ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۱۶, چهارشنبه

گدا نامه




اشاره: پس از کارنامه ی اردشیر بابکان به زبان پارسی میانه (پهلوی) که در زمان ساسانیان (۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی) نوشته شده است و کتاب حماسی "شاهنامه" اثر تاریخی و بسیار ارزنده ی  سراینده ی نامدار ایران حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (۳۱۹ - پیش از ۳۹۷ خورشیدی)، نوشتارهای فراوانی با استفاده از واژه ی "نامه" پدید آمد. "سفر نامه"، "خواب نامه"، "روز نامه"، "شب نامه"، "توبه نامه" نمونه هایی از اینگونه آثار است. نویسنده و مترجم ایرانی و آغازگر سبک واقع‌گرایی در ادبیات فارسی روانشاد محمد علی جمال زاده (۱۲۷۴- ١٣٧٦ خورشیدی)، نیز یکی از کتاب های خود را با نام "راه آب نامه" چاپ و منتشر کرد. نوشتار های گوناگونی هم مانند موز نامه، پسته نامه، شتر نامه، درخت نامه و ... طی چند سال گذشته توسط همین نگارنده تهیه و ارائه شد. اگر چه محمد قلی نوروزی متخلص به بسیج خلخالی (١٢٩٧ - ١٣٧٤ خورشیدی) مدت ها پیش منظومه ی "گدا نامه" را به پیروی از سبک حماسی شاهنامه سرود اما در این میان و به هر حال ، جای یک مجموعه ی منظوم و منثور "گدا نامه" واقعا خالی بود. این "گدا نامه" کو ششی است برای رفع آن نقیصه و پر کردن این جای خالی.


گدا در فرهنگ واژه ها
گدا : سایل - دریوزه گر - گشنه - بسیار فقیر: فرهنگ فارسی معین
گدا : نادار - بینوا - کسی که وجه ‌معاش خود را به‌رایگان از دیگران طلب کند: فرهنگ لغت عمید
گدا : نادار - کسی که از دیگران چیزی را به رایگان بخواهد: واژه نامه ی نوین محمد قریب
گدا : سائل بکف - دریوزه گر - راه نشین - دریوزه گر و سائل (آنندراج) - آنکه زبان به سؤال گشاید نزد همه کس - فقیر - مسکین (صحاح الفرس) - محتاج (منتهی الارب ): تارنمای لغت نامه دهخدا
گدا (مُتکَدی یا دَریوزه‌گر) : به شخصی اطلاق می‌شود که از طریق درخواست کمک مادی از مردم ارتزاق می‌کند و با ایجاد حس ترحم از مردم پول می‌ستاند و این کار به صورت حرفه وی محسوب گردد: تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
 
گدا در ادبیات
در ادبیات، گدا در پایین‌ترین رده اجتماعی آمده است و اغلب برای نشان دادن وجه تمایز پایگاه های اجتماعی از مثال شاهزاده و گدا استفاده شده است. معروف ترین اثر ادبی شاهزاده و گدا اثر مارک تواین می‌باشد. این اختلاف پایگاه‌های اجتماعی در ادبیات فارسی نیز توسط مقایسه شاه و گدا بسیار آمده است. نمونه ی آن ، مثنوی شاه و درویش (شاه و گدا) اثر بَدرالدین هِلالی جَغتائی است.


گدا در برخی گفتمان ها
«گدا فرستادهٔ خداست کسی که او را محروم دارد خدا را محروم داشته، کسی که یاری خویش را از او دریغ کند، از یاری رسانی به خدا دریغ ورزیده‌است و کسی که او را چیزی بخشد، باید احساس کند که به خدا چیزی بخشیده‌است» یا «بینوایی که از تو چیزی می‏طلبد، فرستاده خداست. کسی که او را چیزی ندهد، گویی حق خدا را ادا نکرده‌است و هر که او را چیزی دهد، حق خدا را ادا کرده‌است»: علی بن ابی‌طالب
«قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند/ ما که رندیم و گدا دیر مغان مارا بس»: حافظ
"با تمام فقر، هرگز محبت را گدائی مکن و با تمام ثروت، هرگز عشق را خریداری نکن" : گودول
"ترجیح می دهم از گرسنگی بمیرم ولی گدایی نکنم": ناشناس

گدا در برخی اصطلاحات فارسی
١ - در گفتار عامیانه ی ایرانیان به شخص سمج و ضعیف ‌نما اصطلاحاً «مثل گداهای سامره» گفته می‌شود. این به این خاطر است که گداهای شهر سامره عراق در میان ایرانیان مسافر در قدیم بخاطر سماجت و مزاحمت ‌آفرینی زبانزد شده بودند: تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
٢ - در گفتار عامیانه برای آدم  خسیس از اصطلاح «گدا صفت» استفاده می شود: فرهنگ لغت عمید
٣ - اصطلاحات دیگر: آدم گدا این همه ادا  - آدم گدا نه عروسیش باشد نه عزاش - از گدا چه یک نان بگیرند چه بدهند یکسان است - گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟ - گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست - گدا بهر طمع فرزند خود را کور می خواهد - گدا به گدا رحمت به خدا ؛ گدائی از چون خود خواهد، ناداری از ناداری چیز طلبد - گدا در جهنم نشسته است - گدا را که رو دادی خویش می شود (صاحبخانه می شود) - گدا را گفتند خوش آمدی توبره کشید پیش آمد - گدا روسیاه و توبره پر است - گدا گدا را نمی تواند ببیند - گداها را می گیرند -  گدای درزن ! مول کتک زن (گدای درزن ندیدم  مول کتک زن ندیدم ) - گدای نیک سرانجام به از پادشاه بدفرجام  - مثل گدای آزادخان هم باید پولش داد وهم دستش را بوسید ؛ یعنی در عین گدائی پرمدعاست - مثل گدای سامره است - یارب مباد آنکه گدا معتبر شود: تارنمای لغت نامه دهخدا

گدا در برخی کتاب ها و نوشتار ها
١ - شاهزاده و گدا: نام رمان تاریخی و جاودانه ی مارک تواین نویسنده آمریکایی است که در سال ۱۸۸۱ میلادی نگارش شده است. خلاصه ی کتاب: اداورد شاهزاده ی انگلستان روزی در حیاط قصر در حال بازی بود که پسر بچه فقیری توجه اش را جلب کرد و او را که "تام" نام داشت به درون قصر برد . "تام" و ادوارد متوجه می شوند بسیار شبیه هم هستند و برای مدتی لباس هایشان را عوض می کنند. اما همین باعث می شود که نگهبانان آن ها را اشتباه گرفته و شاهزاده ی واقعی را از قصر بیرون کنند... این کتاب در سال ١٣٣٤ توسط  روانشاد محمد قاضی (۱۲۹۲ - ١٣٧٦خورشیدی) ترجمه و بوسیله ی انتشارات فرانکلین در ایران چاپ و منتشر شده است.
٢ - مثنوی شاه و درویش (شاه و گدا) : برجسته‌ترین اثر بَدرالدین هِلالی جَغتائی اَستَرآبادی یکی از شاعران پارسی‌گوی سده ۹ هجری خورشیدی است که به زبان آلمانی نیز ترجمه شده‌است. برای مثنوی شاه و درویش (شاه و گدا) نگاه کنید به تارنمای گنجور http://ganjoor.net/helali/shahodarvish/
٣ - داستان گدا: از روانشاد غلامحسین ساعِدی (۱۳۱۴ - ١٣٦٤ خورشیدی) و روایت پیرزنی است که گدایی می کند و هیچ کدام از فرزندها خواستارش نیستند و چالش اصلی داستان دغدغه هایی است که پیرزن در تنهایی و دربدری اش با آن رو به رو می شود و واکنش فرزندانش است به این درماندگی.
٤ - کتاب گدا: نوشته ی نجیب محفوظ (نویسنده ی مصری و برنده ی جایزه نوبل سال ١٩٨٨) و ترجمه ی محمد دهقانی است. تارنمای فارسی بست بوک (بهترین کتب) درباره ی این کتاب می نویسد: "کتاب گدا در مورد روشنفکران جهان سوم است که در جوانی پرشور و ارمانخواه هستند. در میان سالی نومید و محافظه کار می شوند و در پیری دچار عذاب وجدان شده و به عرفان روی می اورند. شخصیت اصلی داستان نیز وکیلی موفق به نام عثمان است که جوانی خود را برای شعر و سوسیالیست صرف کرده است اما با گذر ایام ارمان های خود را فراموش کرده و اکنون در ناخودآگاه خود به دنبال گمشده ای می گردد. از یک سو به ارمان های جوانیش با تمسخر نگاه می کند و از سوی دیگر نیز از وضعیت فعلی اش دلزده است. این عذاب وجدان او را از همسر محبوبش زینب و دخترانش بثینه و جمیله و پسرش سمیر و حتی دو دوست صمیمی اش مصطفی و عثمان دور کرده و به نوعی انحطاط اخلاقی می کشاند".
۵ - سبک جدیدی از گدایی در شهر زنجان: سبک جدیدی از گدایی این روزها در شهر زنجان مشاهده می‌شود که در نوع خود بی‌نظیر است و آن فروش اجباری ادعیه و قرآن‌های جیبی به عابران است. به گزارش تارنمای فرهنگ نیوز ، وقتی از کوچه و خیابان رد می‌شوی برخی افراد که غالبا هم جوان هستند جلوی راهت سبز می‌شوند و با در دست داشتن دعاهایی از جمله قرآن جیبی، زیارت عاشورا، دعای عهد، چهار قفل و از این دست به زور از تو می‌خواهند که یکی از دعاها را بخری، برخی افراد که در مقابل اصرار این افراد کم می‌آورند ناچار به خرید دعاها به قیمت یک هزار تا چند هزار تومان می‌شوند. این افراد به قدری زرنگ هستند که به محض خرید یکی از دعاها و گرفتن پولشان به سرعت از تو دور می‌شوند و حتی لحظه فرصت فکر کردن به تو را نمی‌ دهند. اما این قصه به همین جان ختم نمی‌شود چند گام که بر می‌داری و جلوتر می‌رودی جوان دیگری جلوی راهت سبز می‌شود و با اصرار هر چه تمام‌تر می‌خواهد دعای دیگری از او بخری، با وجود اینکه دعایی را که خریده‌ای را نشانش می‌دهی و انکار از تو ، اصرار از مرد جوان، نمی‌دانم در یک خیابانی مثل چهار راه سعدی تا سعدی وسط زنجان چند نفر از  افراد در کمین هستند تا پولهایت را به زود از تو بگیرند. این پدیده جدیدی است که گدایان زنجانی انتخاب کرده و جیب مردم را خالی می‌کنند، اگر هم دعایی از آنها نخری با چشم غره یا فحش آنها مواجه می‌شوی. این پدیده شوم معلوم نیست از کجا سرچشمه می‌گیرد اما هر چه هست پدیده ‌ای زننده و زشت است...


گدا در برخی فیلم ها
گدایان تهران : با شرکت فردین، بیک ایمانوردی، همایون، سپهرنیا و گوگوش
http://www.youtube.com/watch?v=AOy1y8RD1kE
گدای میلیونر - رقص ایرانی: شهناز تهرانی
https://www.youtube.com/watch?v=iD8qnazI3RY
گدایان پُست مدرن - کاری از سروش رضایی
https://www.youtube.com/watch?v=1IbtAedseLY
اپرای گدا
https://www.youtube.com/watch?v=Pt9RJR6xc48
افزایش سوء استفاده از اطفال در گدایی در افغانستان
http://www.youtube.com/watch?v=p7Wb0rYZMXg


گدا در برخی ترانه ها
گداي عشقم (از عارف قزوینی) - اجرا: غلام حسین بنان
http://www.youtube.com/watch?v=npAw9hhqjq8
آهنگ شاهزاده و گدا - اجرا: محسن لرستانی
http://www.youtube.com/watch?v=lP4odrgD8Yo
آواز خوانی زن گدا در خیابان
http://www.youtube.com/watch?v=CcvjTXM3fxs
در حلقه ی ما جنگ و نزاعی به سر شاه و گدا نیست -  اجرا: گروه مستان وهمای
https://www.youtube.com/watch?v=iM-chLFJO9Y

گدا در زنجیری از سروده ها

هرگز جمال مال ندیده ست جز بخواب
هرکو گدای از پس دیگر گدا شده ست: ناصرخسرو

 در جمله ، من_ گدا کی ام آخر
نه رستم زالم و نه دستانم : مسعودسعد سلمان

 چیست در چشم عقل ناخوشتر
در جهان از گدای کبرآور: سنائی

 به گدایی بگفتم ای نادان
دین به دنیا مده تو از پی نان: سنائی

 چون گدایی چیز دیگر نیست جز خواهندگی
هرکه خواهد گر سلیمان است وگر قارون گداست: انوری

 جمال در نظر و شوق همچنان باقی
گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست: سعدی
 ترسم که اشک در غم ما پرده در شود/ وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر/ آری شود ولیک به خون جگر شود
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه/ کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود
از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان/ باشد کز آن میانه یکی کارگر شود
ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو/ لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
از کیمیای مهر تو زر گشت روی من/ آری به یمن لطف شما خاک زر شود
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب/ یا رب مباد آن که گدا معتبر شود
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی/ مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست/ سرها بر آستانه او خاک در شود
حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست/ دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود: حافظ
 
گدا را چو حاصل شود نان شام
چنان شاد جنبد که سلطان شام: سعدی

 دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن  در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن  از دوستان جانی مشکل توان بریدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ
وان جا به نیک نامی پیراهنی دریدن...
 فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن... : حافظ
 
 من گدایی دیدم در به در می رفت آواز چکاوک می خواست
من قطاری دیدم
فقه می بردو چه سنگین می رفت
من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت...: سهراب سپهری

 از آغاز آنچه کردم ، بی ثمر بود/ همه سودم درین سودا ضرر بود
چه حاصل بردم از این بازی بخت/ که انجامش از آغازش بتر بود
نه هرگز تن به راحت آشنا شد/ نه هرگز دل ز شادی با خبر بود
بد و خوب آنچه گفتم ، بی اثر ماند/ شب و روز آنچه کردم بی ثمر بود
بهار زندگی زودم خزان گشت/ که عمرم چون نسیمی تیزپر بود
به هر در ، حلقه ای کوبید و کوچید
مرا قسمت گدایی دربه در بود... : نادر نادرپور

 مشت های آسمان کوب قوی/ وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست
یا نهان سیلی زنان یا آشکار/ کاسه ی پست گدایی ها شده ست
خانه خالی بود و خوان بی آب و نان و آنچه بود ، آش دهن سوزی نبود
این شب است ، آری ، شبی بس هولناک/ لیک پشت تپه هم روزی نبود
باز ما ماندیم و شهر بی تپش/ و آنچه کفتار است و گرگ و روبه ست
گاه می گویم فغانی بر کشم
باز می بیتم صدایم کوته ست... : مهدی اخوان ثالث

 غرور من که به ملک سخن خدایی کرد
دریغ در طلب آشنایی با تو
وفا و عشق تو را
چون گدا گدایی کرد: حمید مصدق

 گدا کیست دهقان یغما شده/ تنش زیر بار ستم تا شده
گدا کیست پامال نامردها/ گدا کیست خاکستر دردها
گدا کیست تعبیر خواب قرون/ به پای خرد قید جهل و جنون
گدا کیست شاهین میزان داد/ عبارات قانون به طوفان باد
گدا کیست محصول دشت ستم/ به بزم ستم درد صهبای غم
گدا کیست تعبیر آن خواب ها/ که دیدند در کاخ ارباب ها
من این را نوشتم که داند گدا/ گدا را گدا نافریده خدا
خدا را نگوید دگر ناسزا/ مرا از چه کردی گدا ای خدا
گدا حاصل جور و بیدادهاست/ گدا خرمن ظلم  شدّادهاست... : بسیج خلخالی

 من تو را می بینم/ استخوانی و پوست
به گدایی رفته ای/ بر در دشمن و دوست
من تو را می بینم/ تشنه لب در باران
آنکه نان می دهدت/ نان تو در کف اوست
خاک تو سفره ی تو/ سفره تو از کیست
سفره ی دنیا پر/ سفره ی تو خالیست
همه جا منتظرند/ همه کس می پرسد
ناجی شرق کجاست/ آنکه جنس خود ماست
ناجی شرق تویی/  ناجی شرق منم
من که با دیدن تو/ همه جا می شکنم
 از چه رو خاک زمین/ شده تقسیم چنین
یک جهان صدها دست/  مرزها ، مرز شکست
تو جهان سوم/ او جهانی دیگر
سهم او هر چه که هست/ سهم تو خون جگر
سهم از ما بهتران/ ثروت و امن و امان
سهم پا برهنه ها/ فقر و زندان و بلا
در میان سه جهان/ مرز و دیوار از کیست
سفره ی دنیا پر/ سفره تو خالیست
درمیان سه جهان/ مرز و دیوار از اوست
دشمن دوست نما/ رفته در قالب دوست: اردلان سرفراز

 در این خاک زرخیز ایران زمین/ نبودند، جز مردمی پاک دین
همه، دینشان مردی و داد بود/ وز آن، کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود، خود کیششان/ گنه بود آزار کس، پیششان
همه، بنده ی ناب یزدان پاک/ همه، دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر، آریایی نژاد/ ز پشت فریدون نیکو نهاد
بزرگی، به مردی و فرهنگ بود/گدایی، در این بوم و بر ننگ بود...
چو ناکس به ده، کدخدایی کند/ کشاورز، باید گدایی کند
به یزدان، که گر ما خرد داشتیم/ کجا این سر انجام بد داشتیم
بسوزد در آتش گرت جان و تن/ به از زندگی کردن و زیستن
اگر مایه ی زندگی بندگی است
دو صد بار مردن، به از زندگی است... : مصطفی سرخوش
 
گدای عشق
http://saadatnoury.blogspot.ca/2014/01/blog-post_28.html
او پادشاه کشور  ُحسن و ملاحت است
در کوی عشق او، به گدایی فتاده ایم
 زیباترین الهه ی مهر و محبت است
بر پیش پای_ او، دل شیدا نهاده ایم

 دکتر منوچهر سعا دت نوری

 
منابع و مآخذ
گدا در فرهنگ واژه ها: فرهنگ فارسی معین، فرهنگ لغت عمید، واژه نامه ی نوین محمد قریب، تارنمای واژه یاب ادیب و تارنماهای لغت نامه دهخدا و دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
گدا در ادبیات: تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا - تارنمای گنجور
گدا در برخی گفتمان ها : تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا - تارنمای گنجور و تارنماهای گوناگون 
گدا در برخی اصطلاحات فارسی : تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا - فرهنگ لغت عمید - تارنمای لغت نامه دهخدا
گدا در برخی کتاب ها و نوشتار ها: تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا - تارنمای گنجور - تارنمای فارسی بست بوک (بهترین کتب) - تارنمای فرهنگ نیوز
سبک جدیدی از گدایی در شهر زنجان: تارنمای فرهنگ نیوز
گدا در برخی فیلم ها و ترانه ها: تارنمای یوتیوب
گدا در زنجیری از سروده ها: تارنماهای لغت نامه دهخدا و گنجور و تارنماهای گوناگون 
 گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/02/blog-post.html