دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: ۳۷ - نظریاتی در مورد شناخت فلات ایران به عنوان خاستگاه اصلى آریایى ها


اشارات
١ -  آريا و  آریایی: واژه ی آريا که در ريشه‌ی واژه‌های اوستايی "ايرينه" به معنی "آريايی" يا "ايرانی" و "ايرينه ويجه" (نخستين سرزمين آريايی‌ها) ديده می‌شود، در نوشتارها به معنی "نجيب"، "اصيل" و "آزاده" به کار رفته است. چنان که داريوش بزرگ هخامنشی در نبشته‌های "نقش رستم" و "شوش" از خود چنين ياد کرده است: "من داريوش هستم، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمين‌های همه نژاد، شاه در اين بوم (زمين) بزرگ و پهناور، پسر ويشتاسپ هخامنشی، پارسی، پسر پارسی، آريايی، از تبار آريايی". اريه، ايريه رفته رفته به صورت "اير" دگرگون شده و به شكل نام "اريك" در ارمنی و ايرج در پهلوی و فارسی در آمده است: نوشتاری به زبان انگلیسی از همین نگارنده
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury/first-iranians-who-lived-iranian-plateau.html
٢ - ایران بزرگ (همچنین ایران زمین و یا ایرانشهر): محدودهٔ جغرافیایی و حوزه تمدنی فلات ایران و جلگه‌های مجاور آن، شامل ایران کنونی، بخش اعظم قفقاز، افغانستان و آسیای مرکزی است که گهگاه از آن با عنوان پارس بزرگ هم یاد می‌کنند. عنوان ایران صرفا محدود به بخش غربی آن که هم اکنون به این نام خوانده می‌شود، نیست و تمام مرزهای سیاسی کشوری که تحت تسلط ایرانیان بود (بین النهرین و ارمنستان و جنوب قفقاز) را هم در بر می‌گیرد.
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/05/blog-post.html
نظریات
١ - سرزمین نیاکان آریایی: سرزمین نیاکان آریایی که بخشی از آن شامل ایران ویچ (سرزمین نیاکانی آریایی های ساکن در فلات ایران) می شود. به عقیده عده ای از صاحب نظران از جمله دکتر مهرداد بهار ایران ویچ در طرف شمال غربی رود ینی‌سِی واقع بوده است. به عقیده همان صاحب نظران رود ینی‌سِی یا ینی‌سئی همان رود دایتی یا دائیتی یا دائیتیا یا دایتیا در اوستا (دایتی --به معنی رود بزرگ یا "دریا" و وخشو که به معنی فزاینده و بالنده‌است) می باشد. رود ینی‌سِی از مغولستان سر چشمه گرفته و در روسیه به اقیانوس منجمد شمالی می ریزد: تارنمای لغت نامه دهخدا
٢ - خاستگاه تبار آريايي: در متون كهن و نو زرتشتي، نام ميهن باستاني زرتشت و خاستگاه و سرزمين مقدس و اجدادي آرياييان (ايرانيان) «ايران‌ويج» دانسته شده است. اين واژه به زبان اوستايي «ايريانَه وَاِجَهْ» و به پارسي‌ميانه (پهلوي) «اِران‌وِج» است و به معناي «خاستگاه تبار آريايي» مي‌باشد. از اين واژه در اوستا بسيار ياد شده است: داریوش کیانی
http://azargoshnasp.net/history/Aryan/qowmaryayikiya.htm
٣ - ایران‌ویج: کهنه‌ترین نشانه‌ای که از ردپای ایرانیان باستانی در نواحی فلات ایران یا چنان که خرده‌بینان می‌گویند: نجد ایران برای تاریخ باقی مانده است دورنمای یک «بهشت گمشده» آریایی است که ایرانی‌های نواحی شرق فلات، به هنگام ترک سرزمین مشترک خویش آن را در پس پشت نهادند و بعدها گه‌گاه با شوق و حسرت از آن یاد می‌کردند: آیرانه وئجه، ایران‌ویج. بدون شک ایرانیان باستانی غرب ایران، طوایف ماد و پارس، هم قرن‌ها قبل از آن که در مجاورت آشور و ایلام، به صحنه‌ی تاریخ قدم بگذارند، می‌بایست مثل اقوام اوستایی شرق ایـران، افق‌های ناپیدای آن را پشت سرگذاشته باشند. این بهشت طلایی چنان که از وندیداد اوستا برمی‌آید، در کنار رود نیک دائیتی صحنه‌ی فرمان‌روایی پدرانه‌ی جمشید (= یمه خشئته) پادشاه افسانه‌ها بود. در دنیای رویایی این «دارنده‌ی رمه‌ی خوب» انسان‌ها با خدایان انجمن می‌کردند و با رمه‌هاشان عمر را در شادی و خرسندی و فراوانی به سر می‌بردند. چند بار نسل انسان‌ها فزونی یافت و «دارنده‌ی رمه‌ی خوب» زمین را به خاطر انسان‌ها فراختر کرد. سرانجام توفانی از سرما که همه چیز را تهدید می‌کرد و در سنت‌ها و اساطیر غالبا معرف حضور دیو به نظر می‌آید، از راه در رسید. دارنده‌ی رمه‌ی خوب، برای آن که نسل این آریاها از بین نرود به اشارات اوهرمزد (=اهورامزدا) بنایی ساخت (= ور، ورجمکرت) و کوشید تا از انسان‌ها و دیگر موجودات هر چه را ممکن هست در پناه آن از گزند اهریمنی حفظ کند. با این همه چنان که از یک روایت دیگر برمی‌آید روزگاری پس از آن، دارنده‌ی رمه‌ی خوب نیز خود در دام دیو افتاد و فره‌ی ایزدی (= تایید الهی) را که پشتیبان او بود از دست بداد. انسان‌ها هم که روزی به سعی او از گزند دیو سرما جسته بودند، ناچار شدند بهشت اهریمن‌زده‌ی خویش را ترک گویند و در جست‌وجوی زمین‌های بهتر و چراگاه‌های فراختر، کناره رود نیک دائیتی و سرزمین آیرانه‌وئجه را در پس پشت بگذارند. درست است که آن چه در گزارش وندیداد در باب این سرزمین فرخنده اما از یاد رفته آمده است، گه‌گاه تصور یک محیط افسانه‌ای یا یک دوران زندگی بدوی را به ذهن مورخ می‌آورد؛ لیکن به هر حال نام و وصف این بهشت جمشیدی نشان می‌دهد که این دنیای فراموش شده می‌بایست ورای رمز و داستان، نشانه‌ای هم از تجربه‌ی واقعیت همراه داشته باشد و ایرانیان قبل از ورود به این فلات ـ که قرن‌ها قبل از آنها به وسیله بومی‌های غیر آریایی مسکون بوده است ـ‌ می‌بایست سیر خود را از سرزمین دیگری آغاز کرده باشند. این نخستین مهد ایرانیان، بعدها که مهاجرت دسته جمعی آنها آ‎غاز شد و تا قرن‌های بعد که مهاجران با بومی‌های فلات و وحشی‌های سر راه درگیری داشته‌اند، مخصوصا از آن جهت برای آنها عزیز و خاطره‌انگیز تلقی می‌شد که شاید در آن جامعه‌ی از یاد رفته، عناصر ایرانی فقط با خویشان خود می‌زیسته‌اند و درفضای «ویژه» خویش از گیرودار اقوام غیرآریایی آسوده بوده‌اند. در فراخنای این فضای ویژه، با رمه‌های خویش پیوسته در رفت و آمد و کوچ حرکت بوده‌اند، و تمام گذشته‌های خود را به یاد داشته‌اند: دکتر عبدالحسین زرین‌کوب
http://www.iranboom.ir/iranshahr/iran-pajohi/2935-iranvij-zarinkob.html
٤ - آریایی‌ها از شمال نیامدند:  پژوهش های "دکتر جهانشاه درخشانی" مولف کتاب «آریاییان، مردم کاشی، اَمَرد، پارس و دیگر ایرانیان» نشان می دهد که آریایی‌ها از شمال نیامدند. گفتگوی "امیرحسین رسائل" با دکتر درخشانی را با یکدیگر در زیر مرور می کنیم:
س: کتاب شما این فرضیه رایج را که آریایى ها قوم مهاجر به فلات ایران بوده اند نقض مى کند. این تفکر که آریایى ها مهاجرینى به فلات ایران بوده اند از کجا و با چه استدلالى شکل گرفته که شما خلاف آن را مطرح مى کنید؟
ج: حضور آریایى ها در فلات ایران طبق نظر رایج در جهان از اواخر هزاره دوم قبل از میلاد و کمى پیشتر پنداشته مى شود و همه جا همین طور مورد قبول بوده است، اما دلایلى که براى این مهاجرت _ بدون ذکر مبدأ - عنوان مى شود پایه و اساس علمى ندارد. مثلاً عنوان مى شود که در متن هاى آشورى نام قوم ماد و پارس اولین بار در قرن هشتم و نهم قبل از میلاد ذکر مى شود، پس پنداشته مى شود که این دو قوم باید کمى زودتر از آن به ایران مهاجرت کرده باشند. این نظریه در این کتاب رد مى شود. شواهدى هست که حتى همین دو قوم ماد و پارس در دوران بسیار کهن، یعنى از هزاره سوم ق م در ایران حضور داشته اند. این ایده مهاجرت در آغاز و در حقیقت برگرفته از اندیشه فاشیسم اروپایى است که در اواخر قرن نوزدهم رواج پیدا کرده و مدعیست که خاستگاه آریایى ها شمال اروپا بوده است، یعنى نژادى سفید پوست، زردمو و بور که از آنجا به کشورهاى شرقى مثل ایران و هندوستان مهاجرت کرده اند. ولى تا به حال هیچ مدرک منسجمى که نشان دهد آریاییان از اروپا به ایران آمده باشند عرضه نشده است و حتى خود اروپاییان هم دیگر به این مسئله اعتقاد ندارند و در منابع جدیدتر خاستگاه هاى دیگرى نظیر آسیاى میانه، جنوب روسیه و آسیاى صغیر یا حتى بین النهرین براى آریایى ها در نظر گرفته مى شود و فقط فلات ایران است که تا کنون در این مورد مطرح نبوده است. اکنون این کتاب اثبات مى کند که خاستگاه اصلى آریایى ها فلات ایران بوده و تمامى کوچ ها از این فلات به جاهاى دیگر صورت گرفته است. در این پژوهش حضور آریاییان در این فلات از نظر زبانشناسى از هزاره چهارم، و از نظر باستان شناسى تا هزاره هاى نهم ق م پیگیرى مى شود.
س: در کتاب مطرح کرده‌اید که آریایى‌ها از اروپاى کنونى به ایران نیامده‌اند. آیا این قوم از محل دیگرى به ایران مهاجرت کرده‌اند یا خاستگاه آنها از ابتدا در ایران بوده است؟
ج: در این مورد باید شواهد مختلفى بررسى شود. چون یک شاهد علمى مثل زبانشناسى یا باستان شناسى به تنهایى پاسخگو نیست. در این کتاب از روش خاصى براى انباشت شواهد بهره گرفته شده و از بخش هاى مختلف دانش به ویژه دانش دیرینه شناسى از جمله دانش هواشناسى، کان شناسى، اسطوره شناسى و البته زبانشناسى و متن شناسى استفاده شده است. مجموع این شواهد یک ایده و فکر را القا مى کند که به هر حال این اقوام در پایان دوره یخبندان که حدود ۱۰ هزار سال قبل از میلاد بوده، در ایران مى زیسته اند. با توجه به اینکه هر چه به گذشته برگردیم هوا سردتر بوده بنابراین، این خاستگاه مى بایستى در جنوب ایران بوده باشد که هوا گرم تر بوده است و به تدریج با گرم تر شدن هوا این مردم به سوى شمال مهاجرت کرده و به مرکز فلات ایران رسیده اند و سپس به علت گرماى بسیار زیاد در میانه هزاره پنجم ق م به مناطق شمالى تا شمال اروپا مهاجرت کرده اند. شواهد علمى و تاریخى بسیارى وجود دارد که این اندیشه درست است. چرا که با تعقیب شواهد زبانشناسى و اسطوره شناسى مشخص مى شود که کهن ترین ریشه هاى زبان آریایى که هنوز در زبان هاى ایرانى موجودند، در زبان هاى شمال اروپا یافت مى شوند. اسطوره هاى ایرانى که شباهت بسیارى با اسطوره هاى هندى دارند، در بخش هاى آغازین بسیار نزدیک به اسطوره هاى اروپا هستند. از سویى تمامى اقوامى که به صورت پراکنده در جاهاى دیگر حضور داشته اند تنها در ایران متمرکز بوده اند. به این ترتیب منابع کهن تایید مى کنند که براى مردم آریایى خاستگاهى جز فلات ایران نمى توان متصور شد ولى در آغاز تمدن پراکندگى آریاییان به سمت شرق و غرب آغاز مى شود. در فاصله کوتاهى این اقوام تا فلسطین، سوریه و بین النهرین پیش مى روند. از طرف شرق هم تا فلات پامیر و حتى تا نزدیکى سرزمین کره پیش مى روند. در دوران بعد در راستاى غرب به شمال اروپا تا مرز فنلاند و از سوى دیگر تا شمال آفریقا پیش مى روند. این شواهد از طریق زبانشناسى و «وام واژه هایى» که از زبان آریایى در این زبان ها باقى مانده قابل پیگیرى است که در کتاب مفصلاً در این باره صحبت شده است.
http://www.iranboom.ir/iranshahr/iran-pajohi/5276-aryaei-ha-az-shomal-nayamadand.html
یادداشت پایانی
درود بر همه ی مردمان آریایی (مردمان "نجيب"، "اصيل" و "آزاده" ) که همچنان مانند گذشته در جستجوی "بهشت گمشده" هستند.
دکتر منوچهر سعادت نوری
Some View on the Origin of Aryans
Abstract: To be posted
 گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/03/blog-post.html
بخش های پیشین مجموعه ی ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/04/blog-post_17.html

شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۳ ه‍.ش.

یادداشت هایی پیرامون زندگی واقدامات فردريک دوم امپراتورمشهوراروپا


اشاره: فردریک (فریدریش) دوم یکی از مقتدرترین امپراتور های اروپایی بود که جنگ های صلیبی ششم در زمان او اتفاق افتاد. وی معاصر دو تن از آخرین بادشاهان سلسله ی خوارزمشاهیان بود و حمله ی چیگیز خان مغول به ایران در دوران او صورت گرفت. فردریک دوم همچنین با فریدالدین عطار نیشابوری سراینده ی مشهور ایران در مدتی کوتاه همزمان بود.
ماجرای زندگی او:
فریدریش دوم، امپراتور مقدس روم و پادشاه اورشلیم (زادهٔ ۲۲ دسامبر ۱۱۹۴ - مرگ ۱۳ دسامبر ۱۲۵۰) یکی از نیرومندترین امپراتوران امپراتوری مقدس روم در سده ‌های میانه و سرکردهٔ دودمان اشتاوفر بود. وی پسر هاینریش ششم بود. او از ۱۲۲۰ در رم به امپراتوری رسید. بزرگترین دشمنان او پاپ‌ها بودند، تا آنجا که گرگوری نهم وی را دجال خواند. وی خود را جانشین امپراتوران روم باستان می‌ دانست. قلمرو او دربرگیرندهٔ ایتالیا، آلمان، بورگونی، سیسیل و اورشلیم می ‌شد. دربار وی به طور معمول در پالرمو شهر اصلی و مرکز ناحیه ی خودمختار سیسیل کنونی قرارداشت.
فریدریش به شش زبان سخن می‌راند: لاتین، سیسیلی، آلمانی، فرانسوی، یونانی و زبان عربی. او شیفتهٔ هنر و دانش بود و علاقه ی زیادی به علوم اسلامی و سبک زندگی مسلمانان بخصوص شاهان و حاکمان شرقی داشت. آموزشگاه شعر و ادبی که در پالرمو به راه انداخت از سوی دانته شاعر اهل ایتالیا ستوده شده‌است: ویکی‌پدیا
http://fa.wikipedia.org/wiki
فردريک دوم و جنگ های صليبى
١ - جنگ پنجم صليبى: در ۵ نوامبر سال ۱۲۱۹ میلادی، صلیبیان، بدون زد و خورد، شهر دمیاط که نقطه ی مهم ارتباطی ناحیه ی شرقی دلتای نیل بود تصرف کردند. ملک الکامل پادشاه ایوبی حاضر شد اورشلیم را در برابر استرداد دمیاط به صلیبیون واگذار کند، ولی مامور اعزامی از جانب پاپ با این پیشنهاد مخالفت کرد. در نوامبر سال۱۲۲۰ میلادی فردریک دوم که به شهر روم آمده بود، توسط پاپ انوریوس، او و همسرش کنستانتس، به عنوان امپراتور و ملکه تاجگذاری کردند و در برابر، فردریک قول داد که در بهار آینده عزم خاور کند. 
www.pazhoheshkade.ir/مقاله-ای-کامل-در-مورد-جنگ-ها-صلیبی/
٢ - جنگ ششم صليبى: پاپ اين بار از فردريك دوم درخواست كرد كه به جنگ مسلمانان برود اما وى جنگ را پانزده سال به تعويق انداخت و در عوض سلطه ی خود را بر پرنس نشين هاى فرنگى كه عموماً فرانسوى تبار بودند، گسترش داد. اين عمل و روابط گرم او با ملك الكامل، همچنين لائيك بودن وى و علاقه مندى جالب توجه اش به فلسفه و علوم اسلامى باعث تكفير وى از طرف پاپ شد. در همين حال ملك الكامل كه روابط بسيار پيچيده اى با وى داشت به گونه اى عجيب و فقط براى اينكه فردريك دوم نزد اروپاييان بى آبرو نشود اورشليم را تسليم وى كرد. البته اين جنگ هيچ شباهتى به جنگ هاى قبلى نداشت چرا كه در اصل اورشليم به صورت تركيبى از مسلمانان و مسيحيان و همراه با آزادى مذهب اداره مى شد. به هر حال برخى فردريك دوم را پايه گذار رنسانس در اروپا مى دانند.
 http://www.iketab.com/index.php?Module=SMMPBPages&SMMOp=Articles&SMM_CMD=&ArticleId=765
برخی گرارش ها درباره ی فردریک دوم (به زبان انگلیسی)
گزارش رادیو سی بی سی کانادا

http://www.cbc.ca/radio/ideas/the-wonder-of-the-world-frederick-ii-part-2-1.2969813
گزارش یوتیوب
https://www.youtube.com/watch?v=abQ2WDVDwnU
گزارشی درباره ی فردریک دوم و جنگ ششم صلیبی
https://www.youtube.com/watch?v=iVdQ8CFFT5g
آموزشگاه شعر و ادبی که فردریک دوم  به راه انداخت
http://en.wikipedia.org/wiki/Sicilian_School
یادداشت پایانی
۱ - اگر چه بسیاری از منابع فردریک دوم را سراینده و مشتاق شعر و ادب دانسته اند اما متاسفانه هیچ سروده ای از او در دسترس نیست. درعین حال باید دانست سروده ای متعلق به فردریک کبیر (۱۷۱۲ تا ۱۷۸۶) وجود دارد که برای آگاهی از آن علاقه مندان می توانند به پیوند زیر مراجعه نمایند:
http://www.historytoday.com/blog/2011/09/frederick-greats-erotic-poem
۲ - شناخت بیشتر فردریک دوم به مطالعات و پژوهش های گسترده تری نیازمند است.
دکتر منوچهر سعادت نوری
Some Notes on Frederick II
Abstract: To be posted
 گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/02/blog-post_28.html
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/03/blog-post_8004.html

چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۳ ه‍.ش.

یادداشتی درباره ی" باران بانو" : خواننده ایرانی موسیقی پاپ


 باران خواننده ایرانی موسیقی پاپ متولد شهر مهاباد (مرکز شهرستان مهاباد و یکی از شهرهای کردنشین استان آذربایجان غربی در ایران) است. او در چهارمین روز زمستان (۴ دی) در یک روز طوفانی و پر از باد و باران به دنیا آمد و شاید روی همین اصل بام او را باران گذاشتند. باران فارغ التحصیل رشته ی بازرگانی از کانادا مى باشد.
باران در ۱۱ سالگی به همراه خانواده اش به کانادا مهاجرت کرد و در سنین نوجوانی چند دوره ی آزاد و آکادمیک خوانندگی را در یکی از آموزشگاه های موسیقی کانادا پشت سر گذاشت. باران به زبان های انگلیسی، فرانسه، فارسی و کردی مسلط است. او اولین آهنگ رسمی خود را به نام “حس عاشقی” با همصدایی جمشید منتشر کرد و پس از آن با پیام شمس (آهنگساز و تنظیم کننده) کار خود را ادامه داد.
اولین آهنگ باران در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۹۱ (۲۶ فوریه ۲۰۱۳) به صورت تک آهنگ به نام “زیادى” (با ترانه ای از  گلناز گلزارى و آهنگسازى پیام شمس ) منتشر شد. باران با آهنگ ”صد بار” به شهرت رسید: تارنماها و منابع گوناگون
 زندگینامه ی باران خواننده ایرانی موسیقی پاپ (به زبان انگلیسی)
باران: خواننده ایرانی (به زبان انگلیسی) 
http://www.last.fm/music/Baran
ترانه ها
ترانه ی “حس عاشقی” - اجرا: باران و جمشید
https://www.youtube.com/watch?v=uoRy5p3yis8
ترانه ی "صد بار"  - اجرا: باران
https://www.youtube.com/watch?v=MPnBW7ln_fM
ترانه های "صد بار" و "دلم خوش نیست" - اجرا: باران
https://www.youtube.com/watch?v=nUmheGpdbLk
عکس ها
 باران خواننده
https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSipydHQY64c0yOyrcla7eBsJUbJTSs-p50lIK2U-EBvvhuQrjo1T7TBQFFBw
باران خواننده
https://encrypted-tbn1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRB2WQDiIrLV7yWoHP8RXl6P8qb1f0fYGf0vWlbGZOiNbaTC8IeOSI_gi2x
باران خواننده و همسرش شهیاد
https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTGtzobbQusxbcLJJe7rkpoQLTUn1_u78t57iSsfgD_HKTSVgsaopsmeg

تهیه و تدوین : دکتر منوچهر سعادت نوری 
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/02/blog-post_25.html
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/03/blog-post_8004.html
 ======

دوشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۳ ه‍.ش.

دردها و ترانه ها


١ - ترانه ی درد عشق و انتظار - سراینده: گمنام - اجرا: پروین زهرایی منفرد (نوری وند)
متن ترانه
درد عشق و انتظار ، دارم زان شب یادگار
در آن شبِ سرد پاییز ، آهنگ سفر می کردی
از رهگذری محنت خیز ، دیدم که گذر می کردی
درد عشق و انتظار ، دارم زان شب یادگار
تو رفتی و دلم غمین شد ، قرینِ آهِ آتشین شد
آز آن شبی که برنگشتی
جهان که شادی آفرین بود، به چشمِ من غم آفرین شد
آز آن شبی که برنگشتی
آز آن شب سرد خزان شب ها گذشته ، داستانِ باده و مینا گذشته
روزگاری بر منِ تنها گذشته
https://www.youtube.com/watch?v=3VPRLotn0cE
٢ - ترانه ی امان از درد دوری - سراینده: گمنام - اجرا: حمیرا (پروانه امیرافشاری)
متن ترانه
تو اونجا ومن اينجا امان از درد دوري/ من ماندم و روياها نه شوق ونه سروری
امان ازدرد دوري ، امان ازدرد دوري
دوراز تو من ندارم نه شورو نه غروري/ آه ای خداي عالم تاكي غم صبوري
امان ازدرد دوري ، امان ازدرد دوري
هجرت اجباری اگه از تو جدا كرده منو/خیال نکن که لحظه ای عشقت رها کرده منو
همش به خود امید میدم به طفل دل نويد میدم
می گم تموم شد حادثه فصل رهايي می رسه/امان از درد دوری ، امان از درد دوری
دوراز تو لالۀ غمت در دل من شکفته/اشکام غمامو به همه دونه به دونه گفته
خدامی دونه بی تومن یک روز خوش ندیدم/گریه کرده هر کسی که قصه امو شنفته
امان از درد دوری ، امان از درد دوری
https://www.youtube.com/watch?v=R-u_iT_fJbk
٣ - ترانه ی سینه مالامال درد است - سراینده: حافظ - اجرا: محمدرضا شجریان
متن ترانه
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی/ دل ز تنهایی به جان آمد، خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو؟/ ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم: «این احوال بین» خندید و گفت:
«صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی»
سوختم در چاهِ صبر از بهر آن شمع چوگل/ شاه ترکان فارغ است از حال ما، کو رستمی
در طریقِ عشقبازی امن و آسایش بلاست/ ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست/ ره‌روی باید، جهانْ سوزی، نه خامی بی‌غمی
آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست/ عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی
خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم/ کز نسیمش "بوی جوی مولیان آید همی"
گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق؟/ کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی
https://www.youtube.com/watch?v=jlXHnZMqE8E
٤ - ترانه ی حالا که گريه دوای دردمه - سراینده: اردلان سرفراز - اجرا: داریوش اقبالی
متن ترانه
چشم من بيا منو ياری بکن/ گونه هام خشکيده شد کاری بکن
غيره گريه مگه کاری ميشه کرد/ کاری از ما نمياد زاری بکن
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد/ تا قيامت دل من گريه ميخواد
هرچی دريا رو زمين داره خدا/ با تمومه ابرای آسمونا
کاشکی ميداد همه رو به چشم من/ تا چشام به حال من گريه کنن
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد/ تا قيامت دل من گريه ميخواد
قصهء گذشته های خوب من/ خيلی زود مثل يه خواب تموم شدن
حالا بايد سر رو زانوم بذارم/ تاقيامت اشک حسرت ببارم
دل هيشکی مث من غم نداره/ مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گريه دوای دردمه/ چرا چشمام اشکشو کم مياره
خورشیده روشن ما رو دزديدن/ زیره اون ابرای سنگين کشيدن
همه جا رنگه سياهه ماتمه/ فرصت موندنمون خيلی کمه
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد/ تا قيامت دل من گريه ميخواد
سرنوشت چشاش کوره نمیبینه/ زخم خنجرش ميمونه تو سينه
لب بسته سينهء غرق به خون/ قصهء موندن آدم همينه
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد/ تا قیامت دل من گریه می خواد
https://www.youtube.com/watch?v=fV6_dWXcFg4
۵ - ترانه ی درد عشقی کشیده ام که مپرس - سراینده: حافظ - اجرا: بهرام گودرزی
متن ترانه
درد عشقی کشیده​ام که مپرس/ زهر هجری چشیده​ام که مپرس
گشته​ام در جهان و آخر کار/ دلبری برگزیده​ام که مپرس
آن چنان در هوای خاک درش/ می​رود آب دیده​ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش/ سخنانی شنیده​ام که مپرس
سوی من لب چه می​گزی که مگوی/ لب لعلی گزیده​ام که مپرس
بی تو در کلبه ی گدایی خویش/ رنج​هایی کشیده​ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق/ به مقامی رسیده​ام که مپرس
https://www.youtube.com/watch?v=y2AhGPGCT_M
بخش های پیشین مجموعه ی یک آوا و بسا صدا
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/12/blog-post_20.html
تهیه و تدوین : دکتر منوچهر سعادت نوری
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/02/blog-post_23.html

چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۳ ه‍.ش.

بهمن نامه


شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: ٣٦ - اصفهان (اسپهان) نخستین مرکز نظامی ایران باستان


 موقعیت جغرافیایی و وجه تسمیه
١ - اِصفَهان یا اِسپَهان شهری باستانی در مرکز ایران است. این شهر، مرکز استان اصفهان و مرکز شهرستان اصفهان است. بیشتر نویسندگان بر این باورند که چون این ناحیه پیش از اسلام، به ویژه در دوران ساسانیان، مرکز گردآمدن سپاه بود و سپاهیان مناطق جنوبی ایران، مانند بختیاری، فارس، خوزستان، سیستان و ... در این ناحیه گرد آمده و به سوی محل نبرد حرکت می‌کردند، آنجا را اسپهان گفته، سپس معرب شده و به صورت اصفهان درآمده‌است. اصفهان را در قدیم، اسپادانا می گفتند. در دائرةالمعارف جغرافی فرانسه، اسپدان و در نوشته های بطلمیوس، آپادان و آپادانا نامیده شده است: تارنماهای ویکی‌پدیا و لغت نامه دهخدا
٢ - در وجه نامگذاری این شهر سخنانی گفته اند، از آن جمله است: این منطقه را قرارگاه سپاهیان می دانند لذا به آن اسپهان یعنی سپاهان نام داده اند - اسپاهان به معنی مردم سپاهی است و چون مردم این منطقه جنگاور و آماده رزم بوده اند به این نام خوانده شده است: تارنمای تبیان
پیشینه ی تاریخی
١ - استان اصفهان به دليل واقع شدن در مركز ايران و به خاطر شرايط منحصر به فرد اقليمي‌، از ديرباز مهد تمدن ‌هاي گوناگون بوده است كه برخي از نشانه‌هاي اولين تمدن‌هاي شهرنشين و حتي فراتر از آن، برخي نشانه‌هاي انسان‌هاي عصر حجر در جاي جاي اين استان نمود دارد: تارنمای تابناک
٢ - در طول تاریخ تا دوران اسلامی می‌توان در محل فعلی شهر اصفهان ردپای شهرهای مختلفی تحت نام‌های متفاوت را پی‌گیری نمود. در دوران ساسانیان به دستور یزدگرد اول یک پادگان نظامی احتیاطی برای آموزش و اعزام نیروی کمکی احداث گردید. بغیر از این پادگان نیز سه مرکز نظامی در (مرو) و (گرگان) و (تیسفون) نیز بوجود آمده بود. این مراکز دارای نیروی ثابت بوده و فقط «سپاهان» برای تعلیم و اعزام نیروی کمکی پیش بینی شده بود. اصفهان کنونی در قدیم گابای (جی) نام داشت و در آغاز مرکز قبیله پَرِتاکِن یا پارتاکن (که نام ناحیه ی فریدن از آن به‌جا مانده) بوده ‌است. پارتاکن یکی از قبایل بختیاری باستان بوده که در فریدن کنونی رفت و آمد داشته‌اند. به نظر می‌آید نام اسپهان (به معنی جایگاه ارتش) از ساسانیان به بعد جایگزین نام جی شده‌ باشد. آن‌گونه که در سرگذشت‌ نامه‌ها آمده، سواره‌نظام ساسانی به هنگام صلح در سبزه ‌زارهای پیرامون اسپهان به ‌ویژه در بخش غربی این شهر تا دامنه‌ ی کوه‌ها و سرچشمهٔ زاینده‌رود استقرار می‌ یافت. اسپهان از آن‌جا که ولیعهد نشین ساسانیان بود امتیازی نسبت به شهرهای ایران آن زمان به‌دست‌آورد. در زمان ساسانیان گاه اسپهان و گاه ارمنستان ولیعهدنشین شاهنشاهی ایران بود ولی اسپهان این امتیاز را نیز داشت که قلمروی نفوذ واسپوهران یا اعضای هفت خانواده ی بزرگ ایرانی صاحب نفوذ در پادشاهی نیز بود: تارنمای ویکی‌پدیا
(از این هفت دودمان، لااقل سه خاندان در عهد اشکانیان حائز این مقام عالی و ممتاز شده‌اند: کارن، سورن و اسپاهبذ که همه از نژاد اشکانیان بودند و لقب پهلو یعنی پارت داشتند. برای آگاهی بیشتر پیرامون اسپاهبذ و خاندان اسپهبدان نگاه کنید به نوشتاری از همین نگارنده: http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/01/blog-post_27.html)
٣ - اصفهان به لحاظ واقع ‏شدن در مركز جغرافیائى ایران و با داشتن آب و هوایی معتدل و خاكى حاصلخیز و آب ‏كافى زاینده ‏رود از دیرباز به‏ عنوان مكانى براى سكونت، مورد توجه بوده است... در سال ١٩ هجرى قمرى اصفهان بدون جنگ و خونریزى و با انعقاد یك صلح نامه به دست سپاهیان اسلام افتاد و جزئى از سرزمین وسیعى شد كه اسلام بر آن حكومت مى‏كرد. در دوره ی سیصدساله ی پس از آن، این شهر اغلب دست ‏به‏ دست مى‏شد تا اینكه در قرن چهارم هجرى قمرى ، در زمان آل ‏زیار و آل ‏بویه، به‏ عنوان پایتخت مورد استفاده قرار گرفت. در قرن پنجم، در دوران سلجوقیان، پایتخت امپراطورى وسیعى شد كه یك مرز آن رود سیحون و مرز دیگرش سواحل شرقى دریاى مدیترانه بود. غارت وحشیانه شهر به دست تیمورلنگ و قتل ‏عام ساكنان آن در سال ٧٨٩ هجرى، اصفهان را به وضع اسف ‏بارى دچار كرد. در زمان اولین حكمرانان صفوى در قرن دهم هجرى قمرى، اصفهان از مراكز مهم تجارت، فرهنگ و صنعت گردید و در اوایل قرن یازدهم (١٠٠٦ هجری قمرى) پایتخت شاه ‏عباس از قزوین به اصفهان انتقال یافت و قریب یك قرن ‏و نیم این شهر پایتخت سلسله صفویه بوده، از شهرت جهانى برخوردار شد. پس از هجوم سخت و وحشیانه محمود افغان به اصفهان و قتل‏عام مردم و سرنگونى شاه سلطان حسین صفوى، اصفهان دیگر مركزیت خود را از دست داده، سیر صعودى رونق و آبادانى آن متوقف شد. با روى كارآمدن سلسله ی قاجاریه و حاكمیت ظل ‏السلطان بر اصفهان، بسیارى از آثار بجا مانده از دوران صفویه یا نابود شد و یا به‏ فروش رفت، به‏ طورى كه امروز نام آنها را تنها در میان كتاب ها مى‏توان یافت. هم اكنون اصفهان از مراكز مهم صنعتى و تجارى ایران است و به دلیل وجود آثار تاریخى و باستانى بسیار و فضاهاى طبیعى فراوان مورد توجه ی ایرانیان و جهانگردان قرار دارد: تارنمای دادگستری کل استان اصفهان
 گزارشاتي از وضعيت تپه ها ی آريايي در استان اصفهان
١ - به گزارش خبرگزاری تسنیم از اصفهان، "سارویه" یا "کهن دژ" یا "تپه اشرف" نام کتابخانه‌ای بوده در دژی قدیمی به همین نام در شهر جی سپاهان یا اصفهان کنونی، در کنار پل شهرستان که در کناره شمالی زاینده‌رود واقع شده است. در این کتابخانه بزرگ کتاب‌های فراوانی نگهداری می‌شده‌است. سارویه در حمله اعراب به ایران ویران شده و اکنون تنها بقایای آن به صورت

 تپه‌ای برجا مانده است که بنام "تپه اشرف" معروف است. این دژ دارای دالان‌های متعددی بوده و به همین دلیل در ابتدای حمله‌ی اعراب کتابهای سارویه از دسترس محفوظ ماندند. نقل است که در زمان تهمورث، اختر‌شناسان خبر دادند که به زودی در مغرب زمین طوفان عظیمی برپا می‌شود، تهمورث از بیم سرایت این طوفان به سرزمین ایران دستور می‌دهد تا زمینی را بیابند که از گزند طوفان و زمین لرزه در امان باشد، پس از جستجو روستای جی در حوالی اصفهان را مناسب یافتند، سپس به دستور تهمورث دژ سارویه را در آنجا بنا کردند تا کتاب‌های موجود در گنج خانه سلطنتی به آنجا انتقال بیابد، بلکه از گزند طوفان در امان باشد و مردمان از دانش گذشتگان بی‌بهره نباشند. اعراب پس از تصرف اصفهان ابتدا بنای بیرونی کهن دژ از جمله کتابخانه سارویه را ویران کرده و سپس به منظور دستیابی به گنجینه‌های مخفی شده در خرابه‌های آن شروع به کند و کاو می‌کنند که همین امر، ویرانی بیشتری به بار آورده و بسیاری از کتاب‌ها و رسالات را از میان می‌برد. با این وصف باز هم کتاب‌های فراوانی که در دالان‌های زیر زمینی پنهان شده بود از نابودی مصون می‌ماند. اما از بد حادثه مدت زمانی بعد از حمله اعراب، سقف یکی از دالان ‌ها فرو می‌ریزد و محل اختفای کتاب‌ها آشکار می‌گردد، کتاب‌ها به دستور خلیفه عباسی مطیع الله بر صد‌ها شتر بار شده و به بغداد منتقل می‌گردد که سرانجام در آنجا تمامی آن‌ها از میان برده می‌شود: تارنمای خبرگزاری تسنیم
٢ - در سال هاي اخير، با رشد شهرنشيني شاهد خالي شدن روستاها از سکونت مردم هستيم... روستاي رحمت آباد در ٣٠ کيلومتري خوانسار نيز از چنين شرايطي برخوردار است. روستايي که زماني بيش از سه هزار نفر جمعيت داشت، اما اکنون با تمام صفا و صميميت اش کم تر از ٦٠٠ نفر در آن زندگي مي کنند. اين روستا در ١٢٠ کيلومتري شهر اصفهان واقع شده و به لحاظ گردشگري به دليل وجود يک تپه باستاني و آتشکده اي درخور توجه است. به گفته مردم روستاي رحمت آباد، تپه آريايي ها

 در اين روستا، قدمت بسياري دارد و محل سکونت مردم در قرن دوم هجري قمري بوده است... کيومرث خامه اي طول اين تپه را پانصد متر دانست و بيان کرد: در سال هاي اخير، برخي مردم به تصور اين که در اين تپه به دليل ارزش باستاني اش مي توان گنج پيدا کرد، شبانه به حفاري در آن پرداخته و موجب تخريب بخش هايي از اين اثر تاريخي شده اند. در تونل هاي اين تپه که قدم مي زنيم، در ميان زباله هاي بسياري که تپه را به مخروبه اي شبيه کرده اند، سفال هايي را مي يابيم که تشخيص دوره تاريخي آن ها به بررسي باستان شناسي نياز دارد. البته ساکنان روستاي رحمت آباد قدمت اين سفال ها را دوره ساساني مي دانند: تارنمای ابتکار
٣ -  در پاره‌اي از نظريه‌ها مهاجرت آريايي ها را به سمت ايران به ٤ هزار سال پيش نسبت مي‌دهند. البته يكي از تازه‌ترين ديدگاه‌ها را جهانشاه درخشاني مطرح كرده است. او معتقد است خاستگاه نخست اين قوم، بستر كنوني خليج‌فارس بوده كه پس از سپري شدن دوران يخبندان و بالا آمدن سطح آب‌هاي درياي آزاد، آريايي‌ها بتدريج به فلات ايران و پهنه‌هاي ميان رودان تا فلسطين كوچ كرده‌اند و تمدن‌هاي آغازين آن ديارها را بنياد گذارده‌اند. اگر اين نظريه را بپذيريم، متعلق بودن اين غارها به اقوام آريايي موجه‌تر به نظر مي‌رسد. زيرا پس از مهاجرت آنها به سمت مركز ايران و براي فرار از بالا آمدن آب‌ها، آب و هواي منطقه‌اي سردسيري مانند رحمت‌آباد خوانسار، آنقدر براي آنها سرد بوده كه مجبور به حفر تونل در كوه و تپه‌ها مي‌شوند. خروج تدريجي و زمان بر نيمكره‌ شمالي از دوران يخبندان هم بر وخامت اوضاع افزود و آنها را بر غارنشيني مصرتر كرد، اما از طرفي مي‌توان اين‌گونه در نظر گرفت كه سرماي هوا تا قرن‌ها بعد هم در منطقه مذكور ادامه داشته، پس ممكن است غارها قرن‌ها پس از حضور آريايي‌ها كنده شده باشد: تارنمای تابناک 
٤ - از قدیم اصفهان به «نصف جهان» مشهور بوده است. دلیل این لقب برای اصفهان حضور ٦ هزار اثر تاریخی قدیمی در شهر های استان اصفهان است. یکی از این مکان‌ها، شهر تاریخی طالخونچه در ۱۲۰کیلومتری مرکز استان اصفهان و در منطقه ی مبارکه است. این شهر با قدمتی هزار ساله آثار تاریخی دوره‌ های مختلف را در خود جای داده و از آن جمله می‌توان به مساجدی با معماری دوره ی صفویه، قلعه‌ها و بناهای قدیمی اشاره کرد. نام اصلی این شهر «طالقان جی» بوده که به دلیل خونریزی قوم مغول در این محل، نام آن به طالخونچه معروف گردید. این شهر همچنین زادگاه صاحب بن عباد بوده است: تارنمای ویکی‌پدیا
 مردمان اصفهان و فرهنگ آنان
١ - مردم استان اصفهان به زبان فارسی و با لهجه‌های شیرین اصفهانی ، نایینی ، نطنزی ، خوانساری ،  اردستانی ، جندقی ، فریدنی ، لری ، کوهستانی و ... سخن می‌گویند. در شهر اصفهان، مردم به زبان فارسی و لهجه‌ی شیرین اصفهانی سخن می‌گویند. از ویژگی‌های لهجه‌ی اصفهانی، اضافه کردن حرف «س» به آخر واژگان است که به جای است گفته می‌شود. یهودیان به زبان عبری و ارمنی‌ها با خودشان به زبان ارمنی سخن می‌گویند. بختیاری‌های شهر اصفهان به گویش لری گفتگو می‌کنند: تارنمای دانشنامه ی رشد
٢ - محمد علی جمال زاده می نویسد: «مشهور است كه اصفهانی ها لطیفه گو شیرین زبان، حاضر جواب زیرك نكته سنج و موقع شناس می باشند. این مطلب از نوشته ها و كتاب های گذشتگان و از نشست و برخاست گفتگو و معامله با آنان و خصوصاً زندگی بین ایشان به خوبی روشن می شود. تو گویی لطیفه پردازی و خوشمزگی خاص اصفهانی هاست و از اصفهان شورع شده و به اصفهان نیز ختم می گردد. خوشمزگی، لودگی و ترزبانی اصفهانی ها به طبقه و قشر خاصی از ایشان محدود نمی گردد. بلكه كوچك و بزرگ زن و مرد با سواد و بی سواد دهاتی و شهری عالم و جاهل آنها حاضر جواب مجلس آرا خوش صحبت خوشمزه و شیرین بیان می باشند».
«كریم شیره ای» دلقك دربار ناصر الدین شاه در اصفهان متولد و بزرگ شد و در آن جا به نام «كریم پشه » (به خاطر نیش و کنایه‌ هایش) شهرت یافت و بعد تك و تنها به تهران آمد و بطور ناشناس در یك مجلس عروسی شركت نمود وشیرین كاری كرد و از فردای آن روز در تمام تهران مشهور شد و بالاخره مورد توجه شاه قاجار قرار گرفت و به دربار رفت و در آنجا صاحب دم و دستگاه و جاه وجلال گردید. پیش از او به نام «كربلایی عنایت » و یا به قول شاه عباس «كچل عنایت» بر می خوریم كه از دلقك های فهیم مردم دار و بزرگ دربار پادشاه صفوی بود و در همه جا همراه شاه می رفت و به خوشمزگی می پرداخت. شاردن در سفر نامه مفصل خود از احترام مخصوص و توجهی كه مردم اصفهان به «كل عنایت » می گذاردند یاد كرده و می نویسد: «مردم او را شخصیت فوق العاده می دانند. او ندیم شاه عباس بزرگ بود. مطالب شگفت انگیز درباره ی استعداد هنر و خوش مزگی های او نقل می كنند. بسیار حساس سریع الانتقال و تیزهوش بود. هر وقت میل داشت با یك ژست بسیار ساده بدن خود اشخاص را به خنده می آورد».
«اسمعیل بزاز» معروف نیز در اصفهان متولد شده بود و از دلقك های خوشمزه و با شعور و مورد توجه و احترام مردم و شاه بود. اسمعیل بزاز، ضمن انجام كار اصلی خود كه بزازی بود، دسته ای را برای خوشمزگی و بازیگری تشكیل داده بود و در ابتدا به منزل اعیان و رجال می رفت و به شیرین كاری می پرداخت و بعد كم كم پایش به دربار باز شد و به قول معروف «شاه شناس» شد و در آنجا به بازیگری و خوشمزگی پرداخت. ناصر نجمی در باره اسمعیل بزاز می نویسد: «اسمعیل بزاز از جمله سر دسته مطرب های تهران بود. او كه جوان اصفهانی بودبا خوشمزگی های مخصوص اصفهانی ها در آن روزگار هنر پیشه روحوضی بود. اسمعیل ذاتاً مردی خوش قلب و انسانی شریف بود كه در اواخر ضمن مطربی به كار بزازی می پرداخت ولی آنچه از كار مطربی و دلقكی به دست می آورد به فقراء و مستمندان می بخشید».
از نام آورترین مسخره های دوره گرد زمان حاضر كه همواره در خیابان چهارباغ اصفهان پلاس بود و صابون او به تن عده زیادی از مسافران تهرانی خورده بود و از او خاطرات بسیاری برجای مانده است «حبیب الله یوز باشی» معروف است كه در اصفهان و سایر نقاط كشور مثل كفر ابلیس مشهور خاص و عام بود. تهرانی ها كه وصفش را از قبل شنیده بودند به محض رسیدن به اصفهان سعی می كردند به هر ترتیب كه شده او را پیدا كرده و سر به سرش بگذارند و بخندند. یوزباشی هم كه سرش برای این كارها درد می كرد مانند رگبار متلك بار همه می كرد: تارنمای دادگستری کل استان اصفهان
 برخی از مشاهیر استان اصفهان
عارفان، فیلسوفان و دانشمندان: صاحب بن عباد - محمدباقر مجلسی معروف به علامه مجلسی
سیاست پردازان: علیقلی خان سردار اسعد - نجفقلی خان صمصام‌السلطنه -  ملک المتکلمین - نسید جمال‌الدین واعظ اصفهانی پدر محمدعلی جمال ‌زاده - بی بی مریم بختیاری - سید حسن مدرس - حسام الدین دولت آبادی -  دکتر حسین فاطمی - داریوش فروهر
سرایندگان، ادیبان و نویسندگان: هاتف اصفهانی - صائب تبریزی - جمال‌الدین عبدالرزاق و کمال الدین اسماعیل اصفهانی - عبدالوهاب نشاطِ اصفهانی - میرزا عباس شیدای اصفهانی - طرب اصفهانیجلال‌الدین همایی - حسن وحید دستگردی - محمدعلی جمال ‌زاده - امیرقلی امینی - دکتر سیف الله وحید نیا - پروین دولت آبادی - حمید مصدق - هوشنگ گلشیری - عبدالعلی ادیب برومند
تاریخ نگاران: حسن جابر انصاری - حسین سعادت نوری - لطف الله هنرفر - دکتر شاهین سپنتا
مترجمان: ابوالقاسم پاینده
نقاشان و نگارگران: محمدحسین مصورالملکی - شکرالله صنیع ‏زاده - هادی تجویدی - محمود فرشچیان
موسیقی‌دانان، نوازندگان و خوانندگان: حسن کسایی - جلیل شهناز -  علی تجویدی - جلال تاج اصفهانی - لیلا فروهر - حسن شماعی زاده - هوشمندعقیلی - علی اکبر گلپایگانی - ایرج (حسین خواجه امیری) - عبدالوهاب شهیدی - نصرالله معین نجف آبادی - احسان خواجه امیری
فیلم سازان و هنرمندان سینما و تئاتر: عبدالحسین سپنتا - ارحام صدر - جهانگیر فروهر- بهمن فرمان آرا - اصغر فرهادی -  همایون ارشادی : تارنماها و منابع گوناگون
 برخی از آثار تاریخی اصفهان
اصفهان سرشار از آثار هنری و تاریخی است که میدان نقش‌جهان، سی و سه پل، پل خواجو، پل مارنان، حمام شیخ بهایی، مسجد جامع، مسجد شیخ لطف‌الله، منار جنبان، برج کبوترخانه، گذر چهارباغ عباسی، سبزه میدان، کاخ چهلستون، آتشگاه اصفهان، کاخ عالی‌قاپو، کاخ هشت بهشت، کلیسای وانک، مدرسه چهارباغ و هتل عباسی از بارزترین آنها هستند: بسیاری از تارنماها
 اصفهان (سپاهان) در زنجیری از سروده های این زمانه
سروده هایی درباره ی اصفهان و برخی نقاط آن از ملک‌الشعرای بهار، مهدی سهیلی، ادیب برومند، حسین منزوی، مجید نفیسی و همین نگارنده/ نگاه کنید به:
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/02/blog-post_13.html
برخی دیدنی ها و شنیدنی های استان اصفهان
کاخ چهلستون اصفهان
https://www.youtube.com/watch?v=mftxs8eDIQM
منار جنبان اصفهان و نمایش جنبیدن آن
https://www.youtube.com/watch?v=TYGdxDL2_0w
کلیسای وانک اصفهان
https://www.youtube.com/watch?v=hJQfTVTPu4Y
حمام شیخ بهایی اصفهان/ انگلیسی و فارسی
https://www.youtube.com/watch?v=7aHxuKyczqI
عمارت عالی قاپوی اصفهان
https://www.youtube.com/watch?v=Z5S60XI5AI8
میدان نقش‌جهان اصفهان
https://www.youtube.com/watch?v=n_l95R8W2wo
مسجد شیخ لطف‌الله اصفهان
https://www.youtube.com/watch?v=nj7ZTAYFWMw
سی و سه پل اصفهان
https://www.youtube.com/watch?v=AV3xBB_IV2Q
پل خواجوی اصفهان
https://www.youtube.com/watch?v=ivp9FMGM4Ts
ترانه ی سر پل خواجو یارو وایسادس -  اجرا: پریوش
https://www.youtube.com/watch?v=BPPahP_IXBM
رقص و ترانه ی سر پل خواجو یارو وایسادس
https://www.youtube.com/watch?v=HdpdBcItNoI
ترانه ی منار جنبون -  اجرا: پریوش
https://www.youtube.com/watch?v=WK9Pmt1Xqv4
گزارش موزیکال پژمان تدین در مورد برخی نقاط اصفهان
https://www.youtube.com/watch?v=JfMat3oRrdM
یادداشت پایانی
درود بر مردمان آریایی اصفهان نخستین مرکز نظامی ایران باستان و با بهترین آرزو ها برای اصفهانی های پیوسته آگاه و لطیفه گو و شیرین زبان.
دکتر منوچهر سعادت نوری
 گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/02/blog-post_14.html
بخش های پیشین مجموعه ی ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/04/blog-post_17.html

یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: ٣۵ - فارسی سرایان و خوانندگان ترانه های ایرانی در ازبکستان



 در بخش های پیشین پیرامون موقعیت جغرافیایی ازبکستان - ساکنان اولیه ی ازبکستان و زبان فارسی در شهرهای آن - 
نقاط معروف ازبکستان: تاشکند و بخارا و سمرقند و خوارزم و شهرهای گرگانج و خیوهرواج موسیقی سنتی ایران در بخارا و سمرقند - و همچنین به یهودیان بخارا اشاره شد. در این بخش آگاهی هایی را در زمینه ی فارسی ‌سرایان  و خوانندگان ترانه های ایرانی در ازبکستان با یکدیگر مرور می کنیم:
فارسی ‌سرایان ازبکستان 
١ - خیرالله عصمت اللهی در نوشتار "ادبیات ازبک" به تعدادی از نویسندگان و سرایندگان سرزمین ازبکستان در طول تاریخ اشاره دارد
http://www.britannica.com/EBchecked/topic/621057/Uzbek-literature/279701/The-classical-period
٢ - دكتر ابراهيم‌ خدايار وابسته ی سابق فرهنگی ايران در تاشکند در نوشتار "نگاهي‌ به‌ شعر معاصر فارسي‌ ازبكستان‌" فهرستی از سرایندگان ازبکستان را ارائه داده که این چنین است: "فطرت‌ بخارايي‌ (مقتول در ١٩٣٧ میلادی) - عيني‌ (متوفی‌ ١٩٥٤ م) - منظم‌ (متوفی ١٩٣٤ م) - عجزي‌ سمرقندي‌ (متوفی ١٩٢٦ م) - سيد احمد وصلي‌ (متوفی ١٩٢٥ م) - اسيري‌ خجندي‌ (متوفی ١٩١٦ م) - که همگی  از آغازگران‌ شعر معاصر فارسي‌ در ماوراءالنهر بودند به‌ويژه‌ نقش‌ فطرت‌ در پيدايش‌ شعر و نثر عصر بيداري‌ ماوراءالنهر كه‌ با تحول‌ جدي‌ محتوا و بن‌مايه‌هاي‌ شعري‌ از جمله‌ وارد كردن‌ مفهوم‌ وطن، استقلال، آزادي، شيوه‌ نوين‌ تعليم‌ و تربيت‌ همراه‌ بود، و نيز اشعار انقلابي‌ عيني‌ در تهييج‌ افكار عامه‌ مردم، شايسته‌ ی يادي‌ جداگانه‌ است. تمام‌ شاعراني‌ كه‌ در سال‌هاي‌ پس‌ از انقلاب‌ ١٩١٧ از ورود به‌ دايره‌ ی ادبيات‌ شوروي‌ سرباز زده‌ بودند مغضوب‌ شدند. كساني‌ همانند تمهيد سمرقندي‌ (متوفی ١٩٧۵ م) سال‌هاي‌ زيادي‌ از عمر خود را در زندان‌هاي‌ شوروي‌ سپري‌ كردند و بخش‌ اعظم‌ آثارشان‌ در مقابل‌ چشمان‌ شاعر در آتش‌ سوزانده‌ شد و كساني‌ امثال‌ خوبي‌ سمرقندي‌ (متوفی ١٩٧٦ م) وافي سمرقندي‌ (متوفی‌ ١٩٧١ م) و ده‌ها شاعر ديگر مجبور به‌ مهاجرت‌ از وطن‌ و اقامت‌ در عربستان، افغانستان، تركيه‌ و مصر شدند. فترت‌ واقعي‌ زبان‌ و ادب‌ فارسي‌ در اين‌ مناطق‌ كه‌ از سال‌هاي‌ دهه‌ سي‌ قرن‌ بيستم‌ شروع‌ شده‌ بود، در سال‌هاي‌ شصت‌ به‌ اوج‌ خود رسيد، اما در سال ‌هاي‌ دهه‌ هفتاد و هشتاد اين‌ قرن، همزمان‌ با تكامل‌ شخصيت‌هاي‌ نسل‌ معاصر زبان‌ و ادب‌ تاجيكي‌ در تاجيكستان، چهره‌هاي‌ نسبتاً‌ موفقي‌ در درون‌ خاك‌ ازبكستان‌ نيز در حال‌ رشد بودند. جاني‌ بيك‌ قوناقف‌ (١٩٤١ - ١٩٩٠ م) مطرح‌ترين‌ شاعر اين‌ نسل‌ است. ادبيات‌ معاصر فارسي‌ ازبكستان‌ مديون‌ نام‌ وي‌ است، همان‌ كسي‌ كه‌ نسل‌ جديد شاعران‌ فارس‌ تاجيكستان‌ اين‌ كشور پس‌ از سال‌هاي‌ ١٩٨٥ م، خود را مديون‌ تلاش ‌هاي‌ او در راه‌ احياي‌ مجدد زبان‌ مادري‌ مي‌دانند.
در حقيقت‌ سال‌ ١٩٨۵ م‌ نقطه‌ آغازين‌ تحولات‌ نوين‌ادبيات‌ دوران‌ استقلال‌ جمهوري‌هاي‌ ماوراءالنهر در سال‌ ١٩٩١ م‌ بود. در اين‌ سال‌ها، همزمان‌ با درخشش‌ فعاليت‌ ادبي‌ چهره‌هاي‌ جسور و شجاع‌ معاصر تاجيكستان‌ از جمله‌ مؤ‌من‌ قناعت‌، بازار صابر، لايق‌ شيرعلي،‌ عسكر حكيم‌  و گلرخسار صفي‌اوا در جمهوري‌ تاجيكستان، نسل‌ نو و جديدي‌ از شاعران‌ و نويسندگان‌ ماوراءالنهر در درون‌ جمهوري‌ ازبكستان، در شهرهاي‌ سمرقند، فارش، ترمذ، تاشكند و فرغانه‌ در حال‌ شكل‌گيري‌ بود؛ نسلي‌ كه‌ براي‌ روشن‌ نگاه‌ داشتن‌ شعله ی‌ نام‌ نياكان، سمندروار از آتش‌ سر بر كشيده‌ بود و با چشماني‌ باز گام‌ در راهي‌ مي‌گذاشت‌ كه‌ پدرانش‌ هزاران‌ سال‌ در آن‌ جاده‌ راه‌ پيموده‌ بودند. اگر در سال‌هاي‌ فترت، دوشنبه‌ و خجند به‌ جاي‌ سمرقند و بخارا و ترمذ و فرغانه‌ به‌ مركز ثقل‌ تحولات‌ ادبي‌ آريايي‌ نژادان‌ ماوراءالنهر تبديل‌ شدند، در دهه‌ ٨٠ و ٩٠ اين‌ قرن، نسل‌ جديدي‌ در مناطق‌ ياد شده‌ با استفاده‌ از شرايط‌ استقلال‌ و آزادي‌ قد برافراشت‌ و خود را براي‌ رساندن‌ به‌ قله‌هاي‌ افتخار پيشينيان‌ آماده‌ كرد.
هم‌ اينك‌ شاعران‌ و اديبان‌ جمهوري‌ ازبكستان‌ در پنج‌ محيط‌ ادبي‌ قابل‌ مطالعه‌ هستند، ضمن‌ آن ‌كه‌ روزنامه‌هاي‌ تاجيك‌ زبان‌ "آواز تاجيك" (تأ‌سيس‌ ١٩٢٤ م) "صداي‌ سوخ‌ (تأ‌سيس‌ ١٩۵١ م)، "آواز سمرقند" (تأ‌سيس‌ ١٩٩٠ م)، "سمرقند" (تأ‌سيس‌ ١٩٩١ م)، "صداي‌ سرخان" (تأ‌سيس‌ ١٩٩١ م)، "بخاراي‌ شريف"‌ (تأ‌سيس‌ ١٩٩٢ م) در ايجاد محيط‌هاي‌ ادبي‌ نام‌ برده‌، داراي‌ اهميت‌ فراواني‌ هستند: محيط‌ ادبي‌ تاشكند با شاعران‌ و نويسندگان‌ مشهور آن‌ از جمله‌ عبدالله سبحان‌ (متولد ١٩۵۵) و پيمان‌ (متولد ١٩۵۵) - محيط‌ ادبي‌ سمرقند با نمايندگان‌ مشهور خود، حيات‌ نعمت‌ سمرقندي‌ (متولد ١٩٤٩ م)، ادش‌ استد (متولد ١٩٤٦ م) اكبر پيروزي‌ (متولد ١٩٤٧ م)، حضرت‌ صباحي‌ (متولد ١٩٤٨ م)، محبوبه‌ نعمت‌زاده‌ (متولد ١٩٤٩ م)، شهزاده‌ (متولد ١٩٧۵ م)، دلشاده‌ فرهادزاد (متولد ۱۹۷۵ م)، پريسا (متولد ١٩٨٠ م) - محيط‌ ادبي‌ سرخان‌ دريا با شاعران‌ و اديبان‌ نمايان‌ خود، روشن‌ احسان‌ (متولد ١٩٤۵ م)، جليل‌  خالباي‌  (متولد ١٩٤٦ م)،  سليمان‌ خواجه‌  نظر (متولد ١٩٤٧ م)،  شادي‌  كريم ‌ (متولد ١٩۵٣ م)، عبدالله رحمان‌ (متولد ١٩۵٤ م)، سعيده‌ سينوي‌ (متولد ١٩٦٣ م)، جعفر محمد (متولد ١٩٦٨ م)، چهارشنبه‌ دهنوي‌ (متولد ١٩۵٠ م) - محيط‌ ادبي‌ فرغانه‌ با نمايندگان‌ معروف‌ خود، محمد شادي‌ (متولد ١٩۵٩ م) و ظفر صوفي‌ فرغاني‌ (متولد ١٩٦٤ م) - محيط‌ ادبي‌ بخارا با نمايندگان‌ خود، امين‌ جان‌ شكوراف‌ (متولد ١٩٣٣ م) و اسد گل‌زاده متولد ١٩٣٧ میلادی"‌ http://kyrgyzstan.persianblog.ir/post/97
٣ - دانشنامه ی ویکی پدیا در بخش های گوناگون، افرادی از جمله الیاس مالایی و عبدالوهاب وحیدی را نیز در شمار فارسی ‌سرایان ازبکستان نام برده است.
 ٤ - الیاس مالایی سراینده و موسیقی دان و آهگساز در ۱۲ ژانویه ۱۹۳۶ در شهر ماری (مال) مرکز استان مرو در ترکمنستان به دنیا آمد. برخی از سروده ها و اجراهای هنری او را می توان در تارنمای یوتیوب یافت. الیاس در ۲ مه ۲۰۰۸ درگذشت. نرگس مالایی که یکی از خوانندگان مشهور ازبکستان است دختر اوست.
http://en.wikipedia.org/wiki/Ilyas_Malayev
خوانندگان ترانه های ایرانی در ازبکستان
منوچهر سمرقندی، نرگس منجذب و نرگس مالایی از جمله خوانندگان ترانه های ایرانی در ازبکستان می باشند. در زیر، به فهرست برخی از اجراهای این هنرمندان اشاره می کنیم: 
ترانه ای با اجرای منوچهر سمرقندی
http://www.youtube.com/watch?v=EqO8Nk4_U6o
برخی از اجراهای نرگس منجذب خواننده ی اهل سمرقند
http://www.youtube.com/watch?v=ejqnEuTdGTI
ترانه ی گل بادام با اجرای نرگس مالایی
https://www.youtube.com/watch?v=qfd20lxEvBE
ترانه ی بیا بیا با اجرای راج و نرگس مالایی
https://www.youtube.com/watch?v=nu7_GaDnm2c
یادداشت پایانی
١ - فطرت بخارایی بنا بر منابع و مدارک گوناگون شخصیتی دو چهره در برابر فرهنگ و ادب فارسی داشته است. وی گاهی در مسیر پشتیبانی و حمایت و زمانی در راه دشمنی و عداوت با این فرهنگ، گام بر می داشته است. در تایید این موضوع، نوشتار هایی در انواع تارنماها موجود است که برای آگاهی بیشتر می توان به آن ها رجوع کرد.
٢ - متاسفانه منابع مستندی در مورد نمونه ای از سروده های بسیاری از  فارسی ‌سرایان ازبکستان وجود ندارد. شاید دلیل این امر عدم  تمایل حکومت شوروی پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ به ترویج و توسعه ی فرهنگ و ادبیات فارسی در قلمروی خود تا مرز مبارزه ای خصمانه با این فرهنگ بوده است. به عنوان مثال می توان به کمبود و حتی فقدان آثار عجزي‌ سمرقندي، تمهيد سمرقندي،‌ الیاس مالایی و بسیاری دیگر اشاره نمود.
٣ - ریچارد فولتز از اعضای مرکز مطالعات خاورمیانه‌ای دانشگاه هاروارد پژوهشی را در خلال سال‌های ١٩٩٤ و ١٩٩۵ اجرا نمود  و نتایج آن را در نوشتاری به زبان انگلیسی با عنوان "تاجیک‌های جمهوری ازبکستان" انتشار داد. این نوشتار که توسط مانی پارسا به فارسی ترجمه شده در تارنمای وزین ایران بوم چاپ و منتشر شده است و علاقه مندان می توانند به آن مراجعه نمایند.
دکتر منوچهر سعادت نوری
Notes on Aryans: Uzbek Poets & Singers who used Persian Language in their Works
Abstract: The first people known to inhabit the Central Asian region of modern-day Uzbekistan were Iranian nomads/ Some Observations on the Uzbec Literature and Poetry/ Uzbek Poets who composed Persian Poems/ Uzbek Singers who performed Persian Songs. Collected & prepared by
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/notes-on-aryans-uzbek-poets-amp-singers-who-used-persian-languag-45271

 گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/02/blog-post.html
بخش های پیشین مجموعه ی ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/04/blog-post_17.html