ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۲۸, سه‌شنبه

ایرانیان در پهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: ۶۸ - شهرهای آریایی نشین فراهان و تفرش و آشتیان


فراهان
فراهان یکی از شهرستان های استان مرکزی و ‌بخشی از سرزمین تاریخی فراهان بزرگ است که منطقهٔ وسیعی از شمالِ شهر اراک تا مناطقی از شهرستان آشتیان و تفرش را در بر می‌گرفت و از غرب تا مرز استان همدان نیز می‌رسید. بیش از دویست روستای کوچک و بزرگ در فراهانِ بزرگ وجود دارد که در دشت فراهان و کوه‌ های اطراف پراکنده‌اند... برخی گفته‌اند فراهان را طهمورث بنا کرد و دارالملک (پایتخت) آن را ساروق (شهر ساروق درمنطقه ی فراهان واقع است: لغت نامه ی دهخدا) کرد برخی نیز گویند فراهان را فراهان پسر همدان بنا کرده است نام یکی از شهرهای بخش مرکزی شهرستان فراهان، فرمهین است. این شهر در شمال شهر اراک و کویر میقان واقع است; تارنمای ویکی‌پدیا
منطقه فراهان در گذشته جزء ناحيه ي كوهستاني پهناوري بوده است كه يونانيان آن را مديا (به معني معبر ارتباطي) می خواندند ولي جغرافي نويسان اسلامي آن را جَبَل يا ايالت جِبال يا بلاد جِبال گفته اند... فراهان از دوران پيش از تاريخ و شايد قبل از مهاجرت آريايي ها به ايران داير بوده است. بعضي سفال هاي تپه هاي قديمي روستاهاي كودرز (كوزدر يا كوژدر)، مجد آباد نو، فارسيجان، روستاي محسن آباد (حروران) با احتمال قريب به يقين از روستاهاي قبل از تاريخ مي باشند و نقاشي هاي نئولتيك (حجر جديد) و نقاشي هاي اطراف كوه " لره " كه نمايشگاهي از نقاشي هاي حجر جديد است و بعضي از غارهاي مسكوني منطقه و غار قلعه جوق پيدايش فراهان را همزمان با دوره ی غارنشيني و دوره ی كوچ نشيني بشر مي دانند و متجاوز از ۵۰۰۰ سال حدس زده مي شود: تارنمای فراهان آنلاین
مردمان فراهان و فرهنگ آنان
در بیشتر مناطق فراهان، مردم به زبان فارسی صحبت می‌ کنند. در روستاها فارسی با لهجه ‌های خاصی وجود دارد. خلجی از دیگر زبان های فراهان است و در تلخاب و خلجستان صحبت می‌شود. جشن تیرگان (تیر اسم روز اول ماه تیر) از رسوم قدیمی و کهن ایرانیان است که قدمتی برابر با دوران ساسانیان داشته است. جشن تیرگان امروزه با گذشت حدود ۱۶۰۰ سال هنوز در دشت فراهان برگزار می‌شود. فراهانی ‌ها همه ساله در اولین روز از فصل گرم سال با حضور در  محله ای در شهر فرمهین این روز را گرامی داشته جشن می ‌گیرند. مردم دشت فراهان در این روز از گوشه و کنار به منطقه ی زادگاه خود برگشته روز را تا شب در دامان طبیعت می‌گذرانند وبا طبخ غذاهای محلی مثل دلمه و آش ‌های محلی درکنار اقوام روز خاطره انگیزی را سپری می‌کنند. در منطقه ی فراهان به این جشن عید کوچک و یا جشن آب پاشان هم می‌گویند. برگزاری بازی ‌های محلی - پاشیدن آب به همدیگر و برگزاری مجالس پرده خوانی و شبیه خوانی از دیگر رسوم این روز است: تارنماهای گوناگون
تَفرِش
تَفرِش یکی از شهرهای استان مرکزی در ایران و مرکز شهرستان تفرش است. در دوران ساسانی استان مرکزی عراق نام داشت که بعد از حمله اعراب و تسلط آنان بر ایران این استان پهناور را عراق عجم می‌خواندند. در دوران بعد از قاجار عراق به اراک تغییر نام پیدا کرده‌ است. تفرش در شمال شرقی اراک واقع و در بین رشته کوه هایی محصور است و اب و هوایی بسیار مطبوع دارد. دیرینگی این شهر به پیش از اسلام می‌رسد و اغلب نام نخستین آن را «گبرش» می‌دانند که از «گبر» به معنی زرتشتی می‌آید. در دوران بعد از ورود اسلام و حاکمیت اعراب و زبان عربی بر ایران تفرش، طبرس نیز گفته شده‌است... محدوده فعلی تفرش جز متصرفات مادها، هخامنشیان و اشکانیان بوده و از دوره ساسانیان قبور حوض گونه زرتشتیان و بعضی قلاع به یاد مانده‌است. در دورهٔ ساسانیان جزئی از حصهٔ قباد بوده‌است... قَباد یکم یا کَباد یا کَواذ، بیستمین پادشاه ساسانی بود که دوبار بر تخت پادشاهی ایران نشست، بار نخست میان سالهای ۴۸۸ تا ۴۹۶ و بار دوم ۴۹۹ تا ۵۳۱ (میلادی). وی جانشین بلاش و پسر پیروز یکم بود: تارنمای ویکی‌پدیا
آشتیان
آشتیان مرکز شهرستان آشتیان در استان مرکزی است که از متعلقات عراق عجم بوده و مردمان آنجا مدتی بعد از شکست ساسانیان از اعراب نیز آیین زرتشتی داشته‌اند لذا نام این شهر تاریخی بنا به روایات تغییر یافته ی لفظ آتشدان است که در گذر تاریخ نام این مکان از آتشدان بر اثر روایدادهای مختلف به، ابرشتیجان، براشتیجان، سیجان، استجان، اشتیجان برگردانده شده است... این شهرستان از شمال به تفرش و قم و از جنوب به اراک و محلات محدود می گردد: تارنمای ویکی‌پدیا
آریایی‌ ها در منطقه‌ ی فراهان و تفرش و آشتیان
با ورود آریایی‌ها که بین قرن های سیزدهم و نهم پیش از میلاد از شرق ایران به غرب ایران مهاجرت می کنند، سرزمین ایران چهره دیگری به خود گرفته و طی چند قرن شکوفایی، تمدنی بزرگ را به ارمغان آورده است. مادها که شعبه‌ای از آریایی‌ها بودند، پس از مهاجرت به ‌ایران درقسمت غرب و مرکز‌ ایران سکنی گزیدند و پس از مدتی هگمتانه یا همدان فعلی را به عنوان پایتخت و مرکز خویش برگزیدند. لازم به ذکر است که مادها تا مدتها فاقد هماهنگی و اتحاد بوده و به صورت پراکنده و مستقل زندگی می کردند... مادها در ۶۷۴ پ.م. به رهبری خشثریته بر آشوریان مهاجم پیروز می شوند و پادشاهی مستقل ماد را تاسیس می کنند. از آن پس این سرزمین چندین بار دیگر مورد حمله آشوریان و سکاها قرار می گیرد و تصرف می شود. تا اینکه در ۶۲۵ پ.م. هُوَخشَتَره رهبری مادها را بر عهده گرفته و ماد را از سلطه سکاها آزاد می کند. هُوَخشَتَره در ۶۱۴ پ.م. شهر آشور را تسخیر و با شکست کامل آشوریان در ۶۰۵ پ.م. سرزمین آشور را بین خود و بابلیان تقسیم می کند.‌این سه‌ ایالت، که کانون انقلاب مردم ماد سفلی بوده  به طور دقیق و یقین در محدوه ی وسیع از کزاز و چرا و فراهان و منطقه ی وفس و بزچلو و خنجین تا آشتیان و تفرش و قسمت ‌هایی از ساوه و به طور کلی محدوده رود زرینه یا قره چای می باشد: تارنمای خبری تحلیلی جهاد پرس
جنبش  مزدکیان  و منطقه فراهان 
مزدک از پیام آوران عدالت و برابری و از پیامبران ایران باستان است. وی به برابری و عدالت معتقد بوده است و نسبت به دید گاه های زردتشتی که به صورت رسمی مورد حمایت ساسا نیان بوده انتقاداتی داشته و در نهایت انرا رد می کند و به قباد پادشاه اصلاح طللب ساسانی دستور می دهد که تمام اتشکده ها و مراکز تبلیغی زردتشتی را تعطیل نماید بجز سه اتشکده ای که قدیمی بوده است واز زمان خود زردتشت دایر بوده اندکه یکی از انها اتشکده آذز گشسب فردقان در منطقه کودزر فعلی در فراهان در دوره ساسانی بوده که ۴۴ پارچه روستا های فراهان امروزی را شامل می شده است .
چنین بنظر می رسد که اوج توجه ساسانیان به منطقه کوزدر (کودزر فراهان) در زمان قباد پادشاه ساسانی بوده است... در ابتدای سلطنت وی با مشکلات اقتصادی فراوانی روبرو شد فقر و فلاکت مردم مزید بر علت بود، اما قیام مزدک و اقبال عمومی به وی و دیدگاه های  او باعث شد تا قباد دست به اصلاحاتی در زمینه های اجتماعی و اقتصادی بزند که در شاهنامه فردوسی اشاره ای هرچند مختصر به انها شده است:
بر او شد هر آنکس که درویش بود - وگر نانش از کوشش خویش بود/ اگر دادگر باشی ای شهریار/-در انبار گندم نیاید بکار
و قباد انبارهای گندم را بر روی مردم باز کرد همراهی وی با جنبش مزدکیان باعث خلع وی از سلطنت و زندانی شدن وی گردید او با فرار از زندان به هیاطله پناهنده شد و در صدد بدست آوردن تاج و تخت شد اما قبل از به قدرت رسیدن وی فرزندش خسرو اول (انوشیروان) تدارک آرام کردن مزدکیان را بر عهده گرفت وی توانست ۲۰ هزار طرفدار مزدک را در یک روز قتل عام کند. بنظر می رسد آتشکده ی آذرگشسب فردقان که در تواریخ باستانی به آن با نام فردجان یا مزدجان اشاره  است قبل از ماد ها نیز دایر بوده است در آن زمان فراهان و کودزر و مشک آباد سه منطقه ی مهم در محدوده فراهان و اراک امروزی بوده و احتمالاً آتشکده ی آذرگشسب در نزدیک قصر قباد و تحت نظر وی بوده است: تارنمای فراهان آنلاین
یادآوری: آتشکده ی آذرگشسب فراهان را نباید با آتشکده ی آذرگشسب آذربایجان اشتباه گرفت. برای آگاهی در زمینه ی آتشکده ی آذرگشسب آذربایجان نگاه کنید به نوشتاری از دکتر داریوش (حسین) بختیاری در تارنمای ایران بوم
خاموشی آتشکده ی آذر گشسب و سقوط چهارده کنگره از کاخ مداین در زمان ساسانیان
در زمان ساسانیان دو حادثه عجیب (خاموش شدن آتشکده ی آذر گشسب و سقوط چهارده کنگره از کاخ مداین) در ایران رخ داد. در آن زمان پادشاه ایران از موبدان زرتشتی خواست تا این دو واقعه مهم را تعبیر کنند.همه آشفته از تعبیر عاجز ماندند. شاید هم جرات بیان تعبیر را نداشتند. سرانجام حکیمی دور از ترس بعد از مدت ها شروع به تعبیر کرد و گفت؛خاموشی آتشکده نشان از پایان عمر دولت ساسانیان است و به زودی حکومت ساسانیان از هم می پاشد. اما فروریختن۱۴کنگره از کاخ مداین، نشان از آن دارد که سرزمین ایران چهارده قرن دربدبختی و تیره روزی بسر خواهد برد و فرهنگ اصیل ایرانی واژگون و وارونه خواهد شد، مردمان به جز عزاداری وگریه به کاری نخواهند پرداخت و درستکاری کمتر از همیشه خواهد بود و زنان و مردان به جای عشق اصیل آریایی به شهوت و خیانت و آزار یکدیگر خواهند پرداخت. از حکیم پرسیدند: این تیره روزی چه زمانی در ایران به پایان خواهد رسید، حکیم پاسخ داد:وقتی۱۴قرن به پایان برسد،نسلی درایران زمین رستاخیز خواهد کرد که با تاریخ ی گذشته خود آشتی  و فروهر را زنده خواهند کرد و به فرهنگ آریایی خود باز خواهندگشت. این نوشته در لوحی سنگی در موزه ی لوور فرانسه موجود است: تارنمای ویسگون
برخی از مشاهیر منطقه‌ ی فراهان و تفرش و آشتیان
میرزا ابوالقاسم خان قائم مقام فراهانی (زاده ی ۱۱۵۸ خورشیدی در هزاوه ۲۵ کیلومتری فرمهین در فراهان بزرگ - درگذشت ۱۲۱۴ خورشیدی در تهران): صدر اعظم ایران، سیاست‌مدار، ادیب دوره ی قاجار
میرزا محمد تقی‌خان فراهانی (زاده ی ۱۱۸۶ در هزاوه - درگذشت ۲۰ دی ۱۲۳۰ در کاشان) مشهور به امیرکبیر، صدراعظم‌ ایران در زمان ناصرالدین‌شاه قاجار
میرزا محمد صادق خان فراهانی (زاده ی ۱۱ مرداد ۱۲۳۹ خورشیدی در قریه ی گازران از توابع شهرستان فراهان - درگذشت ۱۲۹۶خورشیدی) ملقب به ادیب‌الممالک فراهانی و امیرالشعرا و متخلص به امیری و پروانه شاعر، ادیب و روزنامه‌نگار دوره ی مشروطه
میرزا جعفر خان مشیرالدوله از سیاستمداران و دیپلمات‌های ایران در عصر قاجار که پدرش "میرزا محمدتقی وزیر" اصلیتی فراهانی داشت و در تبریز زیر دست میرزا بزرگ قائم‌مقام کار می‌کرد
سید محمود حسابی (زاده ی ۳ اسفند ۱۲۸۱ خورشیدی در تهران – درگذشت ۱۲ شهریور ۱۳۷۱ در ژنو) با نام اصلی محمود خان میرزا حسابی معروف به پروفسور حسابی فیزیکدان، سناتور، وزیر آموزش و پرورش و بنیانگذار فیزیک دانشگاهی در ایران. محمود حسابی از پدر و مادر تفرشی زاده شد. پدرش سید عباس معزالسلطنه و مادرش گوهرشاد حسابی هر دو اهل تفرش بودند.
دکتر عبدالعظیم قریب گرکانی (زاده ی ۱۲۵۸ خورشیدی در قریهٔ گرکان، از توابع آشتیان - درگذشت ۳ فروردین ۱۳۴۴ خورشیدی در تهران)، ادیب و بنیان‌گذار دستور زبان فارسی نوین
عباس اقبال آشتیانی (زاده ی ۱۲۷۵ خورشیدی در آشتیان - درگذشت ۲۱ آبان ۱۳۳۴ خورشیدی در شهر رم در ایتالیا) مورخ، ادیب و نویسنده: منابع گوناگون

تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۲۶, یکشنبه

یادداشت هایی پیرامون "حافظه ‌ی تاریخی"

حافظه تاریخی چیست؟
حافظه از جمله مفاهیمی است که اجماع و اتفاق نظری راجع به آن وجود ندارد. البته اکثر مفاهیم علوم اجتماعی و علوم انسانی به گونه‌ای هستند که کمتر می‌توان درباره آنها به اجماع کامل رسید. «امروزه مفاهیم متعددی در حوزه حافظه رواج دارد. مفاهیم حافظه عمومی، حافظه مشترک، حافظه جمعی، حافظه فرهنگی، حافظه عوامانه، حافظه محلی، حافظه مردمی و .... برای مفهوم حافظه، حافظه تاریخی به کار برده شده است». البته این مفاهیم بسته به رویکردهایی که به آنها توجه می‌کنند، با یکدیگر تفاوت‌هایی دارند. از سه منظر می‌توانیم به تعریف حافظه بپردازیم: روان شناختی - جامعه ‌شناختی - پساساختارگرا... (نوشته ی نعمت الله فاضلی): تارنمای راسخون 
حافظه ی تاریخی  و تفاوت آن‌ با حافظه ی جمعی و حافظه ی فردی 
موریس هالبواکس در دو کتاب «چارچوب‌های اجتماعی حافظه» و «حافظه جمعی» به بررسی موضوع حافظه جمعی پرداخته است. او موارد زیادی را مثل خانواده، طبقات اجتماعی ، صنف‌های مختلف کاری، و نهادهای اجتماعی مطالعه کرده تا نشان دهد که در دل این گروه‌هاست که حافظه تولید شده و  به اشتراک گذاشته می شود. این دو اثر بین سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۴ نوشته شده‌اند... هالبواکس پس از توضیح تفاوت بین حافظه جمعی و حافظه فردی، بین حافظه جمعی و حافظه تاریخی هم تفاوت قائل می شود. به نظر می‌آید که در تاریخ با گذار از یک دوره به دوره بعد همه چیز نو می‌شود. تاریخ به گسست‌ها توجه می‌کند، در حالی که در حافظه جمعی، بر خلاف تاریخ، خط جداکننده‌ای وجود ندارد. هالبواکس تاریخ را به قبرستانی تشبیه می‌کند که فضایش اندازه گرفته شده باشد. تاریخ جایی است که در هر لحظه باید دنبال مکانی برای قبری تازه باشیم. مثالی از تجربهء ایرانی ما از تاریخ نزدیکمان می‌تواند به روشن شدن تفاوت حافظه تاریخی و حافظه جمعی کمک کند. دهه شصت را در نظر گیریم: دوره‌ای با فضایِ روانشناختی و اجتماعی خاصِ که شبیه آن را در دوره‌های دیگر نمی یابیم. تاریخ این تفاوت را می‌بیند، خطی می‌کشد و مورخ حکومتی می‌پندارد که برای بازنمایی آن دوره اراده و گزینش کافی است. جسم مرده‌ای را در برابر خود دارد که گویا با آن هر کاری می‌تواند بکند. اما در یک حافظه جمعی این دوره به عنوان دوره زندان و شکنجه و کشتار نمرده است: در حافظه جمعی زندانیان سیاسی دهه شصت و خانواده‌ هایشان و نیز در حافظه سازمان‌های سیاسی سرکوب شده. ایرانیانی که از زندانهای دهشتناک دهه شصت جان به در بردند، شاید اولین کسانی از همنسلان خودشان بودند که به اهمیت حفظ حافظه جمعی و ثبت خاطرات، ولو با امکانات اندک، پی بردند. سالها بعد و در پی سرکوب خونین معترضین به نتایج اعلام شده انتخابات ۱۳۸۸، نسل بعد از آن ‌ها در نوشته‌ها و آثار هنریشان مدام به خاطرات زندانیان رجوع کردند. به نظر می‌رسد بخشی از جامعه ایران برای باز یافتن تاریخ خود به جای رجوع به آرشیو و تاریخ به اصطلاح رسمی دارد به حافظه جمعی در میان خویش رجوع می کند...: تارنمای رادیو زمانه
قانون حافظه ی تاریخی در اسپانیا
۱ - در والنسیای اسپانیا، از مسیری می گذرم و پس از عبور از یک برکه، وارد جنگل کاجی می‌شوم... در آنجا مسیری می‌بینم که برای عبور یک کامیون کافی است. دیوار اینجا است؛ دیواری بتونی با نزدیک به یک متر ارتفاع و پر از سوراخ گلوله. این دیواری است که بین سال‌های ۱۹۳۹ و ۱۹۵۶، دو هزار و سیصد نفر در جلوی آن اعدام شدند. اعدام شدگان زندانیان جمهوریخواه بودند که در دسته های پنجاه نفری به اینجا آورده می‌شدند: زنان و مردانی از طرف بازنده در جنگ داخلی... ژنرال فرانسیسکو فرانکو در سال ۱۹۷۵ درگذشت. دو سال بعد و در حالی که پادشاه خوان کارلوس بر گذار به دموکراسی نظارت می ‌کرد، قانون عفوی تصویب شد که پیگیری جنایات را، چه در دوره جنگ داخلی و چه در طول دوره رژیم فرانکو، ممنوع می‌کرد. در سال ۲۰۰۷، دولت سوسیالیستِ آن زمان "قانون حافظه تاریخی" را به تصویب رساند که کمک‌ دولت برای پیدا و نبش قبر کردن گورهای دسته جمعی را نوید می‌داد. ولی حافظه تاریخی در اسپانیا محل اختلاف نظر سیاسی است: "حزب مردم" با "قانون حافظه تاریخی" مخالف بود و قول داده بود که "حتی یک یورو خرج نبش قبر کردن گورهای دسته‌جمعی نشود"... : بخش فارسی تارنمای بی بی سی
۲ - قانون حافظه ی تاریخی در اسپانیا/ به زبان انگلیسی: تارنمای ویکی پدیا
۳ - انجمن بازسازی حافظه ی تاریخی در اسپانیا: انجمن بازسازی حافظه تی اریخی از جمله نهادهایی است که در اسپانیا همچنان در راه پرتوافکندن بر جنایت‌های دوران دیکتاتوری فرانکو و اعاده ی حقوق قربانیان این دوره فعالیت می‌کند: تارنمای رادیو زمانه
حافظه ی تاریخی ایرانیان
۱ - گفته ها ونوشته هایی درباره ی "حافظه ی تاریخی ملت‌ها" از آيت‌الله‌ سيدعلی خامنه‌ ای: تارنمای پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آيت‌الله‌ خامنه ‌ای
۲ -   «ما حافظه‌ی تاریخی نداریم»: بعد از سقوط سلطنت، در همین چند سال اخیر، روشنفکران و کتاب‌ خوانان ایران تازه به این فکر افتاده‌اند که «ما حافظه‌ی تاریخی نداریم» راست است و این حقیقت قابل کتمان نیست. در کجای جهان، در قرن بیستم، اگر فرّخی یزدی (غرض شخص او نیست، بلکه منظور شاعری آزاده و میهن دوست و شجاع از طراز اوست) کشته می‌شد، کسی از گورجای او بی‌خبر می‌ماند؟ نمی‌دانم شما تاکنون به این نکته توجه کرده‌اید که هیچ‌کس نمی‌داند جای به خاکسپاری فرخی یزدی کجا بوده است؟... در همین دوره‌ی بعد از سقوط سلطنت، یعنی در بیست سال اخیر، اولیای محترم حضرت عبدالعظیم (به صرف گذشت سی‌ سال و رفع مانع فقهی) قبر بدیع‌الزمان فروزانفر، بزرگ‌ترین استاد در تاریخ دانشگاه تهران و یکی از نوادر فرهنگ ایران‌زمین را، به مبلغ یک میلیون تومان (در آن زمان قیمت یک اتومبیل پیکان دست سوم) به یک حاجی بازاری فروختند. هیچ‌کس این حرف را باور نمی‌کند. من خود نیز باور نمی‌کردم تا ندیدم... (نوشته ی دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی): تارنمای رادیو زمانه 
۳ - "حافظۀ تاریخی پیشکش! فراموش کردن همین دورۀ کوتاه از ۵۷ به این سو چیزی فراتر از ضعف حافظۀ تاریخی است... " (نقل قول از الهه بقراط، سردبیر کیهان لندن): تارنمای ایرانیان ایرون
تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری
همین نوشتار در تارنمای ایرانیان ایرون:

ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۲۱, سه‌شنبه

تغییرات جدید و قابل توجه در هیئت دولت کانادا


۱ - کریستیا فریلند: وزیر جدید امور خارجه ی کانادا یک سیاست‌مدار اهل کانادا است.

او قبلا وزیر تجارت بین‌الملل کانادا بود. ماجرای زندگی او به شرح زیر است:
تولد: ۸ فوریهٔ ۱۹۶۸ ‏(۴۸ سال)  - حزب سیاسی: حزب لیبرال کانادا  - روزنامه‌نگاری: همکاری با "فایننشال تایمز" و "واشنگتن پست" و "مجله ی اکونومیست" - همسر: گراهام بولی - فرزندان: ۳ - محل اقامت: تورنتو، انتاریو - فارغ التحصیل دانشگاه هاروارد: تارنمای ویکی پدیا  
بیوگرافی کریستیا فریلند به زبان انگلیسی
https://en.wikipedia.org/wiki/Chrystia_Freeland
فریلند که سابقهٔ روزنامه‌نگاری هم دارد، در عقد قرارداد تجارت آزاد با اتحادیهٔ اروپا نقشی اساسی داشت. او یکی از ۱۳ شهروند کاناداست که در سال ۲۰۱۴ از سوی روسیه به تلافی تحریم‌‌های کانادا علیه این کشور به‌ خاطر حمله به اوکراین، مورد تحریم قرار گرفت. سفارت روسیه در اتاوا به سی‌بی‌سی گفته است که فریلند کماکان در فهرست تحریم روسیه قرار دارد و نمی‌تواند به این کشور سفر کند: تارنمای همیاری
۲ - مریم منصف
:
از تغییرات دیگر جایگزینی مریم منصف، وزیر نهادهای دموکراتیک بود. مریم منصف پیش از این به ارائهٔ اطلاعات نادرست دربارهٔ محل زادگاهش متهم شده بود. هرچند مریم منصف اعلام کرد از اینکه در مشهد در ایران به دنیا آمده بی‌اطلاع بوده است، ولی این موضوع انتقادات فراوانی را از سوی مخالفان دولت برانگیخت. مریم منصف به سمت وزیر جدید امور زنان منصوب شده است: .تارنماها و منابع گوناگون
مریم منصف (زاده ۷ نوامبر ۱۹۸۵ مشهد، ایران) سیاستمدار افغان کانادایی است. او در اکتبر ۲۰۱۵ به عنوان نماینده منطقه انتخاباتی پیتربورو - کوارتا در استان انتاریو به پارلمان کانادا راه یافت و همزمان وزیر نهادهای دموکراتیک دولت کانادا شد. مریم منصف جوان‌ترین عضو کابینه جاستین ترودو است که در سن ۳۰ سالگی به سمت وزارت در کشور کانادا رسید... منصف از پدر و مادر افغان، در شهر مشهد ایران بدنیا آمد ولی هیچگاه تابعیت ایرانی نداشته‌ است. وقتی کمتر از دو سال داشته پدر خود را از دست داد. در آن زمان مادرش ۲۰ ساله بود و هر دو خواهرش زیر دو سال سن داشتند. هیچ وقت هم مشخص نشده که دقیقاً چه بر سر او آمده و بیشترین چیزی که از او می‌دانند این است که در جریان یک تبادل آتش در مرز افغانستان و ایران دستگیر شده است... به دنبال یورش شوروی به افغانستان و اشغال آن، مریم منصف همراه با مادر و خواهران خود به ایران پناه برد. زمانی که تهاجم شوروی به افغانستان پایان یافت، خانواده ی منصف مثل خیلی‌های دیگر به داخل مرزها بازگشتند. مادرش با آشپزی، نظافت کردن، خیاطی، بافندگی و مقداری هم کمک برادرانش که دایی‌های مریم بودند، زندگی را اداره می‌کرد.. :. :تارنمای ویکی پدیا

نوشته ها و سروده هایی درباره ی "ستاره ی شباهنگ"

ستاره ی شباهنگ در فرهنگ واژه ها
ستاره ی شباهنگ = ستاره ای روشن که به وقت شام تابان شود و در بعضی اوقات از صبح طلوع کند. نوشته اند ستاره ای است که وقت شام، اول از همه ٔ ستارگان نمایان شود و آن را ستاره ٔشب کش نیز گویند - بعضی آن را ستاره ٔ شعری گفته اند (فرهنگ رشیدی) که ستاره ای روشن است که بعد از جوزا بر آید (از غیاث اللغات) - ستاره ٔ صبح و ستاره ٔ کاروان کش - ستاره ای که پیش از صبح طلوع کند (ناظم الاطباء) - ستاره ای است که نزدیک صبح طلوع کند و گاهی بعد از نصف شب و نام دیگرش ستاره ٔ صبح است (فرهنگ نظام) - ستاره ای است که پیش از سحر طلوع کند و آن را کاروان کش نیز گویند (فرهنگ جهانگیری) - ستاره ٔ شعری را گویند که مانند مرغ سحرخوان به شب، آهنگ طلوع نماید (از انجمن آرا و از آنندراج): لغت نامه ی دهخدا/ تارنمای واژه نامه‌ی پارسی ویکی
ستاره ی شباهنگ = درخشانترین ستارهٔ آسمان شب است. ستاره ی شباهنگ کمابیش از همهٔ نقاط مسکونی زمین دیده می‌ شود و در نیمکرهٔ شمالی به عنوان یک رأس مثلّث زمستانی شناخته می ‌شود. شباهنگ با ۸٫۶ سال نوری یکی از نزدیکترین ستاره‌ ها به زمین است: تارنمای ویکی‌پدیا
برخی دیگر از نام ‌های ستاره ی شباهنگ
این ستاره در اصطلاح فارسی با نام ‌های کاروان‌ کش، وَراهَنگ، روز آهنگ، شب‌ کش، خُنُک، تیر، ستاره ی صبح، ستاره ی سیر یوس و تیشتَر نیز نامیده می‌ شود. بعضی آن را "شِعرای یمانی" گفته اند. در زبان انگلیسی ستاره ی سیروس (Sirius) خوانده می ‌شود، این ستاره در پیکر آسمانی (صورت فلکی) سگ بزرگ قرار دارد به همین دلیل در زبان انگلیسی به آن "سگ ستاره"  هم می‌گویند. نام آن در سامانهٔ نام‌گذاری بایر " آلفا سگ بزرگ" است {نامگذاری بایر یک روش نامگذاری اجرام آسمانی است که بر اساس قدر ظاهری ستارگان یک صورت فلکی انجام می‌گیرد. این شیوه ی نامگذاری، به افتخار یوهان بایرآلمانی نامگذاری بایر نام گرفته ‌است}: منابع گوناگون و بسیاری از تارنماها
شگفتی‌ های ستاره ی شباهنگ
این ستاره که به خاطر درخشندگی فوق العاده‏ پادشاه ستارگان نامیده می‏شود، دارای شگفتی‌هایی است که به بعضی از آنها اشاره می‏شود: ۱ - طبق تحقیقاتی که در رصدخانه ‏های معروف دنیا به عمل آمده حرارت عظیمی که در سطح شعری حکم فرماست تا ۱۲۰ هزار درجه سانتیگراد برآورد شده، در حالی که حرارت سطح کره خورشید را فقط ۶۵۰۰ درجه می‏دانند و این تفاوت عظیم گرمای ستاره شعری را نسبت به خورشید نشان می ‏دهد. ۲- جرم مخصوص این ستاره حدود ۵۰ هزار مرتبه از آب سنگین ‏تر است یعنی وزن یک لیتر آب در آنجا معادل ۵۰ تن در کره زمین خواهد بود!، حال آنکه در میان سیارات منظومه شمسی " عطارد" که از همه سنگین تر است جرم مخصوصش ۶ برابر آب بیشتر نیست. ۳ - ستاره شعری که در قرن ما در فصل زمستان ظاهر می‏شود، در عصر منجمین قدیم مصر ظهور این کوکب با آغاز تابستان مقارن بوده، کره بسیار عظیمی است که حجم آن ۲۰ برابر کره آفتاب است، و فاصله آن از ما، نسبت به فاصله خورشید از زمین فوق العاده زیاد است، به طوری که این فاصله را یک میلیون برابر فاصله آفتاب برآورد کرده‏ اند. ۴ - شعرای یمانی ستاره‏ ای همراه دارد که از ستارگان مرموز آسمان است، اولین بار دانشمندی به نام" بسل" به وجود آن پی برد و این در سال ۱۸۴۸ میلادی بود: منابع گوناگون و بسیاری از تارنماها
ستاره ی شباهنگ در اسطوره‌ های گوناگون
در اسطوره ‌های ایرانی و زرتشتی، ستاره ی شباهنگ، ستاره ی روز آهنگ، تیشتر یا تیر (با سیاره ی تیر یا عطارد اشتباه نشود) ‌است و نماد تیشتر، ایزد و ستاره ی باران و باروری خاک شناخته می‌ شود. تیشتر، ایزدی نیرومند است که به صورت مردی شکوهمند بر گردونهٔ خود آشکار می ‌شود که هزار تیر و هزار کمان زرّین و هزار نیزه و هزار خنجر و هزار گرز فلزی دارد و زمانی به شکل گاوی بزرگ درمی ‌آید و گاهی، به شکل اسبی سفید با سم‌ های بلند، و بر " اپوش "، دیو خشکی می‌ تازد. ستاره ی نماد " اپوش ‌دیو"، قلب عقرب است که درخشان‌ترین ستاره ی صورت فلکی کژدم است. همچنین در فرهنگ عرب پیش از اسلام ستاره ی شباهنگ مورد ستایش بوده است، شباهنگ، تیشتر پهلوی یا روز آهنگ ایزدی است که یشت هشتم اوستا از آنِ اوست. بنابراین یشت، تیشتر ستاره‌ای است سپید، درخشنده و دورپیدا. او سرشت آب دارد، تواناست. او سرور همه‌ ی ستاره ‌ها است. در شایسته‌ ی ستایش و نیایش بودن همسنگ هرمزد آفریده شده است. اگر چنین نمی‌بود، پری خشکسالی همه‌جا را از میان می‌برد. اگر او را بستایند، دشمن و گردونه ‌ها و درفش‌ های ایشان و بیماری ‌ها به سرزمین ‌های آریایی وارد نخواهد شد: بخش های انگلیسی و فارسی تارنمای ویکی پدیا
ستاره ی شباهنگ در تمدن های باستان
در تمدن بین النهرین (تمدن سومر): اولین آشنایی انسان با ستاره ی شباهنگ (ستاره ی شعرا) که بصورت مکتوب وجود دارد مربوط است به دوره ی تمدن سومر که قدمتی بین پنج تا هفت هزار سال قبل دارد. این تمدن در اوج شکوفایی بطور عجیبی یکدفعه و بدون هیچ اثری نابود شده است و محققان و باستان شناسان هنوز موفق به پیدا کردن دلیلی برای توضیح نابودی این تمدن پیدا نکرده اند. در کتیبه ها و آثاری که از دوران آنها باقی مانده است، اشارات زیادی به آیین ها و اعتقاداتشان شده است و طرز تفکر آن ها نسبت به خدایان بر این باور بوده که خانه ی اصلی خدایان در آسمان و بر روی ستاره شعرا می باشد. معروف ترین کتیبه، مربوط است به داستان گیلگمش که در آن روابط بین انسان ها و خدایان و نیمه خدایان در قالب یک داستان حماسی توضیح داده شده و البته کافران امروزه، با استناد به این کتیبه ها داستان کشتی نوح و غرق شدن انسان ها در اثر آب گرفتگی زمین را جعلی و از داستان های سومری می دانند.
در تمدن ایران باستان: قبل از آنکه دین زرتشت در ایران وجود داشته باشد، تنها مظهر پرستش، ستاره شعرا بود که الهه های زیادی مانند آناهیتا ، میترا و آرمیتا برای آن کار می کردند و نمایندگانی بودند که از ستاره شعرا بر روی زمین برای هدایت و آبادانی رفت و آمد می کردند. بعد از ظهور زرتشت، خداوند یگانه به ایرانیان شناسانده شد ولی پس از گذشت مدتی دوباره سمبل های ستاره پرستی وارد دین زرتشت شد و امروزه نماد هایی مانند فروهر که نشان از ستاره پرستی دارد و از نمادهای شناخته شده سومریان می باشد و جشنی مانند جشن تیشتر که در اول تیرماه برگزار می شود به افتخار ستاره شعرا ، در دین زرتشت به چشم می خورد: تارنمای لوکس
ستاره ی شباهنگ در اسلام
وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرى‏ (نجم/ ۴۹)... و او پروردگار "ستاره شعرى" است. این آیه در بین آیاتی که به مسأله توحید و معاد اشاره دارد، ذکر شده است گروهى از مشركان عرب (مانند قبيله ى خزاعه) آن را مى‏ پرستيدند و اعتقاد داشتند مبدأ موجوداتى در روى زمين است. خداوند سبحان مى‏ فرماید: این ستاره، خودش مخلوق است و آفريدگار دارد شما بجای پرستش این مخلوق، آفريدگار آن را بپرستيد. در اعراب حجاز دو ستاره در آسمان است كه به نام "شعرى" ناميده مى ‏شوند: يكى در سمت "جنوب" ظاهر مى‏ شود و به همين دليل آن را "شعراى يمانى" مى‏ نامند (زيرا يمن در جنوب جزيره عربستان است) و ديگرى "شعراى شامى" نام دارد كه در جهت شمال قرار گرفته است ولى معروف همان "شعراى يمانى" است: منابع گوناگون و بسیاری از تارنماها

 ستاره ی شباهنگ در زنجیری از سروده ها
چو یک نیمه از تیره شب درگذشت / شباهنگ بر چرخ گردان بگشت
سخن گفتن آمد نهفته به راز/در خوابگه نرم کردند باز
یکی بنده شمعی معنبر به دست/ خرامان بیامد به بالین مست
پس پرده اندر یکی ماه روی
چو خورشید تابان پر از رنگ و بوی...: فردوسی
*
چو فیاض دریا درآمد به موج/ ز کام صدف در درآرد به اوج
از آن ابر کاتش در آب افکند/ زمین سایه بر آفتاب افکند
دگر باره دولت درآمد به کار/ دل دولتی با سخن گشت بار
فرو رفت شب روز روشن رسید
شباهنگ را صبح صادق دمید... : نظامی
*
چون گشت جهان را دگر احوال عیانیش/ زیرا که بگسترد خزان راز نهانیش...
خورشید بپوشید ز غم پیرهن خز/ این است همیشه سلب خوب خزانیش
بر مفرش پیروزه به شب شاه حبش را/ آسوده و پاکیزه و بلور است اوانیش
بنگر به ستاره که بتازد سپس دیو/ چون زر گدازیده که بر قیر چکانیش
مانند یکی جام یخین است شباهنگ
بزدوده به قطر سحری چرخ کیانیش... : ناصرخسرو
*
صدگونه ستاره ٔ شباهنگ
بنمود سپهر در یک اورنگ: نظامی
*
هر دم که شب آهنگ کند ز آتش مهرت/ دود دل من راه شباهنگ بگیرد
چون پرتو خورشید رخت بر قمر افتد
از عکس رخت لاله و گل رنگ بگیرد... : خواجوی کرمانی
*
ماه نو و صبح بین پیاله و باده/ عکس شباهنگ بر پیاله فتاده
روز به شب کرده‌ای به تیرگی حال/ شب به سحر کن به روشنائی باده...
بیش ز بازار می مخر که به بازار
هیچ میی نیست آب برننهاده... :خاقانی
یادداشت پایانی
 ۱ - باید یادآور شد علاوه بر "ستاره ی شباهنگ"، در اصطلاح فارسی "مرغ شباهنگ" (بلبل هزاردستان با عندلیب) نیز وجود دارد که نوشته ها و سروده های مربوط به آن جداگانه ارائه خواهد شد
۲- همانطور که اشاره شد "ستاره ی شباهنگ" در زبان انگلیسی "ستاره ی سیروس " (Sirius) نیز خوانده می شود که آن را نباید با نام سیروس هخامنشی یا کوروش (Cyrus) اشتباه کرد
.۳ - "ستاره ی سیروس " در زبان انگلیسی (Sirius) بام یکی از شراب های قرمز محصول کارخانه ی شراب سازی "شان تاکر" در کالیفرنیای امریکا نیز می باشد.
دکتر منوچهر سعادت نوری
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2017/01/blog-post_10.html
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها

ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۱۷, جمعه

گفتنی های تغذیه: ۱۸ - برخی آگاهی ها پیرامون اعتصاب غذا

معانی و تعاریف "اعتصاب غذا"
اعتصاب غذا = غذا نخوردن - امساک کردن از خوردن و آشامیدن بمنظور تهدید و ارعاب متصدیان امور برای رسیدن به امری: لغت نامه ی دهخدا/ تارنمای واژه نامه‌ی پارسی ویکی
اعتصاب غذا = کام پرهیز: فرهنگ واژه‌های سره/ تارنمای واژه یاب
اعتصاب غذا = اقدام به نخوردن غذا در اعتراض به موضوعی مشخص و با اراده خود شخص است... در واقع اعتصاب غذا آخرین ابزار مظلوم برای احقاق حق خود و اعتراض به ظلم ظالم است.اعتصاب کننده، بدن خود را به مانند سلاحی برای دفاع از حق خود بکار می گیرد: تارنمای مجذوبان نور
اعتصاب غذا = "امتناع از خوردن" در زندان پدیده رایجی است که اغلب برای خواسته‌های کوچک یا اعتراض انجام می‌شود.اما اعتصاب غذای "واقعی" تقریبا در تمام موارد مربوط به زندانیان سیاسی است. آنها در اعتراض به تضییع حقوق خود یا به چالش کشیدن قدرت چنین می‌کنند؛ گاهی فردی و گاهی دسته جمعی. این که تا چه حد از خوردن و آشامیدن خودداری می کنند کاملا متغیر و متفاوت است؛ برخی حاضرند جان خود را هم بر سر آن بگذارند(نوشتاری از دکتر مهبد ابراهیمی): بخش فارسی تارنمای بی بی سی
اعتصاب غذا = به عنوان یک روش از بیان خواسته و مقاومت بدون خشونت، به حالتی گفته می شود که فرد برای به دست آوردن خواستۀ خود یا رسیدگی به حقی که پایمال شده، به طور داوطلبانه از خوردن و گاه آشامیدن پرهیز کند: تارنمای ویکی‌پدیا
انواع اعتصاب غذا
۱ - اعتصاب غذای خشک: نه غذا نه آب و نه هیچ نوع نوشیدنی دیگری. این نوع اعتصاب غذا نادر است.
۲ - اعتصاب غذای تر: خودداری از خوردن غذای جامد و فقط نوشیدن آب، با یا بدون نمک. معمولا این نوع اعتصاب غذا به معنای آن است که آب به هیج وجه شیرین نشود؛ به عبارت دیگر قطع دریافت کالری.
۳ - نیمه اعتصاب غذا: هر شکلی از روزه گرفتن بجز دو نوع بالا. در واقع فرق روزه با اعتصاب غذا این است که در روزه مصرف آب و غذا محدود می‌شود اما خوردن و آشامیدن بر اساس معیار یا قاعده مشخصی ادامه پیدا می‌کند. در مورد اعتصاب غذا یک نکته را باید حتما مد نظر داشت: مدت. هر چه اعتصاب غذا طولانی‌تر شود خطر آسیب به بدن بیشتر می‌شود ،مثلا اگر "نیمه ‌اعتصاب غذا" طولانی شود می‌تواند به اندازه اعتصاب غذای خشک خطرناک باشد و حتی باعث مرگ شود (نوشتاری از دکتر مهبد ابراهیمی): بخش فارسی تارنمای بی بی سی
تاریخچه ی اعتصاب غذا
۱ - اعتصاب غذا پدیده جدیدی نیست، سابقه آن به روم باستان می‌رسد. در دوران معاصر اما اعتصاب غذا نماد نافرمانی مدنی و اعتراض بدون خشونت است. از معروف‌ترین موارد اعتصاب غذا به جنبش زنان بریتانیا موسوم به "سافرجت" در سال ۱۹۱۰ می‌توان اشاره کرد، جنبش سافرجت یکی از تاثیرگذارترین جنبش‌های زنان در تاریخ است که به کسب حق رای برای زنان منجر شد. اما شاید معروف‌ترین مورد، اعتصاب غذای مهاتما گاندی در ۷۴ سالگی باشد که بیست و یک روز فقط با کمی آب اعتصاب غذا کرد. گفته می‌شود گاندی در زندگی‌اش چهارده بار اعتصاب غذا کرده است. یکی دیگر از موارد مشهور اعتصاب غذا به اعتصاب غذای ایرلندی‌ها معروف است که در دهه ی هفتاد و هشتاد میلادی اتفاق افتاد و نماد آن بابی سندز، مبارز ایرلندی جان خود را بر سر این کار گذاشت. در واقع شواهد علمی و طبی از تاثیر اعتصاب غذا بر بدن بیشتر از مطالعه بر روی معترضان ایرلندی به دست آمده، مثل خواهران پرایس که ۲۰۵ روز اعتصاب غذا کردند و بیش از چهار صد بار به زور به آنها غذا خورانده شد... در سال ۲۰۰۳ دیوید بلین شعبده باز آمریکایی ۴۴ روز در محفظه‌ ای بر فراز رود خانه ی تایمز لندن گذراند و وقتی بیرون آمد ۲۵ کیلو وزن کم کرده بود، او روزه ی تر گرفته بود (نوشتاری از دکتر مهبد ابراهیمی): بخش فارسی تارنمای بی بی سی
۲ - در قرون وسطی در ایرلند مردم هنگامی که کسی به آنها ظلم می کرد و در حق آنها بی عدالتی روا می داشت بر در خانه او می نشستند و دست به اعتصاب غذا می زدند تا حق خود را از فرد ظالم بگیرند و اگر فرد اعتصاب کننده می مرد، خون او بر گردن صاحب خانه بود و اعضای خانواده او می توانستند خونخواهی کنند. این رسم در هند باستان نیز وجود داشت مردم بر در خانه کسی که فکر می کردند در حق آنها ظلم کرده،می نشستند و لب به غذا نمی زدند. از معروف ترین اعتصاب کنندگان غذا مهاتما گاندی رهبر استقلال طلبی هند است وی در طول سال های ۱۹۲۰-۱۹۴۰ هفده بار در اعتراض به قوانین بریتانیا دست به اعتصاب غذا زد. وی درباره ی اعتصاب غذا به یکی از هوادارنش گفت :"در شرایط مخصوص پرهیز از خوردن غذا سلاحی است که خدا به ما داده تا در هنگام بی پناهی محض آنرا به کار گیریم": تارنمای مجذوبان نور
۳ - فعالان حقوق زنان بریتانیایی - آمریکایی نیز از جمله معترضانی هستند که در طول قرن بیستم بارها برای نشان دادن اعتراضشان، در زندان های بریتانیا دست به اعتصاب غذا زدند که می توان “ماریان والاس دونلاپ” را اولین آن ها (سال ۱۹۰۹) دانست. دولت برای جلوگیری از مرگ وی، او را آزاد کرد اما در همان زمان تعداد دیگری از زندانیان نیز دست به اعتصاب زدند. این بار دولت به اجبار رو آورد و به تغذیه ی اجباری زندانیان پرداخت. در نتیجه ی این عمل چند تن از این فمینیست ها جان دادند و عده ای نیز دچار مشکلات صحی جدی شدند. “اورلاندو زاپاتا” نیز فعال سیاسی و زندانی کوبایی بود که پس از بیش از هشتاد روز اعتصاب غذا، درگذشت. مرگ وی توجه جامعه جهانی را برانگیخت و تاثیر بسیار در روابط میان کوبا و آمریکا و انگلیس داشت. درسال ۲۰۰۰ زندانیان سیاسی در ترکیه به صورت چرخشی دست به اعتصاب غذا زدند. در این نوع اعتصاب تعداد شرکت کنندگان بسیار زیاد است و پس از یک دوره جای فرد با شخصی دیگر تبدیل می شود. در پی این اعتصاب حدود صد نفر جان باختند و تعداد زیادی نیز به بیماری های لاعلاج دچار شدند. زندانیان گوانتانامو نیز در اعتراض با آنچه “رفتار غیر انسانی” می نامیدند و نیز”صدام حسین” رئیس جمهور مخلوع عراق، در اعتراض به تامین نشدن امنیت وکیلان مدافعش و اعتراض به دادگاه دست به اعتصاب زدند. طولانی ترین زمان اعتصاب غذایی، ثبت شده در کتاب رکوردهای جهانی گینس، بمدت نود وپنج روز- از تاریخ ۱۱ آگوست تا ۱۲ نوامبر سال ۱۹۲۰- بدون تغذیه اجباری، توسط جان و پیتر کراولی، توماست دوناوان، مایکل بروک، مایکل اوریلی، کریستوفر آپتون، جان پاور، جوزف کِنی و سیان هِنسی در زندان کُرک ایرلند بوده است. در سال های اخیر عده کثیری از فعالین و زندانیان در ایران نیز دست به اعتصاب زده اند. از این میان می توان به "هدی صابر" که پس از ده روز اعتصاب در زندان اوین جان داد و یا اعتصاب غذای ۴۹ روزه "نسرین ستوده" در زندان اوین در اعتراض به ممنوع الخروج شدن دخترش اشاره کرد. وی پس از رفع این ممنوعیت اعتصاب غذایش را شکست... "توماس اش"، رهبر قیام ایستر که در پی یک اعتصاب غذایی در زندان شهر دوبلین درگذشت- مدتی کوتاه پیش از مرگ خود گفت: “پیروزی از آن کسانی نیست که بیشتر از همه آدم می کشند، بلکه از آن کسانی است که بیش از همه رنج می کشند” (نوشتاری از دکتر عاقله امیری): تارنمای سازمان بین المللی زنان هزاره
۴ - همچنین نگاه کنید به بخشی از " تاریخچه ی اعتصاب غذا " در نوشتار " اعتصاب غذا، رنج‌ ها و گنج ‌ها " از امیر حکاک: بخش فارسی تارنمای بی بی سی
چند نکته ی قابل توجه در اعتصاب غذا
اعتصاب غذا ممکن است همراه با تحصن و بست نشینی در مکانی خاص انجام شود یا توسط زندانیان در زندان انجام گیرد. برای مقابله با اعتصاب غذا در زندان، در مواردی خاص مسئولین زندان با توسل به زور به زندانیان غذا می‌خورانند. اعتصاب غذا بسیار خطرناک است و ممکن است موجب بروز بیماری‌های دائمی و درمان ‌ناپذیر گشته و در نهایت به مرگ فرد منجر شود، بنابراین باید آخرین حربه‌ای باشد که فرد برای بیان نظرش یا تحقق خواسته‌اش از آن استفاده می‌کند... طرفداران اعتصاب غذا معتقدند فردی که دست به اعتصاب غذا زده با گرسنگی دادن به خود، "مرگ" و "رنج" را که امری بسیار شخصی است، همگانی می‌کند و رنج او منبع انرژی برای حمایت‌کنندگان و ناظران می‌شود. به گفتۀ آنها، فرد اعتصاب‌کننده که اغلب صدایش به جایی نمی‌رسد، با بر سر دست گرفتن جان خود، قادر می‌شود پیامی را برساند و بر صاحبان قدرت، اثر بگذارد: تارنمای ویکی‌پدیا
عوارض و اختلالات حاصله از اعتصاب غذا
۱ - عوارض اعتصاب غذا بر جسم و برخی از اندام ها: اعتصاب غذا عوارض بسیاری بر جسم ضعیف زندانی که در شرایط سخت زندان نیز قرار دارد، وارد می کند... از جمله عوارض ناشی از اعتصاب غذا به احساس ضعف و گیجی، افت فشار خون، حالت تهوع، سردرد، درد عضلات، درد شکم، سستی، ،سنگ کلیه، ناتوانی کلیه و ضربان نامنظم قلب می توان اشاره کرد..وقتی فرد اعتصاب کننده ۳۰ درصد وزن خود را در اثر اعتصاب غذا از دست داد، زندگی وی با خطر جدی روبرو می شود: تارنمای مجذوبان نور
۲ - در بدن چه اتفاقی می افتد؟ در چند ساعت اول بدن از ذخیره قند کبد (گلیکوژن) استفاده می کند و اگر این ذخیره به پایان برسد، قند و چربی پلاسمای خون را مصرف می‌کند. با گذشت زمان ممکن است قند خون به تدریج پایین بیاید و شاید فرد احساس، ضعف و بی‌حالی و سرگیجه کند. با این حال فرد بزرگسال سالم با تغذیه مناسب قاعدتا ۴۸ تا ۷۲ ساعت را می‌تواند به راحتی فقط با آب سر کند/ دوسه روز اول: اگر اعتصاب غذا ادامه پیدا کند متابولیسم بدن شروع به تغییر می کند و روندی به نام "کتوز" آغاز می‌شود و بدن که دیگر قند ندارد به سراغ چربی می‌رود. در واقع اعتصاب غذا از نظر طبی و فیزیولوژیک، دو تا سه روز بعد از شروع اعتصاب غذای ‌تر آغاز می ‌شود. در این شرایط دهان بیمار بوی استون یا میوه گندیده می ‌دهد و در ادرار فرد استون یافت می شود. علت این است که بدن دیگر به کربوهیدرات دسترسی ندارد بنابراین به سراغ چربی منبع دیگر انرژی می‌رود. اگر ذخیره چربی بدن زیاد باشد تحمل اعتصاب غذا راحت ‌تر است با این حال در این مرحله ممکن است فرد ضعیف و بی‌حال باشد. اگر اعتصاب غذا ادامه پیدا کند، احساس و درد گرسنگی پس از دو تا سه روز از بین می‌رود. با ادامه اعتصاب غذا وزن فرد شروع به کاهش می‌کند و ذخیره چربی که به پایان برسد بدن به ناچار خودخواری را شروع خواهد کرد. اینکه چربی کی به پایان برسد به ذخیره بدن فرد بستگی دارد اما معمولا بعد از هفت تا ده روز دیگر نه قندی مانده نه چربی و بدن به سراغ پروتئین آخرین منبع انرژی می ‌رود. متابولیسم بدن دوباره تغییر می ‌کند و این دفعه به سراغ عضلات می‌رود و پروتئین آن را می‌سوزاند. از اینجاست که عضلات شروع به تحلیل رفتن می‌کنند.
در اعتصاب غذای خشک احتمال اینکه فرد بیش از هفت تا ده روز زنده بماند کم است اما در اعتصاب غذای تر بدن می ‌تواند مدت نسبتا قابل توجهی این شرایط را تاب بیاورد تا تمام عضلات را بسوزاند. تغییر متابولیسم بدن به این معناست که مواد زائد ناشی از سوخت و ساز با مواد زائد در شرایط عادی تفاوت دارد. اگر در اعتصاب غذا آب کافی مصرف شود بدن دست کم می‌تواند سموم را با آب دفع کند. اما اگر اعتصاب غذا خشک باشد سموم در بدن تجمع کرده و همین ممکن است به کبد و مغز آسیب برساند. بعد از حدود ده روز بدن دچار سوء تغذیه شده و در گرسنگی شدید و طولانی دو بیماری "کواشیورکور" یا "ماراسموس" ایجاد می‌شود؛ شبیه قحطی‌کشیدگان آفریقا. تمام عضلات تحلیل رفته، چشم‌ها در اعماق کاسه سر گم شده، گیجگاه کاملا فرو رفته، دست و پاها پوستی است بر استخوان و شکم برآمده است و متورم. از نظر طبی اعتصاب غذای تر کامل (بدون افزودن قند به آب) بین ۴۶ تا ۷۳ روز بیشتر نمی‌تواند طول بکشد (این زمان در منابع مختلف اندک تفاوت دارد) و فرد بعد از این مدت به دلیل آسیب شدید به اعضای مختلف به خصوص کبد، مغز و کلیه و اختلال شدید متابولیسم در خواهد گذشت.
توجه به یک نکته اهمیت اساسی دارد: اینکه چقدر می‌توان با اعتصاب غذا دوام آورد به شدت تحت تاثیر وزن بدن، ژنتیک و متابولیسم فرد، سلامت یا بیماری و حجم غذای فرد است. اما شاید از همه چیز مهمتر نوشیدن آب است؛ بنابراین تحمل اعتصاب غذا از فردی به فردی دیگر فرق می‌کند. برای پزشکان اینکه آیا باید مداخله کنند یا نه همیشه یک مسئله اخلاقی بوده و هنوز هم هست. سوال دیگر این است که پزشک کی باید مداخله کند. اینکه نقطه بحرانی که بعد از آن فرد به شدت در خطر مرگ قرار می‌گیرد کجاست دقیقا معلوم نیست، اما اگر ضریب متابولیسم بازال تا ۱۲.۵ (در فرد سالم باید بالای ۱۸ باشد) کاهش پیدا کند، یعنی زمانی که معمولا وزن فرد به سی تا چهل کیلو رسیده، حتی با رسیدگی پزشکی هم ممکن است زنده نماند (نوشتاری از دکتر مهبد ابراهیمی): بخش فارسی تارنمای بی بی سی
۳ - اثرات اعتصاب غذا بر سلامت اعتصاب‌کننده: اثرات بهداشتی اعتصاب غذا (به غیر از ارادۀ فرد) به مدت و نوع اعتصاب غذا بستگی دارد. باید توجه داشت که مرگ می تواند در هر لحظه از زمان اعتصاب غذا اتفاق بیفتد و این به میزان سلامت قبلی فرد و تطابق اندام‌های بدن با وضعیت جدید بستگی دارد. طول اعتصاب غذا بستگی به میزان چربی بدن شخص، میزان سلامتی او و استراتژی‌اش دارد. اگر اعتصاب‌کننده از خوردن آب امتناع کند، بیش از یک هفته زنده نخواهد ماند. اگر مایعات، شکر و یا نمک هم بخورد، مدت بسیار بیشتری می‌تواند زنده بماند. اگر اعتصاب‌کننده جز شکر و نمک، ویتامین هم مصرف نماید، این وضعیت دردناک او ممکن است تا ۳۰۰ روز نیز به طول انجامد. در جریان اعتصاب غذا بدن در واقع "خود" را مصرف می‌کند. پس از حدود سه روز، کبد شروع به شکستن چربی‌های بدن می‌کند. بدن برای جبران این واکنش، متابولیسم خود را کُند می‌کند، ولی پس از حدود سه هفته ناگزیر می‌شود ماهیچه‌ها و اندام‌های حیاتی خود را برای کسب انرژی بکاود و مصرف کند. پوست بدن مومی شکل می‌شود، بدن از خود بویی ترش متصاعد می‌کند و نَفَس بوی شیرینی همچون بوی گلابی می‌گیرد. در نهایت مرگ شخص در پی بی‌آبی، تحلیل بدن و از کار افتادن دردناک اندام‌های درونی، و بیش از هر چیز کلیه‌ها و کبد فرا می‌رسد: تارنمای ویکی‌پدیا

رباعی اعتصاب غذا
بهر دفع_ ستم، دفاع از حق/ روش_ نیک، انتخاب باید کرد
بهترین کار، اعتصاب غذاست/  از غذا، اجتناب باید کرد
دکتر منوچهر سعادت نوری

گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2017/01/blog-post_6.html
همین نوشتار در تارنمای ایران
بخش های پیشین مجموعه ی گفتنی های تغذیه

ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۱۳, دوشنبه

ایرانیان در پهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: ۶۷ - شهرهای آریایی نشین نیشابور و بیشاپور


معروفترین آثار یافت‌شدهٔ سفال نیشابور کهن؛ ظرفی نقش‌دار به خط کوفی است؛ ساختهٔ سده ۱۰ یا ۱۱ میلادی در موزهٔ متروپولیتن نیویورک نگهداری می‌شود
نِیْشابور
موقعیت جغرافیایی و پیشینه ی تاریخی: نِیْشابور (از فارسی میانه: نیو شاهپوهر، به ‌معنای شهر نوساختهٔ شاهپور) شهری در استان خراسان رضوی، مرکز شهرستان نیشابور و دومین شهر بزرگ خراسان پس از مشهد است. در دامنه ی ‌بلندی‌ های بینالود در شمال ‌شرق ایران جای گرفته، از مهم‌ترین مراکز تاریخی، گردشگری، صنعتی ایران و منطقه می‌باشد و همچو نمادی از تاریخ و فرهنگ ایران نام برده می‌شود... آنچه از نیشابور کهن مانده، منطقه‌ای به نام " کُهَن دِژ" در جنوب شهر کنونی است. نخستین پژوهش‌ های باستان ‌شناسی در آن، از سال‌های ۱۹۳۵ و ۱۹۴۷ با همکاری موزه ی متروپولیتن نیویورک آغاز شد و تا کنون ادامه دارد. برپایه ی پژوهش ‌های تازه ‌تر، این منطقه در هزاره ی سوم پیش از میلاد، وابستگی‌های بازرگانی با دره ی سند و بین‌النهرین داشته و از این رو، پیشینهٔ شهرنشینی در منطقهٔ نیشابور، به پیش از دوره ساسانی و سده ی سومِ میلادی برمی‌ گردد و آن را کهن‌ترین منطقهٔ باستانی در خراسان بزرگ می‌دانند که هنوز سکونت ‌پذیر است: بخش های انگلیسی و فارسی تارنمای ویکی پدیا
کُهَن دِژ ‌ها در ایران: کهن دژ نام مکان‌ها یا بناهای تاریخی متعددی است از جمله ۱ - کهن دژ نام چند قلعه و شهر قدیم از جمله نیشابور در استان خراسان (فرهنگ فارسی معین)/ ۲ - سارویه یا کهن دژ نام بنایی بسیار کهن در اصفهان است که در کنار پل شهرستان و در کناره شمالی زاینده رود قرار دارد/ ۳ - قلعه بهستان یا کهن دژ در استان زنجان در شهرستان ماه‌نشان واقع می‌باشد. قدمت این دژ به دوره ی هخامنشیان بر می‌ گردد/ ۴ - ارگ طبس یا کهن ‌دژ که در استان یزد، شهرستان طبس، واقع شده‌ است/ ۵ - نارین قلعه یا نارنج قلعه، قلعه‌ای باستانی در شهر نائین در استان اصفهان است که از آن به عنوان دژ کهن یا کهن دژ شهر استفاده می ‌شده است/  نارین قلعه یا نارنج قلعه، قلعه‌ای باستانی در شهرستان میبد است و قدمت آن به روایتی به ۴۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح برمی گردد/ ۶ - کهنز نام بخشی در شهرستان شهریار است که در قدیم به علت وجود قلعه ی بزرگ قدیمی درآن منطقه کهن دژ نامیده می‌ شد (دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا): تارنمای گوگل
نیشابور در گذر تاریخ: ۱ - دوران اساطیری: اولین کسی که قهندژ (کُهَن دِژ) نیشابور را بنا نهاد انوش ابن شیق ابن آدم بود فردوسی چندین بار در شاهنامه خود از نیشابور یاد می کند: ز جیحون گذر کرد بر سوی بلخ - چشیده ز گیتی بسی شور و تلخ/ وزان سو به نیشابور ، شاه - بیاورد پیلان و گنج و سپاه. ۲ - دوران تاریخی: بطلمیوس مورخ و جغرافی نویس مشهور دوره باستان از نیشابور به نیکی یاد می کند. در دوره قبل از اسلام نیشابور بعنوان ابرشهر به خصوص در دوران حکومت سلسله ی هخامنشیان و ساسانیان بوده است. ۳ - تاریخچه نیشابور: بنای این شهر را از شاهپور اول دانسته‌اند و آن را یکی از چهار شهر بزرگ خراسان قدیم شمرده‌اند. در دوره یزدگرد دوم (۴۳۸ - ۴۵۷ میلادی) نیشابور مدتی محل اقامت او بوده ‌است. در دوره آخر حکومت ساسانیان ظاهراً نیشابور اهمیت اولیه‌ را از دست داده‌ است، زیرا نام آن به ندرت دیده می‌شود. مسلمانان در حکومت عثمان بن عفان (۲۶-۳۵ قمری) به صلح بدانجا درآمدند. در دوره ی طاهریان و سامانیان نیشابور از نو موقعیت دیرین خود را به دست آورد. در اواخر حکومت مسعود غزنوی که سلجوقیان به مشرق ایران هجوم آوردند طغرل این شهر را مقر خود ساخت. در دوره ی حکومت سلطان سنجر نیشابور مورد هجوم غزان واقع شد (۵۴۸ قمری). یاقوت حموی می نویسد: غزان هر که را در این شهر یافتند کشتند و مال او را گرفتند و شهر را آتش زدند. سپس یکی از غلامان سنجر به نام موید به نیشابور درآمد و مردم را در یکی از محلات آن که شادیاخ نام داشت سکونت داد و شهر را آباد کرد و باروئی بر گرد آن برآورد. اندک اندک نیشابور آباد می‌شد که دیگر بار با هجوم مغولان (۶۱۸ قمری) ویران گردید. یاقوت که خود معاصر با مغولان بوده‌ چنین آورده‌است: در حمله مغول مردمی که از شهرهای خراسان گریخته بودند در نیشابور گرد آمدند و این شهر را برای سکونت خود استوار ساختند. مغولان شهر را محاصره کردند. یکی از مردم نیشابور تیری افکند و داماد چنگیزخان را بکشت. چنگیزخان خود عازم تسخیر نیشابور شد و این شهر را بگرفت و مغولان هر موجود زنده که یافتند بکشتند و شهر را با خاک یکسان کردند... پس از حمله مغول دیگر هیچ گاه نیشابور نتوانست مقام گذشته خود را به دست آورد... قبر خیام و شیخ عطار در نزدیکی این شهر واقع است: تارنمای تاریخ نیشابور
همچنین نگاه کنید به
تاریخ نیشابور: بخش های انگلیسی و فارسی تارنمای ویکی پدیا


بیشاپور
موقعیت جغرافیایی و پیشینه ی تاریخی: بیشاپور یکی از شهرهای باستانی ایران در کازرون و در استان فارس است که در زمان ساسانیان ساخته شده‌ است و امروزه تنها ویرانه‌ هایی از آن برجای مانده‌ است. بیشاپور با دویست هکتار وسعت، از شهرهای مهم آن زمان بوده‌است و اهمیت ارتباطی داشته ‌است. این شهر از قدیمی ‌ترین شهرهایی است که تاریخچه ی ساخت آن بصورت مکتوب در سنگ نوشته ای موجود است. بیشاپور در شمال غرب شهر کازرون قرار گرفته و از شهرهای خوش آب و هوا و دارای طراحی و مهندسی ویژه ی آن روزگار بوده‌است. در کتاب های تاریخی، نام این شهر با عنوان های بیشاپور، بیشابور، به شاپور، بیشاور و «به اندیوشاپور» ضبط شده ‌است. شهر بیشاپور مرکز ایالت و کوره ی اردشیرخوره بوده‌ است: بخش های انگلیسی و فارسی تارنمای ویکی پدیا
کورهٔ اَردِشیرخُورّه (کوره اردشیر): یکی از پنج کوره (بخش) فارس قدیم بوده که منسوب به اردشیر بابکان می‌باشد. در دوره ساسانی و اوایل اسلام این کوره از شیراز تا خلیج فارس و جزایر خارک و قشم، از شرق تا دارابگرد و از غرب تا بیشاپور و کازرون را در بر می گرفت: تارنمای ویکی پدیا
تاريخچه شهر تاريخي بيشاپور: اين شهر تاريخي كه حدود دويست هكتار و سعت  دارد در فاصله ي ۲۳ كيلومتري  شمال غربي شهر فعلي كازرون قرار دارد. بنابراطلاعات دقيق و مكتوب كه در مركز شهر بر روي دو ستون يادبود نوشته شده، اين شهر در زمان شاپور اول دومين و يكي از مقتدرترين پادشاهان ساساني طراحي و ساخته شد و بنا برهمين كتيبه، شاپور در سال ۲۴ سلطنتش از شهر بيشاپور بازديد نموده است. صرف نظر از اينكه خاستگاه دولت ساساني سرزمين فارس بوده، آب فراوان، هواي مساعد، زمين حاصلخيز، چشمه ها و منابع طبيعي و قرار گرفتن در مسير جاده ي شاهي، باعث شد شاپور پس از پيروزي بر والرين (امپراطور روم) اين محل را براي بناي شهري كه نام خود را برآن نهاد، انتخاب نمايد. اين شهر در كنار شهرهائي همچون استخر، داراب گرد، اررجان، اردشير خوره  از مهمترين شهرهاي استان فارس در عهد ساساني بوده و تا زمان سلطنت بهرام دوم رونق خود را حفظ كرد، اما پس از آن به علت توجه پادشاهان ساساني به غرب قلمرو خود ( تيسفون ) رونق آن كمتر شد. با ورود اسلام به ايران به تدريج رونق و آبادي از اين شهر رخت بر بست و به جاي آن گازرگاه ( كازرون فعلي) رونق يافت. اما در هر حال بيشاپور توانست همچنان به حيات خود ادامه دهد به طوري كه در قرون سوم تا پنجم هجري قمري اين شهر مورد ستايش مورخان وجغرافي دانان بزرگي چون استخري، ابن بلخي و دیگران قرار گرفته است: سایت شهرستان کازرون
آثار تاريخي بيشاپور: شاهكار حجاري هاي عصر ساساني در تنگ چوگان در مجاورت شهر بيشاپور و بركرانه ي رودخانه ي شاپور باقي مانده است. شش نقش برجسته در دو طرف تنگ چوگان حجاري شده است، نقش ها بيانگر پيروزي ها و تاجگذاري پادشا هان ساساني است. ازمجموع شش نقش، سه نقش بيانگر پيروزي شاپور بر والرين امپراطور روم مي باشد و سه نقش ديگر مربوط به پيروزي بهرام دوم برياغيان، تاج ستاني بهرام اول از مظهر اهورامزدا و پيروزي شاپور دوم بر ياغيان و دشمنان است. با توجه به قداست و اهميت آب در آئين زرتشت و دربين آريائي ها، معابدي براي نيايش و ستايش آب ساخته شد كه معبد آناهيتا ( الهه ي آب ) يكي از مهمترين آنها به شمار مي آيد.  بناي معبد آناهيتا در بيشاپورنه تنها از نظر معماري بي نظير و فوق العاده است، بلكه از لحاظ رعايت دستگاه هاي تنظيم و تقسيم كننده و كنترل جريان اب نيز نظير نداشته است و شايد فقط بتوان آن را با معبد ناهيد استخر مقايسه كرد: سایت شهرستان کازرون
معبد آناهیتا: از بناهای مشهور شهر باستانی بیشاپور در شهرستان کازرون است. این بـنا بـه صورت مکعبی است که هر یک از اضلاع آن نزدیک ۱۴ متـر است و از سنگ‌های تراشیده شده با ابعاد مختلف و بدون ملات به صورت دو جداره ساخته شده است. این بنا با الهام از سبک معماری دوره هخامنشی ساخته شده است که به وسیله بست‌های آهنی به یکدیگر قفل و بند شده‌اند. معبد آناهیتا فاقد سقف مسطح بوده است. این معبد را در عمق ۶ متری از زمین ‌های اطراف ساخته‌اند تا آب رودخانه شاپور به درون آن سـرازیر شود. مـعبد بیشاپور سمبل یک پرستشگاه آب است و می‌توان آن را جایگاه نوازش با آب دانست. یعنی تنها عنصری از عناصر چهارگانه کـه به الهه ی‌ ناهید منسوب است: تارنمای گزیده ای از نوشتارها
غار شاپور: در انتهای تنگ چوگان و در چهار کیلومتری شهر بیشاپور در شهرستان کازرون مهمترین پایتخت ساسانیان در ارتفاع حدود ۸۰۰ متری از سطح زمین قرار دارد و دهانهٔ آن حدود ۳۰ متر می‌باشد. در دهانهٔ این غار مجسمهٔ شاپور قرار گرفته‌است و به همین دلیل این غار به نام شاپور معروف شده‌است. مجسمهٔ شاپور از یک ستون چکیده غول‌پیکر که در این غار وجود داشته تراشیده شده و با وجود گذشت ۱۷۰۰ سال هم‌چنان پابرجا می‌باشد و تنها مجسمهٔ باقی‌مانده از دوران باستان است که حدود ۷ متر ارتفاع دارد. بعد از گذشت سال‌ها کماکان سر این مجسمه سالم می‌باشد ولی دو دست آن شکسته‌اند. مجسمه واژگون شده‌بود که در سال ۱۳۳۶ توسط ارتش در جای خود قرار گرفت. این مجسمه، شاپور را به صورت ایستاده نشان می‌دهد: تارنمای گزیده ای از نوشتارها
همچنین نگاه کنید به
جغرافیای تاریخی فارس: تارنمای ویکی پدیا
اشاراتی به برخی از بناها و آثار تاریخی آریایی ها: نوشتاری از همین نگارنده

تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2017/01/blog-post.html
بخش های پیشین مجموعه ی ایرانیان در پهنه ی سرزمین نیاکان آریایی

ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۱۰, جمعه

یاد نامه ی حکیم شرف الدین حسن اصفهانی متخلص به شفائی

ماجرای زندگی و آثار او
 ۱ - شرف الدین حسن اصفهانی متخلص به شفایی، از شاعران و پزشکان مشهور اصفهان در قرن های دهم و یازدهم هجری قمری بوده است. شفایی اصفهانی به شوخ شفا بخش نیز معروف بوده است. او در سی و ششمین سال پادشاهی شاه طهماسب در سال ۹۹۶ هجری قمری در اصفهان به دنیا آمد. روزگاری که دولت نوپای صفوی هنوز چندان قوام نیافته بود و شاه طهماسب ، برای پاسداری از مرزهای ایران پیوسته به سمت غرب و شمال شرقی ایران در سفرهای جنگی بود تا از یک سو ترکان عثمانی را از آذربایجان و از سوی دیگر ازبکان را از خراسان فراری دهد. دانشمندان هم دوره اش نیز شاعری را دون مقامات معنوی او می دانستند. صائب تبریزی ، در بیتی او را نبض شناس سخن نامیده است. شفایی اصفهانی ، گذشته از مهارتی که در بیان معانی عرفانی داشت ، در طنز و شوخ طبعی و هجو و بدیهه پردازی نیز از نام آوران شعر فارسی بوده است. شاه عباس صفوی نیز به شاعران طنزگو و نکته پرداز توجه خاصی داشت و شفایی گذشته از آن که پزشک مخصوص شاه بود ، به شیرینی سخن هم در نزد وی مشهور بود. از این روی پیوسته محترم می زیست. با این همه آگاهی و دانش شفایی شناخته ترین شاعر هجوپرداز ایران در روزگار صفویان است. از شاعران گذشته تاثیر کسانی چون انوری ، خاقانی ، جمال الدین اصفهانی ، حافظ و سعدی آشکارا در شعر شفایی پیداست و بیشتر غزل های بابا فغانی را استقبال کرده است. در شعر شفایی ، پس از دانش پزشکی اصطلاحات فلسفی به وفور یافت می شود. از تألیفات او بیست باب در طب، مثنوی دیدهٔ بیدار، مثنوی مهر و محبت و نمکدان را می‌توان نام برد. او در انواع نظم، در قصیده و غزل و مثنوی، طبع‌آزمایی کرده‌است. کلیات آثار وی در حدود ۱۵٬۰۰۰ بیت است. دلیل اصلی شهرت : خاندان شفایی، همه پزشک بودند و او نیز از دانش آنان بهره برده بود. شفایی، حکمت نظری آموخت و گذشته از این، مردی با همت بلند و پر تلاش بود که صفویان، به پاس خلقیات و دانشش ، او را احترام می کردند، چنان که باری شاه عباس، به احترام او، از اسب پیاده شده است: بخش فارسی تارنمای ویکی پدیا
۲ - حسن ملقب به شرف الدین، معروف به حکیم شفائی اصفهانی فرزند حکیم ملای اصفهانی از شاعران شیرین بیان و نازک خیال دوره ی صفویه است. وی علاوه بر فنون شعر در کار طبابت نیز مهارت داشت و سال ها در اصفهان به کار معالجه ی مردم می پرداخت. شفائی پزشک مخصوص و ندیم شاه عباس اول و نزد شاه و درباریان و سایر طبقات بسیار محترم بود. اشعار حکیم شفائی بسیار لطیف و ظریف و بعضی از ابیاتش در میان مردم ضرب المثل شده است:
به غلط هم نرود بر سر مجنون، لیلی/ عاشق این بخت ندارد سخنی ساخته اند
شفائی در ساختن هجو نیز ورزیده بود بطوریکه بیشتر از صد رباعی در هجو بینی ذوقی که یکی از شاعران دوره ی صفویه بوده سروده است:
ذوقی ریشت به پشم ماشی ماند/ شعرت به نمد زبد قماشی ماند
بینیت به سنگ سر تراشی ماند/ عینکت چو نهی به  ... کاشی ماند
وی گذشته از دیوان غزلیات و قصایدش که ابیات آن را تا ۲۰ هزار بیت ذکر کرده اند مثنوی هائی دارد موسوم به مهر و محبت - دیده ی بیدار - نمکدان حقیقت:
مرا به کوی تو تا رخت در گل افتادست/ هزار کعبه به هر گوشه ی دل افتادست
به دوستی تو خصمند عالمی با من/ هزار دشمن و یک دوست مشکل افتادست
ز گرد بادیه این همرهی نمی آید/ غبار کیست که  دنبال محمل افتادست: تارنمای مردان پارس/ بزرگان سرزمین پارس
۳ - حکیم شفایی فردی جامع بود ولی وی را به شاعری می شناسند؛ چنان که خود می گوید: طبابت من، تبحرم را در دیگر دانش ها پنهان داشت و شاعری ام طبابتم را پوشاند و هجوگویی، شاعری مرا مخفی داشت (افندی اصفهانی، عبداللّه، ریاض العلماء، ترجمه فارسی، ص ۱۹۷) - میرداماد فرمود: شاعری، فضیلت حکیم شفایی را پوشیده و شعرش را هجا پنهان ساخته است (نصرآبادی، محمدطاهر، تذکره، ج ۱، ص ۳۱۰): تارنمای زادهوش  
مشهورترین سروده ی او
دیدی که خون ناحق پروانه شمع را
چندان امان نداد که شب را سحر کند: حکیم شفائی
تصویر او
http://images2.persianblog.ir/200308_p91XSpMp.jpg
تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/12/blog-post_30.html
بخش های پیشین مجموعه ی یاد نامه ها