۱۳۹۲ آبان ۸, چهارشنبه

زنان نامدار ایران : ١۵ - شاعره های مشهور این زمانه


 ١ - سیمین خلیلی معروف به سیمین بـِهْبَهانی : (زادهٔ ۲۸ تیر ۱۳۰۶ خورشیدی در تهران) نویسنده و غزل‌سرای معاصر ایرانی است. او به خاطر سرودن غزل فارسی در وزن‌های بی‌سابقه به «نیمای غزل» معروف است. سیمین بهبهانی فرزند عباس خلیلی (شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام) است. حاج میرزا حسین حاج میرزاخلیل مشهور به میرزا حسین خلیلی تهرانی که از رهبران مشروطه بود، عموی پدر او و علامه ملاعلی رازی خلیلی تهرانی پدربزرگ اوست. پدرش عباس خلیلی به دو زبان فارسی و عربی شعر می‌گفت و حدود ۱۱۰۰ بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده بود و در ضمن رمان‌های متعددی را هم به رشته تحریر درآورد که همگی به چاپ رسیدند. مادر او فخرعظما ارغون دختر مرتضی قلی ارغون (مکرم السلطان خلعتبری) از بطن قمر خانم عظمت السلطنه (فرزند میرزا محمد خان امیرتومان و نبیره امیر هدایت الله خان فومنی) بود. فخر عظما ارغون فارسی و عربی و فقه و اصول را در مکتبخانه خصوصی خواند و با متون نظم و نثر آشنایی کامل داشت و زبان فرانسه را نیز زیر نظر یک مربی سوئیسی آموخت. او همچنین از زنان پیشرو و از شاعران موفق زمان خود بود و در انجمن نسوان وطن‌خواه عضویت داشت و مدتی هم سردبیر روزنامه آینده ایران بود. او همچنین عضو کانون بانوان و حزب دموکرات بود و به عنوان معلم زبان فرانسه در آموزش و پرورش خدمت می‌کرد. پدر و مادر سیمین که در سال ۱۳۰۳ ازدواج کرده بودند، در سال ۱۳۰۹ از هم جدا شدند و مادرش با عادل خلعتبری (مدیر روزنامه آینده ی ایران) ازدواج کرد و صاحب سه فرزند دیگر شد. سیمین بهبهانی در سال ۱۳۲۵ با حسن بهبهانی ازدواج کرد و به نام خانوادگی همسر خود شناخته شد و از سال‌ ۱۳۳۰ به عنوان آموزگار آغاز به کار کرد. او در سال ۱۳۳۷ وارد دانشکده حقوق شد، حال آنکه در رشته ادبیات نیز قبول شده بود. در سال ۱۳۴۹ از حسن بهبهانی جدا شد و در همان سال با منوچهر کوشیار که در دوران دانشجویی با او آشنا شده‌بود٬ ازدواج کرد.
سیمین بهبهانی سال‌ها در آموزش و پرورش با سمت دبیری کار کرد. از سال ۱۳۳۰ تا سال ۱۳۶۰ تنها به تدریس اشتغال داشت و شغلی مرتبط با رشتهٔ حقوق را قبول نکرد. در ۱۳۴۸ به عضویت شورای شعر و موسیقی در آمد. سیمین بهبهانی، هوشنگ ابتهاج، نادر نادرپور، یدالله رویایی، بیژن جلالی و فریدون مشیری این شورا را اداره می‌کردند . در سال ۱۳۵۷ عضویت در کانون نویسندگان ایران را پذیرفت. در ۱۳۷۸ سازمان جهانی حقوق بشر در برلین مدال کارل فون اوسی یتسکی را به سیمین بهبهانی اهدا کرد. در همین سال نیز جایزه لیلیان هیلمن / داشیل هامت را سازمان دیدبان حقوق بشر به وی اعطا کرد. در هفتم شهریور سال ۱۳۹۲ (۲۹ اوت ۲۰۱۳) جایزه یانوش پانونیوش از سوی انجمن قلم مجارستان، در شهر پچ کشور مجارستان با حضور سیمین به وی اهدا شد. این جایزه شامل تندیس و پنجاه هزار پوند بود.

نمونه سروده هایی از سیمین بهبهانی

فرشته ی آزادی
سال ها پیش از این، فرشته ی من/ بند بر دست و مهر بر لب داشت
در نگاه غمین دردآمیز/ گله ها از سیاهی شب داشت
سال ها پیش از این، فرشته ی من/ بود نالان میان پنجه ی دیو
پیکرش نیلگون ز داغ و درفش/ چهره اش خسته از شکنجه ی دیو
دیو ، بی رحم و خشمگین، ‌او را/ نیزه در سینه و گلو کرده
مشتی از خون او به لب برده/ پوزه ی خود در آن فرو کرده
زوزه از سرخوشی برآورده/ که درین خون، چه نشئه ی مستی ست
وه، که این خون گرم و سرخ،‌ مرا/ راحت جان و مایه ی هستی ست
زان ستم های سخت طاقت سوز/ خون آزادگان به جوش آمد
ملتی کینه جوی و خشم آلود/ تیغ بگرفت و در خروش آمد
مردمی، بند صبر بگسسته/ صف کشیدند پیش دشمن خویش
تا سر اهرمن به خاک افتد/ ای بسا سر جدا شد از تن خویش
نوجوان جان سپرد ومادر او/ جامه ی صبر خویش چاک نکرد
پدرش اشک غم ز دیده نریخت/ بر سر از درد و رنج خاک نکرد
همسرش چهره را به پنجه نخست/ ناشکیبا نشد ز دوری ی دوست
زانکه دانسته بود کاین همه رنج/ پی آزادی فرشته ی اوست
اینک اینجا فتاده لاشه ی دیو/ ناله از فرط ضعف بر نکشد
لیک زنهار !‌ ای جوانمردان/ که دگر دیو تازه سر نکشد

دوباره می‌سازمت وطن
دوباره می‌سازمت وطن/ اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم/ اگر چه با استخوان خویش
دوباره می بویم از تو گُل/ به میل نسل جوان تو
دوباره می شویم از تو خون/ به سیل اشک روان خویش
دوباره ، یک روز آشنا/ سیاهی از خانه می رود
به شعر خود رنگ می زنم/ ز آبی آسمان خویش
اگر چه صد ساله مرده ام/ به گور خود خواهم ایستاد
که بردَرَم قلب اهرمن/ ز نعره ی آنچنان خویش
کسی که « عظم رمیم» را/ دوباره انشا کند به لطف
چو کوه می بخشدم شکوه/ به عرصه ی امتحان خویش
اگر چه پیرم ولی هنوز/ مجال تعلیم اگر بُوَد
جوانی آغاز می کنم/ کنار نوباوگان خویش
حدیث حب الوطن ز شوق/ بدان روش ساز می کنم
که جان شود هر کلام دل/ چو برگشایم دهان خویش
هنوز در سینه آتشی/ بجاست کز تاب شعله اش
گمان ندارم به کاهشی/ ز گرمی دمان خویش
دوباره می بخشی ام توان/ اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره می سازمت به جان/ اگر چه بیش از توان خویش 

برگزیده ای از سروده های سیمین بهبهانی

٢ - منیر طه : نویسنده و ترانه سرای ایرانی است. بنا بر نوشتاری از پرویز داورپناه : "تولد منیر طه روز ۸ مارس روز جهانی
زن است... منیر درتبریز زاده شد و در تهران بالید و رشد كرد. ازخانواده ای می آید هنر دوست و پیشْ زمان. پدرش تار می نواخت و موسیقی شناس بود. او را كه خردسال و كودك بود به همراه خود به كنسرت های روح الله خالقی درانجمن موسیقی ملی می بُرد. وی درآنجا خالقی، بنان و دیگر نوازندگان را شناخت. مادرش با نواختن تار و ارگ آشنا و ازشاگردان دورة اول كلاس رقص مادام یلنا بود، بعداً منیر را هم با خود به آن كلاس ها برد... شعر و موسیقی درخانوادة پدر و مادرش (مرتضوی) موروثی است. پدر بزرگش (پدرمادرش) نی می نواخت و به تركی شعر می گفت. بزرگ خانوادة مرتضوی سخندان و دكتر منوچهر مرتضوی استاد دانشگاه و رئیس پیشین دانشگاه آذرآبادگان، پژوهشگر و نویسندة «مكتب حافظ» و ادیب و شاعری توانا و آگاه است"... « منیر طه در موسیقی ایرانی هم، فعال وتأثیر گذار بوده است. او نخستین زن ترانه سراست و ترانه هایش در برنامة گل های رنگارنگ و با خوانندگانی نظیر بنان و مرضیه اجرا و خوانده شده است ...:دانشنامة ایرانیكا»... «منیر اولین زنی است كه در ایران به ترانه سرایی پرداخت. قبل از او شاعران ناموری چون عارف و بهار و رهی و نواب صفا درترانه سرایی ایران صاحب نام و نشان بودند، اما نام هیچ زنی دراین دفتر دیده نمی شد و این منیر بود كه در پرتو استعداد و قریحة سرشار و دانش برتر و ذوق به موسیقی، پیشآهنگ مشاركت زنان در ترانه سرایی شد و آثار ارزشمندی به وجود آورد كه درتاریخ موسیقی ایران همواره به یاد خواهند ماند... (مرا عاشقی شیدا) به تحقیق یكی از برترین آثار موسیقی ایران است كه به عقیدة بسیاری از صاحب نظران و منقدین هنری، موسیقی حد است. حدی كه در گذشته نظیر آن را نداشتهایم و بعید است كه در آیندة نزدیك هم اثری بدین والایی به وجود آید...:مرتضی حسینی دهكردی، فصلنامة ره آورد»... منیر طه پس از اخذ لیسانس در ادبیات فارسی از دانشكده ادبیات و علوم انسانیدانشگاه تهران و ادامة آن در دورة دكتری و تدریس كوتاه مدت در دبیرستان، عازم ایتالیا می شود و درآنجا با دیدار و راهنمایی دو استاد، استاد ابراهیم پورداوود كه فراگیری زبان لاتین را به ایشان پیشنهاد می كند و دكتر احسان یارشاطر كه آموختن لاتین را در حوصله و توانِ وقت او نمی یابد و او را به فراگیری زبان و ادبیات ایتالیائی تشویق می كند، رشتة زبان و ادبیات ایتالیائی را انتخاب كرده و دانشجوی دانشگاه رم می شود. پس از اتمام دورة دانشگاه و اخذ دیپلم دکتری در این رشته به ایران باز می گردد و در دانشگاه تهران دانشکدة ادبیات، به تدریس زبان و ادبیات ایتالیائی می پردازد... او در ۱۹۸۰ به مقصدِ ایتالیا از ایران خارج می شود. منیر طه پس از دو سال ماندن در ایتالیا، در سال ۱۹۸۲ به کانادا مهاجرت می کند و اکنون در شهر ونكوور اقامت دارد. او مؤسس و گرداننده بنیاد فرهنگی رودكی از ۱۹۸۸ در شهر ونكوور است و برای گسترش و بقاء فرهنگ، زبان و ادبیات فارسی و شناساندن دیگر زمینه های هنری به جامعه چندین ملیتی كانادایی و جامعة ایرانی فعالیت می کند.

نمونه سروده هایی از منیر طه

دوباره بر ‌خیزد
«از قالبِ نرم خاک تو فردا»/ صد سرو سهی دوباره بر ‌خیزد
صد شاخه اگر ز بیخ و بن افتد/ صد برگ اگر ز شاخه بگریزد
آن طعمه که رَسته از دهانِ گرگ/ از هیبتِ اژدها نپرهیزد
آن شیر ، دوباره بگسلد زنجیر/ آن ببرِ بیان دوباره بستیزد
خاکسترِ روی آتشِ سرخ است/ برخاست اگر به خون درآمیزد
زنهار که بر شکیبِ نا هموار/ باشد که هزار سر درآویزد
آن تیشه که ریشه در جنون دارد/ آن تیغ که خون ز هر دَمش ‌ریزد
غافل که نهال سبزِ آزادی/ افتاد اگر دوباره بر‌خیزد

خوانِ نعمت و این همه نکبت
من این ملاح را بر عرشۀ آن کشتیِ مواج می بینم
شگفتا ! غرق می سازد بلم ها را و زورق های کوچک را
من این بارانِ رحمت را که می بارد به میدان ها
و هم این خوانِ نعمت را که گسترده ست در تالار ایوان ها
و من این خشکسالی را که پیوسته ست با پیوندِ انسان ها
و این درهم فشرده استخوان ها را که می سوزند در سطح بیابان ها
از آن روزن که بگشودم و خاکش رفته در چشمم
شگفتا باز می بینم و نفرین می کنم بر سرخ رویانِ سیه کردار
و لعنت می فرستم بر تبهکارانِ نکبت بار

برگزیده ای از سروده ها و نوشتار های منیر طه

٣ - مریم حیدرزاده : متولد ۲۹ آبان ۱۳۵۶ خورشیدی و نقاش ٬ نویسنده و ترانه ‌سرای ایرانی است. حیدرزاده که بینایی خود را
بر اثر چند عمل جراحی در کودکی از دست داد، در اواخر دههٔ ۷۰ با نوشتن شعرهایی به سبک محاوره‌ای و با به‌کارگیری



کلمات ساده و روان شهرت یافت. بسیاری از خوانندگان مانند علیرضا عصار در داخل ایران و همچنین خوانندگان فارسی زبان در بیرون از ایران از ترانه‌های او در آهنگ‌هایشان استفاده‌کرده‌اند. مریم حیدرزاده دانش‌آموخته حقوق قضایی از دانشگاه تهران است.

نمونه سروده هایی از مریم حیدرزاده

شعر یعنی
شعر یعنی با افق یک دل شدن/ یا لباسی از شقایق دوختن
شعر یعنی با وجود خستگی/ بر سر پروانه ای، دل سوختن
شعر یعنی سری از اسرار عشق/ شعر یعنی یک ستاره داشتن
شعر یعنی یک نگاه خسته را/ از کویر_ گونه ای، برداشتن
شعر یعنی داستانی نا تمام/ شعر یعنی جاده ای بی انتها
شعر یعنی گفتن از احساس موج/ در کنار حسرت پروانه ها
شعر یعنی آه سرخ لاله ها/ شعر یعنی حرف پنهان در نگاه
شعر یعنی ترجمان یک نفس/ عمق سایه روشن دشت پگاه
شعر یعنی یک زلال بی دریغ/ شعر یعنی راز قلب یک صدف
شعر یعنی درد دل های نسیم/ حرفی از تنهایی سبز علف
شعر یعنی تاب خوردن روی موج/ در کنار برکه، ساحل ساختن
شعر یعنی هدیه ای از آسمان/ بهر یاسی بی نوا انداختن
شعر یعنی فصلی از سال نگاه/ شعر یعنی عاشقانه زیستن
شعر یعنی پولکی از عشق را/ روی دامان کویری ریختن
شعر یعنی حس یک پرواز محض/ در میان آسمان پیدا شدن
شعر یعنی در حصار زندگی/ غرق در گلواژه ی رویا شدن
شعر یعنی قصه ی یک آرزو/ شعر یعنی ابتدای یک غروب
شعر یعنی تکه ای از آسمان/ شعر یعنی وصف یک انسان خوب
شعر یعنی قلعه ای از جنس عشق/ کم کنم از واژه و حرف و سخن
شعر یعنی حرف قلبی سرخ و پاک/ نه عبوری ساده، چون اشعار من

تک بیتی
همین که اسمت رو منه ،‌ کلی می بالم به خودم
بذار همه گمان کنن من اول عاشقت شدم

برگزیده ای از سروده های مریم حیدرزاده

٤ - پیرایه یغمایی : فرزند زنده یاد استاد حبیب یغمایی (پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی ، مدیر مجله ی ادبی و بسیار ارزنده ی

 یغما و از فارسی سرایان نامدار ایران) است. حسین میرمبینی ناشر پیک خبری ایرانیان می نویسد : "پیرایه یغمایی یکی از پرکارترین شاعران زن و بهترین آنها در زمان ماست. شاید در نظر بسیاری از ایرانیان خانم سیمین بهبهانی بهترین شاعر زن زنده عصر ما باشد(خدا سلامتش بدارد). اما اگر بخواهیم از جهت کار ادبی و تحقیق در کار شاعران ایرانی و خارجی و آنهایی که شعر را برای شعر دوست می دارند (نه بازگو کردن مسائل سیاسی) خانم یغمایی یکی از بهترین های زن شاعر زنده زمان ماست. جدای از شاعری ، کارهای تحقیقی او در مورد شاعرانی چون عوفی ، سهراب سپهری ، نادر نادرپور، فروغ فرخزاد، میرزاده عشقی ، نصرت رحمانی و ... بی نظیر است. در خصوص یکی از مهمترین کارهای ادبی او که تا به حال ندیده ام کسی کرده باشد، کار تحقیقی او است پیرامون شاعران وبلاگ نویس. "پرسه در وبلاگ ها ادبی" عنوان یکی از کارهای جدی او است که قریب به سه چهار سال است که بطور جدی و مداوم در نشریات خارج از کشور مثل "پیک خبری ایرانیان" و "نیمروز" منتشر می شود. و مهمتر از همه اینکه پیرایه یغمایی یک جستجوگر بی ادعا برای کشف حقیقت و زیبایی های جهان انسانی ماست که بسیاری از ما به عنوان شاعر و فیلسوف و سیاست باز آن را پنهان و یا زشت ساخته ایم".

گفتگوی شاعرانه میان هادی خرسندی و پیرایه یغمایی

چنین گفت پیرایه :
الا «هادی» دلت طنز و دمت طنز/ حدیث ِ ریش درهم برهمت طنز
تمام هستی ات در طنز حل شد/ سرور و شادی و رنج و غمت طنز
نداری غم ز دنیا و کم و بیش/ که از مال جهان بیش و کمت طنز
پزشک روحی و خندان می آیی/ به بالین مریض و مرهمت طنز
تو آن فردوسی طنزی عزیزم/ که گرز و هفت خوان و رستمت طنز
اگر یک روز هم مُردی به تخمت/ نشِند بی گمان در ماتمت طنز!

پاسخ هادی خرسندی به پیرایه:
بله پیرایه جان؛ درد و غمم طنز/ دم تو گرم که گفتی بس دمم طنز
بجز طنزم نباشد سرپناهی/ حصار قلعه ی مستحکمم طنز
نمی گویم که از آغاز خلقت/ همه چیز از زمان آدمم طنز
بز اخفش، سگ اصحاب کهفم/ خر ملا و رخش رستمم طنز
مرا ملک سلیمان نیز طنز است/ و ایضاً جام جمشید جمم طنز
ز دوغ آبعلی و کشک کاشان/ برو تا آب چاه زمزمم طنز
خلاصه راست گفتی جان خواهر/ همینطوره چمم طنز و خمم طنز
رضایت گر دهم حالا، درست است/ که دارم درد طنز و مرهمم طنز
چنان از بهر آن هستم گرسنه/ که پنداری طعام مطعمم طنز
نیارم لحظه ای بودن ، بدونش/ رفیقم طنز و ای زن، همدمم طنز
مرا عهدی است با ابر بهاران/ که ژاله ژاله، اشک نم نمم طنز

نوشتار پژوهشی پیرایه یغمایی پیرامون "لالایی ها نخستین شعرهای نانوشته ی زنان ایرانی"

نمونه سروده هایی از پیرایه یغمایی

نوروز بمانید که ایّام شمایید/ آغاز شمایید و سرانجام شمایید
آن صبح نخستین بهاری که ز شادی/ می‌آورد از چلچله پیغام ، شمایید
آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار/ آن گنبد گردنده‌ی آرام شمایید
خورشید گر از بام فلک عشق فشاند/ خورشید شما، عشق شما، بام شمایید
نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟/ اسطوره‌ی جمشید جم و جام شمایید
عشق از نفس گرم شما تازه کند جان/ افسانه‌ی بهرام و گل اندام شمایید
هم آینه‌ی مهر و هم آتشکده‌ی عشق/ هم صاعقه‌ی خشم ِ بهنگام شمایید
امروز اگر می‌چمد ابلیس، غمی نیست/ در فنّ کمین، حوصله‌ی دام شمایید
گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است/ در کوچه‌ی خاموش زمان، گام شمایید
ایّام ز دیدار شمایند مبارک/ نوروز بمانید که ایّام شمایید

***
سینه ی پر شورم و آواز را گم کرده ام/ بال و پر دارم، ولی پرواز را گم کرده ام
توشه ی پایان من در خانه ی آغاز ماند/ چل کلید خانه ی آغاز را گم کرده ام
های و هویی دارم و در غربتم با این خروش/ سازم،اما زخمه ی دمساز را گم کرده ام
در نمازم، راز دارم با خدای چاره ساز/ راز را گم کرده ام، همراز را گم کرده ام
همنوا با خویش بودم در گذار زندگی/ هم، نوا و هم، نواپرداز را گم کرده ام
چشم در راهم نگاهم بیکران را آرزوست/ حاصل اما، چشم و چشم انداز را گم کرده ام  
کودک شیطان عشقم،درس ومشقم عشق و عشق
راه مکتب خانه ی شیراز را گم کرده ام

برگزیده ای از سروده ها و نوشتار های پیرایه یغمایی

۵ - ویدا فرهودی : در یک خانواده ی آشنا به امور علمی‌ و فرهنگی‌ در ۱۳۳۵ درتهران زاده شد. او فرزند شاد روان دکتر ابوالحسن فرهودی استاد سابق دانشگاه تهران است. ویدا دوره‌های دبستان و دبیرستان را در تهران به پایان رساند واز دانشگاه تهران در رشتۀ علوم سیاسی فارغ التحصیل شد. دل ‌مشغولی اصلی ویدا فرهودی از همان دوره مدرسه، هنر و به ویژه شعر بوده است. او از سال ۱۹۹۹ ساکن فرانسه است. مجموعه شعرهای "زلف اندیشه"، "برگونه‌های سرخ شکفتن"، "ای شعر پروازم بده"، و "بی‌مقدمه" از کارهای اوست و تازه‌ترین کتابش "سکوت اگر که بشکند" اخیراً منتشر شده است. ویدا فرهودی علاوه بر


شعر، ترجمه هم کرده است. از جمله آخرین گفت‌و‌گوهای بورخس و "گمان کردن، رویا دیدن و نوشتن" سی گفت‌و‌گو با بورخس و "خورشید خاموش". ویدا فرهودی در میان شاعران معاصر ایران جایگاه ویژه ای دارد، زیرا در عین دلبستگی وپای بندی به شیوه های شعر و شاعری پیشین و بویزه غزل ، شاعر زمانۀ خویش است، زنی تجدد خواه، آزاده و متعهد است، سخنگوی دل های پر خون و سرهای پر شور مردم ایران است و حرف برای گفتن بسیار دارد. می توان گفت که ویدا فرهودی در وفاداری به شیو ه های کهُن شعر فارسی ولی در اصرار به بیان دردهای ایران امروز و آرزوهای فردای بهترش، نوعی پیوستگی ایرانی همیشه پاینده و پا برجا را نمایندگی می کند.

نمونه سروده هایی از ویدا فرهودی
رسیده صبرمان به سر
رسیده صبرمان به سر پرنده را رها کنید/ در این زمانِ نوشدن، کلون حبس وا کنید
ز نای خاورانمان، سرود لاله بشنوید/ و خفتگان خاک را، یکی یکی صدا کنید
به آسمان نمی رسد اگر پیام عاشقان/ جدا مسیر سرخشان ز مسجد و خدا کنید
خطاب شعر با شماست، که ذکرتان خداخداست/ و کس نبود باورش، که با وطن ریا کنید
کجا است عزم جزمتان، به رزم دشمن زمان/ چرا به جای جنبشی،به حرف اکتفا کنید
چه شد پیام سبزتان، چرا صدا نهفته اید/ کجا شدآن چه گفته اید؟ به قولتان وفا کنید
وگرکه نیست عزمتان، به گرمگاه ِ بزمتان/ نظر دمی به دُخت خود و یادی از "ندا" کنید
رسیده داغ مادران، به ژرفنای استخوان/ چسان دوای زخمشان، به یک دو سه دعا کنید
نشسته اید در سکون،به رغم جویبارخون/ مسیر استحاله را، ز راه ما، جدا کنید
وطن نمی دهد دگر به قیل و قالتان اثر/ و گوید ای بهاریان: جوانه را صدا کنید
ورای حجم درد ها و غلظت غم و عزا/ برای فتح زندگی، به سرو، اقتدا کنید
به یمن عیدِ فرودین و زایش گل از زمین/ شکسته می شود قفس، پرنده را رها کنید
تو، اهل کشور خورشید و جام جمشیدی
برای گفتن ِ دلتنگی‌ام کلامی نیست/ و شعر جز سخن تلخ ِ ناتمامی نیست
شروع می‌کنمش با تلنگری از عشق/ ولی دریغ، به غیر از خیال خامی نیست
میان ِ خواب می‌آید چو سایه‌ای موهوم/ که کام گیرمَش، اما، مجال کامی نیست
نهیب می‌زنَدَم غربت مهیب آن دم/ که خواب عشق چه بینی، به غیر ِ دامی نیست
تو، اهل کشور خورشید و جام جمشیدی/ شراب عشق در این جا مجو، که جامی نیست
نهیب می‌زنَدَم تا سکوت چیره شود/ بدون عشق ، غزل را ببین، پیامی نیست!
دلم گرفته تر از آسمان ِ غربت‌ها است/ برای گفتن دلتنگی‌ام کلامی نیست

برگزیده ای از سروده ها و نوشتار های ویدا فرهودی

٦ - لیلا فرجامی: یکی از سرایندگان موفق شعر به شکل منثور است. وی در اتوبیوگرافی خود می نویسد: "متولد تهرانم و شاعر و مترجم. چهار کتاب شعر چاپ کرده ام به نامهای هفت دریا شبنمی و اعترافنامه ی دختران بد و گِل و رودخانه ای که از ماه می


گذرد. مجموعه ای از اشعار عارف هندی «کبیر» را هم به چاپ ر سانده ام... از سال ۱۹۹۳ میلادی شعرها و ترجمه هایم در مجلات ادبی داخل و خارج ایران به چاپ رسیده است و اشعاری هم در مجلات ادبی انگلیسی زبان به چاپ رسانده ام. دارای مدرک لیسانس در زیست شناسی و مدرک فوق لیسانس در روانکاوی هستم و سالهاست که روان درمانگر و هنردرمانگر در کالیفرنیای جنوبی بوده ام"
اخیرا نیز مجموعه ای از سروده های لیلا فرجامی به نام "عبور از سیاره ی سوخته" در ایران توسط نشر بوتیمار به چاپ رسیده ست.
سهراب رحیمی پیرامون سروده های لیلا فرجامی می نویسد : "در توضیح و تشریح شعرهای لیلا فرجامی نمی‌شود به سبک و سیاق معمولی نقد نوشت. برای بهتر دیدن شعرها باید از تعریف‌های معمول شعر فراتر رفت و متن را همان‌گونه که هست دید و دوباره کشف‌اش کرد. شعرهای او روایی اند و یا به تعریفی، به شکل نثر هستند... ماهیت شعر را در نوع نوشتن و در نوع نگاه باید دید. شعر، نوعی از نوشتن است که می‌تواند هم منظوم باشد هم منثور، می‌تواند هم افقی باشد هم عمودی و می‌تواند هم ببندد و هم باز کند. نمونه‌ی موفق این نوع شعر که بیشتر به شکل منثور است را می‌شود در شعرهای فرجامی یافت".

نمونه سروده هایی از لیلا فرجامی

اعترافنامه دختران بد
 من حتمن دختر بدی بوده‌ام
چرا که دختران بد، پابرهنه روی خارها
دنبال اسبهای نقره‌ای‌ ماه می‌دوند و آخ نمی‌گویند
چرا که دختران بد، به خاصیت آینه‌ها زود پی‌می‌برند
و آنقدر با نفس، جیوه‌هایشان را پاک می‌کنند
تا به شیشه‌ها رسند، شیشه‌هایی که شکستنی اند
مثل آدم‌هایی که همه ترک می‌خورند
و به زمین می‌ریزند
وقتی که ثابت نگاهشان کنی: جیرینگگگگگگ...
آخرین خورشید
 از برزخ برایت نوشتم، خوب_ من : با بادها رفته بودم
به سرزمینی که در جغرافیا نبود، زبان تازه ام الفبایی نداشت
برایت نامه های بی خطی می فرستادم
خوب من: هیچ شاخه ای هرگز به جدا شدن فکر نمی کند
مگر به هنگام طوفان، به زنگاه مرگ
ما جدا شدیم و نفهمیدیم
تو روزی در ماه زندگی خواهی کرد
و من در اتاق دوری به موازات رودخانه ها
برگهای درخت خاکستر
و پرندگانی که هرگز از برابر چشمهایت عبور نخواهند کرد
خوب_ من: تو برای تنفس هیچ هوایی نداری و من
هوای تازه آلوده ام می کند
با این همه، تا سقوط هردویمان فاصله ای ناچیزست
تو می توانی به راحتی
بی آنکه نیروی جاذبه دو پایت را به سطحی بچسباند، در فضا شناور شوی
من بی آنکه بخواهم، می توانم به مرکز زمین تبعید
و به چشمه های جوشان فلز، پناهنده شوم
ما می توانیم، جایی میان هیئت چند ستاره ی گمنام بازوانمان را حلقه کنیم
بی آنکه در سیاه چاله ای فروبغلتیم، به کهکشان های خاموش سفر کنیم
من شعر بگویم، تو گوش دهی
و هیچ چیز جز ارتعاش خفیفی از زمان
ما را به آخرین خورشید نزدیک تر نکند

٧ - هیلا صدیقی : شاعره، عکاس، و نقاش ایرانی است. هیلا صدیقی در سال ۱۳۶۴ خورشیدی در تهران متولد شد و یکسال پس از آن به همراه خانواده به شهر استانبول در ترکیه مهاجرت نمود و تا اواخر سال ۱۳۶۹ در آنجا سکونت داشت. وی پس از بازگشت به ایران تحصیلات ابتدائی را آغاز کرد. در سال ۱۳۷۸ خورشیدی (سال اول دبیرستان) به عنوان یکی از دو دانش‌آموز به عضویت افتخاری کمیسیون فرهنگی شورای عالی آموزش و پرورش درآمد که تا پایان دبیرستان ادامه یافت. او با تاسیس انجمن ادبی نیستان در تابستان ۱۳۸۱ جوانترین دبیر انجمن فرهنگی، ادبی ایران شد. جلسات این انجمن تا بهار سال ۱۳۸۸ خورشیدی برگزار گردید و همان سال سردبیر نشریه ی شهر بچه‌ها وابسته به شهرداری منطقه ۶ شد. او دارای مدرک کارشناسی حقوق است. هیلا صدیقی نمایشگاهی از آثار هنری خود در قالب بوم های نقاشی راه اندازی کرده است که تاکنون با استقبال برخی از هنرمندان از جامعه هنری کشور مواجه شده است... او پس از انتخابات ریاست جمهوری ( در سال ۱۳۸۸)  چندین بار احضار و بازجویی و خانه‌اش نیز بازرسی ‌شد. او در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی محاکمه شد و رسانه‌ها خبر دادند که به چهار ماه حبس تعزیری و پنج سال حبس تعلیقی محکوم گردید. هیلا صدیقی اکنون در امارات به سر می برد.

نمونه سروده هایی از هیلا صدیقی
هر چند که باغ از غم پائیز تکیده/ از خون جوانان وطن لاله دمیده
صد گل به چمن در قدم باد بهاران/ می روید وصد بوسه دهد بر لب باران
قفنوس به پا خیزد و با جان هزاره/ پر می کشد از این قفس خون و شراره
با برف زمین آب شود ظلم و قساوت/ فرداش ببینند که سبز است دوباره

***
تو جام شوكران را سر كشيدی/ به ناگه از كنارم پر كشيدی
به دانه دانه اشک مادرانه/ به آن انديشه های جاودانه
به قطره قطره خون عشق سوگند/ به سوز سينه های مانده در بند
دلم صد پاره شد بر خاك افتاد/ به قلبم از غمت صد چاك افتاد
بگو آنجا كه رفتی شاد هستی؟/ در آن سوی حيات آزاد هستی؟
هوای نوجوانی خاطرت هست؟/  هنوزم عشق ميهن در سرت هست؟
بگو آنجا كه رفتی هرزه ای نيست؟/ تبر تقدير سرو و سبزه اي نيست؟‌
كسی دزد شعورت نيست آنجا؟/ تجاوز بر غرورت نيست آنجا؟
خبر از گورهای بی نشان هست؟/ صداي ضجه هاي مادران هست؟‌
بخوان همدرد من هم نسل و همراه/ بخوان شعر مرا با حسرت و آه
دوباره اول مهر ست و پاييز/ گلوی آسمان از بغض لبريز
من و ميزي كه خالی مانده از تو/ و گلهايی كه پژمرده سر ميز

٨ - آناهیتا ترکمان : یکی از سرایندگان جوان ایران است که سروده های میهنی وی اخیرا بسیار مورد توجه ی سرایندگان و دوستداران ادب و سخن قرار گرفته است. به نظر بانو آناهیتا ترکمان، فصل مشترک همه ی ایرانیان، صرفنظر از تمام تفاوت ها، چه از لحاظ عقیدتی، نگرش، سن، مذهب، یک عشق می باشد و آن هم عشق به ذره ذره ی خاک سرزمین_ ایران است. غزل زیبای بانو یکی دیگر از سروده های بانو آناهیتا ترکمان به بهانه ی روز جهانی زن (٨ مارس) است. آناهیتا ترکمان، این غزل زیبا را به فرشته های زمینی یعنی به زنان پاک سرزمین خود ایران تقدیم می کند. زنانی که به گفته ی او هر روز به بهانه ای حلقه های اسارت آنها تنگ تر و تنگ تر می شود.

نمونه سروده هایی از آناهیتا ترکمان

ایران جاویدان من
ترا روزی رها، از ظلمت و بیداد، می خواهم/ لبت را وا به خنده، مردمت را شاد، می خواهم
ترا بر قله های بیستون_ سبز_ آزادی/ نماد کوشش عاشق ترین فرهاد می خواهم
ترا با قلبی از جنس گل آلاله ی دشتی/ تنت را باغ سرو و سبزه و شمشاد می خواهم
دو دستت را پر از احساس ناب رویش امید/ تمام غصه هایت را به دوش باد می خواهم
ترا ای خانه ی تاریخی قومی سراسر مهر/ نه تاریک و نه بی رونق، ترا آباد می خواهم
ترا خاموش نه، خسته و زخمی نمی خواهم/ که دائم در خروش و جنبش و فریاد می خواهم
ترا از ابتدای یک خلیج بی نهایت پاک/ و تا آنجا که تیر «آرشت» افتاد می خواهم
برای پر کشیدن تا دل یک آسمان لبخند/ ترا «ایران» جاویدان من آزاد می خواهم
غزل زیبای بانو
بانو ترا، در اتفاق_ همهمه، خواب می خواهند/ رنجور و دلشکسته و بی شور و تاب می خواهند
خورشید_ شرقی این آسمان، همیشه ترا/ دلگیر و پشت ابر_ ستم، در نقاب می خواهند
آتشفشانی از غرور و شعوری، ولی تو را
از تلخ داغ زهر_ اسارت، مذاب می خواهند...

یاد آوری

 ١ -  در میان زنان نامدار ایران و در گروه "شاعره های مشهور معاصر" نام روانشادان پروین اعتصامی، عالمتاج قائم ‌مقامی و فروغ فرخزاد را نباید فراموش کرد. برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به:
پروین اعتصامی
عالمتاج قائم ‌مقامی متخلص به ژاله
فروغ فرخزاد
نوشتاری به زبان انگلیسی از همین نگارنده
 
 ٢ - به عنوان حسن ختام، سروده ی میهنی_ بسیار دلپذیر و زیبای "مام من" اثر شاعره ی جوان "بنفشه ابوترابی" را با یکدیگر مرور می کنیم:
تو ای میهنم، نام تو سربلند/ همه وسعتت، دور باد از گزند
کهن بوم و بر، مُلک ایران زمین/ سرا پا، بدور از همه خصم و کین
به خاکت، بسی مرد و زن خفته است/ که از دل، سرود وطن گفته است
به تاریخ تو، نام زرتشت ِ پاک/ فکنده ست سایه به خاکت چو تاک
صبوری، صبوری، صبوری، بسی/ دریغا، گرفتار_ جمع_ خسی
یکی، فکر یغمای خاکت به سر/ یکی، نا نجیب و یکی، فتنه گر
یکی، میش در خویش گرگی عیان/ یکی، دوست اما فقط در بیان
به رویای ویرانیت، روز و شب/ بپیچند بر خویش، پر تاب و تب
چو دیوند هر لحظه بر روزمان/ کمر بسته بر قتل نوروزمان
اگر تا به دارَم برند این وحوش/ وگر خون ِ رگها بیفتد زجوش
اگر مغرب و مشرقم، گم کنند/ و گر هستی ام، خاک یک خُم کنند
دوباره بر آرم سر از بال خویش/ چو سیمرغ گردم از این حال خویش
ز بالا، تماشا کنم، شوکتت/ تو را، و شکوه تو، وُ عزتت
تو را، میهنم، پاس دارم به جان/ که در خویش دارم، زتو صد نشان

با سپاس و درود به همه ی سرایندگان ایران زمین
دکتر منوچهر سعادت نوری

http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/10/blog-post_30.html