ه‍.ش. ۱۳۹۲ آبان ۱۶, پنجشنبه

یاد نامه ها : ١١ - یاد نامه ی محمد زهري


محمد زهري سرا ینده ی نوپرداز، پژوهشگر، كتابشناس، و عضو هيأت علمي دانشگاه، در مرداد ١٣٠۵ در روستاي عباس ‌آباد شهسوار از توابع تنكابن به دنيا آمد. پدرش عبدالله، از خاندان خلعت بري تنكابن و  از مشروطه‌طلبان بود و چون در فتح تهران مشاركت داشت و شجاعت نشان داده بود، لقب ضيغم‌الممالك گرفت  (بنا بر لغت نامه دهخدا، ضیغم  به معنای شیر بیشه و شیر قوی است). عبدالله زهري (ضيغم‌الممالك) تا قبل از سال ١٣١٠ از مالكين تنكابن بشمار مي رفت و بكار كشاورزي اشتغال داشت. مادر محمد زهري از خانواده ی مسعودالملك بود.

ماجرای زندگی او
محمد زهري چهار ساله بود که از زادگاه خویش همراه پدر و مادرش  به تهران آمد و سپس به ملایر و شیراز رفت و از سال ۱۳۲۱ در تهران اقامت گزید. در سال ۱۳۳۲ در رشته زبان و ادبیات فارسی دانشکده ادبیات تهران لیسانسه شد. سپس دوره دکترای ادبیات فارسی را نیز گذراند. چند سال دبیر ادبیات بود. سپس به سازمان برنامه منتقل شد و در سال ۱۳۴۱ به کتابخانه ملی رفت و در آنجا مشغول شد. او در دهه چهل خورشیدی در تالیف مجلدات  کتاب شناسی ملی ایران در دو مرحله مشارکت داشت
محمد زهري از سال ١٣٣۵ تا زمان بازنشستگي (١٣٦۵) به فعاليت‌هايي مانند تدريس ادبيات فارسي، مشاورت فرهنگي وزارت فرهنگ (در دوره مسئوليت محمد درخشش)، همكاري با مجله ايران آباد در سازمان برنامه، كتابداري در كتابخانه ملي و سپس معاونت همين كتابخانه، و پژوهشگري در فرهنگستان ادب و هنر اشتغال داشت. همزمان با انجام خدمات رسمي، در مدرسه ی عالي ايران زمين، دانشكده ی دماوند، و مؤسسه ی علوم اجتماعي در دوره‌هاي كارشناسي و كارشناسي ارشد تدريس مي‌كرد.
وی نويسندگي را با فكاهي‌نويسي براي روزنامه توفيق در سال ١٣٢٤ آغاز كرد و بعدها به داستان و مقاله روي آورد و سرانجام به شعر پرداخت. مدتي صفحه ی شعر مجله ی فردوسي را كه نصرت رحماني، در دهه‌هاي ١٣٣٠ و ١٣٤٠، اداره مي‌كرد برعهده گرفت و مدت كوتاهي نيز مسئول صفحه ی شعر مجله ی سپيد و سياه بود... زهري از جمله شاعران نوپردازي است كه بين دهه‌هاي ١٣٣٠ تا ١٣۵٠ يكي از درخشان‌ترين ادوار شعر و زبان پارسي را به وجود آوردند ، زبان شعر او لطيف و سبكش نيمايي بود. يكي از مشهورترين اشعار زهري سروده ی "به فردا"ي اوست. در اين شعر كه آن را پس از سال‌هاي ١٣٣١ سروده است از جوانان مي‌خواهد تا ياد و نام انسان‌هاي پيشتاز و جان بركف را گرامي دارند. نخستين كتاب شعرش با عنوان "جزيره" در سال ١٣٣٤ منتشر شد، و بعد از آن در سال‌هاي ١٣٣۵ تا ١٣۵٦، شش مجموعه ی شعر از او به چاپ رسيد. زهري در قلمروی كتابداري و كتابشناسي نيز يكي از شخصيت‌هاي آگاه و نامدار ايران بود. وي در شهريور ١٣٤١ در زمان رياست ايرج افشار به كتابخانه ملي پیوست و تا دي ماه ١٣۵٤ در سمت كتابدار و معاون كتابخانه ملي ايران، به كار مشغول بود. به ابتكار وي، نخستين كتابشناسي ملي ايران در سال ١٣٤٢ تدوين شد. برگزاري نمايشگاه‌ ها، مراجعه به ناشران و كتابفروشان براي جمع‌ آوري كتاب‌هاي منتشرشده و تنظيم آنها در كتابشناسي، نشر مجموعه ‌هاي كتابشناسي كتابخانه ملي، و به ثمر رساندن هشت جلد كتابشناسي ملي، بخشي از فعاليت ‌هاي وي در كتابخانه ملي ايران محسوب مي‌شود.

بستگان نزدیک او
محمد زهري با بانو ماندانا باوندی ازدواج کرده بود و سه برادر و يك خواهر داشت. دكتر مراد علي زهري (یکی از پیشکسوتان صنعت مرغداري ایران و استاد بازنشسته ی دانشگاه تهران) از جمله برادران اوست.
 
مجموعه های اشعار او
جزیره (۱۳۳۴) - گلایه (۱۳۴۵) - شب نامه (۱۳۴۷) - تتمه (۱۳۴۸) - برگزیده ی اشعار (۱۳۴۸) - مشت در جیب (۱۳۵۳) - پیر ما گفت (۱۳۵۶). پس از درگذشت محمد زهري، دو مجموعه ی شعر نیز از او چاپ شد. اولی با عنوان « به فردا» در سال ١٣٧٤ توسط نشر چشمه، دومی مجموعه ای کامل ، همراه یادداشت های او با عنوان « برای هر ستاره » در سال ١٣٨١ توسط انشتارات توس.

سبک و شیوه ی سروده هاي او
محمد زهري در آغاز، چهارپاره سرا و از زمره ی شاگردان مکتب فریدون توللی بود. اما خیلی زود، به نیما و قالب نیمایی روی آورد و این شیوه ی تازه را در مجموعه ی «گلایه» آشکار کرد. موضوع قطعات این دفتر رنج، تنهایی و اندوه شاعرانه است. مجموعه ی بعدی او «شب نامه» حاوی قطعات فلسفی و اجتماعی است. دو شعر «به فردا» و «لندن ۷۰» او بسیار مشهور است

نظر چند سراینده و نویسنده در مورد نظم و نثر او
١ - مفتون اميني (یکی دیگر از سرایندگان نوپرداز) در روايت از آغازگران شعر نو، از محمد زهری نیز یاد کرد و گفت : "به طور كلي، شعر نو در بين شاعران در آغاز به دو گونه رشد و نمو كرد؛ شروع شعر نو ابتدا انفرادي بود كه شاعراني همچون فريدون توللي، نادر نادرپور، پرويز ناتل خانلري، احمد شاملو، ه. ا. سايه و فريدون مشيري از جمله كساني بودند كه به اين صورت به شعر نو روي آوردند. گروه ديگر، جواناني بودند كه در سال‌هاي ٣٢ به بعد در پياده‌روهاي خيابان نادري دور هم جمع مي‌شدند و از صبح تا شب شعر مي‌گفتند و در رابطه با شعر نو بحث مي‌كردند. اين گروه كه من نيز در آن بودم، شامل افرادي چون نصرت رحماني، محمد زهري، منوچهر شيباني، اسماعيل شاهرودي، فرخ تميمي، كارو و دو سه نفر ديگر مي‌شد. در اين گروه چندنفره هر روز صبح ما در محل «تئاتر نو» در كافه فيروز جمع مي‌شديم و به خواندن و بحث كردن در رابطه با شعر نو مي‌پرداختيم؛ چنان‌‌كه به اين گروه پياده‌نظام شعر نو گفته مي‌شد. محمد زهري كه كتاب اولش«جزيره» را منتشر كرده بود، سردسته‌ي ما بود".
٢ - شیون نوری در نوشتار "مشت در جیب، زندگی و هنر محمد زهری" می نویسد : "در عنوان و متن آثار زهری قرابتی خاص وجود دارد. در واقع بیشتر بث السکوای زهری در این آثار آمده است. طرح دردهای اجتماعی، فاصله طبقاتی، خودباختگی و ... در شعر « گل قالی» ، شاعر با طنز و کنایه ، فاصله ی تولید کننده و مصرف کننده ی قالی را که ریشه در فاصله ی طبقاتی دارد به زیبایی ترسیم کرده است. و یا در شعر دیگری با عنوان « نامرد» زهری از انفعال و انسداد و اختگی گلایه می کند و به دنبال دگردیسی ، چراغ و نو زایی است و درد خود را درد کوری اجاق نسل خویش می داند. در شعر « فاتح » ، انسان را به بازبینی و بازشناسی فرا می خواند و معتقد است به موازات پیشرفت های حیرت انگیز امروزیش ، به واسطه ی ماشین و تکنولوژی، روح و روانش تخریب شده است و باید خودش به علاج این واقعه بپردازد... نقطه ی اوج زهری در«مشت در جیب» است. دیگر این که اگر چه تاثیر اخوان را در پاره ای از سروده های زهری می توان پی گرفت، اما این تاثیر مقلدانه نیست و به راحتی هضم شده است. او در طول این راه خودش بود، نه پشت سبک و سلیقه ی شاعری قامت بست و نه برای اثبات خود به تخریب کسی پرداخت... و دیگر اینکه زهری با «آرامش طوفانی» حرمتش را حفظ کرد، نه شعرش را به شعار بدل کرد و نه از سر بی چارگی آن را به سمت توصیف اسافل اعضا و سکس کشاند و نه از پشم آن کلاهی بافت... نکته ی دیگر این که در سروده های زهری شعر عاشقانه ای ندیدم و هنوز هم جواب روشنی از عدم عاشقانه ها یا عاشقانه های لال او نیافتم و با خود درگیرم".
٣ - زندگي «محمد زهري» ، دست‌مايه‌ي نگارش چهل و هشتمين عنوان از مجموعه‌ي «مشاهير ايراني» شد و «سمائه دليري» در كتابی از اين مجموعه‌ به زندگي شخصي و اجتماعي محمد زهري پرداخت. دليري در چهار فصل اين كتاب «زندگي شاعر»، «بررسي انديشه‌ها و محتواي شعر»، «محمد زهري از نگاه ديگران» و «گزيده‌ي اشعار» او را ارائه کرده است. بنا بر نوشته ی سمائه دليري : "محمد زهري، فعاليت‌هاي هنري و نوشتاري خود را از پانزده سالگي با چاپ مقاله و مطالب طنزآميز در نشريه‌ي توفيق و هم‌چنين داستان‌هاي كوتاه در ديگر روزنامه‌هاي مشهور آن روزگار آغاز كرد. نخستين شعري كه سرود، در انشايي بود كه شادروان دكتر محمد معين تحت عنوان «فرصت» داده بود. دكتر معين شعر را شنيد و زهري را تشويق كرد. بعدها زهري كار سرودن شعر را جدي‌تر دنبال كرد".
٤ - فرهاد عرفانی در نوشتار "محمد زهری شاعر رنج های انسانی" می نویسد: "بی شک، محمد زهری، شاعر رنجهای یک ملت، و، شاعر رنجهای انسانی ست. هنرمندی متعهد، که تعهد در ضمیر انسانی اوست، نه در ارادهء مصلحت جویانه اش. شعر او، همان شعر نیماست، با همان غنای اندیشه. اما او، با تکیه بر تجربهء نیما، در شکل هنر خود، گام هائی فراتر نهاده است. او همه چیز، از اندیشه و احساس و تخیل و تصویر و آهنگ را، به خدمت گرفته است، تا تصویرگر ِ دردها و چراهای انسان باشد، و در این راه، چه پر شور و بی ادعاست، این بزرگمرد ِ شعر معاصر"

نمونه هایی از سروده هاي او

١ - بخشی از سروده ی لندن ۷۰
صبح باران / ظهر باران / عصر باران
شب / همه شب / باز باران
دائماً چتر است و / باران است و / بارانی
شهر، شهر بی نگاهی است
کشف های تازه را ناخواسته، بدرود گفته
خانه ها با پله های چوبی پیچان
سرد / دلمرده / نمور و / تار
هست فریادی اگر / نجواست
یا صدای سوت کشتی / یا ترن / یا کارخانه
یا طنین خسته ی زنگ کلیسا / روز یکشنبه
که دگر در گوش سنگین جوانان / مرده و ناآشناست...
سروده ی لندن ۷۰ در غربت و در انگلیس سروده شده و به «گلچین گیلانی» سرا ینده ی مشهور «باز باران با ترانه / با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه» تقدیم شده است
٢ - به فردا
به گلگشت جوانان یاد ما را زنده دارید، این رفیقان!
که ما در ظلمت شب زیر بال وحشی خفاش خون آشام
نشاندیم این نگین صبح روشن را به روی پایه ی انگشتر فردا
و خون ما به سرخی گل لاله
به گرمی لب تبدار بیدل/ به پاکی تن بیرنگ ژاله
ریخت بر دیوار هر کوچه
و رنگی زد به خاک تشنه ی هر کوه
و نقشی شد به فرش سنگی میدان هر شهری
و اینست آن پرند نرم شنگرفی که می بافید
و اینست آن گل آتش فروز شمعدانی
که در باغ بزرگ شهر می خندد
و اینست آن لب لعل زنانی را که می خواهید
و پرپر می زند ارواح ما اندر سرود عشرت جاویدتان
و عشق ماست لای برگ های هر کتابی را که می خوانید
شما یاران نمی دانید
چه تب هایی ، تن رنجور ما را آب می کرد
چه لب هایی ، به جای نقش خنده ، داغ می شد
و چه امیدهایی در دل غرقاب خون ، نابود می گردید
ولی ما دیده ایم اندر نمای دوره ی خود
حصار ساکت زندان
که در خود می فشارد نغمه های زندگانی را
و رنجی کاندرون کوره ی خود می گدازد آهن تنها
طلسم پاسداران فسون ، هرگز نشد کارا
کسی از ما ، نه پای از راه گردانید و نه در راه دشمن گام زد
و این صبحی که می خندد به روی بام هاتان
و این نوشی که می جوشد درون جام هاتان
گواه ماست ، ای یاران!
گواه پایمردی های ما/ گواه عزم ما
کز رزم ما/ جانانه تر شد!
٣ - در خانه ی من
دیری است که بیهوده چو مرغان خموشم
از یاد فراموشم و  با خلق نجوشم
در نم نم باران بهاران ، نگریزم
یک جام ننوشیدم و ، یک جام ننوشم
شب خفتم و با مرغ شب ، آواز نکردم
با همنفسی عقده ی دل ، باز نکردم
یاران کهن را به ره خویش سپردم
از دام رها بودم و ، پرواز نکردم
در گوشه ای افتادم و رخساره نهفتم
چون لاله ی کوهی ، به نهانگاه شکفتم
از خویش، دو صد طعنه ی جانسوز شنفتم
رنجیدم و اما ، سخن ِ سرد نگفتم
٤ - بی تباران انبوهند
مگر از کومه برآید دودی
گیرد و آتش ژرفی گردد
ورنه چشمم نخورد آب زمن یا من ها
آبمان سرد نانمان گرم مشتمان در جیب است
حرفمان اما از آتش و خون است مدام
۵ - سراغی نیست ز مرد ِ مرد
به ایوان پلید خانه ی بی زاد و رود ما ، چراغی نیست
اجاق نسل ما کور است و درد ما همه این درد
تپش در کوه و جوشش در بیابان است
عصیر خون گرمی در کمرگاه بهاران است
ولی از جنبشی خالیست رگ هامان
عطش های شگرف شهوت اجداد
بنای آفرینش های جاویدان، فروکش کرده در ما ، سالهای سال
نه بذری ، بذر/ نه خاکی ، خاک
عقیم از زادنیم و عاجز از بنیاد/ سترون پاک
سراغی نیست زمرد ِ مرد
همه نامرد ِ نامردیم و درد ما همه این درد
٦ - دلم تنگ است
دلم تنگ است/ دل آگاه من ، تنگ است
من از شهر "زمان دور " می آیم
من آنجا بودم و اینک در اینجایم
در آنجا ، در نهاد زندگانی ، جوش طوفان بود/ بهاران بود
زمین پرورده ی دست خدایان بود
می صد ساله می جوشید در پیمانه ی خورشید
نگاه آشتی در روشنان دیدگان می سوخت
چو قویی ، دختر مهتاب ، بر سنگ خیابان ، سینه می مالید
من از شهر "زمان دور" می آیم
من آنجا بودم و اینک در اینجایم
نویدی نیست با من/ نه پیغامی از آن همشهریان دور
نه چشمی بر نثار تحفه ی این شهر
در اینجا ، آه ! .... خاموشی است ، تاریکی است ، تنهایی است
خزان در برگریز هر چه سبزی می زند در چشم
فریبی تلخ، گل داده است در هامون دلمرده
زمانه، گوش بسته بر لب ِ شیطان
سر آن نیست کس را به کار دیگری آید
نه سوزی بر دلی از آنچه هست و نیست
نه شوری در تکاپوی تمنایی
همه ، سر در گریبان غم خود ، مات مانده
و من ، از شهر دیگر آمده ، در غربت این شهر می گریم
دلم تنگ است/ دل آگاه من ، تنگ است

برخی از بهاريه هاي او

١ - چه کريم است بهار
بر سر سبزه گسترده نشستم
توری ابری/ سايبانم شد/ همه عالم
اينک/ سايه پرورد جهان است
چه کريم است بهار
٢ - تماشای بهار
« آی، گل پونه، نعنا پونه...»
به صدايی که شنيد
حلزون آمد از کاسه خود بيرون
به تماشای بهار
٣ - ليلاج بهار
دور ليلاج بهار است
ختمِ تردستان/ گل آورده است
تو مبادا که نيازی طلبی/ دست گل می سوزد
خوش بود دستخوشِ آخر بازی ، بگذار
سبدت را همه پُرخواهد کرد از سيب
سرخ چون مشتِ فشردهء دل من

یادداشت پایانی
زنده یاد محمد زهري در سال ١٣٦٢ به مهاجرت ناخواسته به كشور فرانسه تن داد و پس از چند سال به ايران بازگشت و متاسفانه  سر انجام  روز شنبه ١۵ اسفند ١٣٧٣ در بیمارستان آسیا در تهران بر اثر سكته قلبي درگذشت. پیکر محمد زهري ، بنا به گفته ی همسرش ماندانا باوندی، در "بهشت سكينه"، چند كيلومتري كرج، به خاك سپرده شد.

روح و روانش شاد و یادش گرامی باد

دکتر منوچهر سعادت نوری

منابع و مآخذ
محمد زهري : تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
محمد زهري فرزند عبدالله (ضيغم الممالك) : تارنمای شركت گسترش فرهنگ رايانه اي كتاب
ضیغم : تارنمای لغت نامه دهخدا
زندگی نامه ی دكتر مراد علي زهري : تارنمای بنياد ايران شناسي
سروده های محمد زهري : تارنمای آوای آزاد ، تارنمای پیچک (محمد زهري) و بسیاری از تارنماها
محمد زهري ، نوشتاری از ناهيد حبيبي آزاد : تارنمای دايرة المعارف كتابداري و اطلاع‌رساني
روايت مفتون اميني از آغازگران شعر نو : تارنمای مشرق نيوز 
مشت در جیب، زندگی و هنر محمد زهری - نوشتاری از شیون نوری : تارنمای شیون نوری
«محمد زُهَری» در ميان «مشاهير ايرانی»  - نوشتاری درباره ی كتابی که «سمائه دليري» تالیف کرده است : تارنمای خبرگزاری کتاب ايران
محمد زهری شاعر رنج های انسانی، نوشتاری از فرهاد عرفانی :  تارنمای ادب عرفانی
بهاريه هاي محمد زهري  : تارنمای بي بي سی

بخش های پیشین یاد نامه ها : ١ - یادنامه ی ایرج افشار ٢- یاد نامه ی دکتر مهدی حمیدی شیرازی ٣ - یاد نامه ی جلال الدین همایی ٤ - یاد نامه ی فريدون توللی ۵ - یاد نامه ی محمد مختاری ٦ - یاد نامه ی رهی معیری ٧ - یاد نامه ی نصرت رحمانی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/03/blog-post_13.html
٨ - یاد نامه ی دکتر سیف الله وحیدنیا
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/06/blog-post_23.html
٩ و ١٠ - یاد نامه های همای اصفهاني و طرب اصفهاني
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/10/blog-post.html

گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/11/blog-post_7.html