برخی هنرمندان نامدار جهان: ٧ - نیکی یانوفسکی خواننده‌ ی هنرمند جاز
 نیکول یانوفسکی مشهور به نیکی یانوفسکی خواننده‌ ی هنرمند جاز و پاپ و ‎ترانه سرا در ٨ فوریه ١٩٩٤ در شهر مونترال کانادا به دنیا آمد. مادر او "الی سا" و پدر او "ریچارد یانوفسکی" از منسوبان نزدیک یکدیگر و یهودی می باشند. نیکی یانوفسکی فارغ التحصیل  مدرسه سنت جرج مونترال است: منابع گوناگون
 بر اساس گزارش تارنمای تابناک: "مراسم افتتاحیه ی المپیک زمستاني ٢٠١٠، با حضور بیش از ٦٠ هزار تماشاگر، در مجموعه ی ورزشی بي سي ونکوور کانادا برگزار شد... یک دختر نوجوان به نام "نیکی یانوفسکی"، بخشی از سرود ملی کانادا را به انگلیسی و بخشی را نیز به فرانسه اجرا کرد.
http://www.tabnak.ir/fa/news/85754
بنا بر گزارش تارنمای گنجیکو در سال ٢٠١١: "در جشنواره ی جاز امسال  مونترال نیز دو چهره تازه حضور دارند که یکی از آنها، نابغه ی کم سن و سال، نیکی یانوفسکی ستاره ی درخشان عالم جاز، متولد هامستدِ کبک و ساکن مونترال است که برای نخستین بار در سال ۲۰۰۶ در حالی که دوازده سال بیشتر نداشت در این جشنواره به جهان موسیقی معرفی شد و از آن زمان تاکنون با شرکت و اجرای برنامه در مراسم و مجامعی مثل افتتاحیه المپیک زمستانی ونکوور و المپیک معلولان، سالن المپیای پاریس و کلاب بلونت نیویورک در جاده موفقیت پیش می رود. یانوفسکی گرچه تا رسیدن به بلوغ هنری و استفاده از همه امکان های صدایش فاصله دارد، ولی او را از هم اکنون با الا فیتزجرالد مقایسه می کنند که از سنین بلوغ وارد صحنه شد و تا پایان حیات به خواندن ادامه داد. اجرای قطعه معروف و مشکل الا فیتز جرالد به نام "ایر مایل اسپشال" توسط یانوفسکی خردسال به راستی شنیدنی است".
http://ganjico.blogsky.com/print/post-29
آرش عزیزی در ١٩ آوریل ٢٠١٢ در تارنمای شهروند نوشت:"شب شنبه نوبت نیکی یانوفسکی ، نامزد جایزه‌ی جونو‌، است که در تالار مسی بدرخشد. نیکی همان خواننده‌ی سرود رسمی المپیک زمستانی ۲۰۱۰ ونکوور که ترانه‌ ی «باور دارم» را اجرا کرد. او حالا آخرین آلبومش را که شامل جاز و پاپ و آر اند بی است به تورنتو می‌آورد. یادتان باشد که نیکی ۱۷ سالش بیشتر نیست و تا به حال دو تا آلبوم بیرون داده و نامزد جایزه‌ی جونو شده و در آمریکا هم کلی شنونده و طرفدار دارد".
http://www.shahrvand.com/archives/26570
برخی از اجرا های نیکی یانوفسکی
ترانه‌ ی باور دارم
https://www.youtube.com/watch?v=AS8M7dpvYjk
ترانه ‌ی راز کوچک
https://www.youtube.com/watch?v=AFl9SwnItj0
ترانه ‌ی چیزی جدید
https://www.youtube.com/watch?v=lnIqCKpasPQ

تهیه و تدوین: دکتر منوچهر سعادت نوری
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/08/nikki-yanofsky-english-persian.html
 مجموعه ی آشنایی با برخی هنرمندان نامدار جهان
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/07/blog-post_3704.html

سه‌شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ایرانیان در پهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: ٢٣ - آریایی ها در "سیستان" و "نشتیفان" سرزمین های نخستین آسیاب بادی

در بخش های پیشین، ضمن آگاهی از موقعیت جغرافیایی "سرزمین نیاکان آریایی"، به پاره ای از نشانه های فرهنگی و جغرافیایی در برخی نقاط  این سرزمین اشاره شد. در این بخش، این نشانه ها  را در "سیستان" و "نشتیفان" سرزمین های نخستین آسیاب ها پیگیری می کنیم:
پیشینه ی تاریخی: پیشینه ی آسیاب های بادی را به ۱۳۰۰ سال پیش گمانه می‌زنند. نخستین آسیاب های بادی دارای پره‌های عمودی بود و برپایه ی ‌گزارش ها نزدیک به سده هفتم میلادی درسیستان ایران و همچنین در دهستان باستانی نشتیفان خواف ساخته شده بود. آن ها میان شش تا دوازده پره داشتند که پره‌ هایشان با پارچه یا برگ درخت خرما پوشانده شده بود. کاربرد آن ها آسیاب کردن دانه‌های خوراکی و یا آبکشی بوده‌ است. نمونه ی دیگری از آسیاب های عمودی در سده ی ۱۳ (میلادی) در چین ساخته شد... اگر چه کتاب اصطخری که در آن اشاره به ساخت آسیاب بادی شده ‌است مربوط به پیش از سال ۳۳۰ هجری خورشیدی (۳۴۰ هجری قمری) بوده ‌است ولی در یکی از کتاب‌های مسعودی که چند سال بعد نوشته ‌شده ‌است، به داستانی اشاره می‌شود که در آن یک ایرانی به نزد خلیفهٔ دوم، عمر (در سدهٔ هفتم میلادی) ادعا می‌کند که می‌تواند یک آسیاب بادی بسازد و عمر نیز برای ثابت شدن این ادعا از او می‌خواهد تا این کار را انجام دهد و او نیز موفق می‌شود. اشاره ی تاریخ نویسان به داستان کشته شدن یزدگرد ساسانی بدست آسیابان و اشاره به کشتار ایرانیان یک بار در الیس به فرماندهی خالد پسر ولید و یک بار در زمان امویان در گرگان به فرماندهی یزید بن مهلب از روایت هایی است که در آن ها به آسیاب آبی و بادی آشاره شده‌است... در سیستان نزدیکی شهر سوخته ی زابل نیز بقایای نخستین آسیاب بادی یافت می‌شود وحتی در شهر زابل محله‌ای بنام "آس باد" وجود دارد.
مردمان سیستان: از نژاد آریایی و زبانشان در ایران بیشتر فارسی با گویش سیستانی (زاولی) که یکی از شاخه‌ های زبان فارسی است می‌ باشد. یعقوب لیث صفاری پادشاه ایران و بنیانگذار سلسله ی صفاریان، کسی که موفق به شکست اعراب عباسی شد و زبان فارسی را جان دوباره بخشید یکی از مردمان سیستان بود. سیستان در اساطیر ایران و آئین زرتشت، اهمیت بسزایی دارد. در داستان های قدیم ایرانی، سیستان و زابلستان از این جهت واجد شهرت و اهمیت است که موطن زال، پدر رستم، پهلوان نامدار ایران باستان می‌باشد. در یک متن پهلوی به نام شهرهای ایران، ساخت سیستان و بنای آتشکده کرکویه، به افراسیاب تورانی نسبت داده شده‌است. با ورود آخرین دسته از آریایی‌ها در حدود سال ۱۲۸ پیش از میلاد که سکه یا سکاها نامیده می‌شدند از شمال افغانستان به طرف جنوب یعنی قندهار و سپس به طرف غرب راه پیمودند تا به ایالت زرنک و کناره‌ های دریاچه زره رسیدند و نام زرنک به واسطه ورود سکاها به سکستان تبدیل گردید و عرب ها سجستان می‌گفتند و بالاخره به سیستان تغییر نام یافت که امروزه به همین نام خوانده و شناخته می‌شود.
مردمان نشتیفان خواف: نشتیفان شهری است قدیمی که دست‌کم در شش سده ی گذشته با همین نام خوانده می‌شده ‌است. سوزنی سمرقندی آورده‌است که آل مظفر یکی از سلسله پادشاهان و حکام ایرانی اهل نشتیفان بوده‌اند و شاه شجاع از بزرگان این شهر سال ها بر شیراز و فارس حکمرانی نمود که در زمان حکومت وی اندیشمندان و شاعران فراوانی چون حافظ در تاریخ ایران ماندگار شدند و شهر نشتیفان در اوایل قرن نهم هجری شناخته شده و معمور بوده‌است. همچنین قبرستان‌ هایی به شیوه ی مقبره‌ ی زرتشتیان باستان اطراف شهر را فرا گرفته که بعضی از ساکنین معتغدند عده‌ای از فرزندان و نوادگان پادشاهان سلسله اشکانیان (که اتفاقاً در خراسان بر ایران حکمرانی می‌کردند) در آنها خفته‌اند و دسته ‌ای دیگر معتقدند در گذشته برای ایمن نگه داشتن شهر از حملات و تجاوزات احتمالی در اطراف شهر بزرگان آن را تدفین می ‌نموده‌اند تا به اصالت و درستی مردمان آن اشاره کنند.
 موقعیت جغرافیایی
١ - سیستان در شرق ایران و در شمال استان سیستان و بلوچستان قرار دارد. از شمال به استان خراسان جنوبی، از جنوب تا نزدیک دشتک، از شرق به کشور افغانستان و از غرب به کویر کرمان محدود است. مساحت دشت سیستان ۱۵۱۹۷ کیلومتر مربع است که ۵۵۶۰ کیلومتر مربع آن را دریاچه هامون و اراضی مشرف به دریاچه هامون تشکیل می‌دهد. سیستان جلگه‌ای است که شاهرگ حیاتی آن رودخانه معروف هیرمند است. رودخانه هیرمند در سیستان بارها تغییر مسیر داده و دلتای جدیدی ایجاد کرده‌است. به همین دلیل هم در گوشه و کنار این منطقه آثارحیات انسانی و خرابه ‌های باقی‌مانده دیده می‌شود که توسط سیلاب یا تغییر مسیر آب متروک شده‌اند و مردم آنجا را ترک گفته‌اند. قدیمی‌ترین مکان سکونتی انسان را در شهر سوخته و یا همان کاخ گلشن زرنگار، در کنار جاده زابل - زاهدان می‌ توان مشاهده نمود.
٢ - نَشتیفان یکی از شهرهای استان خراسان در شرق ایران است. شهر نشتیفان درحاشیه ی جاده قاین در ۳ کیلومتری جاده ی تایباد تربت حیدریه ۸ کیلومتری جنوب غربی سنگان و در جنوب شرقی شهرستان خواف واقع شده‌است. شهر نشتیفان بالغ بر ده هزار نفر جمعیت دارد و یکی از مراکز تولید عمده ی نهال در منطقه و حتی در سطح کشور می‌باشد.
برخی دیدنی ها و شنیدنی های "سیستان" و "نشتیفان"
استان سيستان و بلوچستان‎
https://www.youtube.com/watch?v=hFbSKrqQp-o
موسیقی در استان سيستان و بلوچستان‎ - نی دو سر
https://www.youtube.com/watch?v=GXwYnoboptU
آسیاب بادی قلعه مچی سیستان
http://www.asrehamoon.ir/vdcev78n.jh8xoi9bbj.html
جاذبه های زیبای سواحل پزم دیاب کنارک در سیستان
https://www.youtube.com/watch?v=sSTpIK9Hl70
بقایای آسیاب های بادی قدیمی در نشتیفان - بخش نخست
https://www.youtube.com/watch?v=vNp2C8IWOKY
بقایای آسیاب های بادی قدیمی در نشتیفان - بخش دوم
https://www.youtube.com/watch?v=lhjww8FBsZk
آسياب هاي بادي نشتيفان
http://www1.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100881354642
آسياب هاي بادي نشتيفان (به زبان انگلیسی)
http://naturalhomes.org/nashtifaan-windmills.htm

یادداشت پایانی
درود بر مبتکران آریایی آسیاب ها و با بهترین آرزوها برای مردمان پر تلاش و سخت کوش سیستان و نشتیفان
دکتر منوچهر سعادت نوری

منابع و مآخذ
آسیاب های بادی، مردمان سیستان و نشتیفان، موقعیت جغرافیایی سیستان و نشتیفان: تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا - تارنمای سازمان انرژی های نو ایران و بسیاری تارنماها
برخی دیدنی ها و شنیدنی های "سیستان" و "نشتیفان": تارنمای یوتیوب و تارنمای جام جم و منابع گوناگون

Abstract: Aryan Peoples of Sistan & Nashtifan and Windmill Invention
Persian civilization was highly ethical and progressive for 1,200 years (e.g., they invented the windmill. Vertical windmill was invented in Persia, in 9th century, A.D. Also the hand operated mills.. The first practical windmills had sails that rotated in a horizontal plane, around a vertical axis.  According to Ahmad Y. al-Hassan, these panemone windmills were invented in eastern Persia as recorded by the Persian geographer Estakhri in the ninth century. Windmills in Seistan, on the borders of Iran and Afghanistan, were mentioned by al-Mas’udi in his encyclopaedia published in A. D. 947
Read more: http://iranian.com/posts/aryan-peoples-of-sistan-amp-nashtifan-and-windmill-invention-37029

جمعه ۱۷ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

Famous Iranian Woman Jaleh Kazemi/English & Persian


 Jaleh Kazemi (1944–2005) was a famous Iranian television producer, news anchor and painter. She was also a voice actress for Persian-dubbed films in Iranian cinema.
http://en.wikipedia.org/wiki/Zhaleh_Kazemi
By the late 1970's, Iranian National TV had developed dramatically into a highly professional media outlet particularly offering a wide variety of cultural programs and thanks to a new generation of presentators who ambitioned to offer programs of quality in touch with the cultural heritage of their country. Combining both beauty and intelligence, Jaleh Kazemi who was also an actress, TV and radio host as well as dubber for many foreign movies in Persian, was amongst this young and promising generation whose career was interrupted by the Revolution of 1979. Sadly, Jaleh Kazemi died from Cancer in Washington a few years ago...: Darius Kadivar
http://iranian.com/main/blog/darius-kadivar/womens-talk-show-jaleh-kazemi-and-singer-parissa-1978.html
Some of her works
Interview with Iranian singer Parisa
https://www.youtube.com/watch?v=qJTFcCRPKgQ
In a TV program
https://www.youtube.com/watch?v=vfqF03hqDBc
In dubbing a movie
https://www.youtube.com/watch?v=tqO_ktzSyII

May she rest in peace. She was one of the best television producers, and a good voice actress for Persian-dubbed films.
Manouchehr Saadat Noury, PhD


زنان نامدار ایران: ٢٤ - ژاله کاظمی، گوینده ی تلویزیون و نقاش و هنرمند برجسته و صاحب نام دوبلاژ

ژاله کاظمی (متولد ۱۲ فروردین ۱۳۲۲ تهران - درگذشت ۱۲ فروردین ۱۳۸۳ واشینگتن دی.سی)، نقاش، گوینده، مجری تلویزیونی و دوبلور ایرانی بود. ژاله کاظمی در خانواده‌ای فرهنگی در تهران متولد شد. سالهایی از کودکی و نوجوانی را در آبادان گذراند. از همان دوران نوجوانی در برنامه‌های تئاتر و شعر و ادب رادیو محلی آبادان شرکت می‌کرد. ژاله کاظمی در سال ۱۳۳۷ به همراه خانواده به تهران نقل مکان کرد. در این هنگام گرایش به فعالیت در عرصه گویندگی پیدا کرد، و گویندگی و دوبلاژ را به شکل حرفه‌ای آغاز کرد. در هجده سالگی سفری به رم کرد، جایی که دوبله فیلم به زبان فارسی توسط عده‌ای از ایرانیان مقیم ایتالیا از اوایل دهه ۱۳۳۰ آغاز شده بود. ژاله کاظمی طی شش ماه‌اقامت در آنجا، در کنار پیشگامان دوبله مانند منوچهر زمانی، نصرت کریمی و حسین سرشار در زمینه دوبله فعالیت کرد و تجربه‌ اندوخت. در دهه ی ۱۳۴۰، که دوران طلایی دوبله در ایران خوانده می‌شود، بر قله ی ‌این حرفه ‌ایستاد و معتبرترین زن گوینده فیلم و یکی از چند دوبلور درجه‌اول بود که علاوه بر گویندگی، در زمینه ی مدیریت دوبلاژ هم فعالیت می‌کرد. ژاله کاظمی همزمان با کار به تحصیل هم ادامه داد. از دانشگاه ملی در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت، و از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی (با بورس تلویزیون) فوق لیسانس تعلیم و تربیت گرفت. او همچنین در کنار گویندگی و دوبلاژ، کار اجرای تلویزیونی را نیز تجربه کرد. معروف ترین برنامه تلویزیونی وی شما و تلویزیون نام داشت که در سال ‌های بعد از انقلاب با نام شما و سیما ادامه یافت. ژاله کاظمی بعدها در برنامه‌ های ادبیات امروز و ادبیات جهان و ادبیات کلاسیک و مجله ‌های تصویر زمان و مجله هنر این کار را دنبال کرد. در سال‌های آخر فعالیت خود در تلویزیون، تهیه‌کننده و مدیر اجرایی چندین برنامه تلویزیونی بود. ژاله کاظمی با ایرج گرگین روزنامه‌نگار و از مدیران پیشین تلویزیون ملی ایران ازدواج کرد اما این ازدواج متاسفانه منجر به طلاق و جدایی شد. پس از انقلاب، ژاله کاظمی به عنوان یکی از چهره‌ های شاخص تلویزیون پیش از انقلاب، در سیمای جمهوری اسلامی ایران جایی نداشت. بعدها با عوض شدن فضا در دوره‌ هایی، جسته و گریخته در خارج از تلویزیون به گویندگی پرداخت. برخی از این آثار برای پخش در تلویزیون بود. گفتار متن برخی از برنامه‌ ها در باره ی سینما را می‌خواند، گوینده ی چند فیلم مستند بود و در چند فیلم به جای بازیگران ایرانی حرف زد و در دوبله ی چند فیلم و سریال خارجی هم شرکت کرد. در پی موفقیت نمایش نسخه زیرنویس‌دار فیلم دیگران (آلخاندرو آمنابار) در سینماهای تهران، در دوبله فارسی این فیلم به جای نیکول کیدمن حرف زد. آخرین بار با صدای آرام بخش خود در فیلم «ساعت‌ها» به جای نیکول کیدمن صحبت کرد: دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا و منابع گوناگون
 جاطراتی از ژاله کاظمی
١ - ژاله کاظمی با نام اصلی زهرا کاظمی آزاد در فروردین سال ١٣٢٢ در تهران متولد شد. پدر و مادرش (نساء و عباس) زمانی که ژاله نه ساله بود از هم جدا شدند و ژاله در ده سالگی به آبادان رفت. او باید در کنار برادر بزرگش (کشواد) که کارمند شرکت نفت بود زندگی می کرد. ژاله کلاس چهارم ابتدایی تا نهم متوسطه را در آبادان گذرانید و فقط تابستان ها در تعطیلات مدارس به تهران می آمد. به نظرم هر آنچه در زندگی انسان از نیک و بد رخ می دهد سهمی در اینکه او همانی که هست بشود داشته و در مورد ژاله فکر می کنم «شهر نفت» سهمی بیش از هر واقعه دیگری در زندگی او داشته تا "زهرا کاظمی آزاد" بشود  "ژاله کاظمی". آبادان در آن سال ها خودش را آماده کرده بود تا نادره دیگری به عصر ما تقدیم کند. ژاله در «بریم» و «باوارده»، محله های مسکونی شرکت نفت، زندگی آزاد و در عین حال عمیقا ًسالمی را تجربه کرد: دوچرخه سواری، کاپیتانی تیم های ورزشی، شنا و... این فعالیت ها، که در اواخر اقامت اش در آبادان به همکاری او با رادیو آبادان هم منجر شد سهم عمده ای در پرورش او به عنوان زنی مستقل و صریح اللهجه داشت: « وقتی پس ازچند سال اقامت درآبادان به تهران برگشتم حس می کردم وارد روستا شده ام. به نظرم پایتخت در برابر شهری که نوجوانی ام را در آن سپری کرده بودم به دهی می مانست». اما همین «روستا» به محض بازگشت ژاله او را با آغوش باز پذیرفت. ژاله ستاره ی تازه وارد و جاودان حرفه وهنری شد که بیشترین سهم را در «ابدی» شدن اوداشته. هنری که به واسطه برادرش هوشنگ وارد آن شد اما خیلی زود در صدر آن قرار گرفت و آن هنر دوبله فارسی.بود
http://www.cinscreen.com/?id=23
٢ - چگونه می شود آغاز کرد شرح رفاقتی را که بیش از چهل سال، سه قاره و فرهنگ هایی بس متفاوت را دوام آورده است؟ شاید نقل کوتاهی از چگونگی ملاقات من و ژاله کاظمی، نقطه شروع مناسب را بیافریند. در سال ١٩٦٣، بعد از فارغ التحصیلی به عنوان یک پیانیست از دانشکده موسیقی آمریکا، به سالزبورگ در اتریش رفتم تا تحصیلاتم را در آکادمی موتزارت دنبال کنم. آنجا آمیخته ی دوستی نزدیکی با دو موسیقی دان ایرانی، گلنوش خالقی و لوریس چکنواریان شدم و نیز شیفته زبان و فرهنگ فارسی. از گلنوش داستان های زیادی درباره دوستش ژاله کاظمی ، که خود افسانه ای در صنعت دوبله فیلم شده بود، شنیدم. یک سال بعد از رفتنم به رم، ایتالیا، تلفنی از گلنوش داشتم که می گفت ژاله برای تعطیلاتی طولانی به رم می آید و من باید برای ملاقاتش به فرودگاه بروم. به پیشنهاد او عمل کردم و در زمانی بسیار کوتاه در ژاله خویشاوندی روحی یافتم: از آن گونه که دوست یک عمر زندگی می شود...
http://jalehkazemi.blogspot.ca/
ژاله کاظمی و هنر نقاشی
١ - ژاله کاظمی در سال‌های پس از انقلاب، بار دیگر نقاشی را از سر گرفت. او که در آن سالها بیشتر در آمریکا ساکن بود، در سال ۱۳۶۲ نخستین نمایشگاه آثارش را برگزار کرد و از آن پس آثارش در چندین نمایشگاه گروهی و انفرادی در ایران و آمریکا به نمایش در آمد. اولین نمایشگاه نقاشی او در واشنگتن با استقبال منتقدان و بازدیدکنندگان روبرو شد و روزنامه ی واشنگتن پست در مقاله‌ای با عنوان «تعویض اسب‌ها» نوشت: آدمی که گوینده فیلم و مجری تلویزیون بوده حالا رنگ و بو و عطر صدایش را به بوم نقاشی منتقل کرده‌است:‌ دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
٢ - آثار غیرانتزاعی اش هم آمیخته با مه ای رازآمیز بود. در كمتر تابلوی او، خط ها و شكل های تیز و شفاف به یاد می آورم. آنهایی كه با قلم موهای زمخت نقاشی كرده كه این ویژگی در طبیعتش هست، مثل تابلویی از نیلوفرهای مرداب بر سطح بركه ای. اما در تابلوهای ظریفش هم انگار هر منظره در مه ای رقیق پوشیده شده، مثل عكسی كه با فیلتر فاگ گرفته شده باشد؛ از جمله منظره ای از دامنة تپه ای كه در جلو تصویر، دهانة سنگ چین شدة چاهی بیش از همه خود را به چشم می كشد كه انگار رازی را در خود پنهان كرده است.
http://www.doblehfarsi.blogfa.com/post-114.aspx

برخی از اجراهای ژاله کاظمی
١ - مصاحبه ی ژاله کاظمی با خواننده پریسا
https://www.youtube.com/watch?v=qJTFcCRPKgQ
٢ - مصاحبه ی مرتضی نی داوود در برنامه ی چهره های موسیقی ایران - برنامه ای از محمود خوشنام با همکاری ژاله کاظمی
https://www.youtube.com/watch?v=vfqF03hqDBc
۳ - فیلم سینمایی - دوبلورها: ژاله کاظمی و منوچهر والی زاده
https://www.youtube.com/watch?v=tqO_ktzSyII
 
روح و روانش شاد و یادش جاودانه گرامی باد
دکتر منوچهر سعادت نوری

پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

====== Melina Mercouri/English & Persian ==========


Melina Mercouri (18 October 1920 – 6 March 1994), was a Greek actress, singer and politician. As an actress she made her film debut in Stella (1955) and met international success with her performances in Never on Sunday, Phaedra, Topkapi, and Promise at Dawn. She won the award for Best Actress at the 1960 Cannes Film Festival, and she was also nominated for an Academy Award, a Tony Award, three Golden Globe Awards, and two BAFTA Awards. A political activist during the Greek military junta of 1967–1974, she became a member of the Hellenic Parliament in 1977 and the first female Minister for Culture of Greece in 1981
http://en.wikipedia.org/wiki/Melina_Mercouri
Her Family
Melina (the diminutive of her two names Amalia – Maria) Mercouri comes from a family of politicians and was the beloved grand daughter of Spyros Mercouris – one of the most successful and popular mayors of Athens, for more than 30 years – and the daughter of Stamatis Mercouris, a deputy of EDA (Party of the Greek Democratic Left) former Minister of Public Order and Public Works.
Her Foundation
Melina Mercouri at The New York Times Movies
Some of Her Songs

آشنایی با برخی هنرمندان نامدار جهان: ٦ - ملینا مرکوری، بازیگر و وزیر اسبق فرهنگ یونان
 ملینا مرکوری در۱۸ اکتبر ۱۹۲٠ میلادی در آتن به دنیا آمد. او از نوجوانی به میهن خود عشق می‌ورزید و با اینکه از زمان تحصیل در رشته هنر نمایش، با شوهرش در آمریکا زندگی می‌کرد بلافاصله پس‌از کودتای نظامی در یونان در ۲۱ آوریل ۱۹۶۷ و آغاز حکومت سرهنگ‌ها، فعالیت هنری خودرا کنار گذاشت و یک مبارز تمام وقت سیاسی در سطح جهان شد و به مدت هفت سال شهر به شهر و کشور به کشور رفت و از یونانیان برون مرز، یونانی تبارها و جهانیان خواست که به بازگردانیدن دمکراسی به یونان کمک کنند. وی درجریان این مبارزه، در هر شهر و کشور ضمن برگزاری مصاحبه و جلسات سخنرانی، با گریه و اشک از مقامات محل و مردم می ‌خواست که اجازه ندهند گهواره ی دمکراسی جهان و زادگاه فلسفه و حق در چنگ چند سرهنگ و نظامی فرومایه اسیر باشد. این مبارزات پیگیر «ملینا» سبب شد که حکومت سرهنگ‌ها تابعیت یونانی اورا لغو و اموالش را مصادره کند و نقشه ترور اورا بکشد. نقشه ترور به اجرا درآمد که برحسب اتفاق در یک قدمی مرگ زنده ماند. انتشار خبر این سوء قصد در رسانه‌ها، بر تنفّر جهانیان از حکومت سرهنگ ها افزود. از لحظه لغو تابعیت یونانی ملینا که بلافاصله از سوی سازمان‌های جهانی محکوم و تقبیح شد، در هر نطقی شعار اول او این بود: «ملینا یونانی به دنیا آمده است و یونانی هم خواهم مُرد». در تاریخ دمکراسی و نیز دائرةالمعارف دمکراسی آمده است که «ملینا هفت سال آرام نگرفت و جهان را زیر پا گذارد تا دمکراسی و حکومتِ به ارادهِ مردم و رعایتِ حق به یونان بازگرداند». پس از بازگشت دمکراسی به یونان، ملینا از جانب حزب سوسیالیست این کشور نامزد نمایندگی پارلمان شد و انتخاب گردید. وی پس از هشت سال عضویت پارلمان تصدّی وزارت فرهنگ یونان را برعهده گرفت و تلاش بسیار کرد که آتن به عنوان پایتخت فرهنگی اروپا شناخته شود. ملینا سپس مبارزه وسیعی را برای بازگرداندن آثار باستانی؛ مجسمه‌ها، سنگ‌های مرمر یونان و... از موزه‌های سایر کشورها به ویژه انگلستان آغازکرد و در جلسات یونسکو همه مساعی خود را بکاربُرد تا سرقت و تخریب و حتی بی اعتنایی به میراث فرهنگی یک ملت که هویت ملی است به عنوان جرم بین‌المللی درآید. در دهم مارس سال ۱۹۹۴ در تشییع جنازه و مراسم تدفین ملینا مرکوری وزیر فرهنگ یونان که از بیماری سرطان درگذشته بود بیش‌از یک میلیون یونانی شرکت کردند که با توجه به جمعیت شهر آتن رویدادی چشمگیر بود. این تشییع جنازه در ردیف رویدادهای تاریخی مهم اروپای قرن بیستم ثبت شده است. این بیانات ملینا، نهایت میهن دوستی او را ثابت می‌کند: «من با هرگونه مجازات اعدام مخالف هستم، ولی اگر عضو هیات منصفه ی دادگاهی باشم که یک غارتگر آثار باستانیِ میهن خود را محاکمه کند، که به خاطر پول، هویت ملی و میراث عمومی را به بیگانه فروخته و یا از وطن خارج کرده باشد، دست روی قلبم می‌گذارم و نظر به اعدام او می ‌دهم، زیرا فروش هویت میهن که به همه تعلق دارد و میراث عزیز و مشترکی است بزرگترین خیانت است و در این زمان نمی‌توان گفت که طمع و یا بی سوادی، نادانی و نیاز مالی باعث این کار شده است. کسی که هویت وطن خود را بفروشد از ارتکاب به خیانت‌های دیگر باز نخواهد ایستاد؛ پس چه بهتر که زنده نباشد»... : دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
 
شرح زندگی ملینا مرکوری : به انگلیسی و فارسی
http://en.wikipedia.org/wiki/Melina_Mercouri

در دهه ١٩٦٠ زمانى كه سرهنگ هاى كودتاگر و قلچماق و زورگو حكومت يونان را زوركى بدست گرفته و مردم آزاده و به آزادى خوكرده ی يونان را وادار به اطاعت از مرام زورگوى نظامى خود كردند، طبقه اى كه جنبش مقاومت يونان را سازمان داد و همسو كرد هنرمندان يونان بودند و در راس آنها بانوى گرانمايه اى بنام ملينا مركورى ستاره پرآوازه سينما كه از اشتهار جهانى خود براى رساندن صداى مردم دربند يونان به جهانيان چنان شجاعانه و آگاهانه استفاده كرد كه سرانجام نيز سرهنگ هاى كودتاچى در برابر اراده ی مردم و اراده ی جهانى تسليم شده، و بساطشان را جمع كردند و رفتند پى كارشان... : نوشتاری از احمد بهارلو
http://iroon.com/irtn/blog/4703/

کتاب دختر یونان، خاطرات ملینا مرکوری - ترجمه ی علی شفیعی: «دختر يونان» تنها خاطرات شخصي «ملينا مركوري» نيست بلكه بخشي از تاريخ پرفراز و نشيب معاصر يونان و بخشي از تاريخ سينما در دهه‌هاي پنجاه و شصت است
http://www.cheshmeh.ir/book/دختر-یونان.htm

جایزه ی جهانی ملینا مرکوری: جایزه ای است که از سوی دولت یونان با همکاری یونسکو و ایکوموس (شورای حفاظت از بناها و محوطه های تاریخی) اهدا می شود و مبلغ اهدایی آن ٢٠ هزار دلار معادل حدود ١٨٠ میلیون تومان است
http://www1.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100004161071

اهدای جایزه جهانی ملینا مرکوری به میمند
http://chn.ir/NSite/FullStory/News/?Id=93192&Serv=0&SGr=0

برخی از اجرا های ملینا مرکوری
تهیه و تدوین: دکتر منوچهر سعادت نوری
مجموعه ی آشنایی با برخی هنرمندان نامدار جهان


FIRST IRANIAN WORDS WHICH MADE THEIR WAY INTO ENGLISH


INTRODUCTION: Persian is one of the world's oldest languages, a standard and well-recognized tongue as early as the 6th century BC. It is one of the Iranian languages, which form a branch of the Indo-European family. Old Persian was the language of the great Persian Empire, which at one time extended from the Mediterranean to the Indus River in India. The language was written in Cuneiform, the wedge-shaped characters used throughout much of the ancient world. In the 2nd century BC, the Persians created their own alphabet, known as Pahlavi or Middle Persian, which remained in use until Iran became a part of Muslim World in the 7th century. Since then Middle Persian has been modified as to Modern Persian. Over 40 million people in Iran and another 5 million in Afghanistan speak Modern Persian. In Iran it is generally referred to as Farsi, in Afghanistan as Dari. A variety of Persian called Tajik is spoken in the Tajikistan, but there it is written in the Cyrillic alphabet.
Many words of Persian origin have made their way into English Language through various routes in different times. As an example, the English word of Paradise (from Persian term of Pardiss meaning royal garden) dates to the cultural contacts between Persians and Greeks in Achaemenids era, and through Greek and then Latin found its way into English. It is also documented that many words from Persian language came into English via India, Greece, Italy, France, and Germany in later times. In this article the English words of Persian origin, the First Iranian Words Made Their Way into English, are presented and explained.

ENGLISH WORDS OF PERSIAN ORIGIN:

1. ABSINTHE or ABSINTH (the plant wormwood, and a strong alcoholic drink that is green and has a bitter taste): From Persian SPAND.
2. ALGORITHM (a set of mathematical instructions): From the name of Iranian scientist Mohammad KHAARAZMI.
3. ARSENIC (a semi metallic element with a chemical symbol of As; its compounds are highly poisonous and are used in pest control and medicine): From Persian ZARNIKH or ZARING.
4. ARYAN (related to people lived on the Iranian plateau or related to the white people from northern Europe): From Persian ARYA or ARIYA.
5. AUBERGINE (eggplant): From Persian BADINJAN or BAADEMJAN.
6. AZURE (bright blue color): From Persian LAJAWARD.
7. BACTRIA (an ancient kingdom, once a part of the Persian and Seleucid Empires): From Persian BAKHTAR.
8. BAD (unpleasant): From Persian BAD.
9. BAND (a flat strip of material): From Persian BAND.
10. BAZAAR (an oriental market place or a permanent market): From Middle Persian BAHAZAR or VACHAR or from Modern Persian BAZAR.
11. BETTER (of higher standard to a greater degree, or more suitable, pleasing or effective than other things or people): From Persian BEH-TAR.
12. BEST (finest in quality or most advantageous): From Persian BEH-AST.
13. BORAX (a white powder used to make glass and cleaning powder): From Persian BURAH or BUREH.
14. BRONZE (a brown metal made of copper and tin): From Persian BERENJ.
15. BROTHER (a son in his relationship to another child of the same parents): From Persian BARAADAR.
16. CALABASH (a tropical plant, a large fruit): From Persian KHARBUZEH.
17. CANDY (crystallized sugar): From Persian QANDI or GHANDI.
18. CARAVAN (a group of people with vehicles or animals who travel together for safety through a dangerous area): From Persian CAARAVAN.
19. CASSOCK (a long loose piece of clothing): From Persian CAZHAQAND or CAJAGHAND.
20. CAVIAR or CAVIARE (the eggs of various large fish especially the sturgeon, which are eaten as food): From Persian KHAVIAR.
21. CHECKMATE (a winning position in chess or in a situation in which someone has been defeated or a plan cannot develop or continue): From Persian SHAHMAAT.
22. CINNABAR (the bright red mineral mercuric sulfide): From Persian SIMAAB.
23. COW (a large female farm animal kept to produce meat and milk): From Persian GAAW or GOW.
24. CYRUS (the founder of Persian Empire): From Persian KUROSH.
25. DARIUS (King of Persia): From Persian DARIUSH.
26. DERVISH (a member of a Muslim religious group which has an energetic movement as part of its worship): From Persian DARVISH.
27. DIVAN (a collection of poems by a single author): From Old Persian DIPIVAHANAM (DIPI=writing, document + VAHANAM=house) and from Modern Persian DIVAAN.
28. DOOR (a flat object, often fixed at one edge, that is used to close the entrance of something): From Old English DUR, and possibly from Persian DAR.
29. ESTHER (the niece of Mordecai and queen of Ahasuerus of Persia): From Persian SETAREH.
30. EUPHRATES (one of the two great rivers in Mesopotamia): From Old Persian or Avestan HUPERETHUA or from Modern Persian FARAAT.
31. EYEBROW (the line of short hairs above each eye in humans): From Persian ABROW.
32. FAR (the more distant of two): From Persian FAR or FARA.
33. FIRMAN (a royal decree): From Persian FARMAN.
34. FURTHER (to or at a greater distance): From Persian FARATAR.
35. GALINGALE (the aromatic rhizome of some plants related to ginger): From Persian KHALANG.
36. GUITAR (a musical instrument with usually six strings): From Persian SITAAR.
37. HENNA (a tropical shrub whose leaves yield a reddish-orange dye): From Persian HANAA.
38. HINDU (a native of India and also a member of or belonging to the main religion of India, which is based on four holy texts): From Persian HENDU.
39. JACKAL (a wild dog-like animal that eats animals, which have died or killed by others): From Persian SHOCKAL or SHOGHAL.
40. JASMIN or JASMINE (a genus of climbing shrubs of warm and temperate climate having very fragrant flowers): From Persian JASMAN or YASMIN.
41. JULEP (a cool drink flavored with syrup, sugar or herbs): From Persian GULAAB, rose water.
42. KEBAB (a dish consisting of small pieces of meat that have been put on a long thin stick or metal rod and cooked): From Persian KABAAB.
43. KHAKI (a light yellowish-brown color): From Persian KHAAKI, the color of soil (in Persian: KHAAK).
44. KHEDIVE (a title conferred on the viceroys of Egypt): From Old Persian KHAVADATA, and from Modern Persian KHADIVE.
45. KIOSK (a small building when various things are sold through an open window): From Persian KUSHK.
46. KURA (a river rising in north east Turkey and flowing through Georgia and Azerbaijan into the Caspian Sea): From Persian KUROSH.
47. LACQUER (a liquid which is painted on wood or metal and forms a hard, shiny, protective surface when it dries): From Persian LAK or LAAK.
48. LEMON (an oval fruit which has a thick yellow skin and sour juice): From Persian LEEMO.
49. LILAC (a bush or small tree with sweet-smelling purple or white flowers): From Persian NILAK

50. LIP (one of the two soft, red edges of the mouth): From Persian LAB.
51. LIME (a juicy round fruit which is sour like a lemon but smaller and green): From Persian LEEMO.
52. LIME GREEN (a light, bright, greenish-yellow color): From Persian LIMOEE.
53. LOVE (to have strong feelings of affection for another adult or to like something very much): From Persian LUVU or LUBU.
54. MAGIC (the imaginary power or the use of special powers to make things happen, which would usually be impossible): From Old Persian MAGUS, the mighty one.
55. MITHRAS (the ancient Iranian god of light and sun): From Persian MITRA or MEHR.
56. MOGUL (an important person who has great wealth or power): From Persia MUGHUL.
57. MOSQUE (a building for Islamic religious activities and worship): Through Arabic MASJED, originally taken from Middle Persian MAZGAT, house of worship.
58. MUMMY (a dead body that has been preserved from decay by being treated with special substances before being wrapped in cloth): From Persian MUM or MOOM, wax.
59. MUSK (a substance with a strong sweet smell, used in making perfumes): From Persian MOOSK, a plant.
60. NAPHTA (any of several various mixtures of hydrocarbons obtained by distilling coal, tar, or petroleum), and also NAPHTALENE, NAPHTENE, and NAPHTOL: Possibly from Persian NAFT.
61. NARCSSUS (a yellow, white or orange flower): From Persian NARGESS.
62. ORANGE (a color between red and yellow, and a round sweet fruit which has a thick orange-colored skin): From Persian NAARANG or NAARENJ.
63. OUNCE (a very little or a unit of weight): From Persian ANDAK.
64. PAGODA (a tall religious building in Asia with many levels, each of which has a curved roof): From Persian BOTKADEH.
65. PAJAMAS or PYJAMAS (soft loose clothing which consists of trousers and a type of shirt): From Middle Persian PAEJAMAH or PAYJAMAH and from Modern Persian PYJAAMEH.
66. PAHLAVI or PAHLEVI (the Persian language until seventh century): From Persian PAHLAVI.
67. PAPA (a child's word for father): From Persian PAPA or BABA.
68. PARADISE (a place or condition of great happiness where everything is exactly as you would like it to be, Paradise Heaven, and the Garden of Eden where Adam and Eve lived): From Old Persian PAIRIDAEZA or from Modern Persian PARDISS.
69. PARASANG (an ancient Persian unit of itinerant distance corresponding to approximately 3.5 miles or 5.6 kilometers, or the distance that can be traversed on foot in an hour): From Persian FARSANG or FARSAKH.
70. PARSI or PARSEE (a member of a religious group found mainly in western India, whose religion, Zoroastrianism, started in ancient Iran): From Persian PARSI.
71. PART (a separate piece of something, or a piece which combines with other pieces to form the whole of something): Possibly from Persian PAREH.
72. PASHA (a former courtesy title denoting high rank or office use after the holder's name in some Middle Eastern countries): From Persian PADESHAH.
73. PERI (a good fairy descended from fallen angels or a fairylike creature): From Persian PARI or PARYA.
74. PERSIENNES (outside window blinds with adjustable slats): From the word PERSIAN.
75. PRIZE (something valuable, such as an amount of money, that is given to someone who succeeds in a competition or game or that is given to someone as a reward for doing very good work): From Persian PERY.
76. PILAF or PILAU (rice cooked in spicy liquid, often with vegetables or meat added): From Persia POLU.
77. PISTACHIO (a nut with a hard shell which contains an edible green seed): From Persian PESTEH.
78. PUNJAB (an area of the Indian Subcontinent shared by India and Pakistan): From Persian PANJAAB.
79. REACH (to arrive at a place, or to reach a decision, agreement, conclusion, and so on): From Old English RAECAN or possibly from Persian RESSIDAN.
80. RHUBARB (a plant which has long sour-tasting red and green stems that can be cooked and eaten as a fruit): From Persian RIVAAS or RIVAND.
81. RICE (the small seeds of a particular type of grass, which are cooked and eaten as food): From Persian RIZ.
82. ROC (an enormous legendary bird thought to inhabit the region around the Indian Ocean): From Persian ROKH.
83. ROOK (A castle-shaped piece in chess): From Persian ROKH.
84. SAFFRON (a crocus cultivated for its flowers, whose stigmas yield an orange substance used for coloring and flavoring foods): From Persian ZAFARAAN.
85. SATRAP (a provincial ruler or a governor in ancient Iran): From Persian SATRAP.
86. SCARLET (a brilliant red color or red clothes): From Persian SAQALAT or SAGHLATOON, a kind of rich clothe.
87. SCIMITAR (a sword with a curved blade which is sharp only on its outer edge and which gets wider towards its pointed end): From Persian SHAMSHIR.
88. SEERSUCKER (a light cloth which has a pattern of raised and flat strips on it): From Persian SHEERSHEKARI.
89. SEPOY (an Indian soldier in the British-Indian army): From Persian SEPAAHY.
90. SERAGLIO (a harem): From Persian SARA.
91. SHAH (the title of king of Iran): From Persian SHAH.
92. SHAWL (a large piece of cloth worn especially by women or girls over their shoulders and/or head): From Persian SHAAL.
93. SHERRY (a type of strong wine, usually drunk before a meal, varying from a pale yellow to a brown color): From Persia SHIRAZ.
94. SITAR (an Indian musical instrument with a round body, a long neck and two sets of strings): From Persian SEHTAR.
95. SPINACH (a vegetable which has wide dark green leaves which are eaten cooked or raw): From Persian ESFANAAJ.
96. STAR (a very large ball of burning gas in space which is usually seen from Earth as a point of light in the sky at night): From Persian SETAREH.
97. SUGAR (a sweet substance which is obtained especially from the plants sugar cane and sugar beet and used to sweeten food and drinks): From Persian SHEKKAR.
98. TAFFETA (a stiff, shiny cloth made from silk or artificial material): From Persian TAAFTEH.
99. TALC (a powder, usually having a pleasant smell, put on the skin to make it feel smooth or to help it stay dry): From Persian TAALC.
100. TAMBOUR or TAMBOURINE (a small musical instrument): From Persian TANBOUR.
101. TANDOORI (a particular Indian method of cooking food in a clay cooker): From Persian TANOOR.
102. TAPESTRY (a piece of cloth): From Persian TAAFTEH.
103. TARTAR (a person with a fierce and severe manner): From Persian TATAR.
104. TIARA (a precious headdress): From Persian TAROK, a headdress worn by ancient Iranians.
105. TULIP (a plant): Possibly from Persian DELBOOS.
106. TURANIAN (the Ural?Altaic family of languages): From Persian TURAN.
107. TURBAN (a head covering for a man, worn especially by Sikhs, Muslims and Hindus): From Persian TOOR + BAND.
108. TYPHOON (a violent wind which has a circular movement): From Persian TOOFAN.
109. VIZIR or VIZIER (a high ranking government official): From Persian VAZIR.
110. ZARATHUSHTRA (the name of Zoroaster, a prophet of ancient Iran): From Persian ZARTOSHT or ZARDOSHT.
111. ZENANA (that part of the house in India or ancient Iran reserved for the women): From Persian ZANANEH.
112. ZIRCON (a mineral found as tetragonal crystals of various colors): From Persian ZARGOON.

EPILOG:
The list presented in this article includes only the most popular and prevalent English words of Persian origin. Names like Cameron (Kamraan), Kevin (Kayvaan) or Afghanistan and Tajikistan, which have the suffix of ISTAN (in Middle Persian, it means a place to stand and in Modern Persian it is called Ostan, a province) are not included in the list. The sources of this article are Dehkhoda Dictionary (Farhang-e-Dehkhoda), Modern Dictionary (Vajehnameh-e-Noveen) by Mohammad Gharib, Britannica, Wikipedia, the New Lexicon Webster's Encyclopedic Dictionary, and the well-written articles by Guive Mirfendereski (in reference to words Best, Far, Lip, and Love), and by Pirayeh Yaghmaii in reference to the term of Bazaar.
Obviously, there are some more English words of Persian origin, which should be studied and presented by literature scholars and professional etymologists. And it is well known that the similarities among some languages are more than their differences!
Manouchehr Saadat Noury, PhD
Originally published in Persian Journal on Oct 17, 2005

MSN Selected Articles