ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۴, شنبه

یادداشت هایی پیرامون عدد سیزده


نوشتاری پیرامون عدد سیزده
سیزده عددی طبیعی است که بعد از ۱۲ و قبل از ۱۴ قرار دارد
در ریاضیات: سیزده، ششمین عدد اول و سومین عدد خوش‌اقبال اول است.
در علوم: عدد اتمی آلومينیم است.
در سن ۱۳ سالگی: در یهودیت برای پسری که به سن ۱۳ میرسد جشن (بار میتزوا) یا پسر تحت فرمان می‌گیرند که نشان‌دهندهٔ آن است که او به سن بلوغ رسیده و یک عضو کامل در دین یهود به‌ شمار می‌آید.
https://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B3_(%D8%B9%D8%AF%D8%AF)
نوشتاری پیرامون عدد سیزده به زبان انگلیسی
https://en.wikipedia.org/wiki/13_(number)
ناشنیده‌های شگفت انگیز از اعجاز قرآن درباره عدد ۱۳
بنی امیه در جهت تخریب شخصیت شیعه و به خصوص حضرت علی (ع) اقدامات گسترده ای را انجام داده بود،که خیلی از آنها هنوز هم در فرهنگ محاوره ای و ضرب المثل های ما باقی مانده است .یک نمونه بارز این مطلب نحسی عدد ۱۳ بود. آنها ۱۳ رجب روز میلاد حضرت علی (ع) را عدد نحس و بدیمن بین مردم رواج دادند در حالیکه این عدد برای شیعیان مبارکترین عدد است... البته در مورد نحس بودن عدد ۱۳ از دید غربی ها به رغم اینکه می گویند این خرافه از اینکه سیزدهمین نفر از حواریون به حضرت عیسی (ع) خیانت کرد به وجود امده است اما به نظر می رسد این خرافه در جنگ هایی که بین مسلمانان ان زمان و اروپایی ها در قرنها پیش صورت گرفته همراه با خیلی از علوم و فناوری هایی که به غرب منتقل شد رسیده باشد. در ادامه به چند نمونه از اعجازهای عددی و ریاضی قرآن اشاره شده است. در مورد عدد ۱۳نمونه های شگفت انگیزی برگرفته از تحقیقات عبدالدائم الکهیل را می خوانید:
سیزده عددی مبارک است دراولین و آخرین سوره قرآن:
تعداد آیات اولین سوره (فاتحه ) ۷ و تعداد آیات آخرین سوره (ناس) ۶ می باشد که مجموع این دو عدد ۱۳ می شود
تعداد کلمات اولین سوره (فاتحه) ۳۱ و تعداد آیات آخرین سوره (ناس) ۲۱ کلمه است که مجموع این دو عدد نیز مضربی از ۱۳ است
آخرین آیه قرآن (مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ) ۱۳ حرف دارد
http://www.yjc.ir/fa/news/4394843/ناشنیده‌های شگفت انگیز از اعجاز قرآن
«سیزده» از کی نحس شد؟
ایرانیان باستان عمر جهان را ۱۲ هزار سال می دانستند و به همین دلیل، عدد ۱۳ را به عنوان نماد نوزایی و شروع یک دوران جدید قبول داشتند. اما گذشت زمان کم کم از اعتبار ۱۳ کم کرد تا عددی که در کتاب های تاریخی دوران اسلامی به عدد سعد تعبیر می شد، تبدیل به عدد نحس شود! به گزارش مجله مهر ۱۲ روز عیدی که ایرانیان باستان جشن می گرفتند و حسن ختامش را در طبیعت می گذراندند، با گذشت زمان به خرافه های خارجی پیوند خورد تا ۱۳ فروردین روزی باشد که باید آن را به در کرد و از شر بلاهایش به طبیعت پناه برد. حتی نحسی سیزده تا آنجا بالا گرفت که تا چند دهه قبل، كسی حق نداشت روز سیزده بدر برای دید و بازدید جایی برود؛ مگر این که خودش را برای شنیدن لقب نحس و بدیمن آماده می کرد. دید و بازدید رفتن در روز ۱۳ فروردین در تهران قدیم به معنی نحوست بردن به خانه دیگری بود و هنوز هم در بعضی از شهرهای کوچک گفته می شود که تمام بلاهای یک سال در روز سیزده فروردین نازل می شود و مهمان ناخوانده این روز، کسی است که بلاها با قدم او به خانه میزبان می آیند. نحوست عدد ۱۳ فقط به مرزهای ایران محدود نمی شود. سیزده در بسیاری از کشورها عدد بدیمنی است. به همین دلیل، مسیحیان هیچ وقت سیزده نفری سر یک میز غذا نمی خورند. خرافاتی های امریكا مبتکر عدد ۱ + ۱۲ بوده اند و مردم سوئد، اگر تعطیلات آخر هفته شان به سیزدهم بیفتد می گویند هفته نحسی در راه دارند. خرافات درباره نحسی ۱۳ تا جایی بالا گرفته است که در بعضی از خطوط هواپیمایی، صندلی شماره سیزده وجود ندارد و بعد از صندلی ۱۲ هواپیما، صندلی ۱۴ قرار دارد!
اما درباره این که ۱۳ از چه زمانی در ایران تبدیل به یک عدد نحس شد، برخی از محققان عقیده دارند که اعتقاد به نحوست عدد سیزده اثری است که از ارتباط و مجاورت با عالم مسیحیت به زرتشتیان و بعد از آنان مسلمانان انتقال پیدا کرد. چون یهودای اسخریوطی یکی از دوازده حواری مسیح، نقشه کشید تا مسیح را تسلیم مخالفانش کند و او سیزدهمین فردی بود که به جرگه مسیح و یازده شاگرد دیگرش در آمده بود، مسیحیان سیزده را نحس دانستند. چون با سیزده نفره شدن جمع مسیح و یارانش، مسیح گرفتار و محاکمه و به دار آویخته شد.
http://www.tabnak.ir/fa/news/311242/%D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%DB%8C-%D9%86%D8%AD%D8%B3-%D8%B4%D8%AF
نحسی عدد ۱۳ چه دليلی دارد
بنا به يک سنت قديمی در سيزدهمين روز فروردين به نيت در کردن نحسی اين روز به دشت باغ و پارک می رويم. هنوز علت نحسی ۱۳ برای هيچ کس معلوم نشده است ولي اين عقيده تنها مختص به ما ايرانيان نيست بلکه در سراسر جهان نيز مردم به نحس بودن اين عدد اعتقاد دارند موارد زير بيانگر اين اعتقاد است: ماموريت آپولو ۱۳ در ۳۴ سال قبل با ناکامی مواجه شد. اين سفينه روز ۱۳ آوريل و در ساعت ۱۳: ۱۳ دقيقه به فضا پرتاب شد. برحسب خرافاتی که در ذهن ها آمد تمام اعداد و ارقامی که به نحوی به اين ماموريت مربوط می شد از طريق رياضی به شماره ۱۳ مرتبط گرديد - دکتر" گانتر هرش فلدر" که يک محقق آلمانی است می گويد: خرافات در مورد عدد ۱۳ به عيسويان مربوط می شود، چرا که در مراسم شام آخر ۱۳ نفر يعنی حضرت مسيح و ۱۲ تن از حواريون حضور داشتند. حتی امروز مردم از مهمانيهايی که ۱۳ نفر در آن دعوت شده اند پرهيز می کنند - تحقيق در زمينه ی عدد ۱۳ نشان می دهد اسم بسياری از قاتلان بزرگ از ۱۳ حرف تشکيل شده است - در بعضی ساختمانها طبقه ۱۳ وجود ندارد بعد از طبقه ۱۲ طبقه ۱۴ به چشم می خورد، يعنی عدد ۱۳ را از طبقات حذف کرده اند -پلاک بيشتر خانه ها اگر ۱۳ باشد، به جای آن ۱ + ۱۲ نوشته شده است.
http://forum.hammihan.com/thread32718.html\
همه چیز در مورد عدد سیزده
تارنمای باشگاه خبرنگاران
رد پای عدد "سیزده" در تاریخ ایران
۱ - برخی از افراد سیزده حرفی در تاریخ سیاسی ایران: سید حسن تقی زاده - سردار فاخر حکمت - عبدالحسین هژیر - حاجی علی رزم آرا - جعفر شریف امامی - امیر عباس هویدا (او ۱۳ سال نیز نخست وزیر ایران بود) - محمد حسین بهشتی - شیخ صادق خلخالی - مهدی حائری یزدی (نخستین سفیر ایران در آمریکا پس از انقلاب ۵۷) - عبدالکریم سروش
۲ - سیزده بدر یا روز طبیعت در ایران؛ مصادف است با ۱۳ فروردین هر سال
 ۳ - روز دانش‌آموز در ایران: مصادف است با ۱۳ آبان هر سال
https://www.google.com/
برخی گزارشات از روز سیزدهم بهمن  ۱۳۵۷
آیت‌الله خمینی در جمع روحانیون بیانات مبسوطی ایراد كرد و در قسمتی از بیانات خود گفت: هر ملتی باید خودش سرنوشت خود را تعیین كند... بختیار گفت: طرفداران آیت‌الله خمینی می‌توانند فریاد بزنند، غوغا كنند، توهین كنند، این كار چیزی را ثابت نمی‌كند، اما اینكه چندین میلیون نفر برای استقبال از آیت‌الله به تهران آمدند، مبالغه‌ آمیز است... آسوشیتد پرس گزارش داد: امرای ارتش گفته ‌اند كه اگر آیت‌الله خمینی بر خلاف قانون اساسی اقدامی كند، ‌آنها دست به اقدام خواهند زد. رادیو مسكو گزارش داد: دانشجویان ایرانی مقیم آمریكا علیه مداخله آمریكائی‌ها در امور داخلی ایران، در برابر كاخ سفید تظاهرات كردند... رادیو بی بی سی گفت: آیت‌الله شریعتمداری گفته است در تبدیل رژیم سلطنتی به جمهوری باید جانب احتیاط رعایت شود... دكتر سنجابی خواستار استعفای بختیار شد. وی همچنین گفت: جبهه ملی به خمینی وفادار است
http://www.irdc.ir/fa/calendar/91/default.aspx
برخی رویدادهای سیزدهم آبان در ایران و جهان
سیزدهم آبان ۱۳۴۳ - تبعید آیت‌الله خمینی از ایران، به ترکیه.
سیزدهم آبان ۱۳۵۸ - اشغال سفارت آمریکا، در ایران.
سیزدهم آبان ۱۳۷۴ - اسحاق رابین نخست وزیر اسرائیل، به دست یک اسرائیلی تندرو به نام ایگال عمیر، ترور شد.
سیزدهم آبان ۱۳۸۷ - باراک اوباما، به عنوان اولین سیاه‌پوست، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا شد.
https://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B3_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86
نوشتاری پیرامون "سیزده بدر" به زبان انگلیسی از همین نگارنده
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/03/outdoor-moments-of-sizdah-bedar.html
سروده ای پیرامون "رویای سیزده بدر" از همین نگارنده 
http://saadatnoury.blogspot.ca/2016/04/blog-post.html
تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/04/blog-post_23.html
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/03/blog-post_8004.html

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۳, جمعه

فردوسی توسی و"زن ستائی" ها و "زن ستیزی" های او


فردوسی توسی
ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۳۱۹ خورشیدی - درگذشتهٔ پیش از ۳۹۷ خورشیدی، در توس خراسان)، سخن‌ سرای ایرانی و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایران است. فردوسی را بزرگ ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند.
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C
ماجرای زندگی او در نوشتاری به زبان انگلیسی از همین نگارنده
First Iranians: Hakim Abolghasem Ferdowsi Toosi
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury/first-iranian-masters-persian-poetry.html
"زن ستائی" در شاهنامه ی فردوسی
۱ - دلاوري ها و هوشياري زنان: فردوسي در جاي جاي شاهنامه از دلاوري ها و هوشياري زنان،به ويژه زنان ايران، سخن به ميان آورده است و آنان را همپاي مردان وارد اجتماع نموده، و مقام و منزلتي والا به زن بخشيده است، و اين گروه از افراد جامعه را از نظر عقل و هوشياري بسيار زيبا توصيف كرده است:
ز  پاكي  و  از  پارسايي  زن/ كه هم غمگساراست هم رايزن - و در جايي ديگر: اگر پارسا باشد  و  رايزن/ يكي گنج باشد پراكنده زن
اين نشان از بزرگي و عظمتي است كه فردوسي براي زنان قائل است، همان زني كه چون پارسا و پاك بود و داراي عفت و عصمت، از مردان تكاور و وزراء و رهبران هوشمند و مردان خردمند برتر و بالا تر جلوه مي كند. يكي از نكات بسيار جالبي كه در اشعار فردوسي مي توان يافت اظهار وفاداري كامل زن است، زن به عنوان موجودي وفادار و فداكار معرفي شده است به گونه اي كه در مواردي زياد وجود خود را فداي مردان نموده تا حفاظت و نگهداري آنان را تضمين نمايد. مي سرايد:
بدو گفت راي تو اي شير زن/ درفشان كند دوده و انجمن - يا: بدو گفت هركس كه بانو تويي/ به ايران و چين،پشت و بازو تويي/ نجنبناندت كوه آهن زجاي/ يلان را به مردي تويي رهنماي/ ز مرد خردمند بيدار تر/ ز دستور داننده هوشيارتر/ همه كهترانيم و فرمان توراست/ بدين آرزو، راي وپيمان توراست
زن مورد بحث فردوسي، راهنماي مردان جنگاور است، او مي تواند خردمند تر از مردان باشد، و هوشيار تر از فرمانروايان و زيرك تر از آنان، اين است كه مردان در برابرش زانو ميزنند و خود را كمتر از او مي دانند. تصور نمي شود كه فردوسي اغراق گويد و همانگونه كه رسم سرايندگان حماسه است هر كوچكي را بزرگ جلوه دهد تا بيشتر جلب توجه كند. در تاريخ هم بسياري از حوادث شيرين و تلخ وجود دارد كه در پشت پرده آن حوادث حضور زن يا زناني خود نمايي مي كند. از ديگر صفاتي كه فردوسي از زن ايراني نقل مي كند شرم حياست:
بپرسيد كآ هو كدام است زشت/ كه از ارج دوراست و دور ازبهشت/ چنين داد پاسخ كه زن را كه شرم/ نباشد به گيتي نه آواز نرم - يا در جاي ديگر: كدام است با ننگ و با سرزنش/ كه باشد ورا هركسي بد كنش/ زناني كه ايشان ندارند شرم/ به  گفتن  ندارند  آواز  نرم - و در باب پوشيده رويي مي آورد: هم آواز پوشيده رويان اوي/ نخواهم كه آيد ز ايوان به كوي - يا: همه روي پوشيدگان را ز مهر/ پرازخون دل است و پرازآب چهر/ همان پاك پوشيده رويان تو/ كه بودند لرزنده بر جان تو
اما فردوسي بهترين زنان را زناني مي داند كه شوهران خود را خشنود كنند و اين نكته وجه ديگري است از جايگاه زن در فرهنگ ايران قديم:
بهين زنان جهان آن بود/ کز او شوي همواره خندان بود - يا در جاي ديگر: به سه چيز باشد زنان را بهي/ كه باشند زيباي گاه مهي - يكي آنكه با شرم و با خواسته است/ كه جفتش بدو خانه آراسته است - دگر آنكه فرخ  پسر زايد او/ زشوي خجسته بيافزايد او - سه ديگر كه بالا و رويش بود/ به پوشيدگي نيز مويش بود
البته فردوسي در جاي ديگر گفته كه پسر و دختر فرقي نمي كند:
چو فرزند را باشد آيين و فر/ گرامي به دل بر چه ماده، چه نر - يا: چو ناسفته گوهر سه دخترش بود/ نبودش پسر، دخنر افسرش  بود
http://www.naria2.blogfa.com/post-5.aspx
۲ - زن در شاهنامه ی فردوسی: از ابعاد مختلفی مورد بررسی قرار گرفته است که عبارتند از خرد و آگاهی، عشق، جنگجویی، زیرکی، وفاداری. یکی از نکات قابل توجهی که می توان در اشعار فردوسی یافت اظهار وفاداری کامل زن است. زن به عنوان موجودی وفادار و فداکار معرفی شده است به گونه ای که در موارد بسیاری وجود خود را فدای مردان کرده تا حفاظت و نگهداری آنان را تضمین کند.
برخلا ف آنچه که در پیشینه های افسانه های ملل آمده است در شاهنامه تمام قهرمانان از بطن زن به دنیا می آیند و در واقع این زنان هستند که پهلوانان را به دنیا می آورند، همانطور که همه جمعیت جهان از پشت فریدون و سه پسر او یعنی سلم و تور و ایرج از شکم شهرناز و ارنواز خواهران جمشید به دنیا آمده اند: از این سه دو پاکیزه از شهرناز/ یکی کهتر از خود چهر ارنواز- یا در جایی دیگر به این موضوع اشاره دارد که رستم پهلوان بزرگ و ملی ایرانیان از زنی زمینی به نام رودابه به دنیا می آید. سهراب نیز از یک زن به نام تهمینه به دنیا می آید.
زن در شاهنامه از خرد و آگاهی بالا یی برخوردار است و در هنگام سختی و نیاز بهترین راه را انتخاب می کند. از آن جمله می توان به داستان ضحاک اشاره کرد. فرانک پس از کشته شدن آبتین و برای دور ماندن فرزندش از دست ماموران ضحاک، آن را به کوهی می برد تا در آنجا به دور از هرگونه جنجال و آسیبی پرورش یابد: خردمند مام فریدون چو دید/ که برجفت او برچنان بدرسید
در ایران باستان زنان دارای قدرت و ثروت و اختیارات خاصی بوده اند تا آنجا که زنان به خواستگاری مردان می رفتند، از آن جمله می توان به داستان رودابه که به خواستگاری زال می رود اشاره کرد. زمانی که رودابه عاشق زال می شود او را به خلوتگاه خود دعوت می کند یا منیژه که دل به بیژن می سپارد و دایه خویش را به نزد او می فرستد تا او را به منزلش دعوت کند. اما این نکته نباید از قلم بیفتد که در ایران باستان نیز احترام گذاشتن به بزرگان یکی از ارکان اساسی پایداری خانواده بوده است، تا آنجا که زال پس از رضایت پدر و شاه با رودابه ازدواج می کند و باز این رودابه است که برای زال حلقه ازدواج را می فرستد: یکی جفت پرمایه انگشتری/ فروزنده چون برفلک مشتری/ فرستاده نزدیک دستان سام/ بسی داد با او درود پیام
نگاه دیگری که شاهنامه به زن دارد آن است که زن ایرانی را ترسو جلوه نداده است بلکه این گونه بیان می کند که زن از خطر نمی هراسد و همگام با مردان به آغوش سختی ها می رود، مانند فرنگیس که پا به پای گیو و کیخسرو از جیحون رود می گذرد. جیحون، رود پرخروشی که برای گذر از آن به کشتی نیاز است اما فرنگیس مانند کیخسرو با اسب از آن می گذرد مانند یک پادشاه، آری، دلیری و شجاعت از ویژگی هایی است که در وجود زنان شاهنامه
بوده و بسیاری از محققان به آن پرداخته اند. نمونه دیگری که فردوسی به عنوان کرده است داستان جریره است: پس از آن که فرود به دست سپاه توس کشته می شود، جریره مادرش برای این که زنان و ثروت دژ به دست آنها اسیر و تاراج نشود دژ را آتش می زند و خود و دیگر زنان را می کشد.
در ایران باستان زنان به پادشاهی نیز برگزیده می شدند. چهره این زنان در شاهنامه بسی درخشان است. پوراندخت زنی است که در عهد ساسانیان به پادشاهی می رسد: برآن تخت شاهش بنشاندند/ بزرگان بر او گوهر افشاندند
آزرم دخت دیگر زنی است که پس از پوران به پادشاهی می رسد. اما همای چهرزاد دخت بهمن نخستین زنی است که در شاهنامه پادشاه ایران شده است. وی ۳۲ سال پادشاهی کرده است.
احساسات لطیف
زنان شاهنامه دارای احساسات لطیف زنانه هستند و آنچه که در افسانه های سایر ملل کمتر می بینیم. این زنان وجودشان تنها برای جاذبه جنسی و جنگ نیست، برعکس آنچه که در سایر افسانه ملل مختلف مشاهده می شود و شاید دلیل جاودانگی شاهنامه نیز به این دلیل است زیرا روح زندگی در آن جریان دارد.
از آن جمله تهمینه است. وی در نبود سهراب پسرش آنقدر به سوگواری می نشیند که جان خود را از دست می دهد یا آنگاه که بیژن به چاه می افتد منیژه گریان و نالان بر سر چاه اشک می ریزد و زمان را کنار محبوبش می گذراند و با او همراه است:
زن در شاهنامه / شبکه ی اینترنتی آفتاب
۳ - زن در شاهنامه و در ذهن و ضمیر حکیم توس: اساسی ترین نکته در شاهنامه در مورد زن این است که در هیچ داستانی از شاهنامه نمی توان مدعی شد که داستان بدون نقش و تاثیر و حضور زن پایان پذیرد. زن در شاهنامه از نوعی طهارت، شان ، جایگاه و منزلت، حرمت و اعتبار خاص برخوردار بوده و بزرگ‌ترین و شاخص‌ترین جلوه ی زن در شاهنامه این است که او به عنوان موجودی خردمند، هنرمند، صاحب رای، وفادار به شوهراست. چهره هایی که فردوسی از زنان در شاهنامه مطرح کرده است نشان می دهد که زنان بهترین و سرآمدترین کسانی هستند که می‌توانند الگو باشند. گُردآفرید، سودابه، تهمینه و منیژه از شخصیت‌های کامل و عاری از نقص در شاهنامه هستند: امرالله قاسمی
۴ - «گردآفرید» و «گردیه»: در شاهنامه درباره بانوی جنگاور ایرانی «گردآفرید» در جنگ با «سهراب» چنین می خوانیم:
کجا نام او بود گردآفرید/ که چون او به جنگ اندرون کس ندید/ بپوشید درع سواران جنگ / نبود اندر آن کار جای درنگ/ نهان کرد گیسو بزیر زره / بزد بر سر ترگ رومی گره/ فرود آمد از دژ بکردار شیر / کمر بر میان باد پای بزیر/ به پیش سپاه اندر آمد چون گرد / چو رعد خروشان یکی ویله کرد/ که گردان کدامند و جنگ آوران / دلیران و کار آزموده سران/ که بر من یکی آزمونرا به جنگ / بگردد بسان دلاور نهنگ/ ز جنگ آوران لشکر سرفراز / مر او را نیامد یکی پیش باز
درباره «گردیه» خواهر «بهرام چوبین» در جنگ با «خاقان» چنین می خوانیم:
بدو گردیه گفت کاینک منم/ که بر شیر درنده اسب افکنم/ همان خواهر پهلو نامدار / بنیزه در آمد بنزد سوار/ یکی نیزه زد بر کمر بند اوی / که بگذاشت حفتان و پیوند اوی/ چون از پشت باره در آمد نگون / همه ریگ شد زیر او جوی خون/ یلان سینه با آن گزیده سپاه / برانگیخت اسب اندر آن رزمگاه/ همه لشکر چین همی برشکست / بسی کشته افکند و چندی بخست/ دو فرسنگ لشکر همی شد ز پس / بر اسبان نماندند بسیار کس/ سراسر همه دشت شد رود خون / یکی بی سر و دیگری سرنگون/ چو پیروز شد سوی ایران کشید / بر شهریار دلیران کشید/ بروز چهارم به آموی شد / ندیدی زنی کو جهانجوی شد
http://pajuhesh-iranshenasi.blogfa.com/post-60.aspx
"زن ستیزی" در شاهنامه ی فردوسی
۱ - شعرهای زن ستیزانه ی فردوسی در نوشتاری از دکتر ابوالفضل خطیبی
http://aryaadib.blogfa.com/post-609.aspx
۲ - اتهام زن ستیزی در شاهنامه پژوهشی از  بهرام روشن ضمیر
http://pajuhesh-iranshenasi.blogfa.com/post-60.aspx
۳ - شاخص‌ترین جلوه ی زن در شاهنامه این است که از او به عنوان موجودی خردمند، هنرمند، صاحب رای، وفادار به شوهر و گاهی هم فتنه‌ انگیز سخن رفته است : امرالله قاسمی
 ۴ - از برخي سروده هاي فردوسي چنين بر ميايد كه در اجتماع نميتوان زني را يافت كه طرف مشورت قرار گيرد، لذا شركت آنان در مسايل اجتماعي لطمه اي جبران ناپذير برپيكر جامعه وارد مي سازد: همي خواست ديدن در راستي/ ز كار  زن  آيد  همي  كاستي - يا: كه پيش زنان راز هرگز مگوي/ چوگويي سخن باز يابي به كوي - بدو گفت كز مردم سرفراز/ نزيبد كه با زن نشيند به راز - يا: دگر بشكني گردن آز را/ نگويي به پيش زنان راز را
قابل ذکر است كه ادبیات آینه ی فرهنگ مردم در هر دوران است و فردوسی نیز بنا به تجارب اجتماعی و دریافتهای شخصی خود، در این ابیات  تردید خود را نسبت به رازداری زنان  ابراز داشته است.طبیعی است پذیرش این دیدگاه در هر دوران و جامعه طرفداران و مخالفان خاص خودش را دارد.
http://www.naria2.blogfa.com/post-5.aspx
تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/04/blog-post_22.html
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/03/blog-post_8004.html

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۲۳, دوشنبه

"زنان" از دیدگاه سراینده ی نامدار ایران مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به "مولوی" و "رومی"



مولانا جلال‌الدین محمد بلخی
مولانا جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و رومی (۱۵ مهر۵۸۶ ، بلخ – ۴ دی ۶۵۲  خورشیدی، قونیه) از مشهورترین شاعران ایرانی پارسی‌گوست. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می ‌شده‌ است. ظاهراً از قرن ۹ القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌ اند... مولوی زادهٔ بلخ (خراسان قدیم، افغانستان کنونی) بود و در زمان تصنیف آثارش (همچون مثنوی) در قونیه در دیار روم می‌زیست. با آنکه آثار مولوی به عموم جهانیان تعلق دارد، ولی پارسی‌زبانان بهرهٔ خود را از او بیشتر می‌دانند، چرا که حدود شصت تا هفتاد هزار بیت او فارسی است و خطبه‌ها و نامه‌ها و تقریرات (تعالیم او به شاگردانش که آن را ثبت کردند و به فارسی غیرادبی و روزانه است) نیز به فارسی می‌باشد؛ و تنها حدود هزار بیت عربی و کمتر از پنجاه بیت به زبانهای یونانی/ترکی (اغلب به طور ملمع در شعر فارسی) شعر دارد: بخش های فارسی و انگلیسی ویکی پدیا
https://en.wikipedia.org/wiki/Rumi
زن در حريم خانواده، از ديدگاه مولانا
زن در حريم خانواده، از ديدگاه مولانا ارزش خاصی دارد. در شعراو همسر مهم ترين انگيزه ی مرد در فعاليت‌های روزانه و تحمل بار گران زندگي است. بسياری از حكايت‌ها و تمثيل‌های مولانا در زمينه ی خانواده و با بازيگری همسران ساخته شده است و اين نشان می ‏دهد كه او در بيان معارف و حقايق ، از زندگی عادی و روزمره ی مريدان خويش در خانواده الهام می ‏گرفته است. حتی عشقبازی زن و مرد در حريم خانواده و رابطه ی زناشويی در ذهن مولانا و تخيل او، بر خلاف سنت شاعران، شعرآفرين شده و چنان مقبول افتاده كه آن را تكرار هم كرده است:
بـاد روح قدس افتاد و درختان، مريم/ دست بازی نگر آن سان كه كند شوهر و زن
در جای ديگر با الهام از اين قضيه می ‌گويد عشقبازی فقط به زن و شوهر اختصاص ندارد؛ تمام اجزای عالم مثل حادث و قديم و عين و عرض در حال عشقبازی با يك ديگر هستند، منتهی هر يك به نوعی مخصوص خود. سپس در مقـام مصـلح اجتماعی و با نـگرش كاملاً دينـی، مخاطب خـود را به رعايت خوش‌رفتاری و عدالت با همسر فرا می ‌خواند و او را هشدار می ‏دهد كه آيا در آن شب عروسی، همراه عروس، او را به عنوان امانتی خوش به تو نسپرد؟ پس توجه داشته باش كه هر رفتاری را تو با او داشته باشی، خدا هم با تو خواهد داشت:
آنچه با او تو كنی ای معتمـد/ از بـد و نيـكی، خـدا با تو كند
رفتار او با زنان خاندان خود نيز توأم با تكريم و مهربانی بوده است. زنان در خاندان مولانا از اهميت ويژه ای برخوردار بودند و همواره از نظر حقوقی با مردان مساوی دانسته می شدند. "افلاكی" از همسر اول مولانا يعنی "گوهر خاتون سمرقندی" مطلبی نقل نكرده، اما از همسر دوم او يعنی "كراخاتون قونوی" مطالب بسياری آورده است كه همگی محل تأمل و تأنی است . با اين حال مهم ترين زن در خاندان مولانا، عروس او بود به نام «فاطمه خاتون» كه دختر صلاح الدين زركوب و مادر چلپی جلال الدين امير عارف نيز بود.
"دكتر عبد الحسين زرین كوب" در « پله پله تا ملاقات خدا» آورده است: مولانا در آن چه با سلطان ولد در الزام رعايت شيخ و فاطمه خاتون به بيان می آورد، وصلت با شيخ را با آن كه از خانواده ای روستايی و فقير بودند، برای خاندان خود مايه ی سرفرازی و خرسندی بسيار می دانست . يكي از دلايلی كه فاطمه خاتون نزد مولانا از ارج و قرب بسيار برخوردار بود، پدر فاطمه خاتون يعنی صلاح الدين زركوب بود كه پس از شمس از اهميت ويژه ای نزد مولانا برخوردار بود. مولانا زمانی كه هنوز فاطمه خاتون كودك بود و به همسری فرزند وی در نيامده بود، به دليل علاقه ی فراوان به پدرش ، تعليم و تربيت او را به عهده گرفت و معلم او شد و ابتدا سواد و قران به وی آموخت.
http://banooyeedalat.blogfa.com/post-245.aspx
سيماي زن در آثار مولانا بخصوص در مثنوي معنوي
مولانا در خانواده خويش از لطف و محبت و احترام زناني که از آنها نام برديم، برخوردار بوده، او مقابلتا با آنها روش خوب و نيک داشته و شخصاً نسبت به زن تعصب و تبعيض نداشته، از زنان، حضور و نقش آنها در خانواده به نيکي ياد نموده، اما آثار او از شرايط محيط و مناسبات مردسالاري نيز متأثر بوده، چنانچه دو ديدگاه متفاوت و متناقض نسبت به زن در چکامه ها و سروده هايش شاهد مدعاست. زن در آثار او از يک طرف، نماد و مظهر عشق الهي، روح و جان است و از سوي ديگر نماد و مظهر جسم، حرص، هوي و هوس. آثار او در قبال زن نگرش دوگانه مثبت و منفي دارد. ديدگاه اول که مثبت است، بيشتر معطوف به سيماي مادرانه زن است. اين ديدگاه توأم با کمال احترام است. او، مادر را سرچشمه هستي و زندگي ميداند. سيماي مادر را فداکار و مهربان مجسم مي سازد و مادر را واجب الاحترام مي داند.
بچه ميلرزد از آن نيش حجام/ مادر مشفق در آن غم شاد کام - نيم جان بستاند و صد جان دهد/ آنکه در وهمت نيايد آن دهد
او نسبت به مادر خيلي خوشبين است، شأن و مقام مادر را مي ستايد:
حق مادر بعد از آن شد کآن کريم/ کرد او را از جنين تو غريم - صورتي کردت درون جسم او/ داد در حملش ورا آرام و خو
همچو جزو متصل ديد او تو را/ متصل را کرد تدبيرش جدا - حق هزاران صنعت و فن ساختست/ تا که مادر بر تو مهر انداختست
او نفس كلي را هم كه سبب آموختن علوم و معارف مي شود، در وجود زني كه مادر و معلم است، نمادينه كرده است:
چه ها مي كند مادر نفس كلي/ كه تا بي لساني بيابد لساني
مولانا مثل ساير عرفا بر محبت تأکيد مي ورزند و خداوند را منبع اصلي محبت ها مي داند. مهر و محبت زن و مرد را هم جزء محبت الهي تلقي مي کند.
اي تو پناه همه روز محن/ باز سپردم به تو من خويشتن
قلزم مهري که کناريش نيست/ قطرۀ آن، الفت مردست و زن
مولانا، حسن زن را به باده و شراب تشبيه نموده و صورت زن را به جام مشابهت داده، او در فيه ما فيه حکايت عيب جويان ليلي را ذکر نموده که به مجنون گفتند که اين شهر صدها دختر زيبا تر از ليلي دارد و مجنون در پاسخ گفت که اين ليلي نه، بل جام شرابي است و من به آن نظر دارم.
اي رهيده جان تو از ما و من/ اي لطيفه روح اندر مرد و زن - مرد و زن چون يک شود، آن تويي/ چون که يکها محو شد، آنک تويي - اين من و ما بهر آن برساختي/ تا تو با خود نرد خدمت باختي - تا من و تو ها همه يک جان شوند/ عاقبت مستغرق جانان شوند - اين همه هست و بيا اي امر کُن/ اي منزه از بيا و از سخن
ليلي از ديدگاه مولانا بهترين نماد عشق و جمال الهي است. او در فيه ما فيه و هم در مثنوي حكايت عيب جويان ليلي را نقل مي كند كه به مجنون گفتند زيباتر از ليلي در اين شهر بسيار است و مجنون پاسخ داد: ليلي صورت نيست و من ليلي را به صورت دوست نمي دارم؛ او براي من جام مي است
ابلهان گفتند مجنون را ز جهل/ حسن ليلي نيست چندان، هست سهل
بهتر از وي صد هزاران دلربا/ هست همچون ماه اندر شهر ما
گفت صورت کوزه است و حسن مي/ مي خدايم مي دهد از نقش وي
کوزه مي بيني و ليکن آن شراب/ روي ننمايد به چشم ناصواب
ليلي در شعر مولانا نماد وتجلي گاه خداوند است. او سرآمد زنان در مقام معشوقه است. پاك تر از ليلي در ميان شخصيت هاي شعر عاشقانه وجود ندارد و جالب تر آن است كه او از زيبايي هم برخوردار نيست.
اين کيست اين؟ اين کيست اين؟ در حلقه ناگاه آمده/ اين نور الهي است اين، از پيش لله آمده
ليلي زيبا را نگر، خوش طالب مجنون شده/ و ان کهرباي روح بين در جذب هر کاه آمده
ما جراهاي ليلا و مجنون در آثار مولانا با مفاهيم عرفاني بيان شده با عشق آسماني پيوند خورده است. پادشاهي به مجنون گفت تو را چه افتاده كه خود را به عشق ليلي رسوا و بي خانمان كرده اي؟ بيا تا خوبان به تو نمايم و بخشم. چون خوبان را آوردند، مجنون سر فرو افكنده بود و به زير مي نگريست. پادشاه فرمود آخر سر را برگير و نظر كن. گفت: عشق ليلي شمشير كشيده است؛ اگر سر بردارم، مي ترسم سرم را بيندازد. مجنون پس از آوارگي بسيار به محل سكونت ليلي بازگشت و از او نشان جست. به او گفتند كه ليلي در غياب وي قالب تهي كرده است، اما گور او را به وي نشان ندادند. مجنون گفت بوي ليلي راهنماي من در رسيدن به اوست. خاك گورستان را مشت زد و بو كرد و سرانجام گور وي را يافت؛ نعره اي زد و جان به جانان تسليم كرد:
همان بو شكفتش، همان بو بكشتش/ به يك نفخه حشري، به يك نفخه لايي
مولانا اين گونه رسيدن مجنون را به ليلي ، تمثيلي براي جستجوي بوي حق از دهان اولياء مي داند كه سرانجام جان سالك را به حضرت حق رهنمون مي سازد . پس مي گويد:
به ليلي رسيد او، به مولي رسد جان/ زمين شد زميني، سما شد سمايي
مولانا زن را نماد روح و جان مي داند، او روح و جان آدمي را از اين نظر كه لطيف ترين جانب وجود و پرده نشين كالبد انسان است، مؤنث و از جنس زن مي شمارد:
سيمرغ کوه قاف رسيدن گرفت باز/ مرغ دلم ز سينه پريدن گرفت باز- خاتون روح خانه نشين از سراي تن/ چادر کشان ز عشق دويدن گرفت باز
او در رباعياتش جان را در قالب زن مي بيند و کد بانوي جان مي گويد.
جان را که در آن خانه و ثاقش دادم/ دل پيش تو بود من نفاقش دادم - چون چند گهي نشست کد بانوي جان/ عشق تو رسيد و سه طلاقش دادم
يکي از مثال هاي که در اشعار مولانا بيانگر نفس اماره است، بلقيس مي باشد. او به خاطر گردن نهادن به حقيقت و ايمان آوردن به سليمان، مورد ستايش مولاناست. مولانا، بلقيس را پيش از پذيرفتن دعوت سليمان، نماد نفس اماره دانسته و دلبستگي بلقيس به تخت پادشاهي، مظهر تعلقات مادي بلقيس است.
ديدگاه مثنوي در باب زن چيزي نيست که مولانا آنرا در تجارب عرفاني در يافته باشد، بل همان ديدگاه ها، باورها و ارزش هاي است که فرهنگ آن زمان براي زن قايل بود. در مثنوي از زن به نيکي ياد شده است. مولانا در دفتر ششم مثنوي مي گويد چنان که در دنيا خوب ها نادر است، در زن هم چنين است:
جز به نادر در تن زن رستمي/ گشته باشد خفيه هم چون مريمي
زن در حريم خانواده از ديدگاه مولانا ارزش بس عالي دارد. زن در اشعار مولانا به حيث همسر براي فعاليت هاي مرد مهمترين انگيزه است
http://mowa.gov.af/Content/files
زن از منظر مولانا
"مولانا در فیه مافیه مینویسد:الانسان حریص علی مامنع.هرجندکه زن را امر کنی که پنهان شو او را دغدغه "خود را نمودن"بیشتر شود و خلق را از نهان شدن او رغبت به آن زن بیش گردد.پس تو نشسته ای و رغبت را از دو طرف زیادت می کنی و می پنداری که اصلاح می کنی! آن خود عین فساد است! اگر او را گوهری باشد که نخواهد فعل بد کند,اگر منع کنی یا نکنی؛او بر آن طبع نیک خود و سرشت پاک خود خواهد رفتن.فارغ باش و تشویش مخور و اگر به عکس این باشد,باز همچنان بر طریق خود خواهد رفتن. منع؛جز رغبت را افزون نمی کندعلی الحقیقه.خلاصه مولانا در مثنوی معنوی چنان دیدگاهی قدسی نسبت به زن داشته است که حتی پیش روتر از مکاتب معاصر است از حمله اینکه:
- زیبایی زن؛مظهر جمال الهی است./نیاز متقابل زن و مرد به یکدیگر.
- زن،مظهر انوار الهی و نماد صفت خالقیت خداونداست./لزوم خوش رفتاری بازنان.
- زن نیز می تواند پیر طریقت شود./غلبه ی مرد بر زن ظاهری است وغلبه ی زن برمردحقیقی.
- تشبیه رحمت خداوند به مهربانی مادر./ درمرتبه ی روح تفاوتی میان زن و مرد نیست.
- مرد عاقل مغلوب زن می شود ومرد جاهل بر زن غالب می اید.
و آخری بدین معناست که مرد عاقل با لطف، محبت، رقت قلب و با صفات انسانی زن را شیفته ی خود می سازد وبا تمرین ورزی نیک سیرتی حتی زن تند خو را تحمل می کند؛ اما مردان تابع خشم و شهوت و صفات حیوانی و جاهل مسلک بر زنان غلبه ی ظاهری دارند و متقابلا زنان نیز در برابر خشم کور و بی منطق همسر با صبوری و خردمندی به غایت شکیبایی و تدبیر می ورزند": هادی اعلمی فریمان
http://www.khabaronline.ir/detail/289313/weblog/alamifariman
زن در شعر و اندیشه ی مولوی
زیبایی زنان را مغرور می کند و مردان را نیازمند. یعنی چنان می شود که در آن واحد قدرت اندیشه و تفکر از مرد زایل می شود. چنانکه مولانا در مثنوی فرمود: 
چون که خوبی زنان با او نمود/ که زعقل و صبر مردان مي ربود
پس زد انگشتک به رقص اندر فتاد/ كه بده زودتر رسيدم در مراد
چون بديد آن چشمهای پر خمار/ که کند عقل و خرد را بی قرار
بنابراین زیبایی زن که نماد جمال الهی است تیر خطرناکی برای مرد و زن است. مولانا این تیر را همچون تیر هوای نفس می داند که جولان دهنده تمام ماجراهای نفسانی وتمام انحرافات بشری از آن سرچشمه می گیرد. زن ومرد در بینش مولانا تفاوتی با هم از نظر و بعد عرفانی والهی ندارند وهمه به قول ناصر خسرو قبادیانی درختان خدایند . اما در زندگی بشری خواسته و ناخواسته اتفاقی به نام شیطان وحوایجی به نام حوایج نفسانی انسان که دوست صمیمی ابلیس است وجود دارد وانسان با این پارادوکس دائماً  در حال تضاد است. مولانا در مثنوی زن ومرد را اینگونه معرفی می نماید:
ماجرای مرد وزن را مخلَصی/ باز می جوید درون مُخلصی - ماجرای مرد وزن افتاد نقل/ آن ، مثلِ نفسِ خود می دان وعقل - این زن ومردی که نفسست وخرد/ نیک بایسته ست بهر نیک وبد - وین دو بایسته ، درین خاکی سرا/ روز وشب درجنگ واندر ماجرا
نفس همچون زن ، پی جادوگری/ گاه خاکی ، گاه جوید سروری - عقل خود زین فکرها آگاه نیست/ در دماغش  جز غم الله نیست
گرچه سرِّ قصه این دانه ست ودام/ صورت قصه شنو اکنون تمام - گر بیان معنوی کافی شدی/ خلقِ عالم عاطل وباطل بدی - گر محبت فکرت ومعنی ستی/ صورت روزه ونمازت نیستی
مولانا در مثال های مثنوی ودر هزل هایش هرگز به زن و مقام زن توهین نمی کند. بلکه به ماهیت زنانگی که در مثل به افسون و سحر نفس مربوط است هجوم می آورد و نفس پاک آدمی را اعم از مرد و زن نهیب می زند که از نفس مکاره در امان نیستید و اگر می خواهید موفق شوید باید حوایج نفسانی تان را بکاهید و از بردگی نفس نجات یابید. در مثنوی معنوی بیشتر از مقام دنیوی زن سخن گفته می شود ولی در دیوان شمس سراسر از عشق الهی که نماد حقیقی آن جلوه ی زیبایی زن است بیان می شود. درواقع زن در بینش مولوی تعاریف گوناگونی دارد که هیچ کدام شان مستقیماً مربوط به شخص زن نیست. بلکه مثلی برای عبرت گرفتن است و راه یافتن در این تاریکنای زندگی  که حوادثی  شبیه حوادث وداستان های مولوی بسیار رخ می دهد وبیشتر جنبه تعلیمی دارد: حسین قاسم نژاد
http://www.peyambar114.blogfa.com/post-25.aspx
همچنین نگاه کنید به
A Brief Look at Mevlana’s Views on Women
http://mevlana.net/views_on_women.html
Rumi, Women’s Leadership & Love
http://www.unabashedlyfemale.com/2009/05/13/rumi-womens-leadership-love/
One Through Love: Rumi and the Love of Women
http://www.huffingtonpost.com/parisa-soultani/one-through-love-rumi-and-the-love-of-women_b_1004002.html

تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/04/blog-post_11.html
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/03/blog-post_8004.html

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۲۰, جمعه

زندگی و آثار "پل ماسون" روزنامه نگار بریتانیایی و مولف کتاب مشهور "پس از کاپیتالیسم/ گذار از سرمایه‌داری"

ماجرای زندگی او
پل ماسون زاده ی ۲۳ ژانویه ۱۹۶۰ میلادی (۱۳۳۹ خورشیدی) در شهرک "لی" واقع در منطقه ی لنکستر در شمال غربی انگلستان، روزنامه نگار و پژوهشگر اقتصاد و گوینده و مجری برنامه های رادیو تلویزیون است. وی مولف کتاب مشهور "پس از کاپیتالیسم/ راهنمایی هایی برای آینده ی ما" و برخی کتاب های دیگر است. او به عنوان استاد مدعو، در دانشگاه "والور همپتون" (از دانشگاه های مشهور و معتبر بریتانیا) نیز تدریس می کند. همسر او "جین بروتون" است که به شغل پرستاری اشتغال دارد. "جان ماسون" (راننده) پدر او و "ژولیا" (مدیر مدرسه ی سن مارگارت) مادر او بودند.
پل ماسون در مدرسه ی سن ژوزف (در شهرک لی) و کالج سالسین در بولتون (از شهرهای منچستر بزرگ در شمال غربی انگلستان) تحصیل کرد و در سال ۱۹۸۱ در رشته های "موسیقی" و "علوم سیاسی" از دانشگاه شفیلد فارغ التحصیل شد.  دانشگاه شفیلد در سال ۱۸۹۷ تاسیس شده و دارای اعتبار بین المللی در بسیاری از رشته هاست. وی بین سال های ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۸ در لنکستر زیست و به عنوان آموزگار موسیقی کار کرد.
پل ماسون از سال ۱۹۸۸ مقیم لندن پایتخت انگلستان بوده است. وی در سال ۱۹۹۱ به عنوان روزنامه نگار کارمزدی (فری لنسر ژورنالیست) مشغول به کار شد و بین سال های ۱۹۹۵ و ۲۰۰۱ با سازمان اطلاعات بازرگانی "رید" همکاری داشت  و طی همین دوران مقالاتی در روزنامه های دیلی اکسپرس و پست یکشنبه (میل آن ساندی) انتشار داد. پل ماسون در اوت ۲۰۰۱ به "رادیو تلویزیون بی بی سی" پیوست. نخستین اجرای او در برنامه ی اخبار شب بی بی سی همزمان با واقعه ی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بود. در حال حاضر مقالاتی از او به شکل منظم در روزنامه ی "گاردین" ، مجله ی "نيوستيتسمان" و برخی دیگر از نشریات معتبر بریتانیا چاپ و منتشر می شود (ترجمه ی همین نگارنده از منابع انگلیسی)

زندگی و برخی از تالیفات او به زبان انگلیسی
https://en.wikipedia.org/wiki/Paul_Mason_(journalist)

کتاب "پس از کاپیتالیسم/ راهنمایی هایی برای آینده ی ما" (به زبان انگلیسی)
https://en.wikipedia.org/wiki/PostCapitalism:_A_Guide_to_our_Future

مصاحبه ی سی بی سی با او
پیرامون کتاب "پس از کاپیتالیسم/ راهنمایی هایی برای آینده ی ما" و مسائل روز (به زبان انگلیسی)
http://www.cbc.ca/radio/ideas/the-end-of-capitalism-1.3334355

هم نام های او
افراد زیر با "پل ماسون" هم نام می باشند و نباید آن ها را با "پل ماسون روزنامه نگار بریتانیایی" اشتباه گرفت
۱ - در ورزشکاران: "پل ماسون" (زاده ی ۱۸۷۴ - درگذشته ی ۱۹۴۵) ورزشکار مرد رشتهٔ دوچرخه‌سواری اهل کشور فرانسه بود. وی بین سال‌ ‎۱۸۹۶ میلادی در مسابقات بازی ‌های المپیک تابستانی در مجموع ۳ مدال طلا کسب کرد.
https://es.wikipedia.org/wiki/Paul_Masson_(ciclista)
۲ - در استادان و پژوهشگران: مفهوم‌ فلسفه تطبیقی‌، برای‌ نخستین‌ بار، در آغاز سال های‌ بیست‌ سده‌ی‌ حاضر در رساله‌ی‌ دکترایی‌ با همین‌ عنوان‌ توسط‌ "پُل‌ ماسون‌ - اورسل"‌ که‌ بعدها استاد کرسی‌ ادیان‌ هندی‌ در بخش‌ ادیان‌ مدرسه‌ی‌ تتبّعات‌ عالی‌ بود در سوربن‌ طرح‌ شد. ماسون‌ - اورسل‌ سعی‌ داشت‌ تا در حد ممکن‌، به‌ طور دقیقی‌ به‌ تعریف‌ موضوع‌ فلسفه‌ی‌ تطبیقی‌ بپردازد.
http://www.bashgah.net/fa/content/show/22663
۳ - در سنگین وزن ها: "بریت پل ماسون" ۵۱ ساله که اهل ایپسویچ (شهرکی در شهرستان اسکس در ایالت ماساچوست در آمریکا) و پستچی بوده است بعد از اینکه فهمید برای زنده ماندن راهی جز کاهش وزن ندارد وزنش را از ۴۴۵ کیلو به ۳۱۱ کیلو رساند. ماسون روزانه بیش از ۲۰ هزار کالری مصرف می‌کرد و در سال ۲۰۰۰ میلادی آنقدر بزرگ شده بود که برای بردنش به بیمارستان جهت عمل جراحی، امدادگران مجبور شدند پنجره بزرگ خانه او را بردارند تا جرثقیل چنگک‌‌دار وارد خانه‌اش شود و او را بلند کند اما ماسون بعد از تحمل عمل جراحی و استفاده از رژیم‌های مخصوص حالا شرایط بهتری دارد.
http://www.avapress.com/prtcp0q1.2bqep8laa2.html
همچنین نگاه کنید به
گذار از سرمایه‌داری: گفت‌وگوی سعید رهنما با شماری از نظریه‌پردازان سرشناس جهانی
 http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=37971

تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری


The Life and Works of Paul Mason, the British Journalist and the Author of "PostCapitalism"
Abstract: His Life Story and his Works/ A List of his Books/ The Interview of CBC with him

Collected and Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD
The link will be posted
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۱۰, سه‌شنبه

یادداشت هایی پیرامون زندگی و آثار مارگارت مک ‌میلان پژوهشگر مشهور کانادا در رشته ی "تاریخ"

ماجرای زندگی او
"مارگارت مک ‌میلان" زاده ی ۲۳ دسامبر ۱۹۴۳ (۱۳۲۲ خورشیدی) یکی از مشهور ترین پژوهشگران کانادا در رشته ی "تاریخ"  و استاد و رئیس دانشکده ی سنت آنتونی دانشگاه اکسفورد انگلستان است.  پیش از اشتغال در دانشگاه اکسفورد وی استاد رشته ی "تاریخ" در دانشگاه تورنتوی کانادا بود. "مارگارت مک ‌میلان" نوه ی بزرگ "دیوید لوید جورج" نخست وزیر اسبق بریتانیا (از ۱۹۱۶ تا ۱۹۲۲) می باشد. باید دانست "هارولد مک میلان" نیز یکی از نخست وزیران پیشین بریتانیا (از ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۳) بود. اما قرابت و نسبت خانوادگی او با "مارگارت مک میلان" در پرده ی ابهام است: ترجمه ی همین نگارنده از منابع انگلیسی/ تارنماهای گوناگون
دیوید لوید جورج (متولد ۱۷ ژانویه ۱۸۶۳ - درگذشته در ۲۶ مارس ۱۹۴۵) دولت مرد انگلیسی از حزب لیبرال بریتانیا که به مقام نخست وزیری رسید. او این مقام را در نیمه دوم جنگ جهانی اول داشت. لوید جورج ۶ سال در میان سال های ۱۹۱۶ و ۱۹۲۲ نخست وزیر بود. همچنین عنوان پدر مجلس را از ۱۹۲۹ تا آخر عمر در اختیار داشت.
زندگی و برخی از تالیفات مارگارت مک ‌میلان به زبان انگلیسی
بخشی از نامه ی مارگارت مک ‌میلان رئیس کالج سنت آنتونی دانشگاه اکسفورد انگلستان خطاب به رهبر جمهوری اسلامی ایران: "به عنوان ریاست کالج سنت‌آنتونی دانشگاه اکسفورد و از سوی یکی از دانشجویان این کالج، محمدرضا جلایی‌پور که روز چهاردهم ژوئن دستگیر شد به جنابعالی می‌نویسم. او از زمان دستگیری تا کنون در مکانی نامعلوم نگهداری شده و خانواده‌ وی نتوانسته‌اند از محل نگهداری و علت بازداشت او اطلاعی حاصل کنند و معلوم نیست که چرا او مجددا بازداشت شده است... همه ما در کالج سنت آنتونی دانشگاه آکسفورد نگران رفتارهای صورت گرفته با محمدرضا و همسرش فاطمه هستیم. فاطمه نه تنها ماه‌ ها دوری و جدایی از همسرش را در تنهایی و غم تحمل کرده است بلکه هم‌اکنون دریافت پیام‌های تهدیدآمیز گروهی به نام ارتش سایبری ایران نیز بر رنج و نگرانی او افزوده است. اینجانب به شدت نگران سلامتی و امنیت او هستم و از شما می‌خواهم معلوم کنید چه کسی مسوول این حملات زشت است و آن را متوقف کنید. محمدرضا و فاطمه از دانشجویان خوب و جدی ما هستند و وجودشان مایه اعتبار برای نظام آموزشی ایران است...": تارنمای ندای سبز آزادی
بخشی از تالیفات او : جنگی که همه چیز را تغییر داد
صد سال پیش در سارایووی بالکان، یک ناسیونالیست صِرب، ولیعهد امپراتوری اتریش و همسرش را به ضرب گلوله از پای درآورد. اگر چه مردم از این واقعه تکان خوردند ولی چندان هم موجب نگرانی نشد. متأسفانه در آن سال‌ها ترور سیاسی رواج داشت: پادشاه ایتالیا، دو تن از نخست‌وزیران اسپانیا،‌ تزار روسیه، پرزیدنت ویلیام مک کینلی؛ هیج یک نیز به یک بحران عمده منجر نشد. با این‌حال همان‌گونه که فرو غلطیدن یک ریگ کوچک می‌تواند به یک رانش بزرگ تبدیل شود، قتل ولیعهد امپراتوری اتریش و همسرش باعث بروز رشته وقایعی شد که در عرض پنج هفته اروپا را درگیر یک جنگ سراسری کرد...:  تارنمای گفتگو 
بخشی از سخنرانی های او
"کانادایی ها شاید تنها مردم خوشبخت جهان باشند که بدون "انقلاب" و "جنگ داخلی" به استقلال دست یافته اند": مارگارت مک ‌میلان (ترجمه ی همین نگارنده از منابع انگلیسی)/ بیشتر: تارنمای سی بی سی
تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۷, شنبه

ایرانیان در پهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: ۵۲ - آریایی ها و هنر مجسمه سازی

پیدایش مجسمه سازی به عنوان یک هنر و فن، تقریباَ مقارن با تاریخ پیدایش بشر است. از متقین‌ترین ومحکم‌ترین شواهد و مدارک در بیان تاریخ پیدایش مجسمه و انگیزه پدید آورندگان آیات متعددی از جمله در سوره نوح می‌باشد که خداوند در قرآن به نام و مشخصات این تندیس‌ها و پیکرها که به عنوان خدایان مورد پرستش بودند اشاره می‌کند و از آنها نام می‌برد: ودٌ، سواع، یعوث و یعوق و نسر.... نخستین قومی که در ایران هویت تاریخی یافتند ایلامی‌ها بودند که از آنان تعدادی آثار تصویری از جمله نقش برجسته صخره‌ای باقی مانده است. این دست آفریده‌های کهن را با صفت کلی ایرانی مشخص و متمایز می‌کنند، حال آنکه در واقع در زمانی پیش از آغاز فرهنگ و تمدن آریایی در این سرزمین پدید آمده‌اند. پژوهندگان معمولاَ مبدا هنر ایرانی را به دوران نو سنگی (هزاره‌ی هفتم پیش از میلاد) ربط می‌دهند؛ ولی براساس کشفیات و اطلاعات دقیق‌تر شاید بتوان سر آغاز قدیمی‌تری بر این هنر قائل شد.
http://www.bashgah.net/fa/content/show/93391
مجسمه در فرهنگ واژه ها
مجسمه به معنی بت (آنندراج) - مأخوذ از تازی پیکر و پیکر بیروح (ناظم الاطباء) - بت - صنم - وثن - فغواره (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) - لعبتی که از سنگ و آهن و دیگر فلزات سازند و مجسمه ٔ نیم تنه یعنی لعبت که تا نصف بدن باشد - مجسمه ٔ چدنی ؛ لعبتی که آهن و مس و مانند آن گداخته در قالب ریزند (آنندراج) - پیکری که از فلز و سنگ گچ و جز آن به شکل انسان و حیوان سازند (ناظم الاطباء) - هیکل - تندیسه - تمثال (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) - مثل مجسمه بر جای خشک شدن؛ بی جنبش و حرکتی ماندن (امثال و حکم): تارنمای لغت نامه دهخدا/ واژه نامه‌ی پارسی ویکی
http://parsi.wiki/dehkhodaworddetail-2f69052465bf47599f4ba55f9b50b08d-fa.html
پیشینه ی مجسمه سازی و پیکر تراشی
شايد بتوان قديمي ترين مجسمه يافته شده در ايران را پيكره ی آدمكي گلي دانست كه در تپه ی سراب حصار سفيد كرمانشاه و از داخل يك قبر متعلق به حدود هفت هزار سال پيش پيدا شده است. باستان شناسان ساخت اين گونه آدمك هاي گلي را كه تحت عنوان كلي "بت" نامگذاري كرده اند ناشي از عقايد اقوام باستاني پيرامون ادامه ی حيات انسان در دنياي ديگر مي دانند. سنگ نگاره هاي ايلامي موجود در خوزستان و نواحي اطراف از جمله مهمترين آثار پيكره سازي متعلق به ايران قبل از ورود آريايي هاست. مجسمه مرمرين گاوي كه از زيگوارت چغازنبيل شوش به دست آمده نيز از جمله عالي ترين آثار تجسمي است كه از ايلام باستان برجاي مانده است. همچنين بايد به مجسمه هايي مفرغي به دست آمده از لرستان و ساير نقاط ايران اشاره كرد كه نمونه هايي جالب توجه از هنرهاي تجسمي ايران در دورانهاي پيش از ورود اقوام آريايي محسوب مي شوند. اما از جمله قديمي ترين سنگ نگاره هايي كه از ايرانيان آريايي موجود است، سنگ نگاره هايي است كه در كنار آرامگاه هاي صخره اي بازمانده از دوران "ماد" در غرب ايران يافت مي شود. از جمله مي توان به حجاری هاي گوردخمه هاي اسحاق وند، دكان داود، صحنه (همه در كرمانشاه) اشاره كرد. پيكره هاي حجاري شده در پاسارگاد، تخت جمشيد، نقش رستم (همه درفارس)، در شوش(خوزستان) و بيستون(كرمانشاه) همه و همه نمايانگر اعتلاي هنر پيكره سازي در ايران دوره ي هخامنشي است. از دوران سلوكي غير از نقوش موجود بر روي سكه هاي اين دوران و برخي آثار تجسمي بايد به "مجسمه ي هركول" در بيستون كرمانشاه اشاره كرد كه شاهدي برجسته از فنون مجسمه سازي سبك يونان باستان است. در دوران اشكاني و هم زمان با تسلط سلسله اي بر ايران، كه در اصل پيشينه شبانكاره اي داشتند هنر مجسمه سازي ايران نزول فاحشي پيدا كرد. كافي است كه نقوش هخامنشي بيستون را با نمونه هاي نقوش اشكاني در همان محل مقايسه كنيم تا صحت اين نظر تأييد شود. اما در دوران ساساني هنر پيكره سازي ايران باز به دوراني از اعتلا بازگشت. نشانه ي اين تحول غير از حكاكي هاي موجود بر روي ظروف و اشياي فلزي، سنگ نگاره هايي است كه از اين عهد در نقش رستم، نقش رجب، فيروزآباد و ساير نقاط فارس، و بخصوص در طاق بستان كرمانشاه، باقي مانده است
http://ganjezarrin.bydoctor.ir/page-479050.html
مجسمه ي شاپور ساساني
شاپور اول فرزند ارشد اردشير اول بابكان در سال ۲۴۰ ميلادي پس از مرگ پدر بر تخت سلطنت نشست. مجسمه سنگي شاپور اول  واقع درتنگه چوگان بيشاهپور كه توسط پيكر تراشان رومي ساخته شده است به گونه اي كه عرض شانه ها سه متر و طول اين مجسمه نه متر و به وزن هفت تن ميباشد. اين مرد بلند قامت، درشت اندام، ورزيده ،با چشمان سياه و درشت با نفوذ، موي بلندآراسته، ريش و سبيلي فردار كه جذابيت خاص مردان پارسي را به دنبال داشت وبا شانه هاي ورزيده اي كه اقتدار او را دو چندان مي كرد در ميان بزرگان و سرداران دربار ساساني با تاج پادشاهي كه بر سر داشت چشمان همگان را خيره مي كرد.
http://darian.blogfa.com/post-52.aspx
نظریاتی پیرامون هنر مجسمه سازی در ایران باستان
۱ - امروزه صدها مجسمه سنگین و برنزی در یونان قدیم و تقریباً برابر آن در مصر قدیم به یادگار مانده و تعداد مجسمه‌های سنگی یا برنزی ایران انگشت شمار است.كم بودن مجسمه در ایران بی دلیل نیست. یونانیان، خدایان متعدد خود را بصورت مجسمه در معابد قرار می‌دادند و مجسمه‌های سنگی و برنزی بیشماری نیز از قهرمانان خود در میدان ها و معابر عمومی‌ می‌گذاشتند. مصریان عقیده داشتند كه روح انسان پس از مرگ به این جهان بر می‌گردد و برای اینكه آن روح سرگردان نشود مجسمه‌هایی از سنگ یا برنز یا چوب یا گچ می‌ساختند و در مكان های امنی قرار می دادند. بعلاوه مصریان نیز خدایان خود را بصورت موجوداتی در سنگ یا برنز مجسم می‌كردند و در معابد قرار می‌دادند. هرودت كه ایرانیان عهد هخامنشی را به هم میهنان خود در كتابی تحت عنوان «تاریخ» معرفی نموده تعجب می‌كند از اینكه ایرانیان برای خدایان خود معبد و مجسمه ای نمی‌سازند و می‌گوید آنها برای انجام مراسم مذهبی روی بلندی ها می‌روند و خداوند را به این طریق پرستش می‌نمایند. در عهد ما هیچ مجسمه‌ای كه خدای ایرانیان قدیم یعنی "اهورامزدا" را به ما نشان بدهد نمی‌شناسیم. انسان بالداری كه در پیشانی آرامگاه بعضی از پادشاهان هخامنشی نقش شده اهورامزدا نیست و فقط تقلید از نقوشی است كه در همان زمان در آرامگاه های پادشاهان مصر نقش می‌شده و چون شاهان هخامنشی بر كشور مصر تسلط یافته بودند از بسیاری رسوم مصریان تقلید نمودند. هیچ مدرك منطقی به ما نشان نمی‌دهد كه این نقش اهورامزدا باشد. با این حال وقتی اشكانیان خواستند "رب النوع ناهید" یا "آناهیتا" را نشان دهند آنرا بصورت زنی روی سنگ نقش كردند و به همین طریق اهورامزدا در عهد ساسانیان بصورت انسانی نقش شده و مهر یا میترا نیز بارها بر روی نقوش برجسته در دامنه ی كوه ها بصورت انسانی نشان داده شده كه اشعه، اطراف صورت او را احاطه كرده ولی هیچ یك از خدایان بصورت مجسمه‌ای كه بتواند روی پایه ای قرار گیرد و اطراف آن آزاد باشد در دوران پیش از اسلام در ایران ساخته نشده است... چند سال پیش علی سامی‌ در تخت جمشید سر مجسمه كوچكی را پیدا كرد از جنس سنگ لاجورد و تنها مجسمه ی قابل توجهی است كه تاكنون در تخت جمشید پیدا شده صورت جوانی است حدود ۲۲ سال موهای او مانند تمام موهائی كه در دوران هخامنشی نقش شده مجعد است و بر سر او كلاه كنگره داری است كه مخصوص پادشاهان یا وارثان بلا فصل آنهاست... چون كتیبه ای همراه این سر مجسمه نبوده نمی‌توان بطور قطع آن را به شاهنشاه معینی نسبت داد ولی چون خشایارشا بیش از سایر شاهان هخامنشی در تخت جمشید اقامت داشته، احتمال دارد این سر او باشد. جز این سر مجسمه، پیكر دیگری كه در سنگ یا گچ تراشیده شده باشد یا در برنز ریخته شده باشد از دوره هخامنشیان در دست نیست. با این حال در مجموعه‌ های خصوصی خارج از ایران چند مجسمه گلی كوچك وجود دارد كه به دوره ی هخامنشی نسبت داده می‌شود ولی از نظر هنری به پای سر مجسمه ی نامبرده نمی‌رسد. از دوره اشكانیان مجسمه‌های برنزی و گلی بسیار كوچك بدست آمده كه بعضی از آنها به سبک یونانی ساخته شده و بعضی دیگر به سبك ایران است. ولی از همه آنها مهمتر دو مجسمه است كه هر دو در موزه ایران باستان قرار دارد و قابل مطالعه می‌باشد. یكی از آنها سر مجسمه مرمری است كه حدود سی سال پیش در شوش بوسیله ی هیئت فرانسوی پیدا شد و باستان شناسان فرانسوی پس از مطالعه و تحقیق درباره ی آن اظهار كرده اند كه مجسمه ی ملكه «موزا» زن فرهاد چهارم است... در روی پیشانی مجسمه نام سنگ تراش به خط یونانی نوشته شده (آنتینوكوس پسر درایانتوس). بنابراین تنها مجسمه مرمر كه از عهد اشكانیان باقی مانده بدست سنگ تراش یونانی ساخته شده و این فرض تأیید می‌شود كه شاید هنرمندان ایرانی علاقه زیاد به ساختن مجسمه نداشته‌ اند. مجسمه سوم متعلق بدوره ی اشكانی و از جنس برنز است. این مجسمه تمام قد است حتی كمی ‌از قد معمولی انسان بزرگتر است. میان سر و بدن كه مجزا از هم ساخته شده تناسب صحیحی موجود نیست و باز می‌بینیم كه ساختن مجسمه‌ های دو قطعه یعنی بدن مجزا از سر در ایران مورد توجه بوده ‌است و اینطور به نظر می‌رسد كه سازنده ی این مجسمه آشنایی به یك مجسمه سازی برنزی یونانی داشته. با این حال گذشته از فن برنز ریزی، سایر جزئیات پیكر سازی مربوط به این مجسمه كاملاً ایرانی است. شاید می‌توان چنین نتیجه گرفت ایرانیان كه در تمام رشته‌های هنری تزئینی مانند نقاشی، سنگ تراشی، منبت‌ كاری و غیره مهارت فوق‌العاده بخرج داده‌اند در فن مجسمه سازی علاقه زیاد از خود نشان نداده اند و این عدم علاقه به ایجاد مجسمه، در تمام ادوار تاریخی پیش از اسلام و در دوران اسلامی ‌همچنان ادامه داشته است: دكتر عیسی بهنام 
http://seemorgh.com/culture/visual-arts/45751-45751/
۲ - مجسمه شاپور ساساني و امپراطوران روم: شاپور وقتی بر سه امپراطور روم پیروز شد دستور داد تا از کشته شدن امپراطور روم "گردیانوس" و اسیر گشتن امپراطور دیگر "والرین" به دست شاپور و باج دادن امپراطور سوم "فیلیپ" سنگ نگاره بسازند تا این شکست رومی ها جاویدان شود... بعد از آمدن اسلام بود که این سنت فرخنده و هنر والای مجسمه سازی به دلیل هنرستیزی منع شد: تارنمای ایرون
http://www.iroon.com/irtn/blog/8212/
۳ - بررسی آثار باستانی ایران نشان دهنده ی تصاویر بسیاری از تقش "شیر" است. شیر پادشاه درندگان و حیوان پر قدرتی است که از دیرباز مورد توجه و هماورد دلاوران نامی ایران بوده است. قدمت نقش شیر در آثار باستانی دست کم به هزار سال پیش می رسد. تصویر این حیوان در هنر هخامنشی و نقش برجسته های تخت جمشید و شوش حک شده است...  در زمان شاپور اول پادشاه ساسانی سه امپراطور روم به ایران حمله ور شدند. یکی "گردیانوس" جوان بود که کشته شد . دیگری "فیلیپ" بود که در برابر شاپور ناچار به تسلیم شد و قبول کرد که سالیانه به ایران برای حملاتی مکرری که به آنجا نموده بود و خساراتی که وارد کرده بود باج بدهد. سوم "والرین" بود که با ۷۰ هزار سرباز و امیر و سناتور رومی اسیر ایرانیان شد. شاپور این پیروزی بزرگ را در چندین مکان حجاری نمود تا درس عبرتی برای آیندگان گردد: تارنمای مهرمیهن
http://www.mehremihan.ir/
تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/03/blog-post_26.html
بخش های پیشین مجموعه ی ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/04/blog-post_17.html

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۲۵, سه‌شنبه

یادداشت هایی پیرامون زندگی و آثار سانتا ترزا (تریسای مقدس) : نویسنده، سراینده و راهبه ی مشهور اسپانیایی

ماجرای زندگی او
۱ - سانتا ترزا یا "سانتا تریسا" یا "تریسای مقدس" (زاده ی ۱۵۱۵ میلادی/ ۸۹۴ خورشیدی - درگذشته ی ۱۵۸۲ میلادی/۹۶۱ خورشیدی) قدیس مسیحی، نویسنده و دین‌ شناس، از خانواده‌ای اشرافی بود. وی در "آویلا" یا "آبیلا" (مرکز استان آبیلای اسپانیا ) به دنیا آمد و همان جا در سن ۶۷ سالگی درگذشت. "تریسای مقدس"، راهبه ی اسپانیایی و بنیانگذار یکی از جریان های رهبانیت و خدمات خیرخواهانه بود: تارنماهای گوناگون
https://www.google.com
۲ - "تریسای مقدس' یکی از "مقدس های تباهی ناپذیر" بود. "تباهی ناپذیری" باوری است در کلیسای کاتولیک رومی و ارتدوکس شرقی که مداخله الهی اجازه می دهد کالبد برخی افراد (مخصوصا نیکان و قدیسان) از فرایند طبیعی تجزیه پس از مرگشان جلوگیری شود و این نشانه ای از تقدس آنهاست.
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C
۳- ماجرای زندگی او به زبان انگلیسی
http://www.poetseers.org/spiritual-and-devotional-poets/christian/teresa-of-avila/index.html
۴ - زندگی و برخی از تالیفات او به زبان انگلیسی
https://en.wikipedia.org/wiki/Teresa_of_%C3%81vila
۵ - او معاصر دو تن از سرایندگان مشهور ایران بهاء الدین محمد بن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی (زادهٔ ۸ اسفند ۹۲۵ خورشیدی در بعلبک، درگذشتهٔ ۸ شهریور ۱۰۰۰ خورشیدی در اصفهان) و وحشی بافقی (زاده ی ۹۱۱ خورشیدی - درگذشته ی ۹۶۱ خورشیدی) بود
https://www.google.com
۶ - او همچنین معاصر چهار تن از شاهان دودمان صفوی بود. شاهان نامبرده عبارتند از: شاه اسماعیل یکم (پایه‌گذار سلسله ی پادشاهی صفوی) - شاه تهماسب یکم - شاه اسماعیل دوم و سلطان محمد خدابنده

برخی از کتاب ها و تالیفات او به زبان انگلیسی
کتاب زندگانی خود (خودزندگی‌نامه) : ۱۵۶۷
خلوتگه قلعهٔ درون : ۱۵۷۱
راه تعالی : ۱۵۸۲
کتاب بنیادها : ۱۵۸۲
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%A7_%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D8%A7

برخی از سروده های او به زبان انگلیسی
http://www.ccel.org/ccel/therese/poems.toc.html
نمونه ای از سروده های او:
 به زبان انگلیسی
ترجمه ی آزاد سروده ی او در زمینه ی "با خدا بودن" توسط همین نگارنده:
مگذار دنیا تو را پریشان خاطر کند و بیازارد
فراموش نکن که گفته اند  “این نیز بگذرد"
تنها "خدا"ست که جاودانه است
با "بردباری" به همه چیز می توان دست یافت
آنکه "خدا" را دارد هیچ چیز کم ندارد
با "خدا بودن" تنها چیزی ست* که کافی ست: تریسای مقدس
* سال ها بعد محمدباقر مجلسی (۱۰۰۶ - ۱۰۷۷ خورشیدی) معروف به "علامه ی مجلسی" نیز شاید با الهام از سروده ی "تریسا ی مقدس" چنین سرود: با خدا باش و پادشاهي كن/ بي خدا باش و هر چه خواهي كن. باید یادآور شد برخی بر این باورند که این سروده از "علامه ی مجلسی" نیست بلکه منسوب به اوست.

ارتباط نام "سانتا ترزا" با نام "مادر ترزا"
۱ - “اگنس گونکسا بوجاکسیو” معروف به “مادر ترزا” در شهر اسکوپیه یوگسلاوی زاده شد... ترزا پدرش را که درگیر مسائل سیاسی در آلبانی بود در ۹ سالگی از دست داد. در سن نوجوانی به گروه خواهران لورتو ملحق گردید و در ابتدا به لورتو ابی در ایرلند برای یادگیری زبان انگلیسی (زبانی که خوهران لورتو از آن برای آموزش به کودکان در هند استفاده می کردند) رفت. وی در سال ۱۹۲۹ وارد کشور هند شد و مراحل کارآموزی خود را در دارجلینگ آغاز نمود. ترزا در روز ۲۴ می‌۱۹۳۱ به عنوان یک راهبه قسم یاد کرد و لقب ترزا را از “ترزا اهل آویلا، راهبه ی اسپانیایی" برای خود انتخاب نمود: تارنمای اس ام اس
۲ - اگنس گونجا بویاجیو معروف به مادر ترزا (زاده ۲۶ اوت ۱۹۱۰ در اسکوپیه امپراطوری عثمانی - درگذشته ۵ سپتامبر ۱۹۹۷) راهبهٔ کاتولیک آلبانیایی و تأسیس کنندهٔ ماموران امور خیریه در هند بود. وی در سال ۱۹۲۸ به هندوستان رفت... به‌خاطر ارادتی که به "تِرِزا اهل آویلا"، راهبهٔ اسپانیایی و بنیانگذار یکی از جریانهای رهبانیتد و خدمات خیرخواهانه بود، نام ترزا را برای خود برگزید. در سال ۱۹۴۸ صومعه را ترک گفت تا پرستاری بیاموزد. مادر ترزا به خاطر خدمات انسان‌دوستانه‌اش سال ۱۹۷۹، جایزه نوبل صلح را به خود اختصاص داد و در سال ۲۰۰۳ از طرف پاپ ژان‌پل دوم آمرزیده شناخته شد: تارنمای ویکی پدیا

یادداشت پایانی
اگر بین "راهبگی" و "طاهرگی" رابطه و یا تشابهی وجود داشته باشد شاید می توان گفت که در تاریخ و فرهنگ شعر و ادب پارسی، "طاهره قُرَّةُالعَین" و "طاهره صفارزاده" دو شاعره ای هستند که با "تریسای مقدس" راهبه و شاعره ی اسپانیایی تشابه دارند. برای آگاهی در مورد این دو طاهره، می توان به پیوند های زیر مراجعه کرد:
فاطمه زرین ‌تاج برغانی قزوینی ملقب به زَکیّه یا اُمّ سَلَمَه و مشهور به طاهره قُرَّةُالعَین: تارنمای ویکی پدیا
برخی از سروده های طاهره قُرَّةُالعَین: تارنمای ویکی پدیا
طاهره صفارزاده: شاعر، پژوهشگر و مترجم ایرانی قرآن: تارنمای ویکی پدیا
برخی از سروده های طاهره صفارزاده: تارنمای سروده ها
دکتر منوچهر سعادت نوری

بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/03/blog-post_8004.html