ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۲۳, دوشنبه

"زنان" از دیدگاه سراینده ی نامدار ایران مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به "مولوی" و "رومی"



مولانا جلال‌الدین محمد بلخی
مولانا جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و رومی (۱۵ مهر۵۸۶ ، بلخ – ۴ دی ۶۵۲  خورشیدی، قونیه) از مشهورترین شاعران ایرانی پارسی‌گوست. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می ‌شده‌ است. ظاهراً از قرن ۹ القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌ اند... مولوی زادهٔ بلخ (خراسان قدیم، افغانستان کنونی) بود و در زمان تصنیف آثارش (همچون مثنوی) در قونیه در دیار روم می‌زیست. با آنکه آثار مولوی به عموم جهانیان تعلق دارد، ولی پارسی‌زبانان بهرهٔ خود را از او بیشتر می‌دانند، چرا که حدود شصت تا هفتاد هزار بیت او فارسی است و خطبه‌ها و نامه‌ها و تقریرات (تعالیم او به شاگردانش که آن را ثبت کردند و به فارسی غیرادبی و روزانه است) نیز به فارسی می‌باشد؛ و تنها حدود هزار بیت عربی و کمتر از پنجاه بیت به زبانهای یونانی/ترکی (اغلب به طور ملمع در شعر فارسی) شعر دارد: بخش های فارسی و انگلیسی ویکی پدیا
https://en.wikipedia.org/wiki/Rumi
زن در حريم خانواده، از ديدگاه مولانا
زن در حريم خانواده، از ديدگاه مولانا ارزش خاصی دارد. در شعراو همسر مهم ترين انگيزه ی مرد در فعاليت‌های روزانه و تحمل بار گران زندگي است. بسياری از حكايت‌ها و تمثيل‌های مولانا در زمينه ی خانواده و با بازيگری همسران ساخته شده است و اين نشان می ‏دهد كه او در بيان معارف و حقايق ، از زندگی عادی و روزمره ی مريدان خويش در خانواده الهام می ‏گرفته است. حتی عشقبازی زن و مرد در حريم خانواده و رابطه ی زناشويی در ذهن مولانا و تخيل او، بر خلاف سنت شاعران، شعرآفرين شده و چنان مقبول افتاده كه آن را تكرار هم كرده است:
بـاد روح قدس افتاد و درختان، مريم/ دست بازی نگر آن سان كه كند شوهر و زن
در جای ديگر با الهام از اين قضيه می ‌گويد عشقبازی فقط به زن و شوهر اختصاص ندارد؛ تمام اجزای عالم مثل حادث و قديم و عين و عرض در حال عشقبازی با يك ديگر هستند، منتهی هر يك به نوعی مخصوص خود. سپس در مقـام مصـلح اجتماعی و با نـگرش كاملاً دينـی، مخاطب خـود را به رعايت خوش‌رفتاری و عدالت با همسر فرا می ‌خواند و او را هشدار می ‏دهد كه آيا در آن شب عروسی، همراه عروس، او را به عنوان امانتی خوش به تو نسپرد؟ پس توجه داشته باش كه هر رفتاری را تو با او داشته باشی، خدا هم با تو خواهد داشت:
آنچه با او تو كنی ای معتمـد/ از بـد و نيـكی، خـدا با تو كند
رفتار او با زنان خاندان خود نيز توأم با تكريم و مهربانی بوده است. زنان در خاندان مولانا از اهميت ويژه ای برخوردار بودند و همواره از نظر حقوقی با مردان مساوی دانسته می شدند. "افلاكی" از همسر اول مولانا يعنی "گوهر خاتون سمرقندی" مطلبی نقل نكرده، اما از همسر دوم او يعنی "كراخاتون قونوی" مطالب بسياری آورده است كه همگی محل تأمل و تأنی است . با اين حال مهم ترين زن در خاندان مولانا، عروس او بود به نام «فاطمه خاتون» كه دختر صلاح الدين زركوب و مادر چلپی جلال الدين امير عارف نيز بود.
"دكتر عبد الحسين زرین كوب" در « پله پله تا ملاقات خدا» آورده است: مولانا در آن چه با سلطان ولد در الزام رعايت شيخ و فاطمه خاتون به بيان می آورد، وصلت با شيخ را با آن كه از خانواده ای روستايی و فقير بودند، برای خاندان خود مايه ی سرفرازی و خرسندی بسيار می دانست . يكي از دلايلی كه فاطمه خاتون نزد مولانا از ارج و قرب بسيار برخوردار بود، پدر فاطمه خاتون يعنی صلاح الدين زركوب بود كه پس از شمس از اهميت ويژه ای نزد مولانا برخوردار بود. مولانا زمانی كه هنوز فاطمه خاتون كودك بود و به همسری فرزند وی در نيامده بود، به دليل علاقه ی فراوان به پدرش ، تعليم و تربيت او را به عهده گرفت و معلم او شد و ابتدا سواد و قران به وی آموخت.
http://banooyeedalat.blogfa.com/post-245.aspx
سيماي زن در آثار مولانا بخصوص در مثنوي معنوي
مولانا در خانواده خويش از لطف و محبت و احترام زناني که از آنها نام برديم، برخوردار بوده، او مقابلتا با آنها روش خوب و نيک داشته و شخصاً نسبت به زن تعصب و تبعيض نداشته، از زنان، حضور و نقش آنها در خانواده به نيکي ياد نموده، اما آثار او از شرايط محيط و مناسبات مردسالاري نيز متأثر بوده، چنانچه دو ديدگاه متفاوت و متناقض نسبت به زن در چکامه ها و سروده هايش شاهد مدعاست. زن در آثار او از يک طرف، نماد و مظهر عشق الهي، روح و جان است و از سوي ديگر نماد و مظهر جسم، حرص، هوي و هوس. آثار او در قبال زن نگرش دوگانه مثبت و منفي دارد. ديدگاه اول که مثبت است، بيشتر معطوف به سيماي مادرانه زن است. اين ديدگاه توأم با کمال احترام است. او، مادر را سرچشمه هستي و زندگي ميداند. سيماي مادر را فداکار و مهربان مجسم مي سازد و مادر را واجب الاحترام مي داند.
بچه ميلرزد از آن نيش حجام/ مادر مشفق در آن غم شاد کام - نيم جان بستاند و صد جان دهد/ آنکه در وهمت نيايد آن دهد
او نسبت به مادر خيلي خوشبين است، شأن و مقام مادر را مي ستايد:
حق مادر بعد از آن شد کآن کريم/ کرد او را از جنين تو غريم - صورتي کردت درون جسم او/ داد در حملش ورا آرام و خو
همچو جزو متصل ديد او تو را/ متصل را کرد تدبيرش جدا - حق هزاران صنعت و فن ساختست/ تا که مادر بر تو مهر انداختست
او نفس كلي را هم كه سبب آموختن علوم و معارف مي شود، در وجود زني كه مادر و معلم است، نمادينه كرده است:
چه ها مي كند مادر نفس كلي/ كه تا بي لساني بيابد لساني
مولانا مثل ساير عرفا بر محبت تأکيد مي ورزند و خداوند را منبع اصلي محبت ها مي داند. مهر و محبت زن و مرد را هم جزء محبت الهي تلقي مي کند.
اي تو پناه همه روز محن/ باز سپردم به تو من خويشتن
قلزم مهري که کناريش نيست/ قطرۀ آن، الفت مردست و زن
مولانا، حسن زن را به باده و شراب تشبيه نموده و صورت زن را به جام مشابهت داده، او در فيه ما فيه حکايت عيب جويان ليلي را ذکر نموده که به مجنون گفتند که اين شهر صدها دختر زيبا تر از ليلي دارد و مجنون در پاسخ گفت که اين ليلي نه، بل جام شرابي است و من به آن نظر دارم.
اي رهيده جان تو از ما و من/ اي لطيفه روح اندر مرد و زن - مرد و زن چون يک شود، آن تويي/ چون که يکها محو شد، آنک تويي - اين من و ما بهر آن برساختي/ تا تو با خود نرد خدمت باختي - تا من و تو ها همه يک جان شوند/ عاقبت مستغرق جانان شوند - اين همه هست و بيا اي امر کُن/ اي منزه از بيا و از سخن
ليلي از ديدگاه مولانا بهترين نماد عشق و جمال الهي است. او در فيه ما فيه و هم در مثنوي حكايت عيب جويان ليلي را نقل مي كند كه به مجنون گفتند زيباتر از ليلي در اين شهر بسيار است و مجنون پاسخ داد: ليلي صورت نيست و من ليلي را به صورت دوست نمي دارم؛ او براي من جام مي است
ابلهان گفتند مجنون را ز جهل/ حسن ليلي نيست چندان، هست سهل
بهتر از وي صد هزاران دلربا/ هست همچون ماه اندر شهر ما
گفت صورت کوزه است و حسن مي/ مي خدايم مي دهد از نقش وي
کوزه مي بيني و ليکن آن شراب/ روي ننمايد به چشم ناصواب
ليلي در شعر مولانا نماد وتجلي گاه خداوند است. او سرآمد زنان در مقام معشوقه است. پاك تر از ليلي در ميان شخصيت هاي شعر عاشقانه وجود ندارد و جالب تر آن است كه او از زيبايي هم برخوردار نيست.
اين کيست اين؟ اين کيست اين؟ در حلقه ناگاه آمده/ اين نور الهي است اين، از پيش لله آمده
ليلي زيبا را نگر، خوش طالب مجنون شده/ و ان کهرباي روح بين در جذب هر کاه آمده
ما جراهاي ليلا و مجنون در آثار مولانا با مفاهيم عرفاني بيان شده با عشق آسماني پيوند خورده است. پادشاهي به مجنون گفت تو را چه افتاده كه خود را به عشق ليلي رسوا و بي خانمان كرده اي؟ بيا تا خوبان به تو نمايم و بخشم. چون خوبان را آوردند، مجنون سر فرو افكنده بود و به زير مي نگريست. پادشاه فرمود آخر سر را برگير و نظر كن. گفت: عشق ليلي شمشير كشيده است؛ اگر سر بردارم، مي ترسم سرم را بيندازد. مجنون پس از آوارگي بسيار به محل سكونت ليلي بازگشت و از او نشان جست. به او گفتند كه ليلي در غياب وي قالب تهي كرده است، اما گور او را به وي نشان ندادند. مجنون گفت بوي ليلي راهنماي من در رسيدن به اوست. خاك گورستان را مشت زد و بو كرد و سرانجام گور وي را يافت؛ نعره اي زد و جان به جانان تسليم كرد:
همان بو شكفتش، همان بو بكشتش/ به يك نفخه حشري، به يك نفخه لايي
مولانا اين گونه رسيدن مجنون را به ليلي ، تمثيلي براي جستجوي بوي حق از دهان اولياء مي داند كه سرانجام جان سالك را به حضرت حق رهنمون مي سازد . پس مي گويد:
به ليلي رسيد او، به مولي رسد جان/ زمين شد زميني، سما شد سمايي
مولانا زن را نماد روح و جان مي داند، او روح و جان آدمي را از اين نظر كه لطيف ترين جانب وجود و پرده نشين كالبد انسان است، مؤنث و از جنس زن مي شمارد:
سيمرغ کوه قاف رسيدن گرفت باز/ مرغ دلم ز سينه پريدن گرفت باز- خاتون روح خانه نشين از سراي تن/ چادر کشان ز عشق دويدن گرفت باز
او در رباعياتش جان را در قالب زن مي بيند و کد بانوي جان مي گويد.
جان را که در آن خانه و ثاقش دادم/ دل پيش تو بود من نفاقش دادم - چون چند گهي نشست کد بانوي جان/ عشق تو رسيد و سه طلاقش دادم
يکي از مثال هاي که در اشعار مولانا بيانگر نفس اماره است، بلقيس مي باشد. او به خاطر گردن نهادن به حقيقت و ايمان آوردن به سليمان، مورد ستايش مولاناست. مولانا، بلقيس را پيش از پذيرفتن دعوت سليمان، نماد نفس اماره دانسته و دلبستگي بلقيس به تخت پادشاهي، مظهر تعلقات مادي بلقيس است.
ديدگاه مثنوي در باب زن چيزي نيست که مولانا آنرا در تجارب عرفاني در يافته باشد، بل همان ديدگاه ها، باورها و ارزش هاي است که فرهنگ آن زمان براي زن قايل بود. در مثنوي از زن به نيکي ياد شده است. مولانا در دفتر ششم مثنوي مي گويد چنان که در دنيا خوب ها نادر است، در زن هم چنين است:
جز به نادر در تن زن رستمي/ گشته باشد خفيه هم چون مريمي
زن در حريم خانواده از ديدگاه مولانا ارزش بس عالي دارد. زن در اشعار مولانا به حيث همسر براي فعاليت هاي مرد مهمترين انگيزه است
http://mowa.gov.af/Content/files
زن از منظر مولانا
"مولانا در فیه مافیه مینویسد:الانسان حریص علی مامنع.هرجندکه زن را امر کنی که پنهان شو او را دغدغه "خود را نمودن"بیشتر شود و خلق را از نهان شدن او رغبت به آن زن بیش گردد.پس تو نشسته ای و رغبت را از دو طرف زیادت می کنی و می پنداری که اصلاح می کنی! آن خود عین فساد است! اگر او را گوهری باشد که نخواهد فعل بد کند,اگر منع کنی یا نکنی؛او بر آن طبع نیک خود و سرشت پاک خود خواهد رفتن.فارغ باش و تشویش مخور و اگر به عکس این باشد,باز همچنان بر طریق خود خواهد رفتن. منع؛جز رغبت را افزون نمی کندعلی الحقیقه.خلاصه مولانا در مثنوی معنوی چنان دیدگاهی قدسی نسبت به زن داشته است که حتی پیش روتر از مکاتب معاصر است از حمله اینکه:
- زیبایی زن؛مظهر جمال الهی است./نیاز متقابل زن و مرد به یکدیگر.
- زن،مظهر انوار الهی و نماد صفت خالقیت خداونداست./لزوم خوش رفتاری بازنان.
- زن نیز می تواند پیر طریقت شود./غلبه ی مرد بر زن ظاهری است وغلبه ی زن برمردحقیقی.
- تشبیه رحمت خداوند به مهربانی مادر./ درمرتبه ی روح تفاوتی میان زن و مرد نیست.
- مرد عاقل مغلوب زن می شود ومرد جاهل بر زن غالب می اید.
و آخری بدین معناست که مرد عاقل با لطف، محبت، رقت قلب و با صفات انسانی زن را شیفته ی خود می سازد وبا تمرین ورزی نیک سیرتی حتی زن تند خو را تحمل می کند؛ اما مردان تابع خشم و شهوت و صفات حیوانی و جاهل مسلک بر زنان غلبه ی ظاهری دارند و متقابلا زنان نیز در برابر خشم کور و بی منطق همسر با صبوری و خردمندی به غایت شکیبایی و تدبیر می ورزند": هادی اعلمی فریمان
http://www.khabaronline.ir/detail/289313/weblog/alamifariman
زن در شعر و اندیشه ی مولوی
زیبایی زنان را مغرور می کند و مردان را نیازمند. یعنی چنان می شود که در آن واحد قدرت اندیشه و تفکر از مرد زایل می شود. چنانکه مولانا در مثنوی فرمود: 
چون که خوبی زنان با او نمود/ که زعقل و صبر مردان مي ربود
پس زد انگشتک به رقص اندر فتاد/ كه بده زودتر رسيدم در مراد
چون بديد آن چشمهای پر خمار/ که کند عقل و خرد را بی قرار
بنابراین زیبایی زن که نماد جمال الهی است تیر خطرناکی برای مرد و زن است. مولانا این تیر را همچون تیر هوای نفس می داند که جولان دهنده تمام ماجراهای نفسانی وتمام انحرافات بشری از آن سرچشمه می گیرد. زن ومرد در بینش مولانا تفاوتی با هم از نظر و بعد عرفانی والهی ندارند وهمه به قول ناصر خسرو قبادیانی درختان خدایند . اما در زندگی بشری خواسته و ناخواسته اتفاقی به نام شیطان وحوایجی به نام حوایج نفسانی انسان که دوست صمیمی ابلیس است وجود دارد وانسان با این پارادوکس دائماً  در حال تضاد است. مولانا در مثنوی زن ومرد را اینگونه معرفی می نماید:
ماجرای مرد وزن را مخلَصی/ باز می جوید درون مُخلصی - ماجرای مرد وزن افتاد نقل/ آن ، مثلِ نفسِ خود می دان وعقل - این زن ومردی که نفسست وخرد/ نیک بایسته ست بهر نیک وبد - وین دو بایسته ، درین خاکی سرا/ روز وشب درجنگ واندر ماجرا
نفس همچون زن ، پی جادوگری/ گاه خاکی ، گاه جوید سروری - عقل خود زین فکرها آگاه نیست/ در دماغش  جز غم الله نیست
گرچه سرِّ قصه این دانه ست ودام/ صورت قصه شنو اکنون تمام - گر بیان معنوی کافی شدی/ خلقِ عالم عاطل وباطل بدی - گر محبت فکرت ومعنی ستی/ صورت روزه ونمازت نیستی
مولانا در مثال های مثنوی ودر هزل هایش هرگز به زن و مقام زن توهین نمی کند. بلکه به ماهیت زنانگی که در مثل به افسون و سحر نفس مربوط است هجوم می آورد و نفس پاک آدمی را اعم از مرد و زن نهیب می زند که از نفس مکاره در امان نیستید و اگر می خواهید موفق شوید باید حوایج نفسانی تان را بکاهید و از بردگی نفس نجات یابید. در مثنوی معنوی بیشتر از مقام دنیوی زن سخن گفته می شود ولی در دیوان شمس سراسر از عشق الهی که نماد حقیقی آن جلوه ی زیبایی زن است بیان می شود. درواقع زن در بینش مولوی تعاریف گوناگونی دارد که هیچ کدام شان مستقیماً مربوط به شخص زن نیست. بلکه مثلی برای عبرت گرفتن است و راه یافتن در این تاریکنای زندگی  که حوادثی  شبیه حوادث وداستان های مولوی بسیار رخ می دهد وبیشتر جنبه تعلیمی دارد: حسین قاسم نژاد
http://www.peyambar114.blogfa.com/post-25.aspx
همچنین نگاه کنید به
A Brief Look at Mevlana’s Views on Women
http://mevlana.net/views_on_women.html
Rumi, Women’s Leadership & Love
http://www.unabashedlyfemale.com/2009/05/13/rumi-womens-leadership-love/
One Through Love: Rumi and the Love of Women
http://www.huffingtonpost.com/parisa-soultani/one-through-love-rumi-and-the-love-of-women_b_1004002.html

تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/04/blog-post_11.html
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/03/blog-post_8004.html