سه‌شنبه ۴ آذر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: ٣١ - پیوستگی تاریخ ایران با سرزمین جغرافیایی آریاها


در چند بخش نخستین، با برخی ویژگی های فرهنگی و هنری سرزمین نیاکان آریایی آشنا شدیم و در بخش پیشین (بخش ٣٠) به بسیاری از شهرهای مشهور باستانی ایران اشاره کردیم. در این بخش، پیوستگی تاریخ ایران را با سرزمین جغرافیایی آریاها بر پایه ی چند نوشتار از پژوهشگران معتبر و مورد اعتماد، با یکدیگر مرور می کنیم:
ايران سرزميني است که نزديک چهار هزار سال پيشرو ممالک متمدن دنيا بوده است: "مملکت من شايسته احترام است و من اين احترام را هميشه نگه داشته ام. مملکت من، سرزميني است که نزديک چهار هزار سال پيشرو ممالک متمدن دنيا بوده است و من اين حرف را از روي  خودپرستي نمي زنم، بلکه اين حقيقت است، و چنين مملکتي را بايد دوست  داشت، بايد نسبت به او متواضع بود، بايد او را عزيز داشت و من عزيز مي دارم، همين حالت در من هست. مملکت ما، مملکتي است که با فرهنگ عميقش شايستگي اين را دارد که  هيچگاه، به هيچ وجه، به هيچ طريق، از ياد ساکنان خودش، و از ياد فرزندان  خودش غافل نماند و فرزندان آن هم موظفند که چنين مادري را بپرستند، چنين  مادري را احترام کنند و چنين مادري را در حقيقت بر روي چشم بگذارند": دکتر ذبيح الله صفا
http://www.mehremihan.ir/irans-great/1100-zabi-safa.html
جغرافیای تاریخ ایران: "تاریخ درجغرافیا تحقق می پذیرد. برای آنکه تاریخ به دنیا بیاید، ببالد و ادامه یابد نیازمند سرزمینی است. تاریخ هر قوم یا ملت جایگاه اوست در زمان، همچنانکه سرزمین یا کشور ماءوای اوست در مکان. تاریخ و جغرافیا زمان و مکان هر ملتی را می سازند. در اقوام بیابان گرد، تاریخ جای خودر را به نسب نامه وا می گذاشت مثلا" در اعراب جاهلی، تبارشناسی به خط عمودی - بی پیوند با زمین – پدر در پدر و پس از سیری دراز به نیاکان اسطوره ای می پیوست، و یا در مغولان به میانجی چند پشت به خدای آسمان (تنگری) می رسید. در این هر دونمونه، "تاریخ" گسترش افقی و سرگذشت زمینی ندارد، از بالا آغاز می شودو به خط راست پائین می آید تا به سران قوم و قبیله برسد، نه به سرزمین آنان. در این ها تاریخ یا در پشت پدران جای دارد یا بند نافش بی واسطه به آسمان بسته شده است. ولی در اقوام ساکن ، پیدایش تاریخ – و همراه با آن ، تمدن - نیازمند سرزمینی جغرافیایی است، سرزمینی با شرایط اقلیمی و طبیعی، با همسایگان و روابط اجتماعی و جز این ها. پیدایش تمدنهای کهن در کنار دریاها و رودخانه ها، در ساحل مدیترانه، در مصر، بین النهرین و چین و جاهای دیگر نمونه های شناخته شده است. شرایط اقلیمی و طبیعی گوناگون، زندگی و مردمی سازگار باخود به وجود می آورد. بهمین سبب کسانی "جغرافیا" را مهمترین پدیدهء تاریخ ساز می دانند و کار کرد عمل انسانی و نیروهای فراوان و درهم تنیدهء دیگر را در قیاس با آن به چیزی نمی گیرند. روشی که خواسته و پسندیدهء ما نیست.
موضوع گفتار ما نیز اثر موقع جغرافیایی ایران است، ولی نه بسوی بیرون، بلکه به درون، در پیدایش و سیر تاریخ خودما، بودن در این بخش آسیا، میان دو دریا، رویی به هند و رویی به یونان و روم، دستی به جیحون و سیحون و دستی به دجله و فرات داشتن، با تاریخ ما چه کرده و چگونه مخصوصا" از شمال شرقی و جنوب غربی از دوسو در آن اثر گذاشته است. داستان را ناچار از مهاجرت آریا ها به ایران – که خود به معنی سرزمین آریاهاست – آغاز می کنیم. آنها در دوران های دور، که به هزارهء اول و دوم پیش از میلاد می رسید، در موج های متناوب از دوجانب دریای خزر به این سرزمین سرازیر شدند. دسته هایی از بالای ماوراء النهر به خراسان فرود آمدند و دسته هایی از میان دو دریای خزر و سیاه، از کوههای قفقاز گذشتند و به آذربایجان رسیدند. گروهی ماندند و گروه دیگر راهی فارس و خوزستان شدند. این مهاجرت از دو سو به ایران، از شمال شرق و شمال غرب، سرآغازی دوگانه به تاریخ ایران داد و سبب شد که از یک قوم، دو سرچشمه، در دو سرزمین جغرافیایی متفاوت برجوشد. مهاجران اگر چه آریایی و از ایندست همانند بودند، ولی هر یک ویژگی های خود را داشتند. نخست از آن شاخهء شمال غربی، از مادها و پارسیان، بنیانگذاران پادشاهی ماد و امپراطوری هخامنشی میتوان آغاز کرد. مادها که فرمانروایی خودرا با اتحاد چند قبیله استوار کردند، از همان روزهای اول گرفتار دولت نیرومند آشور بودند. آنها حکومت خود را در کشاکش با آشوریان و سرانجام با تصرف نینوا در ٦١٢ قبل از میلاد و برانداختن آن تحقق بخشیدند و این در دنیای کهن رویداد بزرگی بود. چون ایرانیان را هزار سال (تاقرن چهارم در دورهء شاپور ذوالاکتاف) از هجوم اقوام سامی در امان داشت. مادها اولین پادشاهی تاریخی ایران را برپا کردند. آنها از نظر سازمان دادن و پیوند و همدستی قبیله ها برای حکومت، پیش در آمد پارسیان بودند و بعد ها خود بصورت همدستان و یاران ممتاز آنان در آمدند و پارسیان به کمک این خویشاوندان نزدیگ، اولین امپراطوری چند ملیتی و چند فرهنگی تاریخ را بوجود آوردند.
کشور این پارسیان، در دنیای باستان، موقع جغرافیایی ویژه ای داشت که در تشکیل دولتشان بی اثر نبود، مهاجرت آنان ظاهرا" در قرنهای هفتم یا هشتم پیش از میلاد پایان پذیرفت و خود در "انشان" و "پارسه" در سرزمینی که شمال خوزستان و نیر فارس امروز را در بر می گرفت، ماندگار شدند. "انشان" در نزدیکی شوش، پایتخت کهنسال و با شکوه عیلام، جای داشت که در دورانهای پیش تر بر سراسر جنوب و جنوب غرب ایران فرمان می راند. پارسی ها در روزگار انحطاط عیلام در نزدیکی پایتخت آن جای گرفتند. به نام پارس ها ، نخستین بار در  ٦٩٠ قبل از میلاد برمی خوریم که در شمار سپاهیان عیلام با آشور می جنگیدند و پس از آن در کنار مادها نیز با آشوریان جنگیدند و از همان زمانها در سرنوشت سیاسی منطقه دستی پیدا کردند. پارسی ها که در پادشاهی مادها بر آمدنده و پروبال گرفتند، با دولتهایی همجوار شدند که دارای تمدنهای کهن، سازمانیافته و قوام گرفته بودند و آئین جهانداری و سازماندهی کشوری و لشکری آنها می توانست بعنوان نمونهء آماده ای بکار این نوخاستگان تازه نفس بیاید. پارس ها از همان زمان فرمانگزار مادها بودند به سرزمین عیلامی انشان دست انداختند و خود را شاه ان دانستند. لقب هخامنش سردودمان سلسله، کمبوجیهء اول و کوروش بزرگ "شاه انشان" بود. همچنین می دانیم که داریوش پایتخت را به شوش برد و شهری که بیش از هزار سال مرکز امپراطوری بزرگی بود و آثار چند دورهء پیاپی تمدن بر لایه های چند گانهء آن رسوب کرده بود، مرکز هخامنشیان نیزشد که درست برتختگاه پادشاهان عیلام نشستند و صاحب مرده ریگ تمدن پیشین شدند. پارسیان اندک زمانی پس از جای گرفتن دو میهن تازه توانستند نخستین امپراطوی جهانی را از اقوام و فرهنگ های گوناگون سازمان دهند. در این کار بزرگ به جز عوامل خودی و قومی : - جهان بینی ، فرهنگ و ساخت اجتماعی آریائیان، ویژگی های اخلاقی چون شجاعت، راستی و آسان گیری مذهبی ، قدرت سازماندهی و شیوهء رفتار با مردم دیگر و جز اینها، عوامل بیگانه، و دستاوردهای تمدنهای همسایه نیز سهم سزاوارداشت. سنگ نبشته ها که رسمی ترین و استوارترین منشورهای پادشاهی بود به زبان پارسی، عیلامی و بابلی نگاشته می شد و این امر نه فقط نشان رسمیت این زبانها، بلکه نشانهء حسن قبول و حضور تمدنهای دیگر و دارندگان آنها در داخل مرزهای شاهنشاهی بود.
اگر تمدن را در آئین کشورداری، سازماندهی اداری، تولید کالا و پیشه وری، بازرگانی و ساخت و ساز زندگی شهری خلاصه کنیم و فرهنگ را اسطوره، دین و اعتقادهای ما بعد طبیعی، جهان بین و آداب زیستن بپنداریم، آنگاه می توان گفت که امپراطوری هخامنشی، پاره ای از عوامل سازندهء تمدن را از همسایگان به وام گرفت و آنها را در ترکیبی سازگار با عوامل فرهنگ آریایی خود و در ساحتی برتر و فرهیخته تر به همان همسایگان و اقوام دورتر باز گرداند. در باره هخامنشیان و زرتشتی بودن و یا نبودنشان نظرهای متفاوتی هست، اما هر چه باشد مسلم آن است که مزداپرست بودند و ایزدان ایران آریایی چون مهر و ناهید را ستایش می کردند. سنگ نبشته های هخامنشی نشان می دهد که آنها اگر خط و کتیبه نویسی و ثبت وقایع و فرمانهای پادشاهانه را از دیگران آموخته باشند، پادشاهی را از کسی نیاموخته اند. پادشاه هخامنشی گر چه کشور و تخت و بخت را از اهورامزدا دارد، در مردی و نژاد چون دیگر پارسیان و مانند آنها آدمی زاده است نه خدا زاده. و این دگرگونی بزرگی بود در اندیشهء حکومت و جهانداری آن روزگار. داریوش خود را پارسی، پسر پارسی، آریاچهر(نژاد) می داند و پارس را سرزمین اسبان خوب و مردان خوب، و آرزو می کند که اهورا مزدا آنرا از سپاه دشمن و بد سالی و دروغ بپاید، و اهورا مزداخدایی است که زمین و آسمان را آفرید و انسان را آفرید و شادی را برای انسان. اما مهاجران شرقی که به خراسان بزرگ و سیستان فرود امده بودند، در کشورداری و سازماندهی اقوام و سرزمین ها هرگز به پای پارسیان نرسیدند (حتی پارت ها که سراسر ایران را به زیر فرمان در آوردند نتوانستنددولت مرکزی واحد و یکپارچه ای ایجاد کنند). اما در عوض پادشاهی دیگری بر پا کردند که روح قوم ایرانی را تسخیر کرد و فرهنگ ویژهء پیش از اسلام آن را ساخت و پرداخت و پس از اسلام نیز آثاری از آن تا امروز بر جای مانده است. اوستا آئین زردشت و چگونگی زندگی و مرگی که از جهان بینی این آئین زاده می شود، دستاورد و ارمغان آن هاست امروز دیگر تردید نیست که اساطیر، آئین زردشت و کتاب دینی ایرانیان از شرق و شمال شرق آمده و کم کم در تمام این کشور پخش شده است. گرد آوری بخش های اوستا و تدوین آن نیز بنا بر سنت زرتشتیان (دنیکرت) در دوران پارت ها انجام گرفت که خود از مردم آن سامان اند و نخستین بار در دورهء آنان کشور ما به نام "ایران" نامیده شد.
گذشته از دین ، "تاریخ" ملی ما نیز در شرق و شمال شرق تدوین می شود و سپس در تمام کشور و در باور همگان راه می یابد. پادشاهان افسانه ای اوستا، پیشدادیان و کیانیان به صورت پادشاهان واقعی و تاریخی در می آیند و سرگذشت شان، در دورهء پارت ها، با داستان های پهلوانان پیوند می خورد ودر این میان، از کارنامهء سیاوش و کیخسرو و گیو و گودرز و رستم زال و نام آوران دیگر، "تاریخ" ملی ما فراهم می آید. تاریخ واقعی یا تاریخ "تاریخی" ما (مادها و هخامنشیان و جانشینان به جز اسکندر) از یاد می رود و تاریخ افسانه ای جای آنرا می گیرد. در این دوره استقلال ایران در مغرب از سلوکیان بازستانده و در مشرق در برابرهجوم های پی درپی کوشانیان و بیابان گردان نگهداری می شود. در تمام دورهء پارت ها و ساسانیان، نزدیک به هزار سال ما یا گرفتار تاخت و تاز کوچ کنان شمال شرقی هستیم و یا جنگ با دولت نیرومند روم در مغرب و سپس دشمنی و ستیز و گریز عرب ها در جنوب غربی. تاریخ ما – دست کم تا آنجا که به بیرون از مرزهایمان مربوط می شود – در کشمکش با این دشمنان تحقق می پذیرد. به موازات این واقعیت تاریخی ، تاریخ "حماسی – ملی" ما (که چون حماسی است تنها در نبرد، وچون ملی است در نبرد با دشمنان کشور هستی می پذیرد) در جنگ با همین دشمنان، اما در بازتابی دیگر شده و افسانه وار، شکل می گیرد. فریدون با تقسیم جهان میان ایرج (ایران) و سلم (روم) و تور(توران) کشورها را ایجاد می کند و نبردهای ایران و توران به خونخواهی ایرج، سرآغاز تاریخ حماسی ماست. منتها چون از دورهء ساسانیان عربها نیز به عنوان دشمنان تازه به میدان آمدند، پیروزی بر آنان نیز به تاریخ حماسی ما راه یافت و فریدون با تباه کردن مظهر آنان – ضحاک تازی – به صورت پادشاهی فرهمند و جهانبخش در می آید. ساسانیان پس از استخر و جندیشاپور(در کنار شوش) سرانجام باز تیسفون را به پایتختی زمستانی برگزیدند و درزمان عباسیان ، بغداد نزدیک ویرانه های تیسفون بنا شد. از آن روزگاران دور تا امروز، این شهرها هریک در کنار یا به جای یکدیگر، همگی در منطقهء جغرافیایی واحدی، در جنوب غرب فلات ایران، در جلگه بین النهرین بر سر راه مدیترانه و خلیج فارس و هندوستان جای داشته اندو در کنار پاسارگاد، تخت جمشید، استخر و تیسفون. باری شمال شرق و جنوب غرب فلات ایران بعلت موقعیت جغرافیایی خود نقش اساسی در تکوین و ادامهء تاریخ ما داشته اند، بی آنکه بخواهیم اهمیت سیاسی، نظامی و دینی شمال غرب، کشور پادشاهی ماد و بقولی زادگاه زرتشت، ماءوای مغان باستانی و آتش پادشاهان ساسانی، بر سر راه دربند قفقاز و گذرگاه یونان و روم، یعنی آذربایجان را از یاد ببریم. می دانیم ایران به دست اعراب از جنوب غرب گشوده شد و خلافت عباسیان به یاری ابومسلم و سپاه خراسان، به دشمنی با خلافت دمشق (که بخش "رومی" خلافت اسلامی پنداشته می شد)، در همان منطقه و با آداب آئین دربار ساسانی استوار شد. خوزستان و فارس در کنار بغداد، مرکز خلافت جا گرفتند. اما اندکی پیش تر از پیدایش ادب فارسی در خراسان، کتاب های دینی زرتشتیان به زبان پهلوی در فارس تدوین شدو بازماندگان موبدان و دانندگان دانش و آئین گذشتگان در همین اقلیم بودند. اما از سوی دیگر ادب فارسی از خراسان به فارس رفت و زبان ما، چنانکه از نامش بر می آید، از فارس می آمده و مانند آئین زرتشت، در گذشته های دورتر، از خراسان آغاز شد و بتدریج تمام ایران را در برگرفت و اگر بخواهیم توجه ای بیشتر به نقش بنیانگذاری خراسان در تاریخ خودمان بیاندازیم، نخستین دولت های ملی ایران اسلامی، پس از مقاومت ها وشورش های ملی، سرانجام در قرن چهارم در خراسان تشکیل شد. سامانیان و صفاریان نیز به علت های گوناگون که دوری از بغداد به ویژه یکی از مهم ترین آنهابود، در برابر خلافت و ریاست عرب، ایران را به پادشاهی خود باز آورند. اما آنها از مرزهای خراسان زیاد دور نشدند. اینکار رقیبانشان، دیلمیان بود که از کرانه های دریای مازندران فرود آمدند و پادشاهی آل بویه را در بقیه خاک ایران وعراق برقرار کردند، در بغداد نشستند وخود را جانشین ساسانیان دانستند. از قضا صفویان نیز که پس از اسلام، وحدت سیاسی سراسر ایران را درحکومتی مرکزی فراهم آورند از مردم شمال غرب بودند. پیوستگی دین و دولت به یکدیگر، مقام قدسی شاه که مرشد کامل و فرزند پیغمبر دانسته می شد – فرهء ایزدی ساسانی و سیادت صفوی – درگیری دائمی با ازبکان در شمال شرق با رومیان (عثمانیان) در غرب ، پاره ای از شیوه های حکومت و آن عاقبت توام با زبونی و ناچیزشدن به دست ناچیزتر از خودی، از جمله شباهت های تاریخ آنان با سرگذشت دولت ساسانی است. به عقیدهء کسانی جنگ های ایران و عثمانی تکرار زد وخوردهای هفتصد سالهء ایران و روم و درگیری با ازبکان دنبالهء همان گرفتاری ساسانیان با هپتالیان بود. کوروش در جنگ با ماساژت ها کشته شد و یزدگرد در مرو در گریز از برابر اعراب. اسکندر و سعد وقاص از همین گوشهء جنوب غربی به ایران سرازیرشدند و دولت عراق در جنگ اخیر با ما هوس تکرار همان "قادسیه" را در سر داشت. و اما در شمال شرق، هم نژادان دیگر، سکاها و کوشانیان سر می رسیدند و سپس ترکان آسیای میانه. از آن زمان تا ورود مغولان، ما باحمله های این بیابان گردان روبروبودیم که مانندسیل سر می رسیدند و درخاک ایران ته نشین می شدند. غزنویان بدون کشمکش آمدند و بیش تر رو به شرق داشتند. اما سلجوقیان که در دشته های چند هزار نفری هجوم می آوردند، به پشتیبانی سپاهیان و دیوانیان، در همدستی ترک و فارس توانستند دولتی بزرگ بر پا کنند.
در حقیقت پس از صفویان و پایان هجوم ترکان و عثمانیان از دوسوی همیشگی و به ویژه از قرن هیجدهم، پیوستگی تاریخ ایران به این موقعیت جغرافیایی دوجانبه دگرگون شد. قدرت روسیه و کمپانی کذایی هند شرقی و استعمار انگلیس تاریخ ما را از نظر جغرافیایی – تا قرارداد ١٩٠٧ و ١٩١٩ به شمال و جنوب وابسته کرد. در این وابستگی ما به سبب، جهل ، عقب ماندگی وناتوانی در نقش سیاهی لشکر بیرون از صحنه تاریخ سرگردان و بهت زده افتاده بودیم. جنگ های ایران و روس آغاز تماس ما با غرب بود و در نیمه دوم قرن گذشته (١٨۵٠-  ١٩٠٠)، چون اندیشه های نو از راه استانبول و قفقاز و مصر، همه از شمال و غرب، می آمد و داد و ستد بازرگانی هم بیش تر با روسیه و اروپا بود، آذربایجان، به خلاف خراسان و فارس، موقعیت جغرافیایی ممتاز و یگانه ای یافت و در پیدایش و پیشبرد مشروطیت نقش بزرگی بعهده گرفت و به انجام رساند. در دوران اخیرآسیا، دیگر تاریخ ساز نبود و سرنوشت تاریخی اش به کار کرد تاریخ اروپا وابسته شد. ازسوی دیگر به سبب تحول وسایل ارتباطی و نظامی، اثر واقعیت های جغرافیایی و از جمله همجواری کشورها دگرگون شد ومثلا" ما با انگلستان و اروپای غربی دور " همسایه تر" شدیم تا باکشوری چون افغانستان که در پستوی جغرافیای جهان گیر افتاده بود. بنابراین مطالعهء "ژنوپلیتیک" ایران در تاریخ معاصر کاری دیگر است با برداشتی به جز این ملاحضات اجمالی و فهرست وار که ما از دیدگاهی معین بیان کردیم": شاهرخ مسکوب
http://asre-nou.net/php/view_print_version.php?objnr=31403
پیوستگی تاریخ ایران: "نشان عمده ی پایداری هویت ایرانی در درجه ی اول حفظ زبان ملی با وجود تسلط تازیان است. گفتنی است که با آنکه جمعیت کثیری از قبایل عرب در خراسان ساکن شدند خراسانی ها بخلاف مردم مصر و شام، عرب زبان نشدند - بر عکس تازیانی که در شهرها و دهات خراسان زیستند فارسی زبان گردیدند و در حمله ی ابو مسلم به عراق در زمره ی سپاهیان او در آمدند. البته باید گفت تاثیری که اسلام بر ایران بخشیده است با تاثیر تمدن های روم و یونان تفاوتی اساسی دارد و آن قبول کیش تازه ای است بویژه که اسلام مانند سایر ادیان خاورمیانه تنها ناظر به مسائل روحانی و ارتباط میان بنده و پروردگار نیست بلکه روابط اخلاقی و اجتماعی و مسائل مالی و قضایی و به عبارت دیگر کلیه ی شئون زندگی را در برمی گیرد... پیری و ناتوانی ایرانیان از اواخر دولت صفوی آغاز شد و در این مرحله است که ایرانیان با تمدن جسور و نافذ غربی ها و مقاصد استعماری آنان روبرو گردیدند... آنچه شایسته ی تاکید است این است که تاریخ ایران و تمدنش با همه ی پست و بلند آن تاریخی و تمدنی پیوسته است و اگر آن را بدین گونه در نظر بیاوریم و بیاموزیم به بینش ژرف تری در سنجش آن دست می یابیم": دکتر احسان یارشاطر استاد بازنشسته مطالعات ایرانی در دانشگاه کلمبیای نیویورک
http://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/354428
یادداشت پایانی
١- با مطالعه ی نوشتارهای زنده یاد دکتر صفا و روانشاد مسکوب و دانشور گرانمایه دکتر یارشاطر، شاید می توان چنین نتیجه گرفت که :"ایران، نزديک چهار هزار سال پيشرو ممالک متمدن دنيا بود اما پس از حکومت صفوی و بویژه از قرن هیجدهم، با تمدن غربی ها و مقاصد استعماری آنان روبرو گردید و بتدریج با انگلستان و اروپای دور همسایه تر شد تا با افغانستان".
٢ - نگارنده بی مناسبت نمی داند که به عنوان حسن ختام، سخنان برگزیده ی دوتن از پژوهشگران مشهور ایران را یاد آور شود. به گفته ی زنده یاد سعید نفیسی پژوهشگر نامدار مطالعات تاریخی: "من (سعید نفیسی) نه ازین جهت که ایرانی ام ، بلکه از آن جهت که تاریخ خوانده ام و میانه دارم، می توانم بجرات گفت که کشوری مردخیز تر از ایران در جهان سراغ ندارم. فرزندان ایران باید فخر کنند که ریشه و تنه و شاخ این درخت برومندند". روانشاد دکتر بهمن سركاراتى استاد زبان‌های باستانیِ ایران نیز پیش از مرگ گفته بود: "دوست داشتن ايران يعنى حرمت اين مرز و بوم كهن و مردم آن را نگه‏ داشتن، گذشته خود را خوار نشمردن، ميراث خود را از بين نبردن، و زبان پارسى را كه از اركان هويت ملى است، به الفاظ بيگانه نيالودن. دوست داشتن ايران، يعنى از مرزهاى ميهن خود در برابر تركتازى دشمنان دفاع كردن و از آن مهم تر، از مرزهاى ذهن و جان خود و ذهن و جان فرزندانمان در برابر تهاجم هاى فرهنگى محافظت كردن. دوست داشتن ايران، يعنى دل به مهر ايرانيان باختن و خود را به زى تازى و فرنگى در نياوردن، نام پسران خود را اسكندر و تيمور و اوكتاى و چنگيز ننهادن. دوست داشتن ايران، يعنى آزرم نياكان خود را نگه داشتن".
با درود به همه ایرانیان آزاده و تمام دوستداران هنر و فرهنگ جاودانه ی ایران
دکتر منوچهر سعادت نوری
 The Ongoing History of Iran and a Geographical Note on the Land of Aryans
Abstract: Iran, the land of the Aryans has a long and rich history. Some of the world's most ancient settlements have been excavated in the Caspian region and on the Iranian plateau. The five contenders for preeminence in Iran for the first 4000 years of its history have included besides the Elamites, the Assyrians, the Babylonians, and finally the Medes and Persians...For about 4000 years, Iran was the most civilized country of the world...After Safavids, Iran faced the powerful civilization of the Western countries and their colonial purposes and objectives
With best wishes for the success and advancement of the Iranians all over the world.
Manouchehr Saadat Noury, PhD
بخش های پیشین ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی

پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ترانه هایی درباره ی "ایران" با اجرای لیلا فروهر



Songs on Iran: Performed by Leila Forouhar

Song 1:  Be Aware, Iran will never die (in Persian: Bedoon Iran Nemimireh)
http://www.youtube.com/watch?v=_sUv3SwrToY
Performed by Leila Forouhar/ Published on Oct 4, 2012
Producer: Fariba Forouhar/ Executive Producer: Leila Forouhar
Arrangment: Magic/ Director: Ravi
Dedicated To The Freedom Fighters

Song 2: My Homeland (in Persian: Sarzaminam)
http://www.youtube.com/watch?v=knPEUd35EGo
Performed by Leila Forouhar/ Published on Feb 4, 2013
Album: From My Heart/ Lyrics by: Hila Sedighi & Hooman
Music: Rumi's Band/ Live In Concert at Royce Hall UCLA
With Special Appearance of Shohreh Aghdashloo
Collected & Prepared by
M. Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/songs-on-iran-performed-by-leila-forouhar-41369

تهیه و تدوین: دکتر منوچهر سعادت نوری
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/11/blog-post_20.html
برگرفته از مجموعه ی " یادی از برخی هنرمندان ایران و ترانه های مشهورشان" 
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/06/blog-post_11.html

سه‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

زنان نامدار ایران: ٢٨ - پروین دولت آبادی سراینده ی پیشکسوت سروده هايي برای كودكان

پروين دولت آبادي در سال ١٣٠٣ در اصفهان چشم به جهان گشود. او تحصيلاتش را در همان شهر شروع كرد و در تهران به پايان رساند. بعد از اتمام دوره دبيرستان نوربخش مدتي به كار در يك كودكستان پرداخت و حاصل تماسش با كودكان خردسال مجموعه سروده هاي ارزشمند او در زمينه ادبيات كودكان است كه نسل هاي متعددي از كودكان ايراني آن ها را مي شناسند و از مفهوم آن ها درس زندگي آموخته اند.
پروين دولت آبادي براي ادامه تحصيل وارد دانشكدة هنرهاي زيباي دانشگاه تهران شد. اما بازديدي اتفاقي از شيرخوارگاه شهرداري تهران مسير زندگي او را تغيير داد و تصميم گرفت نيرويش را براي نگاهداري از كودكان بي سرپرست به كار بگيرد. به همين منظور در پرورشگاه شهرداري تهران مشغول به كار شد و سال ها در آنجا ماند. مرحلة بعدي فعاليت شغلي او در بخش آموزش كارگران شركت نفت بود كه در آنجا به با سوادكردن كارگران همت گماشت. پروين دولت آبادي بعد يك مدرسه ابتدايي به نام ( شيوا ) تأسيس كرد و پس از يك دوره پنج ساله دوباره به شركت نفت بازگشت و تا رسيدن به سن بازنشستگي در اداره تعاون سازمان پخش به كار ادامه داد. طي سال ها سروده هاي او در زمينه ي ادبيات كودكان در مجلات "پیک" و "بخارا" انتشار يافت و علاوه بر آن آثار و تأليفات او در ده جلد به چاپ رسيده است.
مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : پروين دولت آبادي بعد از اتمام دوره دبيرستان نوربخش مدتي به كار در يك كودكستان پرداخت و حاصل تماسش با كودكان خردسال مجموعه سروده هاي ارزشمند او در زمينه ادبيات كودكان است كه نسل هاي متعددي از كودكان ايراني آنها را مي شناسد و از مفهوم آن ها درس زندگي آموخته اند. وي در بازديدي اتفاقي از شيرخوارگاه شهرداري تهران مسير زندگي او را تغيير داد و تصميم گرفت نيرويش را براي نگاهداري از كودكان بي سرپرست به كار بگيرد. به همين منظور در پرورشگاه شهرداري تهران مشغول به كار شد و سالها در آنجا ماند. مرحله بعدي فعاليت شغلي اودر بخش آموزش كارگران شركت نفت بود كه درآنجا با سواد كارگران همت گماشت . تا رسيدن به سن بازنشستگي در اداره تعاون سازمان پخش به كار ادامه داد.
فعاليتهاي آموزشي : پروين دولت آبادي هجده‌ساله بود كه معلم شد و در كنار شغل معلمي به كارهاي فرهنگي نيز پرداخت و به‌ ويژه در زمينه‌ شعر كودك تلاش كرد. پروين دولت آبادي با تاسيس يك مدرسه ابتدايي به نام شيوا به مدت ۵ سال در آنجا فعاليت داشته است. همينطور وي از بنيانگذاران شوراي كتاب كودك بود.
ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : پروين دولت آبادي با همكاري ليلي ايمن‌آهي به گردآوري گنجينه‌ي ادبيات كودكان پرداخت و از ويراستاران بخش كتاب‌هاي كودكان انتشارات فرانكلين بود.
آثار :  آتش و آب - باز مي‌آيد پرستو نغمه‌خوان - بر قايق ابرها (مجموعه ي چهار صد شعر براي كودكان، انتشارات رهگشا) - جمجمك برگ خزان - در بلورين جامة ي انگور (مثنوي، انتشارات ايران) - شهر سنگي (شعر نيمايي، انتشارات ايران) - شورآب - گذري در ادبيات كودكان - گل بادام (برنده ي جايزه ي كتاب كودك) - گنجشك و وزغ - مجموعه ي آثار پروين دولت آبادي (مشتمل بر هزار قطعه، غزل، مثنوي و رباعي) - منظور خردمند (زندگي و آثار جهان ملك خاتون شاعره ي سده ي هشتم هجري قمري ، انتشارا صدا) - مهرتاب - هلال نقره اي (مجموعه ي غزل، انتشارات ايران)
http://gtalk.ir/thread191591.html

پروین دولت آبادی از پیشگامان شعر کودک ایران محسوب می شود و نامش در کنار نام محمود دولت آبادی و عباس یمینی شریف قرار دارد، اما از نظر قوت ادبی به محمود کیانوش نزدیک تر است. او اگر چه پیش از کیانوش هم شعر کودک سروده بود، اما وقتی کیانوش شعر کودک را هم در کنار فعالیت های دیگر ادبی اش برگزید و با خود راه و رسم تازه ای را وارد ادبیات کودک کرد، دولت آبادی در شعرهایش از این راه و رسم تازه تاثیر پذیرفت. او و کیانوش از جمله شاعرانی بودند که شعر کودکان را از زبان نصیحتی و پند و اندرزی رایج دور کردند و شعرهایی برای لذت بردن بچه ها سرودند.
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2008/04/080415_an-parvin-dolatabadi.shtml

نمونه ای از اجراهای پروین دولت آبادی
شاخه گل ١٧٠ - با همکاری عبدالوهاب شهیدی, شیدا، و آقا حسینقلی - گوینده: پروین دولت آبادی
http://www.youtube.com/watch?v=tOW3ixD01RA
شاخه گل ٣٢۵ - با همکاری عبدالوهاب شهیدی و جواد معروفی - گوینده: پروین دولت آبادی
http://www.youtube.com/watch?v=STdC4jp3nWc

نمونه ای از سروده های پروین دولت آبادی
به مادر گفتم اخر اين خدا كيست/ كه هم در خانه ي ما هست و هم نيست
تو گفتي مهربانتر ار خدا نيست/ دمي از بندگان خود جدا نيست
چرا هرگز نمي آيد به خوابم/ چرا هرگز نمي گويد جوابم
نماز صبحگاهت را شنيدم/ ترا ديدم ، خدايت را نديدم
به من آهسته مادر گفت : « فرزند!/ خدا را در دل خود جوي يك چند
خدا در بوي و رنگ گل نهان است/ بهار و باغ و گل از او نشان است
خدا در پاكي و نيكي است فرزند/ بود در روشنايي ها خداوند
به هر کاری دل خود با خدا دار/ دل کس را زبی‌مهری میازار

 
آشنا با حرف دل گشتم خموشی می کنم
دیده ام عریانی جان پرده پوشی می کنم

جسم بیمار است و جان بیمارتر
من ز دل بیزار و دل بیزارتر

قصه گوئیدم که سر بردار و کام دل بر آر
خانه آباد ان که ما دیگر خراب افتاده ایم

آسمان تنها / زمین تنها / بشر تنها ....
زندگی این است / در شرنگی سهد و در شهدی شرنگی

سحر اگر گل خورشید بشکند چه شود ؟/ که سبز دشت جهان است چشم در ره او
به بوسه ای تن شبنم بسوخت ز آتش مهر/ سرود صبح ز خود برد جان اگه او
http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=28778

از نمونه شعرهای او برای کودکان می توان به این شعر اشاره کرد:
پروانه ی رنگ رنگ زیبا/ باز آمده ای به خانه ما
در گوشه ی پنجره نشینی/ تا باغ قشنگ را ببینی
مهمان قشنگ رنگ رنگم/ همبازی کوچک قشنگم
امروز که غنچه های زیبا/ لبخند زند به صورت ما
من می کنم این دریچه را باز/ پروانه من در آ به پرواز
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2008/04/080415_an-parvin-dolatabadi.shtml

یادداشت پایانی
١ - پروین دولت آبادی احتمالا هنر سرایندگی را از پدر خود مرحوم حسام الدین دولت آبادی به ارث  برده بود. نگارنده، چند بار پروین بانو را همراه با حاج آقا حسام در جلسات فرهنگی-اجتماعی که روزهای یکشنبه هر هفته در منزل روانشاد دکتر سیف الله وحید نیا تشکیل می شد ملاقات کرد و به یاد می آورد که حاضران، به سروده هایی که گاه گاه پدر و دختر در آن جلسات می خواندند با اشتیاق وافر گوش فرا می دادند و به طبع روان و ذوق سلیم آنان آفرین می گفتند.
٢ - متاسفانه پروین دولت آبادی روز سه‌شنبه ۲۷ فروردین سال ۱۳۸۷ شمسی در سن ۸۴ سالگی بر اثر سکته قلبی در تهران درگذشت و در قطعه ي هنرمندان بهشت زهرا دفن گردید. روانش شاد و یادش گرامی باد
دکتر منوچهر سعادت نوری
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/11/blog-post_18.html
Famous Iranian Woman: Parvin Dowlatabadi
Abstract: Parvin Dowlatabadi was born in 1924 in Esfahan, Iran. Her life is best described in terms of her deep commitment to social progress, passion for cultural activities and dedication to cultivating a love of life and poetry in children. Parvin Dowlatabadi studied interior photography in the UK and got her preschool teaching PhD in the United States. She started her job as a teacher when she was 18. She died on April 15, 2008 aged 84 of a heart attack in Tehran. Parvin Dowlatabadi was a veteran Iranian writer and one of the founders of children's poetry. May she rest in peace.
Manouchehr Saadat Noury, PhD
 http://iranian.com/posts/famous-iranian-woman-parvin-dowlatabadi-41294

بخش های پیشین زنان نامدار ایران
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/04/blog-post_571.html

جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

========== My Iran: In Verses & Pros ============


 POEM OF MY IRAN : Here is the poem of my Iran in English as composed by this author
I asked myself to find out clearly
Where and whom I love most dearly?
The answers came in right after my demand
I love my country, my beautiful homeland
And over there, I love many places and all loyal flag-wavers
I love amid friends and family, those who are the freedom fighters.
From Harand or from Sahand to Nahavand
From Karaj or from the Toochal Peak to Damavand
From Arak, from Natanz, from Yazd, and from Tabriz
Into the houses made of sun-dried bricks in Nayriz
And over there, I love many places and all loyal flag-wavers
I love amid friends and family, those who are the freedom fighters.
From the Tomb of Cyrus or from the base of Persepolis
To Kangavar near the Temple of Anahita, the goddess of Values & Peace
From Nishapur or Quchan to the orchards of pomegranates in Saveh
From the road meanders over many steep hills to get to Ganaveh
And over there, I love many places and all loyal flag-wavers
I love amid friends and family, those who are the freedom fighters.
From the corners of Koran Gate in Shiraz
Heading to Dezful and Sanandaj up to Ahwaz
From the shores of Langeh to the heart of Lorestan
From the capital city of Tehran to Sari or to Golestan
And over there, I love many places and all loyal flag-wavers
I love amid friends and family, those who are the freedom fighters.
From Moghan, Gonbad, and Dasht-e Mishan
Up to the middle of the tight alleys in Kashan
From Shemiran towards the Four Gardens in Isfahan
From Mianeh into the gorgeous Garden of Mahan
And over there, I love many places and all loyal flag-wavers
I love amid friends and family, those who are the freedom fighters.
From Samangan to Kenareh through Chaloos
Over the green stones of the Mountains of Zagros
Under the starry sky of the city of Kerman
To reach the oil fields in the hills of Masjed Solaiman
And over there, I love many places and all loyal flag-wavers
I love amid friends and family, those who are the freedom fighters
Manouchehr SaadatNoury, PhD
.
 POEM OF MY IRAN IN PERSIAN: View the Persian text of My Iran
  http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/07/blog-post.html
 
ABOUT VARIOUS LOCATIONS CITED IN THE ABOVE PORM: Here are some pertinent facts about the locations and places cited in the poem:
Harand: It is originally the name of a town in the central province of Isfahan, Iran. Harand is also an old city in Pakistan located in Rajanpur district of Punjab. According to some scholars, the name of the city in Pakistan was firstly Hari Nand, but now it is called Harand.
Sahand: It is a massive, heavily eroded stratovolcano (aka composite volcano) in northwestern Iran. At 3707 m (over 12000 ft), it is the highest mountain in the Iranian province of East Azarbaijan.
Nahavand: It is a city in Hamadan Province in Iran. Nahavand is located in south of Hamadan, east of Malayer and shouthwest of Borujerd. The city was a center of Sassanid Empire during Khosrow I, aka Khowsrow Anushiravan. It is the site of the Battle of Nahavand in 642 that completed the fall of the Sassanid Empire and the Islamic conquest of Iran.
Karaj: It is a city located in Tehran province, Iran. It is situated 20 km west of the capital city of Tehran, at the foot of Alborz mountains.The history of Karaj dates back many centuries. Undoubtedly, the most ancient historical monument in Karaj is the stone built Zoroastrian fire temple of Takht-e Rostam which dates back to the Sassanid Era (226-650 AD). The monument includes a stone pedestal measuring 64 meters by 63 meters and is located at the foothills of a mountain called Takht-e Rustam (See below also on Takht-e Rustam at Samangan in Afghanistan).
Toochal Peak: See Below, Shemiran.
Damavand: It is an ancient and historic city. The name Damavand appears in Sassanid texts as Dunbawand, and Parthian remains have been found there. It is close to Iran's highest peak Mount Damavand, which has a special place in the Persian mythology. Mount Damavand is located in Mazandaran province and the nearest city to it is Larijan, Iran. View the article of First Iranian Legendary Heroes and Heroines written by this author.
Arak: Previously known as Soltan Abad, Arak is the center of Markazi province, Iran. The evolution of its name is from Soltan Abad Fortress, to Soltan Abad, to Iraq-e Ajam (Persian Iraq), and finally to its current name as Arak since 1938. During Reza Shah Pahlavi (ruled 1925-1941), main railways crossed along the city and later the south-north oil pipe line passed through the city leading to its rapid growth.
Natanz: It is the center of a township of the same name in the Isfahan province of Iran. The bracing climate of Natanz and locally-produced fruits, especially its pears are well-known in Iran. The Natanz Nuclear Facility is located some 30 km from the town near a major highway.
Yazd: It is the capital of Yazd, a central province in Iran. The city of Yazd is located some 175 miles southeast of Isfahan. The city has a 3000 year long history, dating back to the time of the Median Empire, when it was known as Ysatis or Issatis. The present city name, however, may have been derived from Yazdegerd I, a Sassanid King. The city was definitely a Zoroastrian center during Sassanids. After the Islamic conquest of Iran, many Zoroastrians fled to Yazd from neighboring provinces. The city remained Zoroastrian even after the conquest by paying a levy, and only gradually did Islam come to be the dominant religion in the city.
Tabriz: It is the largest city in northwestern Iran. It is situated north of the volcanic cone of Sahand, south of the Eynali Mountain. It is the capital of East Azarbaijan province. Various scholars name the city as the possible site of the Biblical Garden of Eden. According to some sources, the name Tabriz derives from tap-riz (causing fever or heat to flow in Persian languages), from the many thermal springs in the area. The founding of Tabriz is wrapped by mystery and myth. Some documents speculate that In 791 AD, Zubaidah, the wife of Abbasid caliph Harun al-Rashid, rebuilt Tabriz after a devastating earthquake and beautified the city so much as to obtain the credit for having been its founder.
Nayriz: It is a city in Fars province located in the south of Iran.
Tomb of Cyrus: It is the burial place of Cyrus the Great (590 BC-530 BC) who was the founder of the Persian Empire under the Achaemenid dynasty. This empire thence expanded under his rule, as Cyrus eventually conquered the majority of Southwest Asia as well as much of Central Asia, from Egypt to the Indus River in the east, to create the most expansive nation the world had seen up until that era. The Tomb of Cyrus is also called as the Koorush Shrine or the mausoleum of Cyrus the Great. It is also called as the fortress of Tall-e-Takht or Throne Hill. View the article of First Iranian Capital City written by this author.
Persepolis: It was the ceremonial capital of the Persian Empire during the Achaemenid dynasty. Persepolis is situated some 70 km northeast of the city of Shiraz in the Fars province of present-day Iran. In contemporary Iran, the site is known as Throne of Jamshid (in Persian: Takht-e Jamshid). To the ancient Persians, the city was known as Pars, meaning the City of Persians. Persepolis is the Greek interpretation of that name (Perses polis = Persian City).
Kangavar: It is the name of a small district in the western province of Kermanshah in Iran, as well as the name of the town that is the district’s administrative capital. The district, which lies in the Kangavar river valley, is very fertile and contains 30 villages. Kangavar is located about 47 miles from Hamadan on the high road to Kermanshah. Today, the town is best known for the archaeological remains of Temple of Anahita.
Temple of Anahita: The Anahita Temples have been built in many Iranian cities like Kangavar, Bishapur (an ancient city in south of present-day Faliyan in Fars) and other places during different eras. An inscription from 200 BC dedicates a Seleucid temple in western Iran to “Anahita, as the Immaculate Virgin Mother of the Lord Mithra”. The Anahita Temple at Kangavar city of Kermanshah is possibly the most important one. It is speculated that the architectural structure of this temple is a combination of the Greek and Persian styles and some researchers suggest that the temple is related to a girl named Anahita (in Persian: Naheed), the daughter of Din Mehr, who enjoyed a very high status with the ancient Iranians. View the article of First Iranian Goddess of Productivity and Values written by this author.
Nishapur: It is a city in the Razavi Khorasan province in northeastern Iran. Nishapur is the home to many Iranian poets and cultural celebrities. The poet Omar Khayyam was born in Nishapur in 1048 and is buried a few miles outside the town. The 12th century poet and mystic Farideddin Attar, another native of Nishapur, is also buried nearby. And one of the greatest contemporary Iranian painters, late Kamalol Molk, is also buried in the same place.
Quchan: It is in the north-east of Iran in Razavi Khorasan province at an elevation 1149 meters above sea level north of the Shah Jahan Mountains. Quchan is also spelled as Ghoochan, which is a Persian term for Rams indicating it is a center of sheep husbandry.
Saveh: It is a city in the Markazi province of Iran. Saveh is located around 100 km southwest of Tehran. Kaveh Industrial City, one of the largest industrial cities of Iran, is located in Saveh. According to Persian mythology, the Magi who visited the infant Jesus traveled from Saveh, and were buried among its ruins. Referring to Saveh as Saba, the Venetian trader and explorer Marco Polo (1254-1324) described the tombs of the Magi in his book, and wrote that, “In Persia is the city of Saba, from which the Three Magi set out and in this city they are buried, in three very large and beautiful monuments, side by side. And above them there is a square building, beautifully kept. The bodies are still impact, with hair and beard remaining”. Saveh is also said to have possessed one of the greatest libraries in the Middle East, until its destruction by the Mongols during their first invasion to Iran (1220-1235).
Ganaveh: It is a city in Bushehr province of Iran. The Bushehr province is in the south of the country, with a long coastline onto the Persian Gulf.
Koran Gate: It is called as Darvazeh Ghoraan in Persian. This Gate is located at the northeastern entrance of Shiraz on the way to Marvdasht and Isfahan, between Baba Kouhi and Chehel Magham Mountains. The Gate was first built during the reign of Azod-o-Douleh (ruled 949-983) of Buyyid dynasty (in Persian: All-e Buyeh). By the time of the Zand dynasty, it had sustained a lot of damage, so it was renovated and a small room on top was added, in which were kept two hand-written Korans. In 1937 the two Korans were taken from the gate and were taken to the Pars Museum in Shiraz, where they remain today. The gate is presently considered as a part of a city park.
Shiraz: It is the fifth most populated city in Iran and the capital of Fars province. Shiraz has a moderate climate and has been a regional trade center for more than a thousand years. The earliest reference to the city, as Tirazis, is on Elamite clay tablets dated to 2000 BC. Shiraz was the capital of Iran during the Zand dynasty from 1750 until 1781. Shiraz is mostly known as the city of poets like Saadi and Hafez, wine and flowers. It is also considered by many Iranians to be the city of gardens and orchards, due to the many gardens and fruit trees that can be seen in the city.
Dezful: It is a city in the Khuzestan province in southwestern Iran. The name Dezful has been derived from the two Persian words Dej (fortress) + Pol (bridge), that in combination may mean as the Bridge to the Fortress or a Fortified Bridge. Some research evidences indicate that the bridge was built during Sassanid King Shapur I (241-272) and it is the oldest fully functioning bridge in the world.
Sanandaj: It is the capital of the province of Kurdistan in western Iran. As in most other parts of Iran, carpet weaving is one of the most significant handicrafts of Sanandaj. Wood work and jewelry and ornaments are among other main handicrafts of this region.
Ahwaz: It is the capital of the Khuzestan province in southwestern Iran. It is built on the banks of the Karun River and is situated in the middle of the province. Ahwaz was built either by the founder of Sassanid dynasty Ardashir I (224-241) in 230 or by his grandson Hormizd I (272-273). The town’s name either combined Ardashir’s name with the Zoroastrian name for God, Ohrmazd, or with the name of Hormizd. During the Sassanids, an irrigation system and several dams were constructed, and the city prospered. The city replaced Susa, the ancient capital of Susiana, as the capital of what was then called Xuzestan or Khuzestan.
Langeh: It is a city in the Hormozgan province in the south of Iran. It is in the coastline of Persian Gulf being called also as Bandar Langeh. The province has 14 islands located in the Persian Gulf, and 1000 km of coastline. It should be noted that Hormozgan has eleven major cities, namely Bandar Abbas (capital city of the province), Bandar Lengeh, Haji Abbad, Minab, Qeshm (Ghesm), Jask, Bastak, Bandar Khamir, Gavbandi, Roudan and Abumusa.
Lorestan: It comprises a province and a historic territory of western Iran amidst the Zagros Mountains. The major cities in this province are Khorram Abad (the capital city of Lorestan), Borujerd, Aligoodarz, Dorood, Koohdasht, Azna, Alashtar, Noor Abad, and Pol-e Dokhtar.
Tehran: It is the capital and largest city of Iran, and the administrative center of Tehran province. Tehran is one of the largest metropolitans of the world, and it is the country’s largest economic center and the base for its large and small modern technological and industrial establishments. Located on the slopes of the mountains and at the foot of the magnificent Mount Damavand, it has been the country’s capital city for about 200 years. The first mention of Tehran in an old geographical text is made in the 10th century Massalekol Mammalek (The Ways of States) by Estakhri. It was just a village before the Safavid era. Mojamol Boldan (A Lexicon of Cities) discusses the Village of Tehran in detail. Later, one frequently comes across the name of this village with many farms, gardens and orchards, due to its plenty of water and moderate weather. By the Mongols’ invasion and the consequent severe devastation the city of Ray received, most of the Ray’s people took refuge to this village. This was the start point for the growth of Tehran, and gradually this village that was famous for its fine fruits and beautiful gardens, underwent new developments. Shah Tahmaseb, one of the Safavid Kings, chose Tehran as administrative center for the Safavid dynastry, which resulted in constructing many big governmental buildings, castles and gates. At the time of the Zand dynasty, it was a small town that was significant from a military point of view. The first of the Qajar kings, Agha Mohammad Khan, named Tehran as the country’s capital in 1789. Nevertheless, the capital’s development started at the time of Pahlavi dynasty particularly during Mohammad Reza Shah (1941-1979).
Sari: It is the provincial capital of Mazandaran, located in the north of Iran, between the northern slopes of the Alborz Mountains and southern coast of Caspian Sea. The city was founded during the Sasanids Empire.
Golestan: It is a Caspian province in the north-east of Iran. Its capital is Gorgan. View the article of First Iranian Defensive Wall, the Great Wall of Gorgan, written by this author.
Moghan: Aka Dasht-e Moghan is located in the northwest of Ardabil (Ardebil) province. The province is in the north-west of Iran, bordering the Republic of Azerbaijan and the Iranian provinces of East Azarbaijan, Zanjan, and Gilan. Moghan is one of the greatest centers of sheep husbandry in Iran. Dasht-e Moghan’s Bileh Savar area is also considered to have two oil blocks with estimated reserves of more than 4 billion barrels of oil. According to news reported by Press TV on April 7, 2008, Iran and a Ukrainian company will sign an agreement for exploration of oil in Bileh Savar area.
Gonbad: Referring to Gonbad-e Kavoos, it is a city in the province of Golestan in Iran. The city is famous for a historic brick tower by the same name.
Dasht-e Mishan: It is a city in the Khuzestan province in southwestern Iran. Dasht-e Mishan (in English: the Plain Field for Ewes) is also one of the important centers of sheep production in the region. The reliable research works have revealed that sheep domestication, sheep husbandry, and the carpet weaving using the sheep wool were all originated in Iran. Names like Dasht-e Mishan and Ghoochan, etcetera, may be the evidences for that claim. View the article of First Iranians who introduced the Art of Carpet Weaving written by this author.
Kashan: It is a city in the province of Isfahan, Iran. Archeological discoveries in the Sialk Hillocks which lie 4 km west of Kashan reveal that this region was one of the primary centers of civilization in pre-historic ages. The etymology of the city name comes from the Persian term Kashi, which translates into the English word Tile.
Shemiran: It is also called as Shemiranat located north of Tehran on the slopes of Alborz Mountains and includes various areas like the central part, Fasham, Ushan, Meygoon, Lavassanat and Galanduak. Located among the central Alborz range they have a beautiful natural setting with a highland cold weather that makes them an ideal summer resort for the people of Tehran. There are several remains of Qajar monuments in these areas. The most important tourism sites of Shemiranat are the lake of Lateyan dam, Twin Falls (in Persian: Aabshar-e Doghuloo}, the sking sites of Darband, Shemshak and Toochaal, as well Darband valley and Toochal Peak.
Four Gardens: It is called as Chahar Bagh in Persian and it is an avenue in Isfahan, Iran, constructed in the Safavid era. Shah Abbas I was the king who changed his capital from Qazvin to Isfahan and decided to pour all the countries artistic wealth into that central spot of Isfahan. It connects north of city to south and is about 15 kilometers long. Chahar Bagh has also come to mean any rectangular or square garden of four symmetric sections, as for the Gardens of Paradise at the Taj Mahal in India. Read more on the Gardens of Paradise in the history of Iran in the article of First Iranian Capital City written by this author.
Isfahan: It is the capital of Isfahan (Esfahan) province and Iran’s third largest city after Tehran and Mashhad. Isfahan is a traditional center of the textile industry of Iran. It was the capital of Iran in 11th century and also from 1590 to 1722 during Safavids. Isfahan flourished from 1050 to 1722, particularly in the 16th century under the Safavid dynasty. Even today, the city retains much of its past glory. It is famous for its unique architecture, with many beautiful boulevards, covered bridges, palaces, mosques, and minarets. This led to the proverb of Isfahan is half of the world (in Persian: Isfahan nesf-e jahan ast). The Naghsh-e Jahan Square in Isfahan is one of the biggest city squares in the world and an outstanding example of Iranian architecture. It has been designated by UNESCO as a World Heritage Site. The city also has a wide variety of historic monuments ranging from the Sassanid to the Safavid dynasties.
Mianeh: It is a city in East Azarbaijan province, Iran, situated in a valley. The original name of the city was Miyanej. Mianeh is one of the region’s oldest cities and its foundations date back to the pre-Islamic era of Iran and the emergence of the Kingdom of Medes or Median Empire (728BC-549BC).
Mahan: It is a city in the Kerman province, Iran. Mahan is well-known for the tomb of Shah Nematolah-e-Vali, poet, sage, Sufi and founder of an order of dervishes. The tomb has twin minarets covered with turquoise tiles from the bottom up to the cupola. Mahan has also some of the most beautiful minarets and gardens in Iran. In his book of Ten Thousand Miles in Persia, the British scholar General Sir Percy Sykes named the Garden of Mahan (in Persian: Bagh-e Maahaan) as one of the most attractive gardens of the world.
Samangan: It is a beautiful forest or jungle near Noshahr and Chaloos in the province of Mazandaran, a Caspian province in the north of Iran. Samangan is also a village in the city of Torbat-e Jam in Razavi Khorasan province, Iran. According to late scholar Dehkhoda, there is also the town of Samangan in Ahwaz. Samangan is also the name of a city and capital of Samangan province in northern Afghanistan. Over there, it is known for its ancient ruins including notably the Takht-e Rustam.
Kenareh: It is a picturesque seashore road along the coasts of Caspian Sea in the north of Iran.
Chaloos: Also transliterated as Chalous and Chalus is a city in Mazandaran province, in Iran. The neighbor cities of Chaloos are Noshahr in the east, Tonekabon in the west in Mazandaran province and Tehran province in the south.
Zagros: The Zagros Mountains make up Iran’s largest mountain range. They have a total length of 1500 km from western Iran, on the border with Iraq to the southern parts of the Persian Gulf. The mountain range ends at the Straits of Hormuz.
Kerman: It is the capital city of Kerman province in the south-east of Iran. It is believed that Kerman has been founded as early as the 3rd century by Ardeshir I, founder of the Sassanid dynasty. Kerman is noted for its rugs, shawls, brass work, and brass handicrafts. The starry sky of Kerman at nights is also very beautiful and poetical.
Masjed Solaiman: It is a city in the Khuzestan province in southwestern Iran. Read all about this city in the article of First Iranian City where the Large Oil Field Explored written by this author.
Manouchehr Saadat Noury, PhD
REFERENCES:
ICCIM Website (2008): Online Notes on Tehran, Shemiranat, Toochal Peak.
Online Dictionary of Dehkhoda (2008): Loghat-Naameh-ye Dehkhoda, Online Notes on Samangan.
Parsi Khabar Website (2007): Online Note on Takht-e Rostam is pride of Karaj.
Press TV Website (2008): Online News on Ukraine to explore Iran’s Moghan oilfield.
Razm Ara, H. A. (1951): Farhang-e Joghraphiyai-e Iran, in Persian, ed., Tehran, Iran.
Saadat Nouri, H. (1984): Safar Nameh-e-General Sir Percy Sykes (in Persian), a Translation of Ten Thousand Miles in Persia by General Sir Percy Sykes, ed., Loheh Publications, Tehran, Iran.
Saadat Nouri, H. (1976): Safar Nameh-e Wilson (in Persian), a Translation of South West Persia: Letters and Diary of a Young Political Officer 1907-1914 by Arnold Talbot Wilson, ed., Vaheed Publications, Tehran, Iran.
Saadat Noury, M. (2008): Online Article on the First Iranian City where the Large Oil Field Explored.
Saadat Noury, M. (2008): Online Article on the First Iranian Legendary Heroes and Heroines.
Saadat Noury, M. (2008): Online Article on the First Iranian Capital City.
Saadat Noury, M. (2008): Online Article on the First Iranian Goddess of Productivity and Values.
Saadat Noury, M. (2008): Online Article on the First Iranian Defensive Wall.
Saadat Noury, M. (2008): Online Article on the First Iranians who introduced the Art of Carpet Weaving.
Wikipedia Encyclopedia (2008): Online Notes on Various Locations in Iran
Originally published on 15 September 2009 here
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury/my-iran-poem-road-various-locations-iran.html

پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

==== Aryans in the Famous Ancient Cities of Iran ====


Many reliable sources refer to the Aryans as the heterogeneous group of people who lived in different parts of the ancient world. Here is the list of the ancient cities of Iran where the Aryan peoples used to live:
1. Aaban or Aban in Kerman Province is listed as one of the ancient cities of Iran by Wikipedia.
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/11/blog-post_11.html
2. Aasak or Asak in Khorasan Province is believed to be another name for Quchan (Ghoochan) and it is considered as an old city by Dehkhda Encyclopedia.
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/11/blog-post_11.html
3. Estakhr first appears in history as an Achaemenid city in present-day Fars Province, Iran. It gained its importance not only from its close association with Persepolis: it also commanded the western end of an ancient caravan-route that ran from the Indus Valley via Kandahar and Sistan to Persia.
http://en.wikipedia.org/wiki/Estakhr
4. Esfahan: The history of Esfahan can be traced back to the Palaeolithic period. In recent discoveries, archaeologists have found artifacts dating back to the Palaeolithic, Mesolithic, Neolithic, Bronze and Iron ages.
http://en.wikipedia.org/wiki/Isfahan
5. Ecbatana (present-day Hamadan) was the capital of the Median empire, summer capital of the Achaemenids, and satrapal seat of the province of Media from Achaemenid to Sasanian times.
http://iranian.com/posts/aryans-in-hamadan-the-first-capital-city-of-ancient-iran-39017
6. Bam in Kerman Province: Bam city was most likely founded during the Parthian Empire.
http://en.wikipedia.org/wiki/Bam,_Iran
7. Bisotun is a city in Kermanshah Province, Iran. The town is at the foot of Bisotun mountain, the flank of which is the location of an important historical site. The imperial road from Ecbatana to Babylon passed at the foot of the mountain. On the rocky slopes king Darius I left the Bisotun Inscription.
http://en.wikipedia.org/wiki/Bisotun
8. Tabriz is the capital of one of the famous provinces of Iran, the Azarbaijan or Aturpatgan. It is the land of Azargoshnasp temple; the fire temple of the Kings and the Nobles of Iran. It is perhaps the birth place of Zaratushtra.
http://www.iranchamber.com/cities/tabriz/tabriz.php
9. Takht-e Jamshid (Persepolis): First Iranian Capital of Achaemenid Empire
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/11/blog-post_10.html
10. Tehran, capital city of Iran: At the foothills of the Alborz
http://www.iranicaonline.org/articles/tehran-i-a-persian-city-at-the-foot-of-the-alborz
11. Jundishapur: The Land of First Iranian Academic Center
http://iranian.com/posts/aryans-in-jundishapur-the-land-of-first-iranian-academic-center-37942
12. Darband: A former village in the summer resort of Shamīran, situated at an elevation of 1,700 m on the extreme northern edge of the capital, where the Alborz foothills begin.
http://www.iranicaonline.org/articles/darband-ii-city-quarter-of-tehran
13. Sari: Excavations in Belt Caves (prehistoric, archaeological sites in Iran) present evidence for the existence of settlements around Sari as far back as the 70th millennium BC
http://en.wikipedia.org/wiki/Sari,_Iran
14. Saveh: The history of Saveh goes back to the first Iranian dynasty, the Medes (728-550 BCE), as it was one of their centers.
http://www.cais-soas.com/News/2009/February2009/28-02.htm
Marco Polo claimed that he was shown the three tombs of the Magi at Saveh south of Tehran in the 1270s.
http://iranian.com/posts/view/post/2003
15. Sistan & Nashtifan: Aryan Peoples of Sistan & Nashtifan and Windmill Invention
http://iranian.com/posts/aryan-peoples-of-sistan-amp-nashtifan-and-windmill-invention-37029
16. Susa or Shush was an ancient city of the Elamite, Persian and Parthian empires of Iran.
http://en.wikipedia.org/wiki/Susa
17. Shahr-e Ray: Located 12km south of Tehran, Shahr-e Ray has a history going back some seven thousand years. The city is mentioned in the Bible and its historic name, "Ragha", can be seen carved into the reliefs at Bisotun which date from 500BC.
http://www.iranvisitor.com/city-guides/rey-guide
18. Shahr-e Sukhteh is an archaeological site of a sizable Bronze Age urban settlement, associated with the Jiroft culture. It is located in Sistan and Baluchistan Province, the south-eastern part of Iran. In July 2014 it was placed on the World Heritage List of UNESCO.
http://en.wikipedia.org/wiki/Shahr-e_Sukhteh
19. Kerman is counted as one of the oldest cities and its name is derived from the Germaniol race listed by Herodotus, and its construction is attributed to Ardashir I of Sassanid Dynasty (Ardashir-e Babakan) in 3rd century CE.
http://www.iranchamber.com/cities/kerman/kerman.php
20. Kangavar: The Anahita Temple is the name of one of two archaeological sites in Iran popularly thought to have been attributed to the ancient deity Anahita. The larger and more widely known of the two is located at Kangāvar in Kermanshah Province. The other is located at Bishapur.
http://en.wikipedia.org/wiki/Temple_of_Anahita,_Kangavar
21. Nour in Mazanderan: Some archaeological findings attributed to Parthian Kingdom of Persian Empire have been reported from this city.
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/08/blog-post_29.html
22. Gorgan: The land of First Great Defensive Wall in the World
http://iranian.com/posts/aryans-in-gorgan-the-land-of-first-great-defensive-wall-in-the-w-37350
23. Bishapur was an ancient city in Iran on the ancient road between Persis and Elam. It is located south of modern Faliyan in the Kazerun County of Pars Province, Iran.
http://en.wikipedia.org/wiki/Bishapur
24. Noosh Abad (Anoosh Abad)
Acquaintance with Noosh-Abad Historical Town  http://mirasekavir.tebyan.net/post/109
25. Varamin anciently known as Varna and Varena is the capital of Varamin County, Tehran Province, Iran http://en.wikipedia.org/wiki/Varamin

Poetical Epilogue
I asked myself to find out clearly
Where and whom I love most dearly
The answers came in right after my demand
I love my country, my beautiful homeland
And over there, I love many places and all loyal flag-wavers
I love amid friends and family, those who are the freedom fighters
From the Tomb of Cyrus or from the base of Persepolis
To Kangavar near the Temple of Anahita, the goddess of Values & Peace
From Nishapur or Quchan to the orchards of pomegranates in Saveh
From the road meanders over many steep hills to get to Ganaveh
And over there, I love many places and all loyal flag-wavers
I love amid friends and family, those who are the freedom fighters…: M. Saadat Noury, PhD

MSN Selected Articles

For a more complete text of this article written in Persian, please see

سه‌شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ایرانیان در پهنه ی سرزمین نیاکان آریایی : ٣٠ - در مشهور ترین شهرهای باستانی ایران



آریایی ها در نقاط گوناگون دنیا و در بسیاری از شهرهای باستانی ایران پراکنده اند. با یکدیگر، فهرست مشهور ترین شهرهای باستانی ایران را مرور می کنیم:
آبان در کرمان: شهر انار در کرمان تا پیش از حمله عرب‌ها به ایران، "ابان" نام داشته‌است. آبان یشت یکی از یشت‌های اوستاست و با توجه به اینکه مردم کهن این شهر، زرتشتی بوده‌اند؛ احتمال داده شده که نام آبان از اوستا گرفته شده باشد. در مرکز شهر انار، یک ارگ بزرگ قرار دارد که در دوران ساسانیان ساخته شده‌ است: تارنماهای لغت نامه دهخدا و ویکی‌پدیا
آساک (قوچان): اساک نام قدیم شهر قوچان است که آتشکده ٔ مهمی در آنجا بود و ارشک مؤسس سلسله ٔ اشکانی در آن بتخت شاهنشاهی نشست و هوفمان حدس زده است که آن آتشکده نسبتی با آذر برزین مهر دارد (ایران در زمان ساسانیان ترجمه ٔ یاسمی). بعضی این شهر را قبل از تسخیر شهر صددروازه یابنای دارا پایتخت اشکانیان می دانند و آنرا با قوچان یا بجنورد مطابقت میدهند (ایران باستان تالیف مشیرالدوله پیرنیا): تارنمای لغت نامه دهخدا
استخر در فارس: استخر از بزرگ‌ترین شهرهای دوران خود بوده و به گفته تاریخ نویسان چهار دروازه داشته که امروزه یکی از آنها در سر پیچ دوراهی مرودشت ارسنجان قرار دارد و دیگری در جنوب مرودشت کنونی قرار داشته‌است. در هفت کیلومتری ویرانه‌های تخت جمشید، ویرانه‌های شهر استخر معروف به «تخت طاووس» قرار دارد. آثار بجامانده از این شهر شامل دروازه سنگی، ستون‌ها و دیواره‌های سنگی است که به روزگار هخامنشی تعلق دارد. در این شهر، بازمانده سازه‌های ساسانی و اشکانی و ظروف و آثار سده‌های آغازین هجری کشف شده‌است: تارنمای ویکی‌پدیا
اصفهان: پرونده ی «کلان شهرهای ایران: اصفهان» - تهیه و تنظیم از ملیحه درگاهی:
http://anthropology.ir/node/15622
اکباتان/ هگمتانه (همدان)  - نخستین پایتخت ایران باستان
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/09/blog-post_23.html
انشان (انزان): نام قدیم خوزستان: تارنمای لغت نامه دهخدا
ایذه: از شهرهای استان خوزستان و مرکز شهرستان ایذه در جنوب غرب ایران
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/05/blog-post_10.html
"بم": اطلاعات ساکنان نخستین "بم" بدرستی شناخته نیست اما از روی سکونت گاههای دسته جمعی بویژه ایجاد برج و بارو های مستحکم در اطراف آنها، می‌توان حدس زد که این شیوه ، یک فرهنگ آریائی باشد (زیرا بومیان ایران چنین استحکاماتی را لازم نمی دانستند) و با توجه به سکونت مداوم مردم در ارگ بم از هزاره های گذشته تا ١۵٠ سال پیش می توان حدس زد مردم کنونی "بم" از نژاد آریایی نسبتا اصیل باشند. تیره‌ای آریائی نژاد که بر بم تاختند با بومیان مقاوم روبرو شدند و چون بر آنان پیروز گشتند بساختن برج و بارو و استحکامات پرداختند.
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/06/blog-post_15.html
بیستون: یکی از شهرهای استان کرمانشاه در غرب ایران است. این محل در گذشته بغستان نام داشته به معنی جایگاه بغ یا خدا، عده‌ای این نامگذاری را به سبب اعتقاد روحانیون زرتشتی می‌دانند که کوه بیستون را نماد بغ (خدا) می‌دانسته‌اند. عده‌ای دیگر نیز این نام را با مذهب کلدانیان مرتبط می‌کنند و معتقدند که واژه «بغ» همان «باگ»، خدای بزرگ کلدانیان است. بعدها در اثر کثرت استعمال و مرور ایام این لفظ به «بیستون» تغییر پیدا کرده‌است/ حجاری ها و کتیبه های بیستون از زمان داریوش اول هخامنشی است. حجاری ها داریوش را در حالی که ایستاده و دست راست را بتقدیس اهورمزدا بلند کرده و پای چپ را بر سینه ٔ بردیای دروغین نهاده نشان می دهد و در بالا فروهر در پرواز است و پشت سر داریوش دو نفر ایستاده و در مقابل او نه تن دست بسته حجاری شده است: تارنماهای ویکی‌پدیا و لغت نامه دهخدا
بیشاپور: یکی از شهرهای باستانی ایران در کازرون در استان فارس است که در زمان ساسانیان ساخته شده ‌است و امروزه تنها ویرانه‌هایی از آن برجای مانده‌ است. بیشاپور با دویست هکتار وسعت، از شهرهای مهم آن زمان بوده‌است و اهمیت ارتباطی داشته‌است. این شهر از قدیمی ترین شهرهایی است که تاریخچه ی ساخت آن بصورت مکتوب در سنگ نوشته ای موجود است. بیشاپور در شمال غرب شهر کازرون قرار گرفته و از شهرهای خوش آب و هوا و دارای طراحی و مهندسی ویژه ی آن روزگار بوده‌است. در کتاب های تاریخی، نام این شهر با عنوان های بیشاپور، بیشابور، به شاپور، بیشاور و «به اندیو شاپور» ضبط شده‌است. بیشاپور تا قرن هفتم هجری آباد و مسکونی بوده‌است و پس از آن ویران شده‌است. بیشاپور گنجینه‌ای از آثار ارزشمند ساسانی است. بزرگ‌ ترین و تنها مجسمه ی سنگی دوره ی ساسانی، مجسمه ی شاپور اول هم در اینجاست: تارنمای ویکی‌پدیا
تبریز: نام تبریز در اسناد تاریخی تحت نام‌های مختلفی نظیر «تَورِز»، «تَورِژ»، «تِبریز» و «توری» به ثبت رسیده‌است. این شهر در طول تاریخ بارها ویران و تجدیدبنا شده و بنای فعلی آن به دوران اشکانی و ساسانی برمی‌گردد/ بنای اولیه ٔ شهر را برخی به خسرو کبیر پادشاه ارمنستان که معاصر اردوان چهارم پادشاه اشکانیان است نسبت میدهند: تارنماهای ویکی‌پدیا و لغت نامه دهخدا
تخت جمشید: شهر مردمان پارسی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/11/blog-post_10.html
تهران: تهران در گذشته از روستاهای ری بوده و ری که در تقاطع محورهای قم، خراسان، مازندران، قزوین، گیلان و ساوه واقع شده به سبب مرکزیّت مهم سیاسی، بازرگانی و اداری از قدیم مورد نظر بوده است: تارنمای ویکی‌پدیا
"جندی شاپور": سرزمین نخستین مرکز علمی ایران
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/08/blog-post_30.html
چهرآزادگان یا گلپایگان: براساس شواهد باستان‌شناسی و بررسی‌های انجام گرفته بر روی سنگ نبشته‌های تاریخی، سابقه سکونت انسان در دشت گلپایگان به حدود هفت هزار سال قبل می‌رسد، اما آغاز دوره مدنیت در این شهر همزمان به اواسط حکومت سلسله هخامنشیان برمی‌گردد (گزارشی از دلشاد مسیبی): تارنمای خبرگزاری فارس
سرزمین های "دربند" در ایران
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/05/blog-post.html
ساری مرکز استان مازندران در شمال ایران: شهری است بسیار قدیم به مازندران، از بناهای اسپهبد سارویه بن فرخان که از اولاد عم انوشیروان دادگر از طبقه ٔ آل باوند بوده و با ملوک بنی امیه معاصر ولیکن تا زمان خلافت عباسی برآئین زردشت می زیسته و شهر سارویه اکنون به ساری معروف است و قبر سلم و تور و ایرج در آنجاست و آن را سه گنبدان گویند: تارنمای لغت نامه دهخدا
ساوه: از شهرهای استان مرکزی و مرکز شهرستان ساوه است. ساوه یکی از شهرها و مناطق باستانی بازمانده از دوره ساسانی است. این شهر در دوران گذشته در برخورد کلان‌ترین راههای کاروانی میان ری باستان، همدان، اصفهان، قزوین، زنجان، قم و کاشان قرار داشته و در روزگار پارتیان یکی از خانمان های مهم میان راهی بوده و در سدهٔ ۷ (پیش از میلاد) یکی از دژها و خانمان‌های سرزمین ماد به شمار می‌رفته است/ شهر قدیم ساوه خراب شده ولی آثار قلاع و باروی آن مشاهده می شود: تارنماهای ویکی‌پدیا و لغت نامه دهخدا
سمنان: درباره وجه تسمیه یا نام سمنان که به این منطقه اطلاق می‌شود، عقیده‌ها و نظرهای گوناگونی رایج ومعمول است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود: در گذشته‌های دور در محل آتشکده ی بزرگ هریس در کومش (سمنان) شهری عظیم با بت خانه‌ای بزرگ با ساختمانی رفیع و با شکوه وجود داشته است. به همین علت احتمال می‌رود که مردم این سرزمین قبل از ظهور زرتشت، دارای مذهب «سمتی» یا «سمینه» بوده‌اند و بت خانه بزرگ آنان در محل سمنان فعلی واقع بوده است/ برخی دیگر بر این باورند که سمنان در اصل «سکنان» منسوب به طوایف سَکَه‌ها می‌باشد و الف و نون آن نشانه نسبت و مکان است/ عده‌ای دیگر از اهالی سمنان عقیده دارند که نام قدیم سمنان (سیم لام) بوده که بنای آن به دست دو نفر از فرزندان نوح پیغمبر به نام‌های (سیم النبی) و (لام النبی) انجام گرفته که مقبره ی آنان در کوه‌های شمال شرقی سمنان در محلی موسوم به پیغمبران واقع است. بر این اساس کلمه (سیم لام) در اثر کثرت استعمال به مرور زمان به سمنان تبدیل شده است/ برخی نیز افسانه ی بنای اولیه را به دو هزار سال قبل از میلاد مسیح به دستور تهمورث دیوبند نسبت داده‌اند. در آن زمان شهر را به سمینا نام گذاری نموده‌اند که به مرور زمان به سمنان تغییر یافته است/ روایت دیگر حاکی از این است که نام قدیم سمنان در زبان محلی «سه مه نان» بوده و منظور ساکنان آن این بوده است که محصولات کشاورزی این منطقه نان و آذوقه اهالی را بیش از سه ماه تأمین نمی‌کند. بعدها به مرور زمان «سه مه نان» به سمنان تغییر یافته است. به هر حال آن چنان که از منابع و کتب تاریخی استنباط می‌شود سمنان یکی از مناطق کهن و قدیمی ایران است که در درازای تاریخ فراز و نشیب‌های زیادی را پشت سر گذاشته است: تارنمای ویکی‌پدیا
"سیستان" و "نشتیفان": سرزمین های نخستین آسیاب بادی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/08/blog-post.html
شاپورخواست: یکی از شهرهای لِر کوچک (نزهة القلوب) و (تاریخ گزیده). در فارسنامه ٔ ابن البلخی بنای آن به شاپوربن اردشیر نسبت داده شده است. نام شهری است از ولایتی واقع در بین خوزستان و اصفهان، در بیست فرسخی نهاوند و شهر لوز بین این شهر و خوزستان است - شاپورخواست که جغرافی نویسان عرب آن را سابور خواست نوشته اند، نیز از زمان ابن حوقل بسبب خرماهای خود معروف بوده است - در قرن چهارم شاپورخواست و بروجرد و نهاوند تحت سلطه ٔ حسنویه ، پیشوای کرد که دولت خود را در دینور مستقر ساخته بود درآمد: تارنمای لغت نامه دهخدا
شوش (پایتخت اصلی هخامنشیان): واقع در استان خوزستان یکی از قدیمی‌ترین سکونتگاه‌های شناخته شدهٔ جهان است، احتمالاً به سال ۴۰۰۰ پیش از میلاد پایه‌گذاری شده، با وجود اینکه نخستین آثار یک دهکدهٔ مسکونی در آن مربوط به ۷۰۰۰ سال پیش از میلاد است. طبق اسناد باستانی شوش از مهمترین و باشکوه ترین شهرهای باستانی ایران و جهان بوده است و فعالیت‌های باستانشناسی در آن ادامه دارد: تارنمای ویکی‌پدیا
شهر ری (از شهرهای استان تهران): ری ناحیه ای است قدیم که در عهد هخامنشی بین دربند (دروازه ٔ بحر خزر) و دریای خزر و ماد قرار داشت ولی جزء ماد بزرگ به شمار می آمد. داریوش در کتیبه ٔ بیستون از آن یاد کرده است (فرهنگ فارسی معین). رقا، رگا، رگها، راک و راگ صورت های پهلوی و پارسی باستان کلمه است - به روایت شاهنامه نام قدیم آن پیروزرام است - نام این شهر در اوستا و در کتیبه ٔ بیستون «راگا» و در تورات «راگز» یا «راجس » است و بواسطه ٔ قدیم بودن به شیخ البلاد مشهور بوده و ری اردشیر نیز گفته اند: تارنمای لغت نامه دهخدا
شهر سوخته: نام شهری باستانی در ایران است که در ۵۶ کیلومتری زابل و در حاشیه جاده زابل - زاهدان در شرق ایران در استان سیستان و بلوچستان واقع شده‌ است. شهر مزبور در روی آبرفت‌های مصب رودخانه هیرمند به دریاچه هامون و زمانی در ساحل آن رودخانه بنا شده بود. دورهٔ بنای این شهر بزرگ با دوره برنز تمدن جیرفت مقارن است و ایرانیان در حدود ۶۰۰۰ سال پیش در این شهر زندگی می‌کرده‌اند. در سی‌وهشتمین اجلاس یونسکو در تاریخ ۲۲ ژوئن ۲۰۱۴ مطابق با ۱ تیر ۱۳۹۳ شهر سوخته به عنوان میراث جهانی یونسکو ثبت گردید. این محوطه باستانی هفدهمین اثر تاریخی ایران در فهرست یونسکو محسوب می‌شود که با برخورداری از قدمت ۵۰۰۰ ساله هم‌اکنون به‌عنوان یکی از پیشرفته‌ترین شهر‌های باستانی دنیا شناخته می‌شود: تارنمای ویکی‌پدیا
شهر صددروازه:  صددروازه یا هکاتومپیلوس یک شهر باستانی در باختر خراسان است که از ۲۰۰ پیش از میلاد پایتخت اشکانیان بود. واژه هکاتومپیلوس در زبان یونانی به معنای صد دروازه می‌باشد. این لقب در نزد یونانیان به شهرهایی داده می‌شد که بیش ازچهار دروازه را دارا بودند. پارتی ها در ۲۳۸ (پیش از میلاد) بر این شهر چیره شدند و آن را یکی از نخستین پایتخت‌های اشکانیان نمودند. این شهر باستانی امروزه درمیان دامغان و سمنان و در راه تهران - مشهد قرار دارد و اکنون شهر کومش خوانده می‌شود/ شهر صد دروازه به دلیل واقع شدن مسیر جاده ابریشم اهمیت زیادی داشته است و از شهرهای پر رونق آن دوران محسوب می شده است. این شهر در دنیای قدیم نقش بسیار مهمی در مسایل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی داشته است. از آنجایی که این شهر مرکز ایالت «قومس» (یکی از بزرگ ترین ایالت های آن دوران) بوده است، اهمیت کاوش در این شهر را دو چندان کرده و می تواند بسیاری نادانسته های ما از دوران اشکانیان را آشکار کند: تارنماهای ویکی‌پدیا و خبرگزاریمیراث فرهنگی
کرمان: مرکز استان کرمان است. این شهر در زمان سلاطین ساسانی بنا شده است بانی آن بهرام پنجم است که در زمان ولیعهدی به کرمانشاه ملقب بوده است. گفته اند کرمان نام پسرزاده ٔ نوح بوده و بنای شهر قدیم را اردشیر بابکان نهاده که به بردسیر مشهور است: تارنمای لغت نامه دهخدا
کنگاور در استان کرمانشاه: معبد آناهیتا دومین بنای سنگی پس از تخت جمشید در ایران در شهر کنگاور قرار دارد. کنگاور در زمان پرویز بسیار آباد بود و در آن قصری بود که یکصد ذرع ارتفاع داشت و عمارت آن تمامی از سنگ بود: تارنماهای ویکی‌پدیا و لغت نامه دهخدا
شهر نور (در مازندران ایران)
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/08/blog-post_29.html
"گرگان": سرزمین نخستین دیوار بزرگ تدافعی جهان
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/08/blog-post_18.html
نوش آباد: پایتخت ایران در دوران انوشیروان ساسانی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/06/blog-post_4081.html
وارنا یا ورامین
شهرستان ورامین از شهرستان‌های استان تهران است. مرکز آن شهر ورامین در ۳۵ کیلومتری جنوب شرقی تهران واقع شده‌است. ورامین در طول زمان مهاجران زیادی را به خود جذب کرده است. تاجیک ها - لرها - کرد ها - بلوچ ها و ... همگی مردمان بومی منطقه محسوب می شوند: تارنمای ویکی‌پدیا
سروده های پایانی
١ - اشاره به نام برخی از شهرهای باستانی ایران
من کجای این جهان را دوست دارم/ من کدامین مردمان را دوست دارم
دوستان و دود مان را دوست دارم/ جاودان ، آزاد گان را دوست دارم
من وطن را ، آشیان را دوست دارم/ من در آنجا بس مکان را دوست دارم
ازهرند و از سهند و تا نهاوند/ ازکرج ، از اوج توچال ، تا دماوند
از ا راک  و از نطنز و یزد و تبریز/ تا درون خانه های خشت نیریز
ازمزار کوروش واز پایگاه تخت جمشید/ تا به کنگاور کنار معبدافسانه ناهید
از کران  لنگه ، تا قلب  لرستان/ یا ز تهران تا به  ساری، تا گلستان
از سمنگان تا کناره، راه چالوس/ از ورای صخره ها وجلگه های سبز زاگروس
تا به زیر آسمان پرستاره ، شهرکرمان/ یا بسوی تپه های نفتی مسجد سلیمان
من کجای این جهان را دوست دارم/ من وطن را ، آشیان را دوست دارم : دکتر منوچهر سعا دت نوری
بر گرفته از قصیده ی"ایران من"
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/07/blog-post.html
٢ - زبان_ حال ایرانیان در بسیاری از شهرهای امروز ایران
 ما ، نسل ضربه دیده ز پرگار_نفرت ایم/ ما ، ازبرای_نسل_ بشردرس_عبرت ایم
باشد دیار و کلبه ی ما ، پر شود زمهر/ ما ، دوستدار_ حربه ی عشق و مسرت ایم
دکتر منوچهر سعادت نوری
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/10/blog-post_31.html
Aryans in the Famous Ancient Cities of Iran
Abstract: Many reliable sources refer to the Aryans as the heterogeneous group of people who lived in different parts of the ancient world./List of the ancient cities of Iran where the Aryan peoples used to live/ Poetical Epilogue: M. Saadat Noury, PhD
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/11/aryans-in-famous-ancient-cities-of-iran.html
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/11/blog-post_11.html
بخش های پیشین ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/04/blog-post_17.html

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

تخت جمشید شهر مردمان پارسی/ به فارسی و انگلیسی


تخت جمشید: نام محلی پایتخت داریوش بزرگ است که از لحاظ وسعت، عظمت و شکوه، مهمترین مجموعه ی باستانی هخامنشی در ایران است. این مجموعه ی بی نظیر در دامنه ی کوه رحمت (کوه مهر)، در مقابل جلگه مرودشت و در شمال شرقی شیراز قرار دارد. یونانیان و به تبع آنها اروپائیان، گاهی آنرا "پرسه پلیس"، "پرسَپُلیس" (با کسر "پ" اول، فتح "سین" اول و ضم "پ" دوم) یا "پرسپولیس" می خوانند؛ اما نام تاریخی آن که در کتیبه های کاخ ها ثبت شده پارسَه به معنای شهر مردمان پارسی است.
http://www.anobanini.ir/travel/fa/fars/1385/10/post_19.php
تخت جمشید : با نگاهی شاعرانه
با نگاهی شاعرانه بر یکی از کهن ترین آثار باستانی ایران : تخت جمشید ، سروده هایی از فردوسی ، حافظ ، سعدی ، نظامی گنجوی ، سنایی ، پروین اعتصامی ، شهریار ، نادر نادرپور، فریدون مشیری و دیگران را با یکدیگر مرور می کنیم :
زنجیر سروده هایی درباره ی تخت جمشید
از آن پس برآمد ز ایران خروش/ پدید آمد از هر سویی جنگ و جوش
سیه گشت رخشنده روز سپید/ گسستند پیوند از جمشید
برو تیره شد فرهٔ ایزدی/ به کژی گرایید و نابخردی
سواران ایران همه شاهجوی/ نهادند یکسر به ضحاک روی
به شاهی برو آفرین خواندند/ ورا شاه ایران زمین خواندند
کی اژدهافش بیامد چو باد/ به ایران زمین تاج بر سر نهاد
سوی تخت جمشید بنهاد روی/ چو انگشتری کرد گیتی بروی
دلم سیر شد زین سرای سپنج/ خدایا مرا زود برهان ز رنج : فردوسی
ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ/ از این فسانه هزاران هزار دارد یاد
قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبش/ ز کاسه ی سر جمشید و بهمن است و قباد
که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند/ که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد : حافظ
دردیست در دلم که گر از پیش ، آب چشم/ برگیرم آستین ، برود تا به دامنم
گر پیرهن به درکنم از شخص ناتوان/ بینی که زیر جامه ، خیالی ست یا تنم
شرط ست احتمال جفاهای دشمنان/ چون دل نمیدهد که دل از دوست برکنم
دردی نبوده را چه تفاوت کند که من/ بیچاره درد میخورم و نعره میزنم
بر تخت جم ، پدید نیاید شب دراز/ من دانم این حدیث ، که در چاه بیژنم : سعدی
سر تخت جمشید ، جای تو باد
سریر سران، خاک پای تو باد : نظامی گنجوی 
فروغ از تست انجم را ، برین ایوان مینوگون
شعاع از تست مر مه را ، برین گردون مینایی
بدایع را به گیتی در ، به حکمتها تو بر سازی
کواکب را به گردون بر ، به قدرتها تو آرایی
بسان تخت جمشیدی ، تو گردون را کنی جلوه
بسان تاج نوشروان ، زمینها را به پیرایی : سنایی
تخت جمشید حکایت کند ار پرسی/ که چه آمد به فریدون و چه شد بر جم
ز خوشیها چه شوی خوش که درین معبر/ به یکی سور قرین است دو صد ماتم
تو به نی بین که ز هر بند چسان نالد/ ز زبردستی ایام بزیر و بم
داستان گویدت از بابلیان بابل/ عبرت آموزدت از دیلمیان دیلم
فرصتی را که بدستست، غنیمت دان/ بهر روزی که گذشتست چه داری غم : پروین اعتصامی
تو کز چشم و دل مردم گریزانی چه میدانی/ حدیث اشک و آه من برو از باد و باران پرس
عروس بخت یکشب تا سحر با کس نخوابیده/ عروسی در جهان افسانه بود از سوگواران پرس
جهان ویران کند گر خود بنای تخت جمشید است/ برو تاریخ این دیر کهن از یادگاران پرس : شهریار
بنگر این بیغوله را از دور / طاق هایش ریخته ، دروازه هایش رو به ویرانی
پایه هایش ، آیه هایی از پریشانی/ وصف آبادانی اش در داستان های کهن ، مسطور
قصه ی ویرانی اش ، مشهور / مار در او هست ، اما گنج ؟
خانه های روشن و تاریک او ، چون عرصه ی شطرنج
سر ستون های نگون بر خاک او/ چون مهره های کهنه ی این بازی شیرین
اسب و فیل و بیدق و فرزین / هر یکی در خانه ای محصور
راستی ، آیا کدامین دست/ با این نطع بدفرجام بازی کرد ؟
یا کدامین فاتح اینجا ترکتازی کرد ؟
از تو می پرسم ، الا ای باد غمگین بیابانی
ای که آواز عزایت را درین ویرانه می خوانی
آتشی ناچیز بود آیا که با او دشمنی ورزید ؟
یا زمین در زیر پای شوکت و آبادی اش لرزید ؟
بنگر این بیغوله را از دور / هر چه می بینی در او ، مرگ است و ویرانی
عرصه ی جاوید آشوب و پریشانی
مهره ی شاهش ازین لشکرکشی ها ، مات/ با چنین شطرنج نفرین کرده ی تاریخ
هیچ دستی نیست تا بازی کند ، هیهات : نادر نادرپور
ای عقاب در افتاده برخاک/ شهپرت گرچه بسته است ، باز است
ای همای پر افشانده بر سنگ/ بال های تو در اهتزاز است
گرچه دشمن به زیرت فکنده ست/ جای تو همچنان بر فراز است
مهر تو در دل ما فزون باد/ تخت جمشید!/ تاج تاریخ!
ای فروغ به ظلمت نشسته / ای شکوه به هم درشکسته
گرچه روی تو را می خراشند/ گرچه نام تو را می تراشند
تا جهان باقی است و مهر باقی است/ آسمانی تر از نام خورشید
نام پاک تو خواهد درخشید : فریدون مشیری
من کجا ی این جها ن را دوست دارم/ من کد ا مین مرد ما ن را دوست دارم
دوستان و دود ما ن را دوست دارم/ جاودا ن ، آزاد گا ن را دوست دارم
من وطن را ، آشیا ن را دوست دارم/ من در آ نجا بس مکا ن را دوست دارم
ازهرند و از سهند و تا نهاو ند/ ازکرج ، از اوج توچال ، تا دماوند
ازمزار کوروش واز پایگاه تخت جمشید/ تا به کنگاور کنار معبدافسانه ناهید
از سمنگا ن تا کناره ، راه چا لو س/ از ورای صخره ها وجلگه ها ی سبز زا گر و س
تا به زیر آ سمان پرستاره ، شهرکرما ن/ یا بسوی تپه ها ی نفتی مسجد سلیما ن
من کجای این جها ن را دوست دارم/ من وطن را ، آشیا ن را دوست دارم
بر گرفته از قصیده ی"ایران من" سروده ی دکتر منوچهر سعا دت نوری
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury-50.html


First Iranian Capital of Achaemenid Empire: Persepolis
Persepolis (Old Persian: Parsa, New Persian: Takht-e-Jamshid) is a site located in the southwest Iranian province of Fars, on the eastern edge of the broad plain called Marv Dasht. It was an ancient ceremonial capital of the second Iranian Dynasty, the Achaemenid Empire (648-330 BC), situated some 70 km northeast of modern city of Shiraz, not far from where the small river Pulwar flows into the Kur (Cyrus). It should be noted that the Median Empire (728-550 BC) has been considered as the first Iranian Dynasty in the history of Iran. The Medes are credited with the foundation of Iran as a nation and empire, and established the first Iranian empire, the largest of its day until Cyrus the Great established a unified empire of the Medes and Persians, often referred to as the Achaemenid Persian Empire. To the ancient Persians, the Persepolis was known as Parsa, meaning the city of Persians, Persepolis being the Greek interpretation of the name (Perse, meaning Persian plus Polis, meaning city) or the Capital of Persia.
The First Builders: The first capital of Achaemenid Dynasty was established in Pasargadae, 70 Kilometers to the north. Pasargadae was first built by Cyrus the Great (reigned 558-529 BC) and before long the capital was moved to Susa the western district, then known as Elam, which occupied a more important position in political and economic relationships with Mesopotamia. Since that time, Pasargadae came to hold religious significance rather than political. It is documented that Darius the Great (522-486 BC) powerfully demanded the building of Persepolis, collecting materials and gathering architects and workers from all over the Persian Empire. He built many palaces and the largest and most complex building in Persepolis was the audience hall or Apadana with 36 columns, accessible by two monumental stairs.
The Site: The site of Persepolis consists of many monuments built on a large terrace made by leveling a part of the mountain and piling up blocks of stone. The great terrace measured about 500 meters extending north to south and about 400 meters east and west and is 10 to 13 meters high facing the plain. The buildings include facilities for public ceremonies and reception of foreign delegates, privet royal palace buildings and also such minor ones as treasuries. The important public buildings are the Hundred Column Hall built by Darius the Great, and the Apadana and the Tripylon completed by his son, Xerxes I. The minor facilities are exemplified by treasuries, barracks, the stairway of the terrace and the Xerxes gate. Most of the above mentioned buildings were constructed in the reigns of Darius the Great and Xerxes I (reigned 486-465 BC) the most prosperous periods of the Achaemenid Dynasty. They are magnificent art works as well as living materials for historical studies. After the time of Darius and his son, Xerxes I, the successors of the Dynasty also added some buildings to the site until this capital was sadly burned down and destroyed by Alexander, the Greek invader, in 330 BC.
Toghrol-e-Saljughi, the author of the Book of Wonders (in Persian: Ajab-Nameh), considered the monuments of Pasargadae and Persepolis to be among the works which supernatural beings or fairies (in Persian: Jen-o-Pary) had made. In his book, Toghrol-e-Saljughi wrote that, "Know that the work of a genius or supernatural being is no delusion, and anyone who has seen the province of Fars, and the place of Soloman, on him be peace, let him know that the massive ruins and sculptured figures there are the works of a genius. And in the palace of Jamshid, as it is called, a thousand columns have been put up, each one of which is 48 cubits in height, and their girth is such that four men cannot encompass it with their arms extended, and it was not within human capacity to set them up, and many have claimed that in that age, even by mechanical means, it would not be possible".
Persepolis in Poetry: Persepolis has been the subject of Persian poems for centuries. Those poems have been composed in different categories or traditions, Epic (Hemaasi), Patriotic (Meehani), and Didactic (Aamoozeshi or Pandi). A Chain of Persian Poems on Persepolis as selected by this author (MSN) may be viewed online here
 It should be also noted that in 1922 when Qajar Dynasty was in power in Iran, the late Iranian poet Danesh Noubakht Shirazi, wrote a poem in reference to Persepolis and entitled it as “This Great Site of Persepolis”. His poem was later appeared in the “Anthology of the Poems composed by 74 Iranian Poets”, which was published in 1933.
Iranian poet Seyamak Ghambari also wrote an English poem on Persepolis in 2010.
http://www.poemhunter.com/poem/persepolis-takhte-jamishid/
In his poem, he noted that, “Memory of ancient times, stored in pillars of stone, Magnificent, majestic and yet elegant Throne. Reminder of Persian Empire once before, the greatest kings world had ever known, Ruled their kingdom with their much wisdom”. Manouchehr Saadat Noury, PhD
References
Ganjoor Website (2010): Online Poetry Collection (in Persian).
Ghambari, S. (2010):  Online Poem on Persepolis.
Iran Chamber Website (2010): Online Article on Parse or Persepolis: Ancient Capital of Persian-Achaemenid-Empire.
Saadat Noury, H. (1933): Flowers of Literature (An Anthology of the Poems composed by 74 Iranian Poets), Akhgar Publications, Isfahan, Iran (in Persian).
Saadat Noury, M. (2006): Online Article on “A Historical-Poetical Note on Persepolis”.
Saadat Noury, M. (2010): Online Chain of Persian Poems on Persepolis.
Stronach, D. & Codella, K. (1997): Online Article on Persepolis (Parsa).
Wikipedia Encyclopedia (2010): Online Note on Persepolis.

Originally published on 23 June 2010 here: http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury/persepolis.html

MSN Selected Articles