ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۱۴, پنجشنبه

ایرانیان در پهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: ۷۱ - آثار ادبی و تاریخی و متون حماسی آریایی ها

بر پایه ی نوشته ها  و منابع گوناگون، مهم ترین و مشهور ترین آثار ادبی و تاریخی و متون حماسی آریایی ها در ایران باستان این چنین بوده است:
یادگار زریران
یکی از آثار به جا مانده از زمان ساسانیان کتابی است به نام «یادگار زریر» یا در زبان پهلوی (پارسی میانه): «ایاتگار زریران». این کتاب درباره‌ ی جنگ میان گشتاسپ و ارجاسپ تورانی و بیان دلاوری‌ ها و جنگاوری ‌های زریر و پسرش بَستور در این نبردها است. زریر نام برادر گشتاسپ بود و هر دو پسر لُهراسپ بودند. لهراسپ در اصل به صورت «اَئووَرتَه‌اسپه» بوده به معنای دارنده‌ی اسپ تندرو. ائوورته همان است که به صورت اروند (رود تندرو) و الوند درآمده است. ائوورته ‌اسپه به صورت لورته ‌اسپ و لرهاسپ و سپس لهراسپ درآمده است. لهراسپ چون به سن پیری رسید خود را بازنشسته کرد و کشورداری را به پسران خود سپرد. گشتاسپ شاه شد و زریر فرمانده ارتش. در زمان پادشاهی گشتاسپ، زرتشت پیامبر بر او درمی ‌آید و او را به دین خود می‌خواند. که در واقع دین زرتشت اصلاحاتی در دین آریایی مزدا پرستی بود. گشتاسپ دین او را می‌پذیرد و دیگران را نیز به دین زرتشت دعوت می‌کند از جمله ارجاسپ تورانی را. اما ارجاسپ از پذیرش دین زرتشت سرباز می‌زند سپس جنگی درمی‌گیرد و زریر در این جنگ به دست یک تورانی به نام «بیدرفش جادو» کشته می‌شود: تارنمای ویکی‌نبشته
زریر با ارجاسب پادشاه خیون ‌ها (تورانی ‌ها) قرار جنگ گذاشت و فرماندهی سپاه ایران را بدست گرفت. نبرد آغاز شد و در گیر و دار جنگ، زریر و چند تن از نزدیکان گشتاسب به خاک و خون ‌غلطیدند. اسفندیار، پسر گشتاسب، بستور پسر زریر، و گرامی‌کرد (گرامی کردار)، پسر جاماسب، از پاننشستند و آخر سر سپاه خیون‌ها شکست سختی خوردند و تنها ارجاسب (شاه خیونان) زنده ‌ماند که اسفندیار به علامت سرشکستگی او را بر خَر دُم بریده ‌ای به محل خویش فرستاد تا برود و برای دیگر خیونان تعریف کند که در رزم گشتاسبان چه دیده‌ است (همنشین بهار): تارنمای ایران گلوبال
«بستور»، پسر خردسال زریر، برای انتقام‌جویی به میدان می‌رود و بر سر تن بی‌جان پدر سوگ سر می‌دهد كه از نمونه ‌های زیبای سوگ در ادبیات ایرانی است. (نویسنده دكتر احمد تفضلی): تارنمای مهرمیهن
یادگار زریران، رساله ی حماسی و مذهبی کوتاهی است در اصل به زبان پارتی و ظاهراً نثر توام با شعر بوده است اما به صورت کنونیِ آن به خط و زبان پهلوی است. این متن که در سال ۵۰۰ میلادی یا کمی دیرتر نوشته شده است، قدیمی‌ترین داستان پهلوانی است که به زبان‌ های ایرانی باقی ‌مانده است. متن دارای ۱۱۴ بند اصلی و ۷ بند پایان ‌نوشت است که صفحات ۱ تا ۱۷ مجموعه متون پهلوی را به خود اختصاص داده است. این متن در بعضی از دست نویس‌ها «شاهنامه گشتاسپ» نیز نامیده شده است. اگر چه یادگار زریران اثری از ادبیات دوره ساسانی است، اما اصل آن به زمان اشکانی (پارتی) می‌ رسد... متن این رساله بطور جداگانه توسط محمد تقی بهار (ملک‌الشعرا )، مهرداد بهار، سعید عریان، بیژن غیبی، ماهیار نوایی و ژاله آموزگار به فارسی ترجمه شده است: تارنمای ویکی‌پدیا
کتاب کارنامه ی اردشیر بابکان
کارنامه ی اردشیر بابکان کتابی است به زبان پارسی میانه (پهلوی) که در زمان دودمان ساسانی نوشته شده است و داستانی است دربارهٔ به قدرت رسیدن اردشیر بابکان، سردودمان ساسانی و نیز بخشی پیرامون جانشینش شابور و پسر وی اورمزد. این اثر نثری کوتاه با سبکی ساده است که احتمالاً در اواخر روزگار ساسانی در پارس نوشته شده است. از بافت این اثر چنین پیداست که موبدان در تدوین آن نقش زیادی داشته‌اند و سنجش آن با بخش مرتبط در شاهنامه فردوسی نشان می‌دهد که ویراستاری رونویسان مسلمان تا چه اندازه در حذف عناصر زرتشتی از این داستان مؤثر بوده‌اند. کارنامه اردشیر بابکان حاوی برخی جزئیات تاریخی نیز هست هرچند محیط کلی آن داستانی و رمانتیک است. این محیط رمانتیک را تحت تأثیر افسانه‌های مربوط به کوروش بزرگ که در آن زمان در پارس رواج داشته دانسته‌اند: تارنمای ویکی‌ پدیا
محتویات کتاب کارنامه ی اردشیر بابکان: تارنمای ویکی ‌نبشته
شکار گور (از  کتاب کارنامه ی اردشیر بابکان) ترجمه صادق هدایت از خط پهلوی: تارنمای پارسیان دژ
کتاب کارنامه ی انوشیروان
ابن ندیم از زمره کتاب‌های ترجمه شده از پهلوی به عربی که موضوع آنها شرح زندگانی و داستان‌های واقعی است، از کتابی به نام الکانامج فی سیرة فی انوشروان نام برده اما مترجم آن را ذکر نکرده است. همین نویسنده، در جایی دیگر، از کتابی به نام سیرة انوشروان، که ابن مقفع آن را به عربی برگردانیده نام برده است. احتمال می‌رود که هر دو کتاب یکی بوده و عنوان دوم خلاصه شده ی عنوان اول باشد. بنابراین، مترجم کارنامج نیز به احتمال قوی همان ابن مقفع بوده است. متن پهلوی این رساله در دست نیست، اما ترجمه عربی آن را ابن مسکویه با عنوان «ذکر قطعة من سیرة انوشروان و سیاساته» نقل کرده است. متن منقول ابن مسکوییه با این حمله آغاز می‌گردد: «در آنچه انوشروان درباره زندگی خویش نوشته است، خواندم». این رساله، که مطالب آن به روایت اول شخص یعنی خود انوشیروان نقل شده، دارای دوازه بخش یا فصل است. کارنامه انوشروان را باید سرگذشت نامه ی سیاسی این شاه به شمار آورد: تارنمای ویکی‌ پدیا
خدای ‌نامه
مهم‌ترین کتابی است که درباره تاریخ ملی ایران در زمان ساسانیان، با تحریرهای گوناگون، مدون شده است. این کتاب، که روایات تاریخی و داستان‌های حماسی ایرانیان از آفرینش جهان و نخستین شهریار تا مرگ یزدگرد سوم ساسانی در آن ثبت شده بود، در نظر ساسانیانِ متأخر، تاریخ رسمی ایران به حساب می‌آمد. نام این کتاب به زبان پهلوی (فارسی میانه) خودای ‌نامگ بوده است. متشکل از دو واژه  خودای به معنای سرور، شاه و نامگ به معنای نوشته و کتاب و در مجموع به معنای کتاب شاهان شناخته شده بوده است. عنوان خدای‌نامه در زبان عربی عمومآ به سِیَرالملوک (ملوک‌الفرس) و تاریخ ملوک‌الفرس ترجمه شد و ایرانیان عنوان شاه‌نامه را جایگزین آن کردند: تارنمای ویکی‌فقه
تدوین «خدای ‌نامه» را باید به زمان انوشیروان منسوب داشت كه دوران تألیف و ترجمه و نهضت ادبی بود. در این زمان، بر اساس دفاتر رسمی و نیز با استفاده از سنت های شفاهی و رسالات جداگانه‌ ای كه در مطالب گوناگون مرتبط با تاریخ (از قبیل نسب ‌نامه ‌ها و فهرست جنگ ها یا شهرها و وقایع مربوط به آن ها) وجود داشت، خدای‌نامه تدوین شد. در سرگذشت هر یك از شاهان قصه‌ هایی نیز گنجانده می‌شد، مانند داستان شاهان ایران (اردشیر اول، شاپور اول یا دوم) و داستانهای بهرام گور. در زمان پادشاهان بعدی ساسانی، طبعاً مطالبی بر آن افزوده گشت و پس از برافتادن ساسانیان نیز سرنوشت یزدگرد سوم را تا كشته شدنش بدان افزودند. آنچه مقدسی در مورد چگونگی كشته شدن یزدگرد سوم در یكی از روستاهای مرو به دست آسیابانی به نقل از خدای‌ نامه آورده، از ترجمه عربی متنی از خدای‌ نامه پهلوی گرفته شده كه این حادثه را در بر داشت. خدای‌ نامه نه تنها حوادث زمان پادشاهان را در بر داشت، بلكه در آن، خطبه‌ها و كلمات قصار و وصایای آنان نیز ذكر شده بود؛ مثلاً، «عامری» جملاتی را كه منقول از عهد شاپور به پسرش هرمز است، به روایت خدای‌ نامه آورده است. اصل خدای‌نامه به پهلوی در دست نیست، اما با مطالعه منابع عربی و فارسی مربوط به تاریخ ایران و شاهنامه فردوسی، می‌توان عناصر تشكیل‌دهنده‌ی آن را تعیین كرد. این عناصر عبارتند از:
- داستان ها و اسطوره‌های كهن هند و ایرانی و اقوام ایرانی كه در آنها شرح اعمال قهرمانان قدیم و كشمكش‌های قبایل گوناگون و دخالت خدایان به طرفداری از پرستندگان آنان و غیره آمده بود و نمونه آن ها را در اوستا می‌یابیم؛ مانند داستان های مربوط به جمشید و ضحاك، جنگ های ایرانیان و تورانیان، تیراندازی آرش و اژدها كشی گرشاسب و غیره. گاهواره این هسته اصلی، تاریخ افسانه‌ ای ایرانیان مشرق ایران بزرگ بوده است.
- در زمان اشكانیان، این روایات، كه می‌توان آن ها را روایات كیانی نامید، با روایات مربوط به شاهان و قهرمانان اشكانی در‌هم‌ آمیخت و بدین ‌گونه می‌بینیم كه گیو، گودرز، میلاد و بیژن به صورت قهرمانانی در خدمت دربار پادشاهان كیانی درمی‌ آیند و رقابت با خاندان ها مانند خاندان توس و گودرز در افسانه‌ های كاووس منعكس می‌گردد.
- در زمان اشكانیان، دسته‌ای از اقوام سكایی در اواخر قرن دوم میلادی به ناحیه ‌ای كه بعداً به نام آنان «سگستان» یا «سیستان» نامیده شد، مهاجرت كردند و افسانه‌ های آنان درباره زال و رستم با اساطیر كیانی و اشكانی درهم ‌آمیخت. نام «زال» به معنی «پیر» كه از نظر لغوی واژه‌ای سكایی است دالّ بر اصل سكایی داستان های اوست. پیدا شدن قطعه‌ای از داستان رستم به زبان «سغدی» حكایت از رواج این‌گونه داستان ها در آسیای میانه دارد. بنابراین، می‌توان حدس زد كه این داستان ها همراه با اقوام سكایی وارد سیستان شد و از آنجا به تاریخ افسانه‌ ای ایران راه یافت و از داستان های بومی زرنگ نبود. ذكر نام رستم در دو رساله پهلوی كه اصل پارتی دارند یعنی یادگار زریران و درخت آسوری نیز حكایت از رواج داستان های رستم در دوره اشكانی دارد. همچنین، می‌توان حدس زد كه داستان های مربوط به رستم یا لااقل برخی از آنها كه در آثار نویسندگان ارمنی مانند «موسی خورنی» و «گریگور ماگیستروس» نقل شده، در زمان اشكانیان كه با ارمنستان ارتباط سیاسی و فرهنگی نزدیكی داشتند، به آنجا راه یافته است.
- در زمان ساسانیان نیز شرح حال پادشاهان و اعمال قهرمانی آنان افسانه‌ وار به این تاریخ افزوده گشت. در دوره ساسانی احتمالاً تحریرهایی از خدای‌ نامه وجود داشت كه تدوین‌ كنندگان، روایات را بر حسب دید خود در آنها گرد آورده بودند. در بعضی از آن ها كه شاید دبیران شاهی نقش بیشتری در تدوینشان داشتند، وقایع و حوادث سیاسی و اجتماعی از اهمیت بیشتری برخوردار بود. در تحریرهایی كه موبدان و روحانیان در تدوین آنها شركت داشتند و نمونه ‌هایی از آن ها را در كتاب های پهلوی می‌بینیم، با دیدی دینی به حوادث نگریسته شده است. احتمالاً، خاندان های بزرگ ساسانی نیز در تنظیم داستان های پهلوانی نقش مهمی ایفا كرده‌اند (نوشتار " حماسه سرایی در ایران باستان " از دكتر احمد تفضلی): تارنمای مهرمیهن
نامهٔ تنسر
نامهٔ تنسر رسالهٔ کوچکی است که آن را ابن مقفع از زبان پهلوی به عربی ترجمه کرده‌ و همان را ابن اسفندیار به فارسی برگردانده که در مدخل کتاب تاریخ طبرستان موجود است. اکنون اصل پهلوی و ترجمهٔ عربی آن در دست نیست. این نامه را تنسر یا توسر هیربدان هیربد زمان اردشیر بابکان در پاسخ گشنسب شاه طبرستان نوشته ‌است. وی ظاهراً به بعضی از اقدامات اردشیر به دیدهٔ انتقاد می‌نگریسته و در نامه‌ ای به تنسر از او خواسته‌ است که دلیل چنین اقداماتی برای او بیان گردد. در مقدمه از مرگ دارا و تقسیم ایران به شاهان محلی و سرانجام ظهور اردشیر بابکان و غلبهٔ او بر ۹۰ تن از این شاهان از جمله اردوان پنجم آخرین پادشاه اشکانی سخن رفته‌ است. پس از آن متن نامه آغاز می‌شود. رحسب موضوعاتی که فرستنده ی نامه مطرح کرده و ایراداتی که وارد آورده است می‌توان "نامهٔ تنسر" را به ۱۷ بند تقسیم کرد. مورّخ ایرانى، ابن اسفندیار(بهاء الدین محمدبن حسین بن اسفندیار)، که نامه تنسر را با استفاده از برگردان عربی ابن مقفّع، به فارسی ترجمه کرده، بخشى از دوران زندگانى خود را در دربار پادشاهان آل باوند (خاندانی ایرانی از امیران طبرستان) گذراند. او اواخر قرن ششم (۵۹۲ هجری شمسی)، راهی بغداد شد و کمی بعد به‌ شهر رى رفت. در آنجا کتابى را که ابوالحسن بن محمد یزدادى در مورد طبرستان به عربى نوشته بود، یافت و تصمیم گرفت آن را به فارسى برگرداند. ابن اسفندیار بعدها در شهر خوارزم، ترجمه عربى ابن مقفّع از نامه تنسر را هم به دست آورد و این متن را نیز به فارسى ترجمه کرد و آن را در مدخل تاریخ طبرستان خود قرار داد و این اثر ارزشمند ادبیات پهلوى را از غبار فراموشی بیرون کشید: تارنمای ویکی ‌پدیا
كتاب "شروینیان" یا "عشق نامه ی شروین"، سردار ایران در زمان ساسانیان
شروین، فرزند نریمان از اهالی دشت قزوین از سرداران ایرانی بود كه در زمان یكی از شاهان ساسانی (یزدگرد پدر یزدگرد اول به روایت حمزه اصفهانی و مجمل التواریخ، یا شاپور دوم ساسانی به روایت حمدالله مستوفی، یا انوشیروان به روایت دینوری و سیرالملوك و نهایه الارب) می‌زیست. پادشاه روم از شاه ساسانی خواست كه كسی را به قیمومت فرزند صغیرش بگمارد. شروین بدین سمت مأمور گردید و رهسپار روم شد و پس از بیست سال، به فرمان شاه ایران، مملكت روم را به شاهزاده رومی سپرد و به ایران بازگشت. ابونواس اهوازی (معروف به ابونواس، شاعر ایرانی ‌تبار عرب) داستان شروین را هم‌ تراز «ویس و رامین» آورده است. از این رو، می‌ توان تصور كرد كه این داستان دارای حوادث عاشقانه نیز بود. این تصور را روایت حمدالله مستوفی‌ نیز تأیید می‌كند كه می‌نویسد: «نام شروین در اشعار پهلوی بسیار آمده است. كتابی است در عشق نامه ی او، كه آن را شروینیان خوانند» حمزه ی‌ اصفهانی در شرح شروین می‌ نویسد داستانی بوده كه آن را با آواز می‌خوانده‌ اند: تارنمای گزیده ای از نوشتارها


تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

گزیده ای از نوشتاره
اhttp://msnselectedarticles.blogspot.ca/2017/02/blog-post.html
بخش های پیشین مجموعه ی ایرانیان در پهنه ی سرزمین نیاکان آریایی