۱۳۹۲ فروردین ۲۲, پنجشنبه

شیرین نامه : برخی نوشتارها و سروده ها پیرامون "شیرین"

شیرین : در فرهنگ واژه ها
١ - هر چیز که طعم شیر_ خوراکی و قند و شکر داشته باشد، هر چیز دلپذیر : واژه نامه ی نوین تالیف محمد قریب.
٢ - صاحب طعمی چون طعم شکر - نقیض مر (مقابل تلخ) - نوشین (یادداشت علی اکبر دهخدا) : لغت نامه دهخدا
٣ - هر چیز مطبوع و لطیف و دلپذیر - از نام‌های زنان - نام دختر ایرانی : ویکی‌واژه ، دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
شیرین : در گیاه شناسی
١ - شیرین بیان : به فارسی مهَک گفته می‌شود ، به عربی به آن اصل السوس و یا سوس گویند، گیاهی خودرو از تیرهٔ سبزی‌آساها، بومی جنوب اروپا، شمال آفریقا و نواحی معتدل آسیا ست. در اکثر نقاط ایران خصوصاً در شهرستان اقلید و نواحی شرقی و شمال شرقی و همچنین آذربایجان به فراوانی می‌روید. برگهای آن مرکب است و از ۴ تا ۷ زوج برگ به اضافهٔ یک برگچهٔ انتهایی تشکیل یافته‌ که به سبب ترشح شیره، چسبنده‌اند. گل های آن مایل به آبی و میوه‌اش شامل ۵ تا ۶ دانهٔ مایل به قهوه‌ای است. ریشه و ساقهٔ زیرزمینی آن مصرف دارویی دارد. ریشه‌ها و ریزوم های این گیاه دارای پوستی قهوه‌ای ‌رنگ یا سیاه و مغز زردرنگ است. عصاره ی ریشه شیرین بیان دارای مقادیری گلوکز، ساکاروز، آسپاراژین، مواد آلبومیدی، رزین و اسانس است و در پزشکی، داروسازی و صنایع غذایی و بهداشتی مصارف متعدد دارد. عصاره ی شیرین بیان به مناسبت شیرینی طعم آن جهت مخفی کردن طعم ناپسند بعضی داروها نظیر گنه گنه مصرف می شود و بعلاوه چون موجب کم شدن انقباضات روده می گردد آنرا بامسهل های قوی مخلوط می کنند تا از پیچش جلوگیری شود. در طب سنتی از این گیاه برای درمان اسپاسم عضلات و تورم، برونشیت، روماتیسم و ورم مفاصل استفاده می‌شود. در آشپزی چینی شیرین بیان همچون چاشنی در پخت غذاهای مطبوع استفاده می‌شود و اغلب برای خوش ‌طعم کردن سوپها و غذاهایی که در سوس سویا جوشانده می‌شود، به کار می‌رود. شیرین بیان در سوریه نیز بسیار خواهان دارد و به صورت نوشیدنی در بازار عرضه می‌شود. این ماده همچنین عنصر اصلی نوشابه ی غیرالکلی بسیار معروف مصری موسوم به عرق سوس است.
٢ - شیرینک ها یا چشم بلبلی ها : تیره ای است از گیاهان دولپه ای بی گلبرگ که بطور انگل بر روی درختان بلوط و شاه بلوط می روید. این گیاهان فاقد ریشه هستند و به وسیله ٔ مکینه هایی مواد لازم و ضروری را از گیاه میزبان خود اخذ می نمایند. برگهای گیاهان مزبور متقابل و کامل و بدون گوشوارک است.
گل آنها نر و ماده و تعداد زیادی از گونه‌های مختلف چوبی مانند بادام ، زردآلو ، به ، گوجه ، گلابی و حتی افرا و نارون را مورد تهاجم قرار می‌دهند. این گیاه هرز انگل با استفاده از مواد غذایی میزبان موجب ضعف شدید آن می‌شود، ولی مرگ میزبان را موجب نمی‌شود، این گونه گیاهی از زمانی که اندام های آن دارای کلروفیل می‌شود به صورت نیمه انگل درمی‌آید و مواد کربوهیدرات را خود می‌سازد. اما آب و مواد معدنی و گاه بعضی کربوهیدرات ها را از میزبان می‌گیرد. دانه این گیاه بوسیله پرندگان انتشار می‌یابد. وقتی دانه این گیاه روی شاخه درخت میزبان قرار گرفت، ریشه از دانه خارج شده و با نمو ریشه‌های جوان وارد قسمت پوستی درخت می‌شود، و در آنجا صفحه‌ای پهن و سپس یک مکینه تولید می‌کند. این مکینه به شکل ریشه بوده و در ضمن نمو ، از طبقات پوستی عبور کرده و وارد کامبیوم آوندی می‌گردد. این مکینه پس از مدتی به ریشه شباهت پیدا کرده و به بافتهای چوبی نفوذ می‌کند، سپس برگ و جوانه‌ها از روی صفحه چسبنده بوجود می‌آید. گونه دیگری از این جنس که در ایران وجود دارد به نام موخور نامیده می‌شود که شاخه آن گوشتی ، طویل و گیاه دوپایه است و بر روی شاه بلوط های غرب ایران دیده می‌شود.
شیرین : در غذا و تغذیه
١ - شیرینی : به ماده غذایی اطلاق می‌گردد که ماده اصلی آن شکر یا پودر قند یا قندهای مصنوعی باشد و در تعریف چنان گسترده است که شکلات‌ها را هم در بر می‌ گیرد. شیرینی‌ها در شیرینی فروشی‌های ایران به دو دسته اصلی شیرینی خشک و تر تقسیم می شوند. شیرینی‌های خشک شیرینی هایی هستند که در تهیه آنها از خامه استفاده نشده باشد و قابلیت نگه داری برای مدت بالا را داشته باشند. از معروف‌ترین این شیرینی‌ ها می ‌توان به شیرینی زبانی، کشمشی، دانمارکی و مربایی اشاره کرد. شیرینی‌های تر شیرینی هایی هستند که در تهیه آنها از خامه استفاده شده باشد و برای نگه داری باید در محیط یخچال نگهداری شوند. از معروف‌ترین این شیرینی‌ها می‌توان به شیرینی خامه‌ای و رولت اشاره کرد. تنوع بسیار زیادی در شیرینی‌های ایرانی وجود دارد. با اینکه اصولاً عمر شیرینی های تر به خاطر شرایط نگهداری آنان و همچنین کم بودن تولید و مصرف محصولات لبنی در ایران درمقایسه با کشورهای اروپایی، نمی‌تواند زیاد بوده باشد، تنوع این نوع شیرینی ها به نوعی بیانگر خلاقیت و ظرافت طبع ایرانی می‌باشد. ایرانیان تاریخی طولانی در تولید شیرینی جات داشته اند. در ایران ، شیرینی‌های اصیل قدیمی مانند گز و سوهان وجود دارد.
٢ - شیرین پلو : یکی از انواع پلوها درغذاهای ایرانی و یکی از اجزای رنگین سفرهٔ در جشن‌ های عروسی یا مهمانی‌های بزرگ است. تهیه آن از پلوهای دیگر دشوارتر نیست اما برای تهیهٔ آن باید از مواد مرغوب استفاده شود. برای طعم و رنگ و عطر شیرین‌پلو از پوست پرتقال، بادام و پسته، زعفران، کره و نمک و فلفل سیاه بهره می‌جویند.
شیرین : در تاریخ
١ - شیرین (نام معشوقه ٔ فرهاد و نام زن پرویز) : که به صفت حسن موصوف بوده و فرهاد نیز بر وی شیفته و عاشق شد. بعضی از مورخان، شیرین را ارمنی و برخی، اهل خوزستان دانسته‌اند. داستان خسرو و شیرین از داستانهای معروف پیش از اسلام ایران بوده و در شاهنامه ٔ فردوسی و المحاسن و الاضداد جاحظ و غرر اخبار ثعالبی به آن اشارت رفته است ، ولی نظامی گنجوی ظاهراً برای نخستین بار این داستان را گرد آورده و به رشته ٔ نظم کشیده است و شاعران دیگری مانند امیرخسرو دهلوی ، هاتف ، جامی به تقلید از وی ، داستان معاشقه ٔخسرو پرویز را با شیرین به نظم آورده اند و نیز عده ای از شعرا چون وحشی بافقی ، عرفی شیرازی ، وصال شیرازی داستان عشق فرهاد را نسبت به شیرین منظوم کرده اند.
خسرو و شیرین منظومه‌ای از نظامی گنجوی است که در آن از لحن باربد سخن رفته‌است. نظامی این منظومه را در چهارچوب‌های زندگی خسرو در بزم شیرین، هنگام فرار از مقابل بهرام چوبینه و شب نشینی‌های آن دو با هم و غزل هر یک از کنیزان خسرو و شیرین و گفتگوی آن دو و سرود نکیسا و باربد، بیان می‌دارد. ساموئل ریچاردسون رمان پاملا را تالیف کرده است که داستان آن شباهت زیادی به داستان خسرو و شیرین دارد.
شیرین و فرهاد یا فرهاد و شیرین منظومهٔ عاشقانهٔ ناتمام ۱۰۷۰ بیتی در قالب مثنوی از وحشی بافقی به تقلید از خسرو و شیرین است. در این منظومه واقعه‌ای از داستان خسرو و شیرین یعنی عشق فرهاد کوهکن به شیرین به سبکی موثر و دلنشین به نظم کشیده شده‌است. عمر شاعر وفا نکرد تا منظومهٔ خود را به پایان ببرد. پس از وی وصال شیرازی در نیمهٔ دوم سدهٔ سیزدهم آن را پی گرفت و ۱۲۵۱ بیت بر آن افزود، ولی عمر او نیز کفاف نداد و سرانجام صابر شیرازی در نیمهٔ دوم سدهٔ سیزدهم با افزودن ۳۰۴ بیت دیگر آن را ختم کرد. نخستین‌بار در سال ۱۲۶۳ قمری به طبع رسید و نسخهٔ کامل آن با دنباله‌ای که وصال شیرازی و صابر شیرازی بر آن افزوده‌اند، ضمن دیوان وحشی بافقی در سال ۱۳۳۹ شمسی چاپ شد.
٢ -  شیرین (نام خواهر ماریه ٔ قبطی) : مقوقس مصری رئیس قوم قبط در زمان پیغمبر اکرم (ص ) بود. پیغمبر نامه ای برای وی نوشت. مقوقس هرچند اسلام نیاورد ولی نامه ٔپیغمبر را با احترام پذیرفت و هدایائی فرستاد از جمله دو کنیز قبطی یکی ماریه که پیغمبر خود با وی تزویج نمود دیگری شیرین که به حسان بن ثابت شاعر معروف عرب بخشید. ٣ - سیده ملک خاتون یا شیرین‌ دخت اسپهبد رستم طبری : معروف به ام‌الملوک از فرمانروایان آل بویه بود. او نخستین زن حکومتگر شیعی مذهب در تاریخ ایران و از خاندان باوندیان طبرستان بود. او همسر فخرالدوله دیلمی و همچنین مادر دو تن از شاهان آل بویه به نام‌های شمس‌الدوله دیلمی و مجدالدوله دیلمی بود. پس از مرگ همسرش در شعبان ۳۸۷ قمری، دو پسر او به پادشاهی ری و همدان رسیدند و به سبب اینکه هنوز در سنین خردسالی به سر می‌برند، ادارهٔ امور و نیابت سلطنت به ملکهٔ فخرالدوله واگذار شد. او از شعبان ۳۸۷ تا مرگ اش در ۴۰۷ هجری قمری در عمل حکومت را در دست داشت.

شیرین : در جغرافیا
١ - شیرین : دهی از بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون
٢ - شیرین آب : دهی است از بخش الوار گرمسیری شهرستان خرم آباد
٣ - شیرین سو ی زنجان : دهی است از بخش سیردان شهرستان زنجان
٤ - شیرین سو ی قوچان : دهی است از بخش حومه ٔ شهرستان قوچان
۵ - شیرین سو ی همدان : دهی است از بخش کبودرآهنگ شهرستان همدان
٦ - طوف شیرین : قصبه ای از دهستان حومه ٔ بخش هفتگل شهرستان اهواز
٧ - تخت شیرین : دهی است از دهستان چمچال در بخش صحنه ٔ شهرستان کرمانشاهان
٨ - شیرین کند : دهی است از بخش مرکزی شهرستان مراغه
۹ - قصرشیرین : شهر قصرشیرین مرکز شهرستان قصرشیرین  و یکی از شهرستان‌های مرزی استان کرمانشاه است که در ۱۶۶ کیلومتری غرب شهر کرمانشاه واقع شده‌است
برخی شیرین بانوهای مشهور ایران 
١ - شیرین نشاط (زاده ی ۶ فروردین ۱۳۳۶ در قزوین) : هنرمند عکاس و فیلمساز ایرانی معاصر است. او برندهٔ تندیس شیر نقره‌ای جشنواره فیلم ونیز به عنوان بهترین کارگردان به‌خاطر فیلم زنان بدون مردان است. وی هم اکنون در نیویورک زندگی می‌کند.
٢ - شیرین بختیار : فرزند او، جهانشاه جاوید می نویسد : " مادرم شیرین فرزند دوم ابوالقاسم بختیار و هلن جفریز در ۱۹۳۰ در نیویورک به دنیا آمد. نقاش، روزنامه نگار، نویسنده و شاعر بود و مادری پر محبت برای شش فرزندش از سه شوهر. بعلاوه در ده پانزده سال آخر عمرش چند معشوق داشت. دو سال آخر را در اسپانیا زندگی کرد و در ۲۰۰۳ در ۷۳ سالگی از دنیا رفت و خاکسترش در دریای مدیترانه آرام گرفت".
٣ - شیرین عبادی (زاده ی ۳۱ خرداد ۱۳۲۶ همدان) : حقوقدان، قاضی سابق دادگاه، فعال حقوق بشر، نویسنده و مدرس ايرانی است. او از نخستین قاضیان زن در ایران و تنهاایرانی است که جایزه صلح نوبل را دریافت کرده است. کمیته جایزه صلح نوبل علت اتنخاب خود را، تلاش وی برای ترویج مردم‌سالاری و رعایت حقوق بشر در ایران به ویژه در مورد حقوق زنان و کودکان در سال ۲۰۰۳ ميلادی (١٣٨٢ خورشیدی) اعلام نمود. مأموران جمهوری اسلامی در تاریخ ۵ آذر ۱۳۸۸ مدال نوبل صلح شیرین عبادی را از صندوق امانات بانکی او در ایران برداشته و مصادره کردند. این برای اولین بار در تاریخ ۱۰۸ سالهٔ جایزه صلح نوبل بود که مدال نوبل توقیف شد. مأموران ، صندوق امانات شیرین عبادی راکه مدال و لوح صلح نوبل در آن بود توقیف کردند. در صندوق امانات چیزهای دیگری هم بود و وقتی شیرین عبادی اعتراض کرد مدال و دیپلم نوبل در آن صندوق بوده و به کشور نروژ اطلاع داد و دولت نروژ اعتراض کرد، دولت ایران مدال و دیپلم صلح نوبل را برگرداند ولی صندوق هنوز توقیف است.
٤ - شیرین بینا (زاده ی ۱۳۴۳، مرند) : نام اصلی وی شیرین صدق گویا می‌باشد و بینا نام خانوادگی همسر اوست که وی این نام را به عنوان نام هنری خود انتخاب نموده است، بازیگر زن ایرانی است که از سال ۱۳۷۲ با بازی در فیلم تیک تاک فعالیت سینمایی خود را آغاز کرد. به علت آنکه خواهر وی نیز بازیگر است و از اسم صدق‌گویا (نگین صدق‌گویا) استفاده می‌کند، وی از نام فامیل "بینا" استفاده می‌کند. شیرین بینا دارای مدرک لیسانس علوم تربیتی از دانشگاه آزاد است. او برای بازی در فیلم تیک تاک، نامزد دریافت جایزهٔ بهترین بازیگر نقش دوم زن در دوازدهمین دورهٔ جشنواره فیلم فجر شد.
۵ - شیرین بانوی تارنمای ایرانیان: که با نام مستعار آهنگ ۱۰۰۱ ، آثار ارزنده ای در این تارنما ارائه کرده است.
شیرین در ترانه ها و موسیقی
١ - افسانه ی شیرین : با صدای هایده و شجریان - گلهای تازه ، برنامه شماره ۲۵ - با همکاری هایده ، سیاوش (شجریان) ، همایون خرم (نوازنده ویولن ) ، مجید نجاهی (نوازنده سنتور) ، فریدون حافظی (نوازنده تار). آهنگ ترانه : همایون خرم. شعر ترانه : بهادر یگانه. غزل آواز : فرخی یزدی. گوینده : فیروزه امیرمعز.
٢ - شیرین جان : با صدای فرید یوسفی ، کنسرت زنده
٣ - شیرین من : با صدای داریوش اقبالي
شیرین در فیلم های سینمایی
١ - شیرین : عنوان فیلمی ایرانی ساخته عباس کیارستمی است که در سال ۱۳۸۷ خورشیدی (۲۰۰۸ میلادی) تولید شد. فیلم تصویرگر نگاه ۱۱۳ بازیگر زن، بدون هیچ سخنی به دوربین فیلمبرداری است، در حالی که صداهایی از قرائت منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجوی به گوش می‌رسد. همه بازیگران فیلم به جز ژولیت بینوش، ایرانی و همگی از هنرپیشگان حرفه‌ای سینما هستند. در فیلم شیرین زنان هنرپیشه تک تک در برابر دوربین ظاهر شده و نگاه‌ها و واکنش‌های خود را به نمایش گذاشته‌اند. ژولیت بینوش درباره حضور خود در این فیلم با پوشش روسری گفت که این کار برای همدلی و همدردی با زنان ایران است که حجاب به آن‌ ها تحمیل شده‌است
٢ - ترش و شیرین : مجموعه ی طنز تلویزیونی که در نوروز سال ۱۳۸۶ از شبکه سه سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد. کارگردان : رضا عطاران - بازیگران : حمید لولایی رضا عطاران مریم امیر جلالی رضا شفیعی جم

شیرین در برخی اصطلاحات و ضرب‌المثل‌ های فارسی
خربزه ی شیرین مال شغاله
جواب تلخ ز شیرین مقابل شکر آید : سعدی
دلبر شیرین اگر ترش ننشیند - مدعیانش طمع برند به حلوا : سعدی
شیرین دوید اما بیرق را برنداشت
ابروی ترش و شیرین : ابروی پرگره و گشاده - کنایه از حالت خشم و خشنودی - عبوسی و تبسم
حرکت ناشیرین : رفتار ناخوش آیند - حرکت ناشایست و نامناسب : عامه ٔ مردم وی را لعنت کردند بدین حرکت ناشیرین که کرد (تاریخ بیهقی )
جان شیرین : جان عزیز و گرامی و ارجمند
حکایت شیرین : داستان خوش و جانفزا و شنیدنی
خواب شیرین : خواب خوش (خواب شیرین بامداد رحیل - بازدارد پیاده را ز سبیل  : سعدی)
گر چه به شکل "خواب نوشین بامداد رحیل" نیز آمده است
زبان شیرین : زبان خوش - بیان شیرین و مطبوع
شیرین آمدن به چشم (در نظر) کسی : خوش آیند شدن در نظر کسی - مورد مهر و علاقه ٔ کسی قرار گرفتن
شیرین قلم ؛ آنکه خامه ٔ شیوا و سحر آفرین دارد - که سخت شیرین و دلنشین می نویسد - نویسنده ٔ توانا وشیرین گفتار
شیرین قلندر : خوش محضر و شوخ طبع و شیرین سخن
شیرین نمک : شیرین و ملیح (تا نمکش با شکر آمیخته - شکّر شیرین نمکان ریخته)
طبع سخن شیرین : قریحه ٔ گفتن شعر شیوا و دلنشین - طبع گفتارسخنان شیرین و دلاویز
شیرین : در برخی سروده های کهن
چنین گفت هومان که امروز کار
نباید که چون دی بود کارزار
همه جان شیرین بکف برنهید
چو من برخروشم دمید و دهید...
به پیش همه خوان زرین نهید
خورشها بر او چرب و شیرین نهید... :  فردوسی

تا خیال و فکر خوش بر وی زند
فکر شیرین مر ورا فربه کند... : مولوی

تفاوتی نکند گر ترش کنی ابرو
هزار تلخ بگویی هنوز شیرینی...
آواز خوش از کام و دهان و لب شیرین
گر نغمه کند ور نکند دل بفریبد...
بیا بیا که بجان آمدم ز تلخی هجر
بگوی از آن لب شیرین حکایتی شیرین...
سخن گرچه دلبند و شیرین بود
سزاوار تصدیق و تحسین بود...
یکی پاسخش داد شیرین و خوش
که گر خوبروی است نازش بکش... : سعدی

چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ
می نوش که بعد از من و تو ماه بسی
از سَلخ به غٌرّه آید از غره به سلخ :‌ حکیم عمر خیام

صلح با دشمن اگر خواهی هر گه که ترا
در قفا عیب کند در نظرش تحسین کن
سخن آخر به دهان می‌گذرد موذی را
سخنش تلخ نخواهی دهنش شیرین کن : سعدی

شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد
زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد
گره ز دل بگشا و از سپهر یاد مکن
که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد
ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ
از این فسانه هزاران هزار دارد یاد
قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبش
ز کاسه سر جمشید و بهمن است و قباد
که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند
که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد
ز حسرت لب شیرین هنوز می‌بینم
که لاله می‌دمد از خون دیده ی فرهاد... : حافظ

تا نمکش با شکر آمیخته
شکّر شیرین نمکان ریخته... : نظامی

درختی که تلخش بود گوهرا
اگر چرب و شیرین دهی مر ورا
همان میوه ی تلخت آرد پدید
از او چرب و شیرین نخواهی مزید... : ابوشکور بلخی

گرت از دست برآید، دهنی شیرین کن
مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی : سعدی

وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر
ذکر تسبیح ملک در حلقه ٔ زنار داشت... : حافظ

توخواهی بار شیرین باش بی خار
به فعل اکنون و خواهی خار بی بار... : ناصرخسرو

از سخای تو تمنا کنم آن چیز که هست
چون سخنهای تو شیرین و چو بخت تو سفید... : خاقانی

گرچه در شرم و حیا چهره ٔ مریم مثل است
هست رخسار تو صد پرده از او شیرین تر... : صائب تبریزی

چرب و شیرین خوانچه دنیا
به مگس راندنش نمی ‌ارزد : خاقانی
شیرین : در برخی سروده های این زمانه
شب چو در بستم و مست از می‌نابش کردم/ ماه اگر حلقه بدر کوفت جوابش کردم
دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا/ گرچه عمری بخطا دوست خطابش کردم
منزل مردم بیگانه چو شد خانه ی چشم/ آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع/ آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد/ خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم
دل که خونابه ی غم بود و جگرگوشه ی درد/ بر سر آتش جور تو کبابش کردم
زندگی کردن من مردن تدریجی بود/ آنچه جان کند تنم ، عمر حسابش کردم : محمد فرخی یزدی (تاج الشعرا)

آخر از جور_ تو ، عالم را خبر خواهیم کرد
خلق را از طره ‌ات ، آشفته‌تر خواهیم کرد...
چون بهار از جان شیرین ، دست برخواهیم داشت
پس سر کوی تو را ، پرشور و شر خواهیم کرد: ملک‌الشعرای بهار

با تو، رنگ تو هست تا هستی
زین مکان، خیره عزم راه مکن
سیه، ای بی‌خبر، سپید نشد
وقت شیرین خود تباه مکن : پروین اعتصامی

آن که سودا زده ی چشم تو بوده است منم
و آن که از هر مژه صد چشمه گشوده است منم
آن ز ره مانده ی سرگشته که ناسازی بخت
ره به سر منزل وصلش ننموده است منم
آن که پیش لب شیرین تو ای چشمه نوش
آفرین گفته و دشنام شنوده است منم
آن که خواب خوشم از دیده ربوده است تویی
و آن که یک بوسه از آن لب نربوده است منم
ای که از چشم رهی پای کشیدی چون اشک
آن که چون آه به دنبال تو بوده است منم : رهی معیری

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا...
شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا... : شهریار  
مرگ من روزی فرا خواهد رسید/ روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر/ سایه ی زامروزها، دیروزها... : فروغ فرخزاد

چه مي گوييد؟
كجا شهد است اين آبي كه در هر دانه ی شيرين انگور است؟
كجا شهد است؟
اين اشك است/ اشك باغبان پير و رنجور است... : نادر نادرپور

بزن باران ستمکاران به کارند/ نهان در ظلمت ، اما بی شمارند
بزن باران ، خدارا صبر بشکن/ که دیوان حاکم ِ مُلک و دیارند...
بزن باران و شادی بخش جان را/ بباران، شوق و شیرین کن زمان را
به بام ِ غرقه در خون ِ دیارم/ بپا کن پرچم ِ رنگین کمان را ... : محمد جلالی چیمه (م. سحر)

کمترین تحریری از یک آرزو این است/ آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی
در قناری ها نگه کنَ در قفسَ تا نیک دریابی
کز چه در آن تنگناشان باز شادی های شیرین است... : دکتر شفیعی کدکنی

(همین نگارنده)
هرگاه که می کنم مروری/ بر دفتر خاطرات پیشین
در لوح ضمیر، تازه گردد/ ایام گذشته ، تلخ و" شیرین"
آن دوره ی کودکی ، صباوت/ آسا ن چه گذشت بی مرارت
بازیچه ی دست ، شد همه چیز/ اشیای بزرگ و کوچک و ریز
آن مهر و صفای نو جوانی/ بس نکته که افتد و تو دانی
آن عهد شباب و شور هستی/ سرخوش همه جا ، به عشق و مستی
آن قال و مقال درس خواندن/ گاهی ز سر کلاس ماندن
با یار به گفتگو نشستن/ یا دل به قرار و وعده بستن
آن رسم نکو که گشته بدعت/ یک چند زدن ره طبیعت
در حاشیه و کنار یک رود/ شادان شده زان طنین آهنگ
بنشسته و گاه فارغ البال/ پرتاب نموده ریزه ای سنگ

کی شود روزی ، د وبا ره ، عشق من
دفتر هجران ، به بندی ، تا کنی
کی شود ا ز د رد و غم ، یا بی رها
ز ند گی _ تا زه‌ ا ی ، بر ‌پا کنی
با فرا ز و با نشیب _ ا ین جها ن
‌گر توا نی ، با تحمل ، تا کنی
یا مبا د ا ، هر ز ما ن خواهم تو را
طفره‌ ها آ یی و بس ، حا شا کنی
کی شود از قهر و شر ، رخ بر کشی
راه _ مهر و جای ‌خود پیدا کنی
کی شود با شوق ، آ یی نزد _ من
غمزه ها ، با قا مت _ رعنا کنی
کی شود با صد فسون ، با ا شتیا ق
مجلس آرا گردی و غوغا کنی
کی شود در متن یک آهنگ خوش
جلوه‌ ای از رقص_ تن، شیوا کنی
کی شود ، خواهی ، حریرین بستری
تا که د رآغوش من ، ‌تو جا کنی
شا دما نه چون به موج _ بو سه‌ ا ی
غنچه ی لب های خود را وا کنی
چون سبکبا را ن ، کنا ر _ سا حلی
خواب آ سوده‌ در ا ین ما وا کنی
با تشعشع های_ بیدار ی _ خویش
یا د _ خوشکامی ازآن رویا کنی
وقت _ رفتن ، با دل _ پر حسرتی
‌کفش ها یت ، آ ورم تا ، پا کنی
بو سه‌ ا ی " شیرین " نشا نی ، یا د گا ر
وعده‌ ی د ید ا ر ما ، فردا کنی

دکتر منوچهر سعادت نوری 

منابع و مآخذ
شیرین : واژه نامه ی نوین تالیف محمد قریب
شیرین : تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
شیرین : تارنمای لغت نامه دهخدا
گیاه شیرین‌ بیان : تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
آشنایی با خواص درمانی گیاه شیرین‌ بیان : تارنمای همشهری آنلاین
خواص شیرین‌ بیان : بسیاری از تارنماها
شیرینک ها یا چشم بلبلی ها : تارنمای دانشنامهٔ رشد
شیرین در تاریخ : تارنمای لغت نامه دهخدا - تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا و بسیاری از تارنماها
شیرین در جغرافیا : تارنمای لغت نامه دهخدا
شیرین در غذا و تغذیه : تارنمای لغت نامه دهخدا - تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا و بسیاری از تارنماها
شیرین ‌پلو ، نوشتاری از گروه سبک زندگی : تارنمای پرشین پرشیا
شیرین در برخی اصطلاحات و ضرب‌المثل‌ های فارسی : تارنمای لغت نامه دهخدا -  تارنمای ویکی‌واژه ، دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
شیرین در ترانه ها و موسیقی : تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا - تارنمای یوتیوب
شیرین در فیلم های سینمایی : تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا - تارنمای کافه سینما و تارنمای مستانه
برخی شیرین بانوهای مشهور ایران : بسیاری از تارنماها
شیرین بختیار : نوشتاری از جهانشاه جاوید : تار نمای ایرون دات کام
شیرین بختیار : نوشتاری به زبان انگلیسی از همین نگارنده
شیرین بانوی تارنمای ایرانیان : تار نمای ایرانیان (١) و (٢)
شیرین در برخی سروده های کهن : تارنمای لغت نامه دهخدا - تارنمای ری‌را، کتاب‌خانه‌ی آزادِ فارسی و تارنمای گنجور
شیرین در برخی سروده های این زمانه : تارنمای گنجور - تارنمای آوای آزاد
شیرین از دیدگاه یک سراینده : تارنمای گلچینی از سروده ها

۱۳۹۲ فروردین ۱۹, دوشنبه

=== A Few Moments with Christopher Hitchens ========


INTRODUCTION: On September 23rd of 2008, the straight-talking political commentator Christopher Hitchens was in Montreal and he delivered a speech on the Future of Europe at the Club 357c Speakers Series. In this article, his short biography, his famous book on the God is not Great, his views on the future of Europe as related to the recent Russian military strike in Georgia and to the Islamic question, and his notes on a nuclear-armed Iran will be presented and reviewed.
HIS BIO:  Christopher Eric Hitchens, born on 13 April 1949, is an English-born American author and a literary critic. Currently living in Washington DC, he has been a columnist at Vanity Fair, The Atlantic, World Affairs, The Nation, Slate, and Free Inquiry. Hitchens is also a political observer, whose best-selling book, the latest being God is not Great, have made him a staple of talk shows and lecture circuits. The September 11, 2001 attacks strengthened his embrace of an interventionist foreign policy, and his vociferous criticism of what he calls "islamic fundamentalism". He is known for his ardent admiration of George Orwell, Thomas Paine and Thomas Jefferson, and for his excoriating critiques of Mother Teresa, Henry Kissinger, and Bill Clinton. He was recently made a media fellow at the Hoover Institution.

HIS FAMOUS BOOK: In the book of God is not Great, Hitchens contends that religion is "violent, irrational, intolerant, allied to racism, tribalism, and bigotry, invested in ignorance and hostile to free inquiry, contemptuous of women and coercive toward children". Hitchens' main arguments for his points include a combination of personal stories, documented historical anecdotes and critical analysis of religious texts. It should be also noted that his commentary focuses mainly on the Abraham religions, although he discusses other religions such as Hinduism and Buddhism as well.


HIS VIEWS ON THE FUTURE OF EUROPE AS RELATED TO RUSSIA: In his speech on the Future of Europe, Hitchens said that, "The recent Russian military strike in Georgia has suddenly shown Moscow to be as big a wild card in Europe's political future as the question of whether or not European countries will make a place for Shari law". In a wide-ranging interview with the Gazette writer, D. Johnston, and before his speech in Montreal on the Future of Europe, Hitchens said that, Preoccupation with the political implications of rising Muslim populations in Europe has been overshadowed in recent weeks by the apparent rebirth of Russian imperialism

HIS VIEWS ON THE FUTURE OF EUROPE AS RELATED TO THE ISLAMIC QUESTION: "This Islamic question has been eclipsed by the very sudden realization that the Russians were not just wasting or biding their time over the last 10 years, but under (leader Vladimir Putin) were waiting until they were strong enough to announce their intentions, which they have suddenly done in Georgia", said Hitchens. He added: We are now faced with Russian imperialism, not of the Bolshevist kind but of the much more traditional czarist, right-wing-chauvinist, and Russian Orthodox Christian kind. It could be more menacing because it might be less amenable to reason or deterrence and therefore it could be less stable, less rational

HIS NOTES ON IRAN: On February 19th of 2008 in his article on Do Not Forget Iran addressing the US President (G. W. Bush), Hitchens wrote that[Don't Forget Iran]

Dear Mr President: A few months ago, it became possible to hear members and supporters of your administration going around Washington and saying that the question of a nuclear-armed Iran "would not be left to the next administration". As a line of the day, this had the advantage of sounding both determined and slightly mysterious, as if to commit both to everything and to nothing in particular. That slight advantage has now, if you will permit me to say so, fallen victim to diminishing returns. The absurdly politicized finding of the National Intelligence Estimate, to the effect that Iran has actually halted rather than merely paused its weapons-acquisition program, has put the United States in a position where it is difficult even to continue pressing for sanctions, let alone to consider disabling the centrifuge and heavy-water sites at Natanz, Arak and elsewhere. Over the course of the next year, you will have to decide whether this question will indeed be left to become a problem for the succeeding administration. As matters now stand, the US is in the not-unfamiliar position of appearing to be more bellicose than it actually is. The picture is complicated by the fact that, unlike Iraq in the past or North Korea today, Iran can boast quite an impressive "civil society movement", which would like both to replace the current ramshackle theocracy and to adopt better and closer relations with the US

EPILOGUE:  It should be noted that quoting the political commentator Christopher Hitchens does not mean that this author necessarily agrees with  those quotes or he supports the views expressed by this commentator 

Manouchehr Saadat Noury, PhD

This article was originally published online on September 25, 2008
REFERENCES
Johnston, D. (2008): The World According to Hitchens, ed., The Montreal Gazette, The issue of September 24, 2008.
Hitchens, C. (2008): Do Not Forget Iran, ed., 2008 issue of World Affairs.
Wikipedia Encyclopedia (2008): Online Notes on Christopher Hitchens and the Book of God is not Great.

Footnote (1): Since July 2010, David Johnston has been the Governor General of
Canada
Footnote (2): Hitchens died on 15 December 2011, from complications arising from oesophageal cancer, a disease that he acknowledged was likely due to his lifelong predilection for heavy smoking and drinking
Read more about Few Moments with Famous People on Missing Moments  

۱۳۹۲ فروردین ۱۱, یکشنبه

==== Outdoor Moments of Sizdah Bedar ====

 
Sizdah is the Persian term for thirteen. Leaving the house on the Thirteenth Day of Farvardin (the first month of Iranian calendar), and joyfully spending the day outdoors have been a national tradition since ancient times in Iran. Sizdah Bedar (in English: Getting rid of the Thirteenth) has been possibly considered as a tradition because some people believe the thirteen is an unlucky number, and everybody should get rid of the thirteen. That interpretation may be disputed since it is documented that in Persian, Bedar may also mean Raftan-e beh Dar-o Dasht (in English: Going Outdoors and Country Sides). It should be also noted that most of the times Sizdah Bedar coincides with the first day of April, which is known as April Fools’ Day in the Western Culture.

In Persian Mythology: Like the Iranian New Year (in Persian: Know Rooz, aka Nowruz), the tradition of Sizdah Bedar also traces back to the era of legendary king Jamshid who celebrated this outdoor festival together with his people, the Iranians.
Researcher Mohammad Ahmad Panahi Semnaani in an interview with Iran Daily noted that, “The essence of the Sizdah Bedar ceremonies is the enthusiasm to set up a family, lead a happy life and form friendship. By growing sprouts, ancient Iranians expressed their spirit for green environment and seek further divine blessings in the form of rain for their farmlands. Iranians believed that the Demon of Drought was defeated at midday of Sizdah Bedar. They used to sacrifice sheep and cook kebab in the open areas to celebrate victory of the Angel of Rain against the Demon of Drought”.

In Zoroastrianism: Sizdah Bedar has also its roots in the Zoroastrian belief that laughter and joy symbolize the throwing away of all bad thoughts. According to Zoroastrianism, the bad thoughts are coming from the Devil Angra Mainyu (in Middle Persian: Ahriman) and the celebrations of New Year and Sizdah Bedar will cleanse all bad thoughts. Avesta, the holy scripture of the Zoroastrian faith, recalls that all those who love purity were responsible for celebrating Sizdah Bedar to help the Angel of Goodness prevail over the earth in the struggle against the Evil and the Devil. It should be noted that in Islam the Devil is referred to as Shaitan or Eblees, a word referring to evil devil-like beings.

On the Records: Sizdah Berdar is reported to have been celebrated by the Iranians lived on the Iranian Plateau as far back as 536 BC. It is puzzling to see no record about Sizsah Bedar after Iran became a part of Muslim World in the seventh century.
Amazingly none of thousand famous Europeans who traveled and visited Iran during Safavid era (1501–1736) and up to the last years of Qajars (1794–1925) referred to the celebration of Sizdah Bedar on their Itinerary Reports (in Persian: Safar Naameh-haa). The Iranian politician and writer Abdollah Mostofi (1876-1950) and traveler Edward Pollack who visited Iran in 1865 were possibly among the first authors who wrote about Sizdah Bedar and reported it on their books.
It should be also noted that there are tons of poems on the praising Spring Season (in Persian: Bahaarieh) and the Iranian New year (in Persian: Know Rooz, aka Nowruz) composed by various classical Iranian poets, but the verses on Sizdah Bedar written by the same groups of composers are rarely found. As if there were some problems to author poetry on Sizdah Bedar. According to many researchers, those problems may be attributed to the imposition of the specific codes of behavior on various aspects of daily life after Iran became a part of Muslim World in the seventh century.
More research works are needed to fill those voids.

Sites of Observances: In addition to Iran, Sizdah Bedar is also among the festivals celebrated in Afghanistan, Tajikistan, Azerbaijan, India, and many other parts of the world (View the online article on Happy Moments of Iranian New Year).

The Various Traditions of Sizdah Bedar: In modern times Iranians head for parks, gardens or country sides, and enjoy their day together in a picnic. On Sizdah Bedar, many big cities in Iran look empty and unpopulated and as researcher Ali A. Jafari noted, “Cities and villages turn into ghost towns with almost all the inhabitants gone to enjoy the day in woods and mountains along stream and riversides”. At the end of their picnics people throw away the Sabzeh (from the Haft Seen that they prepared for the first day of New Year).The Sabzeh is supposed to have collected the sickness, pain and ill fate hiding on the path of the family throughout the coming year. Touching someone else’s Sabzeh on Sizdah Bedar or bringing it home is considered to be unhealthy, and may invite other peoples’ pain and hardship to the person who brought it over.
Sizdeh Bedar gives Iranians a chance to participate a ceremony out in nature singing, dancing, performing many traditional activities, and enjoying the fresh smell of spring. One of the popular traditions of Sizdah Bedar is the knotting of blades of grass by the young unmarried girls in the hope to marry soon and expressing their wish and hope for good fortune in life and love. It has been documented that in the Iranian culture, the knotting of the grass represents love and the bond between a man and a woman.
The young girls weave together fresh herbs, singing as they do so in a low voice: "Next Sizdah-Bedar, I hope to be in my husband’s home, and as a lady holding a baby" (In Persian: Sizdah Bedar Saal-e Degar Khaaneh-ye Showhar Bacheh Beh Baghal).
While the young girls are singing and knotting the blades of grass, the young boys usually play traditional games and sports. Sizdah Bedar is also a day for competitive games. Games using horse are often chosen since this animal is also representing the Deity of Rain. Adults and older people may play the traditional game of backgammon.
During the picnic day of Sizdah Bedar, some people also follow the oldest prank-tradition in the world and play jokes on each other. This has possibly led many men and women to consider that the origin of the April Fools’ Day goes back to the Iranian tradition of Sizdah Bedar. (In Western Culture, the April Fools’ Day is mostly marked by the commission of hoaxes and other practical jokes of varying sophistication on friends, family members and neighbors, and the aim of which is to embarrass the gullible).

Sizdah Bedar in Modern Persian Poetry: The Persian text of a few poems on Sizdah Bedar composed by contemporary Iranian poets may be viewed on the Chain of Poems on Sizdah Bedar.

Here is the Persian text of a poem on Sizdah Bedar composed by this author

رویای سیزده بدر
ریزش قطره های با ران بود
تا  که بر آسمان نظر کردم
خشکسا لی ، خوشا به پایان بود
چون ز ا سطوره ها گذر کردم
کین و نفرت نبود و احسان بود
به سرای صفا سفر کردم
بد ستمگر به کنج زندان بود
دوستان را از  آن خبر کردم
عصر آزاد و فخر ایران بود
نفس_ خویش ، تازه تر کردم
هموطن شا دما ن و رقصا ن بود
سیزد ه ی عید را ،  بد ر کردم
           
دکتر منوچهر سعا دت نوری
فروردين ۱٣٨۹
And here is the English version of a part of the poem of the Footsteps of Water composed by Sohrab Sepehri in which he refers to the myth of Sizdah Bedar as related to the Angel of Rain:

I washed my eyes, I see otherwise
And I must wash the words:
Words should be the mere sense of the wind,
The true essence of the rain
And we must close umbrellas,
We must stay under the stroke of drops of rain
And we must take, all together,
The mind, the memory and the heart
To the rite of descending water
And we must make friends under this chaste shower,
And may we look for love under the downpour of water,
Yes, we must play the game of life in the rain :Translated by Maryam Dilmaghani

Epilogue: Sizdah Bedar is a day to celebrate people’s friendship with nature and it shows that the Iranians have attached to and have been fond of the natural beauties of the environment all throughout their glorious history.
Today, the feast of Sizdah Bedar is not only celebrated in Iran but its outdoor moments are joyfully spent in most parts of the world by many Iranians who left their beautiful lovely homeland behind and they now live abroad.
Enjoy every moments of Sizdah Bedar, have lots of fun, and share the joy of the day with close friends, trusted colleagues, and the most likable
members of your family

Happy Sizdah Bedar

Manouchehr Saadat Noury, PhD

References
Dilmaghani, M. (2007): Online Translation of the Poem of the Footsteps of Water composed by Sohrab Sepehri.
Iran Daily Website (2006): Online Interview with Mohammad Ahmad Panahi Semnaani.
Jafari, A. A. (2006): Online Article on Iranian Traditions and Celebrations.
Mostofi, A. (2007): The Administrative and Social History of the Qajar Period, ed., Mazda Publishers, Tehran, Iran.
Parsi, T. (2009): Online Article on the Myth of Sizdah-e Farvardin (in Persian).
Pollack, E. (1983): Iran and Iranians, ed., Translated into Persian by K. Jahandaari, Kharazmi Publications, Tehran, Iran.
Saadat Noury, M. (2007): Online Article on Sizdah Bedar.
Saadat Noury, M. (2007): Online Article on Cultural Heritage in Poetry.
Saadat Noury, M. (2009): Online Article on the First Iranians who lived on the Iranian Plateau.
Saadat Noury, M. (2010): Online Article on the Happy Moments of the Iranian New Year.
Shokri, F. (2006): Online Article on Sizdah Bedar.
Suren-Pahlav, Sh. (2008): Online Article on Iranian Peoples and Non-Iranians of the Persianate Societies Celebrate Iranian New Year.
Various Sources (2010): Notes and Poems on Sizdah Bedar (in Persian).
Wikipedia Encyclopedia (2010): Online Notes on Sizdah Bedar and April Fools’ Day, in Persian and English

Originally published online in March 2010

۱۳۹۱ اسفند ۲۹, سه‌شنبه

First Iranian Traditional Folk Entertainer: Haaji Firooz

      
Haaji Firooz is the most famous among the traditional folk entertainers, who appears in the streets and alleys of the cities in Iran in the days preceding the Iranian New Year known as Know Rooz, aka Nowruz (NR). In this article the story of Haaji Firooz as the First Iranian Traditional Folk Entertainer will be studied and discussed. 
His different names
Haaji Firooz (HF) is also known as Haji Firuz, Hajji Firouz, Haaji Nowruz, Hajji Piruz, Khawja Piruz, and many others. It should be noted that Haaji or Haji in here is just a form of address and has nothing to do with the Islamic Hajji, like using 'sir' to address a gentleman in English without the person being a knight in the technical sense.
 How he entertains people
HF entertains people by singing traditional songs and dancing and playing his tambourine. He blackens his face, wears very colorful clothes, usually but not always red, and always a hat that is sometimes long and cone-shaped. People of all ages gather around him and his troupe of musicians and listen to them play the drum, saz or kamancheh and dance. Those who are impressed with the troupe's performance shower it with coins and paper money.
Sometimes HF appears with a group of friends and relatives. Uncle Nowruz (in Persian: Amou Nowruz), a distant relative of HF is responsible for giving gifts to the children much like Santa Claus. (Iranian author Naser Enghetaa believes that the correct term for that relative is Baba Nowruz). He makes their wishes come true and ensures that they are happy and healthy for many years to come.
Often, some well-to-do Iranians invite HF and his group to their home to perform for their wife and daughters who would otherwise never see them in action on the streets and alleyways. Here the group plays popular folk music, performs a variety of comic routines, and tells jokes. At the end of the performance the group is invited to a delicious NR meal and is nicely compensated for their contribution with the NR gift, in Persian: Eydi 
His songs
His songs, which are quite traditional in wording and melody, are also very short repetitive ditties. Here are some samples of those songs:

 Haji Firouz-eh / Saal-i ye rooz-eh حاجی فیروزه / سالی یه روزه
Hameh midunan / Manam midunam همه میدونن / منم میدونم
Eyd-e Nowruz-eh / Saal-i ye rooz-eh عید نوروزه / سالی یه روزه
(It's Haji Firouz / only one day a year
Everyone knows / I know as well
It is Nowruz/ It's only one day a year)

 Arbaab-e khodam salamo aleykom, ارباب خودم سلام و علیکم
Arbabe khodam sareto bala kon! ارباب خودم سرتو بالا کن
Arbabe khodam be man niga kon, ارباب خودم به من نگا کن
Arbabe khodam lotfi be ma kon ارباب خودم لطفی به ما کن
Arbabe khodam boz boze Ghandi ارباب خودم بز بز قندی
Arbabe khodam chera nemikhandi? ارباب خودم چرا نمی خندی؟
(Greetings my very own lord
Raise your head my lord
Look at me, my lord
Do me a favor, my lord
my very own lord, the billy goat
Why don't you smile, my Lord)

 Beshkan beshkaneh, beshkan! بشکن بشکنه، بشکن
man nemishkanam, beshkan! من نمیشکنم، بشکن
Inja beshkanam yaar geleh dareh اینجا بشکنم یار گله داره
unja beshkanam yaar geleh dareh اونجا بشکنم یار گله داره
in siahe bichareh cheghadr hoseleh dareh این سیاه بیچاره چقدر حوصله داره
Various hypotheses on the origin of Haaji Firooz
1. Iranian scholar Ali Akbar Dehkhoda wrote that, “HF is a person who blackens his face, plays tambourine, and sings. He entertains people and his messages for them are that the spring has arrived and the Iranian New Year is in the corner. He may resemble Santa Claus”.
2. In an Interview, Iranian film director and researcher Bahram Bayzai said that Ancient Iranians believed that there were some guardian angels called as Farvashi. HF most likely represents the Farvashi of joy and celebration and he is a distinct pedlar (in Persian: Doureh Gard) who also sings and brings happiness.
3. Iranian author and poet Mahmud Kianush noted that, “The traditional herald of the NR season is called HF. He symbolizes the rebirth of the Sumerian god of sacrifice, Domuzi, who was killed at the end of each year and reborn at the beginning of the New Year”.
4. Iranian author and researcher Mehrdad Bahar (MB) wrote that the figure of the HF is derived from ceremonies and legends connected to the epic of prince Siavash, which are in turn derived from those associated with the Mesopotamian deities of agriculture and flocks, Tammuz (Sumerian:Dumuzi). Later , he claimed that HF’s blackened face symbolizes his returning from the world of the dead, his red clothing is the sign of Siavash’s red blood and the coming to life of the sacrificed deity, while his joviality is the jubilation of rebirth, typical of those who bring rejuvenation and blessing along with themselves .He speculated that the name Siavash might mean "black man" or "dark-faced man" and suggests that the black part of the name may be a reference either to the blackening of the faces of the participants in the afore-mentioned Mesopotamian ceremonies, or to the black masks that they wore for the festivities. MB, however, failed to produce any reliable sources.
5. In his article on traditional Iranian New Year or NR, Iranian scholar Iraj Bashiri wrote that, “The month during which Nowruz celebrations are held is an extraordinary time in the life of the community. In ancient times this aspect of NR was so prominent that the mayors of towns were literally displaced by the most victorious person in carrying out the commands of Ahura Mazda and his six holy immortals. This victorious (Piruz) Khawaja or lord was given the rule of the realm for the period. As a part of his duties, Khawaja Piruz saw to it that all the people of the realm were provided with the amenities and joy that were due them”.
6. Iranian scholar Mahmoud Omidsalar referred to HF as a character of traditional Iranian minstrel.
7. In an online article, Iran Zamin Website referred to HF as a person who can bring joy and laughter to the Iranians and their families during NR holydays. Here is a part of that article: “The appearance of HF is related to creating a happy atmosphere in the families. The New Year’s Day must begin with joy, happiness and laughter so that during the rest of the year the families will continue to be happy. If the families are not happy, the Farvahars who are guests of the families will leave the households which may result in the loss of abundance and blessings from the household. It is for this reason that during these days there are people with funny makeup and joyful songs who will bring laughter and joy to families and with their comical jests and songs bring laughter to houses, streets and market places”.
8. The Website of Historical Iran (WHI) speculated that, "Another theory about the origin of HF is that he represents Pirooz Nahavandi (PN), an Iranian soldier who served under Commander Rostam Farrokhzad. Taken captive as a slave by the Arabs, Pirooz, a Zoroastrian, gradually earned the Arabs’ trust by expressing an interest in Islam. As a result, he managed to get lose enough to Omar to assassinate him. His captivity in Saudi Arabia could have earned him the title Haji, while the lack of the letter P in Arabic would have changed his name to Firooz. His referring to his master in the course of his singing hints at his captivity and slavery while his jubilant nature and almost taunting tone of his, questioning his master why he isn’t laughing, would represent the celebration of avenging the Persian defeat at the hands of the Arabs". Similar online stories on PN have been also published by Wikipedia Encyclopedia. Both WHI and Wikipedia, however, did not introduce any documentary support for the notes on PN.
9. In an interview, Iranian author Massoume Price noted that, “Ancient Zoroastrians believed that every living being had a guardian angel, and they called them Farvashi. They believed their Farvashi would again descend to Earth for a reunion with its counterpart. So they believed that these spirits were coming down. Everybody did spring-cleaning. They cooked lots of food and even drinks. They had wine. They prepared all these for the spirits to come and consume. They burnt fires on the rooftops and also outside their doors, basically to make sure that the spirits knew they were ready to receive them and also because fire is a protector. They wanted to make sure that the forces of Ahriman did not attack spirits. They had many of parties and shows. Performing arts were very popular at the time in Iran, and they actually played a lot of the mythologies and stories, especially in respect to NR. For example, what we have today as HF, was the ancient protector of the dead, and that’s why he has a black face and red clothes. People would dress up in red and darken or blacken their faces, pretending that they were coming back form the underworld, from the world of the dead”. 
Epilogues 1. More research works are needed to elucidate the true origin and historical background of HF.
2. In addition to his various performances, HF may be also a messenger (in Persian: Aavarandeh-e Payam) for the feast of Chaar Shanbeh Souri since in some of the older songs he used to sing that, “I’m Haji Firooz and I’m also igniting the fire (in Persian: Haaji Firoozam man, Atash Afroozam man)”3. Listen to one of the old song on HF as performed by a group of Iranian singers here. 
نوروز پیروز
Manouchehr Saadat Noury, PhD 
Originally published online on 15 March 2011 
ReferencesBashiri, I. (2001): Online Article on the Persian Nowruz
Bayzai, B. (2009): Online Interview on the Origin of Haaji Firooz (in Persian)
Dehkhoda, A. A. (2009): Online Definition of Haaji Firooz,(in Persian Dehkhoda Dictionary, Loghat Nameh-e Dehkhoda)
Esfandiari, P. (2004): Online Interview with Massoume Price on Philosophy of Iranian New Year
Enghetaa, N. (2009): Online Note on the Origin of Haaji Firooz (in Persian)
Historical Iran Website (2011): Online Article on Haji Firouz
Iran Zamin Website (2004): Online Article on Haji Pirooz (Haji-Firooz)
Kianush, M. (2004): Online Article on the New Year's Ceremonies and Traditions
Omidsalar, M. (2002): Online Article on Haji Firuz
Saadat Noury, M. (2010): Online Article on Happy Moments of the Iranian New Year (Know Rooz)Saadat Noury, M. (2011): Various Articles on Persian Culture & First Iranians
Wikipedia Encyclopedia (2011): Online Articles on Hajji Firuz (in English & Persian)
Wikipedia Encyclopedia (2011): Online Notes on Pirouz Nahavandi and Abu-Lu'lu'ahYoutube Website (2011): Song of Haaji Firooz by a group of Iranian singers (in Persian)


Read more on FIRST IRANIANS

۱۳۹۱ اسفند ۲۳, چهارشنبه

یاد نامه ها : ٧ - یاد نامه ی نصرت رحمانی


ماجرای زندگی او : نصرت رحمانی در دهم اسفند سال ١٣٠٨ در پامِنار ، یکی از محله‌های قدیمی شهر تهران متولد شد. پدر او اسدالله رحمانی و مادر او فاطمه ميرزا خانی بودند. نصرت رحمانی در اين مورد می نویسد : « پدر_ قهرمانی نداشته ام تا لقبش را با زنجیر به کت های خسته ام ببندم و در سنگلاخ ها بدوم ، تا هرجا سخن بر سر نام می رود ، با تمام نیرویم فریاد بکشم که پسر فلان الدوله هستم. ولی اگر لازم باشد می گویم نام پدرم اسدالله بود. من نمی دانم زاده ی یک قانونم یا پدیده ی یک عشق. آنچه می دانم این است که سحر یکی از شب های اسپند ماه ١٣٠٨ سپیده در چشم هایم ریخت و تهران مرا در لای چنگ های خویش گرفت».
نصرت رحمانی پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در  دبستان ناصرخسرو  و تحصیلات متوسطه در  دبیرستان ادیب ، ابتدا به هنرستان نقاشی و سپس به مدرسهٔ پست و تلگراف رفت که ریاست آن را زنده یاد پژمان بختیاری غزل سرا ی مشهور به عهده داشت. پژمان بختیاری خیلی زود به استعداد شاعرانهٔ نصرت پی برد و تهیهٔ روزنامهٔ دیواری مدرسه را به عهده ی او گذاشت. نصرت رحمانی چند سالی نیز در وزارت پست و تلگراف کار کرد و سپس به کار در رادیو ایران و روزنامه نگاری پرداخت. از آغاز دهه ی بیست ، سرودن شعر را آغاز نمود و در دهه ی سی به مرز شهرت رسید. نصرت رحمانی از نسل سرایندگانی است که در دوره ها ی پر تلاطم شعر معاصر ایران حضوری فعال داشته است. او از جمله نخستین سرایندگان عصر ماست که زبان مردم کوچه و بازار را وارد شعر و سروده کرد.

فعالیت های روزنامه نگاری او : نصرت رحمانی در مجلات هفتگی فردوسی ، تهران مصور ، سپید و سیاه ، امید ایران و..... فعالیت نمود. مدتی نیز مسئول صفحات شعر مجله زن روز بود. علاوه بر سرودن شعر ، گهگاه داستان نویسی هم می کرد و این داستان ها را با نام مستعار "لولی" و "ترمه" در مجلات هفتگی انتشار می داد.

نوشتار ها و آثار او : از نصرت رحمانی آثار زیر چاپ شده است : کوچ ١٣٣٢ - کویر ١٣٣٣ - ترمه ١٣٣٦ - مردی که در غبار گم شد ١٣٣٧ - میعاد در لجن ١٣٤٦ - حریق باد ١٣٤٩ - درو ١٣٤٩ - شمشیر معشوقه قلم ١٣٦٧ - پیاله دور دگر زد ١٣٦٨ – در جنگ باد ١٣٦٩ - گزینه ی اشعار ١٣٧٠ - آوازی در فرجام ١٣٧٤ – آبروی عشق "عاشقانه ها" ١٣٨١ – بیوه ی سیاه  " شعرهای چاپ نشده " ١٣٨١ که به همت آرش رحمانی فرزند نصرت به چاپ رسیده است.

نظریات او درباره ی دوران درد و یأس و شکست و آوارگی : "یکی از دلایلی که من با اولین کتابم «کوچ» اینطور مشهور شدم، این بود که من صدای این نسل را فریاد زدم. «کوچ» بیان برهنه، اما هنری و شعر شکست بود. ما در سال ۳۲ شکست خوردیم اما هرگز از آرمان‌های خودمان دل نکندیم. نه در شعرمان و نه در زندگیمان. ما الفبای خواندن را در حزب توده یاد گرفته بودیم. بعد از ۳۲ ، ما از حزب توده سر خوردیم. دیدیم حزب ، یک سراب بوده است اما آن آرمان خواهی در ما ماند و مانده است و می‌ماند. بعد از ۳۲ ، عده‌ای خودشان را فروختند به دستگاه، رفتند آن طرف. عده‌ای هم رفتند بساز و بفروش شدند! ما ماندیم با آرمان‌های خودمان، تا حقیقت، آزادی، عدالت و انسانیت را پاس داریم و شکست خودمان را بسرائیم، از یأس خود علیه نظم مستقر حربهٔ اعتراض بسازیم. اما شکست سبب آن شد که ما به درون خودمان، به کنه وجودمان نگاه کنیم. مثل «کافکا». همین جا بود که از نیما جدا شدیم. ما میراث دار «هدایت» بودیم که به ما نزدیک‌تر بود. از همه آگاه‌تر و زود‌تر از همهٔ ما مسائل را فهمیده بود. نوشته بود و آن آخر کار هم آخرین اعتراض خود را به صورت خودکشی به چهره ما ترکاند.
شکست سبب شد که ما، ما که مبارزان جوان آن دوره بودیم و یکسره در خدمت آرمان‌های مبارزه، تبدیل بشویم به مشتی آوارهٔ خیابان‌ ها و میخانه‌ ها و قهوه خانه ‌ها. امید، شاهرودی، سپهری، شاملو، نادر‌پور، شیبانی در آن فضای درد و یأس و شکست و آوارگی، به تهران سر ریز شدند تا ما شویم (آخر کسی نبود حالمان را بپرسد). درباره خودم جایی نوشته‌ام که نصرت رحمانی از جمله بیماری‌هایی ست که در هر قرن یک نفر به آن مبتلا می‌شود! ما شاعران، آدم‌های دیوانه، یاغی، و به هر حال غیر عادی هستیم و در میان شاعران، پدیدهٔ «رحمانی»‌‌ همان طور که گفتم، اپیدمی ناشناخته‌ای بود. در آن فضای بعد از ۳۲ کسی آمده بود که صدای تازه‌ای داشت. زبان کوچه و بازار را به کار می‌برد. مسائل، آدم‌ها و فضای زندگی شهری مردم عادی و روشن فکران را تصویر می‌کرد. علیه اخلاقیات حاکم، علیه ریا و دروغ شورش می‌کرد. از سقاخانه‌ ها و کوچه‌ها، مساجد و بازار‌ها و حتی از «شهرنو» تصویر می‌داد. از واقعیت‌هایی که دیگران یا نمی‌دیدند یا نمی‌خواستند ببینند! از زندگی و از مردم و از شکست. از نسلی از دست رفته.
شعر من رنگ ملی داشت در آن روزگار. همیشه گفته‌ام: در هنر باید رنگ ملی، دید جهانی، و تکنیک علمی با هم جمع شوند. هر کدام که نباشند، پای اثر هنری می‌لنگد. ما نسلی بودیم که یأس و درد و شکست و دربه دری و آوارگی کشیده بود. و من صدای این نسل بودم".

نوشتار هایی در باره ی او : در باره ی زنده یاد نصرت رحمانی دو کتاب به چاپ رسیده است : ١ - "از نقطه تا خط "  مجموعه نقد و نظر درباره نصرت رحمانی بکوشش محمود نیکویه ـ رشت ، ١٣٧٨: انتشارات طاعی ٢ - "خدا غم را آفرید ، نصرت را آفرید"  زندگی و شعر نصرت رحمانی به قلم مهدی اخوان لنگرودی ـ تهران ،  ١٣٨٠ : نشر ثالث.

ویژگی سروده های او : نصرت رحمانی از شاعران نوگرای پس از نیما یوشیج و به عبارتی از شاعران دوره انتقالی شعر معاصر اولین مجموعه شعر خود «کوچ» را در سال ۱۳۳٢ به چاپ می رساند. او در این مجموعه و همچنین در مجموعه بعدی خود «کویر» ، تحت تاثیر سنت شکنی ها و نوآوری های نیما، و با الهام از دیگر شاعران تصویرپرداز و رمانتیک دهه بیست (فریدون توللی، نادر نادپور و ...) احساس تیز و پرشور خود را با پرداختن به مقولاتی چون زن، مرگ، خدا، جهنم، غم و شب، با بیانی صریح و روان در قالب شعر می ریزد و ظرافت ها و حساسیت های تاثیرگذاری را با حضور وزن و قافیه، و در همان قالب شعر کهن به نمایش می گذارد.
او با سومین مجموعه خود «ترمه» ، گامی فراتر می گذارد؛ شگردهای ابداعی اش را طرح می ریزد و توجه و حساسیت نسبت به وقایع اجتماعی سیاسی را پر رنگ تر می کند، هرچند با توجه به عقیم ماندن جنبش ها و تلاش های ملی گرا یا مردمی آن سال ها، گونه ای بدبینی نسبت به بهبود وضعیت، و باور به تکرار فاجعه و شکست، با نگاه رمانتیک او درمی آمیزد. در عین حال او مفاهیم مورد توجه خود را می کاود و واژه ها و عبارات کلیدی شعر خود را می آزماید. با مجموعه «میعاد در لجن» رحمانی به زبان شعری خود شکل تکامل یافته ای می دهدو با خلق موفق ترین و یگانه ترین شعرهای خود ماندگار می شود. در شعرهای این مجموعه، رحمانی صراحت عامدانه خود را با خالی کردن بیان از زیبایی و فخامت و به هجو کشیدن فجایع در قالبی نو و با فاصله مشهود از شکل های کهن به کار می گیرد. در این شعرها او به درون نگری می گراید و در مفاهیمی چون تنهایی، ترس، خودکشی ، انتظار و اجبار تامل می کند و به وقایع اجتماعی نیز از همین دیدگاه درونی شده می نگرد. رحمانی در مجموعه «حریق باد» ، آن زبان شعری را در شکلی تغییر یافته (و نه چندان تکامل یافته) با گرایش و لحنی بیرونی، اجتماعی و انقلابی ادامه می دهد. نصرت رحمانی به تعبیری شاعری برزخی است: در تعداد کثیری از شعرهای او بندهایی نیرومند و پرمایه و واجد ارزش شعری به چشم می آید که صرفا به عنوان قطعه ای مستقل، بی ارتباط به کلیت شعری که در آن جا گرفته اند، و بی ارتباط باسایر بندها و قطعه ها و جمله های آن شعر، قابل تحسین و تامل اند. با فرض حضور ارزش و کمال شکلی و محتوایی در این بندها، در نهایت نصرت رحمانی تنها در مواردی توانسته شعر در کلیت یکدست و کامل، و در عین حال تکیده و مبهم خود را بیافریند؛ مشخصه مهم معدود شعرهای کامل رحمانی، غلبه شناخت و تامل بر شور و پریشانی بی مهار است. اما با خواندن همان شعرهای کامل و همان تک بندها یا پاراگراف های در خود کامل او و تامل در آنها، در می یابیم با شاعر تیزهوش و پرتوان و خلاقی روبه روییم که رنج هایی از نهایت وجود آ دمی و دنیای او، و در امتداد آن دردهای کهنه سرزمین خود و مردمش را، درک کرده و کالبدشان را شکافته و اجزایی از آنها را با زبانی شخصی و یگانه تصویر کرده است.

نظر چند نویسنده و سراینده در مورد نظم و نثر او :  "نصرت تصویرگر عصبی‌ زمانه‌ ی بیماری‌ است‌ که‌ در آن‌ فاجعه‌ دامنگیر هشیاران‌ نیست‌، خود هشیاران‌ فاجعه‌اند" : منوچهر آتشی
"نوشتن در باره ی نصرت ساده نيست، چرا که او هرگز چشم اندازی مغرورانه از خود ارائه نداد و بی گمان همين ويژگی مثبت بود که او را به شاعری بزرگ تبديل کرد" : مجتبی‌ پورمحسن
 "نصرت رحمانی شاعر شعرهای سیاه جامعه بود" : علی باباچاهی
"مرگ او اگر فاجعه نباشد، بی شک حسرتی است که تا هميشه ها روی دست شعر فارسی می ماند. رحمانی خود در جايی فروتنانه خودش را بدين سان نقل می کند:
نصرت رحمانی هستم
زاده و پروريده ی تهران
شاعر دفترهای «کوچ»، «کوير»، «ترمه»، «ميعاد در لجن»، «حريق باد»، «درو» و ..... حرفه ام قلمزنی است، همين!
نصرت رحمانی در دهه ی سی حضور فعال او در شعر ملموس بود و به دليل اينکه نخستين شاعری بود که به دلنشين ترين شکل زبان کوچه و بازار را به شعرش راه داده و مردم را در احساسات عاطفی و زندگی خصوصی خود شريک کرده بود، شاعر محبوب مردم شد" : پیرایه یغمائی
"نحوه کاربرد کلمات در شعرهای اولیه رحمانی (مجموعه های «کوچ»، «کویر» و «ترمه») خبر از دنباله روی و خامدستی در ایجاد شکل و فضای مناسب برای بیان محتوایی متعالی می دهند. در کنار آن اما، یکی از توانایی های رحمانی که از شعرهای اولین مجموعه ها خود را نشان می دهد و مخاطب را به شدت به درون شعر می کشاند، تصویرسازی قوی و ملموس اوست. البته اکثر شعرهای مجموعه های قبل از «میعاد در لجن» در شکل موزون و مقفای تجربه شده باقی می مانند. توانایی رحمانی در خلق تصاویر ملموس در کنار صراحت تکان دهنده، نکته قابل اعتنا و با اهمیت در آثار اولیه اوست. او در شعرهای سه مجموعه اول خود تمایل شدیدی به ساختن استعاره ها نشان می دهد و کمتر بر کار ساختن کلیت شعر تامل می کند. استعاره های پی در پی، شعرها را اشباع می کنند و شاعر آنچنان دربند ساختن استعاره است که گاه ناخودآگاه در یک بند، یک کلمه به چند چیز تشبیه می شود و گاه کلمه ای بی ارتباط با قبل و بعد خود می ماند و در حالتی گنگ رها می شود که در نمی یابیم به چه معنا و در مقام چه چیز به کار رفته، و مورد استفاده آن یا جایگاه استقرار آن چه توجیهی دارد ... مجموعه «میعاد در لجن» رحمانی به عنوان نقطه اوج به ثمر رسیدن و توفیق یک سبک خاص در سرودن شعرهایی با درون مایه های به شدت انتقادی نسبت به موقعیت و زمینه ای اجتماعی، می تواند شروعی برای بررسی یا تجربه نگاهی درونی شده و تاملی در جهت کاویدن مسائل و دغدغه های انسان معاصر ایرانی در عرصه شعر فارسی باشد" : پیمان چهرازی
"شاعران نوگرا چون نیما به دلیل گرایش‌های سوسیالیستی و منزه‌ طلبانه‌ شان در شعر رغبتی به می نشان نمی‌دادند. تنها در اواخر سالهای بیست و بویژه اوائل دهه‌ ی سی بود که با شعر خراباتی و تباهی‌ زده‌ی نصرت رحمانی که خود از مکتب نو قدمایی به سوی نیماگرایان راهی می‌جست از می گفتن و از میخانه‌ها سرودن به شعر راه یافت‌. همانطور که در مقاله‌ ی "‌تباهی در شعر نصرت رحمانی" نشان داده‌ام‌، ترجمه‌ ی "‌گلهای اهریمنی‌" اثر شارل بودلر پیشتاز مکتب انحطاط فرانسه توسط حسن هنرمندی به فارسی‌، تاثیری مهم بر کار نصرت داشت ... تباهی سرایانی چون نصرت از مستی و نشئگی یک فضیلت‌، یک ارزشِ ضد ارزش‌ ساختند و از بدنامی خود نهراسیدند:
حلقه بر در زدم صدا برخاست‌: / کیست‌؟ گفتم که شاعر بدنام/ گفت‌: امشب که نوبت تو نبود/ شب دیگر بیا و بستان کام ..." : مجید نفیسی
"نصرت رحمانی نقاش پلشتی های جامعه بود" : محمدعلی سپانلو

اخوان ثالث  و او : یک شب نصرت رحمانی وارد کافه نادری شد و به اخوان ثالث گفت : من همین حالا سی تومن پول احتیاج دارم . اخوان جواب داد : من پولم کجا بود ؟ برو خدا روزی ات را جای دیگری حواله کند. نصرت رحمانی رفت و بعد از مدتی بر گشت و بیست تومان پول و یک خودکار به اخوان داد . اخوان گفت این پول چیه ؟ تو که پول نداشتی . نصرت رحمانی گفت : از دم در ؛ پالتوی تو رو ورداشتم بردم پنجاه تومن فروختم . چون بیش از سی تومن لازم نداشتم ؛ بگیر ؛ این بیست تومن هم بقیه پولت ! ضمنا، این خودکار هم توی پالتوت بود

نمونه هایی از سروده های او

زندگی‌ بازیست!
=========
زندگی‌ بازیست!
ما خود صحنه‌ می‌سازیم‌
تا بازیگر بازیچه‌های‌ خویشتن‌ باشیم‌
وای‌ زین‌ درد روان‌ فرسای‌
من‌ بازیگر بازیچه‌های‌ دیگران‌ بودم‌
گرچه‌ می‌دانستم‌ این‌ افسانه‌ را از پیش‌
زندگی‌ بازیست!
زندگی‌ بازیست!

چه کسی ؟
=======
لب ، اگر باز کینم
زهر و خون ، می ریزد
ای اسیران  ، چه کسی باز به پا می خیزد
چه کسی ؟

واژه ها
=====
واژه ها گندیدند ، فاتحان پوسیدند
کودکان ، از نوک پستانک_ نارنجک ها
انفجار_ به عبث نوشیدند
مادران ،عریانی پوشیدند
مرمرین گونه ی نازک بدنان را ، با مشت
عاشقان ، بوسیدند
قلب ها ، فاسد شد
کرم ها ، در قفس_ سینه ی دل سوختگان ، لولیدند
ائتلاف ، خبر این بود ، هدف : اختلاف
بوی گندیده ی اندیشه ی اندیشه گران
خیمه بست و لجن_ شب ، ته خورشید نشست
معصیت ، راهبه شد
همه گفتند که او معصوم است ... : متن کامل

خستگی و درهم‌شکستگی
================
من خسته نیستم
دیریست خستگی‌ام
تعویض گشته است به درهم‌شکستگی
من خسته نیستم
درهم‌شکسته‌ام
این خود امید بزرگی نیست؟

آخرین عابر
====== 
آخرین عابر این کوچه منم
سایه‌ام له شده زیر پایم
دیده‌ام مات به تاریکی راه
پنجه بر پنجره‌ ات می‌سایم
قفل برچفت تو سقا خانه
مادرم بست؟ چرا؟ راست بگو
تا که شب زود روم در خانه
نکنم مست؟ چرا؟ راست بگو
کهنه کی زد گره بر معجر تو؟
اختر؟ آن دختر مشکین گیسو؟
چادر آبی خال خالی داشت
رخت می‌شست همیشه لب جو
بخت او باز شد آخر یا نه؟
پسر مشتی حسن او را بُرد؟
جادوی صغرا بگم کاری کرد؟
یا گره بر گرهٔ دیگر خورد؟
گردن شیر تو سقا خانه
مادری بست نظر قربانی
چشم زخمی نخورد کودک او
بعد از آن... آه... خودت می‌دانی
آخرین عابر این کوچه منم
سایه‌ام له شده زیر پایم
قصه بس! گر چه سخن بسیار است
تا شب بعد سراغت آیم....

برای برخی دیگر از سروده های او : نگاه کنید به این تارنما


پایان او : زنده یاد نصرت رحمانی سالهای آخر عمر خود را در رشت سپری کرد و در سال ١٣٧٩ روز جمعه ٢٧ خرداد در آغوش تنها فرزندش آرش ، دیده از جهان فرو بست.

روح و روانش شاد و یادش گرامی باد

دکتر منوچهر سعادت نوری

منابع و مآخذ
نصرت رحمانی : تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
سروده های نصرت رحمانی : تارنمای آوای آزاد و بسیاری از تارنماها
مرروی بر کارنامه شعری نصرت رحمانی ، نوشتاری از پیمان چهرازی : تارنمای آفتاب
حلاج ها بر دار رقصيدند و رفتند و ديداری با نصرت رحمانی ، نوشتاری از پیرایه یغمائی : تارنمای عصرنو
مستی در شعر اسماعیل خوئی ، نوشتاری از مجید نفیسی :  تارنمای اخبار روز
درباره ی زندگی و شعر نصرت رحمانی ، نوشتاری از مجتبی‌پور محسن : تارنمای کلوب
اخوان ثالث  و او : تارنمای طاق بستان

بخش های پیشین یاد نامه ها : ١ - یادنامه ی ایرج افشار ٢- یاد نامه ی دکترمهدی حمیدی شیرازی ٣ - یاد نامه ی جلال الدین همایی ٤ - یاد نامه ی فريدون توللی ۵ - یاد نامه ی محمد مختاری ٦ - یاد نامه ی رهی معیری


۱۳۹۱ اسفند ۱۸, جمعه

یاد نامه ها : ٦ - یاد نامه ی رهی معیری






ماجرای زندگی او : محمدحسن (بیوک) معیری متخلص به «رهی» فرزند محمدحسین‏خان مؤیدخلوت و نوهٔ دوستعلی‌خان  معیرالممالک (همچنین ملقب به نظام‎الدوله) در دهم اردبیهشت ۱۲۸۸ خورشیدی در تهران چشم به جهان گشود. پدرش محمدحسن خان مؤیدخلوت چندگاهي قبل از تولد رهي رخت به سراي ديگر کشيده بود. رهی معیری تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد. آنگاه وارد خدمات دولتی شد. از سال ۱۳۲۲ به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع) منصوب گردید. پس از بازنشستگی در کتابخانه سلطنتی اشتغال داشت.  وی در سال های آخر عمر در برنامهٔ گلهای رنگارنگ رادیو در انتخاب شعر با داوود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی ‌کرد. رهی در طول حیات خود سفرهایی به خارج از ایران داشت که از آن جمله است: سفر به ترکیه در سال ۱۳۳۶، سفر به شوروی در سال ۱۳۳۷ برای شرکت در جشن چهلمین سالگرد انقلاب اکتبر ، سفر به ایتالیا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان، یک بار در سال ۱۳۴۱ برای شرکت در مراسم یادبود نهصدمین سال در گذشت خواجه عبدالله انصاری و دیگربار در سال ۱۳۴۵. آخرین  سفر خارج از ایران وی عزیمت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ برای عمل جراحی بود.

ویژگی های هنری او : رهی معیری از اوان کودکي به شعر و موسيقي و نقاشي ، گرایش و دلبستگي فراوان داشت و در اين هنر ها بهره اي به سزا يافت. هفده سال بيش نداشت که اولين رباعي خود را سرود:
کاش ، امشب آن شمع طرب مي آمد
وين روز مفارقت ، به شب مي آمد
آن لب که چو جان ماست ، دور از لب ماست
اي کاش که جانِ ما ، به لب مي آمد
در آغاز شاعري ، در انجمن ادبي حکيم نظامي که به رياست زنده یاد حسن وحيد دستگردي تشکيل مي شد شرکت مي جست و از اعضاي مؤثر و فعال آن بود و نيز در انجمن ادبي فرهنگستان از اعضاي مؤسس و برجسته آن به شمار مي رفت. وي همچنين در انجمن موسيقي ايران عضويت داشت. رهی معیری در تصحیح و تحشیه ی خمسه ی نظامی گنجوی همکاری داشت.  وي ، همراه با سراینده و دوست دیرین خود عبدالکریم امیری فیروز کوهی در "انجمن قدس" (که ریاست آن به عهده ی میر سید علی سادات اخوی بود) نیز فعالیت داشت و در همین دوران قصائدی را در مدح و ستایش برخی از امامان شیعه سرود.
سروده های او در بيشتر روزنامه ها و مجلات ادبي نشر يافت و آثار سياسي ، فکاهي و انتقادي او با نام  مستعار «شاه پريون» ، «زاغچه» ، «حقگو» ، «گوشه گير» در روزنامه ی «باباشمل» و مجله ی «تهران مصور» چاپ مي شد. غزل های طنز رهی همراه با سروده های طنز پردازانی مانند فریدون توللی ، ابوالقاسم حالت و محمد علی افراشته در پانزده سال ابتدای سلطنت پهلوی دوم که مطبوعات ایران از یک آزادی نسبی برخوردار بودند، برای بسیاری از مردم ایران خواندنی و جالب توجه بود.  از سال ۱۳۴۵ به بعد ، مجموعه شعرهای رهی با عنوان "سایه عمر"، مجموعه ترانه های او با عنوان "آزاده" و مجموعه مقالات او با عنوان "گل های جاویدان" منتشر شدند.
رهي علاوه بر شاعري، در ساختن تصنيف نيز مهارت کامل داشت. ترانه هاي: خزان عشق ، به کنارم بنشينَ ، آتشين لاله ، کاروان و ديگر ترانه هاي او مشهور و زبانزد خاص و عام گرديد و هنوز هم خاطره آن آهنگ ها و ترانه هاي شورانگيز و طرب افزا در يادها مانده است.

همکاری او با روزنامه ی باباشمل : همکاری رهی با روزنامه ی باباشمل از سال ١٣٢٢ آغاز شد. هنگامی که رهی ریاست دفتر اداره ی کل پخش وزارت پیشه و هنر را داشت، روزی مهندس گنجه ای که تازه امتیاز انتشار روزنامه ی بابا شمل را گرفته بود، برای انجام کاری به آن اداره رفت و رهی جواب لازم را به او داد. گویا گنجه ای که از دیدار رییس اداره ی کل ناکام مانده بود، در روزنامه ی باباشمل به طنز نوشت:«یکی از دکترهای مادر زاد و قلابی که در اثر داشتن روابط با یکی از وزرا، یکی از ادارات تیشه و تبر (پیشه و هنر) را تیول کرده و درباری برای خود تشکیل داده، از پذیرفتن مراجعه کنندگان خودداری و پذیرفتن آنها را به حاجب و دربان، جوان بلند قد و چشم زاغ خود، واگذار نموده است. منظور از جوان بلند قد و چشم زاغ رهی معیری بود. رهی هم در پاسخ، قطعه ی طنزی را سرود و بنام زاغچه به دفتر روزنامه ی باباشمل فرستاد که بهنگام چاپ شد:

داش باباشمل زجان کرتیم
خوش و خندان ز دولت سرتیم
گر تو ما را گهی نخندانی
پاک گردد نشاط ما فانی
گفته بودی که در اداره ی خویش
حاجب الدوله ام من درویش
بر دل و جان مردمان نیشم
بدتر از خان حاکم پیشم
مش رضا من کجا و بد خویی
تندی و تلخی و ترش رویی
زاغ چشم و بلندقد باشم
جان بابا ولی نه بد باشم
آنکه قدم چنین بلند آراست
دستم از ظلم و جور کوته خواست
قد بلندی اگر گناه من است
دست کوتاه عذر خواه من است
زاغ مانند من غزل گو نیست
دامن من سیاه چون او نیست ...
با انتشار این شعر ، رونق روزنامه ی باباشمل بالا گرفت. گنجه ای از رهی عذر خواست و او را به همکاری دعوت کرد.

کتاب های طنز او : کتاب " لبخندهای م - پ - ٣ " مجموعه ای از طنزهای رهی معیری است که چند متن در باب سبک ، زبان و موضوع های طنز او را در بر می گیرد. این کتاب را فاضل ترکمن در هشت فصل با عنوان های ایران و وطن ، آذربایجان و حزب دموکرات ، حزب توده ، انتخابات، مجلس شورای ملی ، دولت ، زنان و نیش و نوش تالیف کرده است. پیش از این کتابی با عنوان "طنزهای رهی معیری" به قلم رحیم چاوش اکبری منتشر شده بود و مولف " لبخندهای م - پ - ٣ " از آن کتاب و از نشریاتی چون "توفیق" برای تدوین کتاب خود بهره گرفته است.

ویژگی سروده های او : رهي بدون ترديد يکي از چند چهره ی ممتاز غزلسراي معاصر ایران است. سخن او تحت تاثير سرایندگاني چون سعدي ، حافظ ، مولوي ، صائب تبریزی و گاه مسعود سعد سلمان و نظامي گنجوی است. اما دلبستگي و توجه بيشتر او به زبان سعدي است. اين عشق و شيفتگي به سعدي، سخنش را از رنگ و بوي استادانه برخوردار کرده است به گونه اي که همان سادگي و رواني و طراوت غزل های سعدي را در بيشتر غزل هاي او نیز مي توان يافت. اگر بخواهيم سبک شعر رهي را با موازين کهن تعيين کنيم، بايد او را در مرزي ميان شيوه اصفهاني و عراقي قرار دهيم ، زير بسياري از خصوصيات هريک از اين دو سبک را در شعر او مي بينيم، بي آنکه بتوانيم او را به طور مسلم منتسب به يکي از اين دو شيوه بدانيم.
گاه گاه ، تخيلات دقيق و انديشه هاي لطيف او ، شعر صائب تبریزی و کليم کاشانی و حزين لاهیجی و ديگر شاعران شيوه ی اصفهاني را به ياد ما مي آورد و در همان لحظه ، زبان شسته رفته و يکدست او از سراینده اي به شيوه ی عراقي سخن مي گويد. رنگ عاشقانه غزل رهي، با اين زبان شيفته و مضامين لطيف ، تقريبا عامل اصلي اهميت کار اوست زيرا جمع ميان سه عنصر اصلي شعر یعنی موسیقی ، ساختار و معنی ، آن هم در انواع غزل ، از کارهاي دشوار است.

نمونه هایی از سروده های او:

ياد ايام
====
ياد ايامي که در گلشن ، فغاني داشتم / در ميان لاله و گل ، آشياني داشتم
گرد آن شمع طرب مي سوختم ، پروانه وار/ پاي آن سرو روان ، اشک رواني داشتم
آتشم بر جان ، ولي از شکوه لب خاموش بود / عشق را از اشک حسرت ، ترجماني داشتم
چون سرشک از شوق بودم ، خاک بوس در گهي / چون غبار از شکر ، سر بر آستاني داشتم
در خزان با سرو و نسرينم ، بهاري تازه بود / در زمين با ماه و پروين ، آسماني داشتم
درد بي عشقی زجانم برده طاقت ، ورنه من / داشتم آرام ، تا آرام جاني داشتم
بلبل طبعم «رهي» باشد زتنهايي خموش / نغمه ها بودي مرا ، تا هم زباني داشتم

طنز : جگر سوخته
==========
آب نبات است، جگر سوخته
آب حیات است، جگر سوخته
آن که بود نرخ سهامش گران
نان بیات است، جگر سوخته
راه به مجلس نتوانیم یافت
حصن کلات است، جگر سوخته
ملت بیچاره از این زندگی
در سکرات است، جگر سوخته

تیره بختی بین کجا بودم کجا افتاده ام
======================
با دل روشن ، در این ظلمت سرا افتاده ام
نور مهتابم ، که در ویرانه ها افتاده ام
سایه پرورد بهشتم ، از چه گشتم صید خاک ؟
تیره بختی بین ، کجا بودم کجا افتاده ام
جای ، در بستان سرای عشق می‌باید مرا
عندلیبم ، از چه در ماتم سرا افتاده ام
پایمال مردمم ، از نارسایی های بخت
سبزه ی بی طالعم ، در زیر پا افتاده ام
خار ناچیزم ، مرا در بوستان مقدار نیست
اشک بی قدرم ، ز چشم آشنا افتاده ام
تا کجا راحت پذیرم ، یا کجا یابم قرار ؟
برگ خشکم ، در کف باد صبا افتاده ام
بر من ای صاحبدلان ، رحمی که از غم های عشق
تا جدا افتاده ام ، از دل جدا افتاده ام
لب فرو بستم رهی ، بی روی گلچین و امیر*
در فراق هم نوایان ، از نوا افتاده ام
(* اشاره به سرایندگان همان زمان : گلچین معانی و امیری فیروز کوهی است)

نیروی اشک
=======
عزم وداع کرد ، جوانی به روستای
در تیره شامی ، از بر خورشید طلعتی
طبع هوا ، دژم بد و چرخ ، از فراز ابر
همچون حباب ، در دل دریای ظلمتی
زن گفت با جوان ، که از این ابر فتنه زای
ترسم رسد به گلبن حسن تو ، آفتی
در این شب سیه ، که فرو مرده شمع ماه
ای مه چراغ کلبه من باش ، ساعتی
لیکن جوان ز جنبش طوفان ، نداشت باک
دریادلان ، ز موج ندارند ، دهشتی
برخاست ، تا برون بنهد پای زآن سرای
کاو را دگر نبود ، مجال اقامتی
سرو روان چو عزم جوان ، استوار دید
افراخت قامتی ، که عیان شد قیامتی
بر چهر یار دوخت ، به حسرت دو چشم خویش
چون مفلس گرسنه ، به خوان ضیافتی
با یک نگاه کرد بیان ، شرح اشتیاق
بی آنکه از زبان بکشد ، بار منتی
چون گوهری که غلطد بر صفحه‌ای ز سیم
غلطان به سیمگون رخ وی ، اشک حسرتی
زآن قطره سرشک ، فروماند پای مرد
یکسر ز دست رفت ، گرش بود طاقتی
آتش فتاد در دلش ، از آب چشم دوست
گفتی میان آتش و آب است ، الفتی
این طرفه بین ، که سیل خروشان در او نداشت
چندان اثر ، که قطرهٔ اشک محبتی

بگشا گره به همت مشکل گشای خویش
=======================
در دام حادثات ، ز کس یاوری مجوی
بگشا گره ، به همت مشکل گشای خویش
سعی طبیب ، موجب درمان درد نیست
از خود طلب ، دوای دل مبتلای خویش
بر عزم خویش ، تکیه کن ار سالک رهی
واماند ، آن که تکیه کند برعصای خویش
گفت آهویی به شیر سگی ، در شکارگاه
چون گرم پویه دیدش ، اندر قفای خویش
کای خیره سر ، بگرد سمندم نمی رسی
رانی و گر چو برق ، به تک بادپای خویش
چون من ، پی رهایی خود می کنم تلاش
لیکن تو ، بهر خاطر فرمانروای خویش
با من کجا به پویه برابر شوی ، از آنک
تو بهر غیر پویی ، و من از برای خویش

غباری در بیابانی
==========
نه دل مفتون دل‌بندی، نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی، نه بر لب‌های من آهی
نه جان بی‌نصیبم را پیامی از دلارامی
نه شام بی‌فروغم را نشانی از سحرگاهی
نیابد محفلم گرمی، نه از شمعی، نه از جمعی
ندارد خاطرم الفت، نه با مهری، نه با ماهی
کیم من؟ آروزگم‌کرده‌ای تنها و سرگردان
نه آرامی، نه امیدی، نه همدردی، نه همراهی
گهی افتان و خیزان ، چون غباری دربیابانی
گهی خاموش و حیران ، چون نگاهی برنظرگاهی
رهی تا چند سوزم ، در دل شبها چو کوکب ها
به اقبال شرر نازم ، که دارد عمر کوتاهی
گفته شده است رهی ترانه ی "غباری در بیابانی " و بسیاری دیگر از غزل های عاشقانه را در دورانی سروده است که وی دل به عشق "مریم فیروز" بسته بود. این عشق البته به جدایی کشیده شد. مریم فیروز یکی از چهره‌های سیاسی ایران در دوران پهلوی دوم، از مخالفان رژیم سلطنتی و عضو حزب توده، مؤسس سازمان زنان حزب توده و از فعالان حقوق زنان در ایران بود. او دختر عبدالحسین میرزا فرمانفرما شاهزاده قاجار و همسر نورالدین کیانوری از رهبران حزب توده بود.

پایان او : رهي معيري که یک عمر مجرد زيست ، در چهارم آبان سال ۱۳۴۷ متاسفانه پس از رنجي طولاني و جانکاه از بيماري سرطان ، در ۵۹ سالگی بدرود زندگاني گفت و در مقبره ی طهيرالاسلام شميران به خاک سپرده شد.

خاطراتی از او : نگارنده ی این نوشتار در اوایل نوجوانی ، گاهی زنده یاد رهی معیری را بین ساعت ۱۰ و ۱۱ پیش از ظهرها می دید که در خیابان نادری تهران ، شادمانه قدم می زد. خدنگ وبا صلابت راه می رفت. دوستان و آشنایان را که می دید، می ایستاد و از روی صفا و مهربانی با آن ها به گفتگو می پرداخت ، بسیار شیک پوش و موقر بود، از اد کلن های بی نهایت مطبوع و خوش رایحه استفاده می کرد و تا پیش از ابتلای به بیماری ، پیوسته اوقات  آزاده انسانی گرم و متبسم بود.

روح و روانش شاد و یادش گرامی باد

دکتر منوچهر سعادت نوری

منابع و مآخذ
محمدحسن معیری ، نوشتاری به زبان انگلیسی از کامیار عابدی : تارنمای دانشنامه ی ایرانیکا 
رهی معیری : تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا - تارنمای گنجور - تارنمای مشاهیر
دوستعلی‏خان معیرالممالک (همچنین ملقب به نظام‎الدوله) : تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
سروده های رهی معیری : تارنماهای آوای آزاد ، گنجور و بسیاری از تارنماها
مریم فیروز : تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
همکاری رهی با روزنامه ی باباشمل :  تارنمای پرشین بلاگ
کتاب طنزهای رهی معیری درنوشتاری با عنوان "هفت روز کتاب؛ لبخندهای م - پ - ٣، دیوارچین، دانشمند شورشی، زمستان داغ" از فرج سرکوهی : تارنمای بی بی سی
ویدیوی ترانه هاي خزان عشق ، به کنارم بنشينَ ، آتشين لاله و کاروان : تارنمای یوتیوب

بخش های پیشین یاد نامه ها : ١ - یادنامه ی ایرج افشار ٢- یاد نامه ی دکترمهدی حمیدی شیرازی ٣ - یاد نامه ی جلال الدین همایی ٤ - یاد نامه ی فريدون توللی ۵ - یاد نامه ی محمد مختاری

۱۳۹۱ اسفند ۱۵, سه‌شنبه

زرشک نامه : برخی نوشتارها و سروده ها پیرامون زرشک


زرشک در ایران و جهان : از گیاه زرشک سه قسم در ایران موجود است و هر سه را زرشک خوانند. یکی در کوهستان های خشک و دو گونه دیگر در جنگل های خزر. گیاهی است از رده ٔ دولپه ای های جدا گلبرگ که تیره ٔ زرشکیان را بوجود می آورد تیره ٔ زرشکیان از تیره های نزدیک به تیره ٔ آلالگان است . زرشک معمولی درختچه ای است به ارتفاع ٢ تا ٣ گز که معمولاً در حاشیه ٔ جنگل های غالب نقاط اروپا و ایران می روید. برگ هایش دندانه دار و گل هایش زردرنگ مجتمع، بصورت خوشه و آویخته است. ریشه و برگ و میوه ٔ آن مصارف دارویی دارد. زرشک گلی است خوشبوی و در بعضی از فرهنگ ها مسطور است که از گل های هندوستان است.
برخی دیگر از اختصاصات زرشک : ‏زرشک درختچه ایست تیغ دار وچوب آن به رنگ قرمز، قهوه‌ای یا زرد است. برگ‌های آن بیضی شکل با دندانه‌های اره‌ای و میوه اش قرمز رنگ بیضوی شکل و ترش مزه‌است. انتهای بهار و ابتدای تابستان فصل شکوفه دادن بوته ی زرشک است، غنچه‌های زرد رنگ زرشک در فصل پاییز رنگ قرمز گیلاسی به خود می‌گیرند. زرشک بومی مناطق معتدل و نیمه استوایی اروپا، آسیا، آفریقا، آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی است. کشور ایران بزرگترین تولیدکننده زرشک در دنیاست که در این میان استان خراسان جنوبی و شهرستان قائنات با در اختیار داشتن نزدیک به ۹۷ درصد از اراضی زیرکشت این محصول، تولید ۹۵ درصد از زرشک دنیا را در اختیار دارد.
مصرف طبی : مصرف طبی زرشک به دوره ی مصر باستان می رسد. فراعنه ی مصر این گیاه را باتخم رازیانه به منظور درمان طاعون مصرف می کردند - زرشک حاوی الکالوییدی بنام بربرین میباشد که خواص آنتی بیوتیکی و ضد سرطانی و پایین آورنده قند و کلسترول خون را دارد - زرشک از سرماخوردگی پیشگیری می‌کند - زرشک برای درمان سنگ کلیه مناسب است.
خواص غذایی زرشک : زرشك از نظر طب قدیم ایران سرد و خشك است میوه زرشك خواص زیررا دارد:
قابض است - تقویت كننده قلب و كبد است - بواسیر خونی را درمان می كند- خونریزی را برطرف می كند - برای برطرف كردن بیماری های كبدی مفید است - صفرا بر است.
خواص آب زرشک : ضد چربي – ضد قند – پايين آورنده ی فشار خون – شستشو دهنده ی مثانه و كليه –كوچك كننده ی شكم – تقويت قلب – نابود كردن سنگ هاي كليه و مثانه – تسكين دهنده ی روح و روان و اعصاب.
طرز تهیه ی زرشک ‌پلو با مرغ
تکه های مرغ را بدون افزودن ادویه ای در ۲ قاشق غذاخوری روغن سرخ کنید و بعد از طلایی شدن، پیازها را بیفزایید و پس از افزودن نمک و زردچوبه ، مقداری آب بریزید و بگذارید روی حرارت ملایم پخته شود. در قابلمه ای که آب در حال جوشیدن است ، برنج را بریزید و بعد از گذشت چند دقیقه آن را آبکش کنید. در تابه ای کوچک ، کره ، شکر ، زعفران و زرشک بریزید و پس از آب شدن کره ، کمی آب به آن ها اضافه کنید و این مخلوط را از روی حرارت بردارید تا هم زرشک ها قرمز بمانند و هم زعفران رنگ خود را به سایر محتویات بدهد. برنج را بعد از دم کشیدن در ظرف بکشید و روی آن را با برنج مخلوط شده با زرشک و زعفران بپوشانید. در ظرفی دیگر هم مرغ را بریزید و در کاسه ای کوچک آب مرغ را سرو کنید.
● مـواد لازم (برای ۴ نفر) : مرغ بدون پوست/۳۰۰گرم/۵۵۰کیلوکالری - برنج/۴لیوان/۶۴۰کیلوکالری - پیاز کوچک/۳عدد/۲۰کیلوکالری - زرشک/۱لیوان/۱۰کیلوکالری - شکر/۲قاشق مرباخوری/۲۰کیلوکالری - روغن مخصوص سرخ کردن/۲قاشق غذاخوری/۱۸۰کیلوکالری - کره/۱قاشق غذاخوری/۹۰کیلوکالری - زعفران، نمک و زردچوبه/به میزان دلخواه/۰کیلوکالری
۱۲ راز تهیه ی زرشک پلو
زرشک از میوه هایی است که در دو نقطه ایران بیش از هر جای دیگری پرورش می یابد؛ زرشک قرمز در جنوب خراسان فراوان است و زرشک سیاه در کرمانشاه. به همین دلیل این غذا (زرشک پلو) در مناطقی مانند خراسان طبخ و به سایر نقاط کشور معرفی شده است. بسیاری از افراد تصور می کنند که روش طبخ این غذا بسیار ساده است در حالی که رعایت نکته های ظریفی در آن لازم و نشانه حرفه ای بودن آشپز است:
١. برای اینکه غذای تان طعم بهتری داشته باشد، قبل از طبخ، تکه های مرغ را در روغن سرخ و بعد از طلایی شدنشان، به آنها پیاز و ادویه و آب اضافه کنید.
۲. پیازی که به مرغ اضافه می شود باید درسته باشد به همین دلیل پیازهای کوچک را انتخاب کنید و ۲ تا ۳ عدد از آنها را در ظرف حاوی مرغ بیندازید.
۳. ادویه های مورد نیاز برای طبخ مرغ فقط زردچوبه و کمی نمک است. مرغی که برای این غذا استفاده می شود باید زردرنگ باشد، به همین دلیل افزودن زعفران و رب گوجه فرنگی به هیچ وجه توصیه نمی شود.
۴. مرغ باید آبدار باشد، البته آب غلیظ شده. آب مرغ را باید در کاسه ای جدا از مرغ سرو کرد.
۵. روغنی که برای سرخ کردن زرشک استفاده می کنید باید تازه باشد و البته کره برای این کار بهتر است.
۶. شکر را باید به زرشک در حال حرارت دیدن افزود زیرا هم باعث می شود زرشک ها روی برنج بچسبد، هم غذا طعم ترش و شیرین پیدا کند.
۷. زرشک را باید روی حرارت ملایم تفت داد زیرا حرارت دیدن بیش از اندازه آن باعث خشک شدنش می شود و هنگام خوردن به دندان ها می چسبد.
۸. برای آنکه زعفران خوب رنگ بدهد، آن را در هاون سنگی یا چوبی آسیاب کنید نه در دستگاه آسیاب برقی زیرا با این کار عطر و بوی خود را از دست خواهد داد.
۹. برای آنکه زعفران کاملا رنگ بدهد، کره را قبل از اینکه کاملا آب شود با زرشک، زعفران و شکر در تابه ای بریزید و وقتی کمی حرارت دید، نصف استکان آب به آن اضافه کنید و بعد از چند دقیقه آن را از روی حرارت بردارید. نگذارید زعفران روی حرارت زیاد بماند زیرا این کار عطر این ادویه را کم خواهد کرد.
۱۰. برخی خانم ها زعفران به اصطلاح آب کرده را در ظرفی در بسته در یخچال نگهداری می کنند. این کار کاملا اشتباه است و باعث می شود این ادویه عطر و طعم خود را از دست بدهد و برای افزودن به غذا مناسب نباشد.
۱۱. بهترین نوشیدنی همراه این غذا یک لیوان دوغ، شربت گلاب یا بهارنارنج است.
۱۲. برای زیباتر شدن این غذا، پس از سرو آن روی زرشک ها یک قاشق غذاخوری خلال پسته نیز بریزید. رنگ سبز آن در کنار قرمزی زرشک، ظاهر زیبایی به زرشک پلو خواهد داد.
تهیه ی آش زرشک
مواد لازم: سبزی آش ١ کیلوگرم - زرشک  ۵٠٠  گرم - روغن و زردچوبه و نمک به میزان لازم - برنج ٢ پیمانه - لپه  ٢۵٠ گرم - پیاز  ٣ عدد
طرز تهیه : ابتدا سبزی های خشک شده را به همراه برنج به پزید وقتی برنج پخته شد لپه و زرشک را اضافه کنید پیاز ها را خلالی خرد کرده و با روغن و زردچوبه تفت دهید سپس مقداری نمک اضافه کرده در آش به ریزید این آش ترش مزه است و با کشک خورده نمی شود در صورت علاقه می توان روی آن را با زرشک تفت داده و با پیاز داغ و نعناع داغ تزیین کرد.
تهیه ی مرباي زرشک
مواد لازم : زرشک قرمز تازه ١ کیلو گرم- شکر ١ کیلو و ٢٠٠ گرم - وانیل نصف قاشق چایخوری
طرز تهیه : زرشک را پاک کنید، چند بار با آب سرد شستشو دهید و بعد داخل کاسه ای بریزید، داخل کاسه را با آب کاملا سرد پرکنید، طوری که آب روی زرشک را بپوشانید و زرشک ها را به مدت ٢ - ٣ساعت در آب بخیسانید تا گرد و خاک باقیمانده روی دانه های زرشک کاملا ته نشین شود. بعد زرشک را آبکش کنید، به آرامی شستشو دهید و ٢٠٠ گرم از شکر را لابه لای زرشک بپاشید و به مدت  ۵ - ٦ ساعت داخل یخچال قرار دهید تا هم آب بیندازد و هم مزه دار شود. سپس باقیمانده شکر را آسیاب کنید تا نرم شود بعد با یک و نیم لیتر آب ولرم و آب حاصله از زرشک و شکر مخلوط کنید، داخل یک قابلمه لعابی بریزید و روی حرارت متوسط قرار دهید تا شربت بجوشد ( با درب باز ). وقتی شربت جوشید، زرشک را داخل شربت بریزید. دقت کنید که اصلا مربا را هم نزنید. برای مخلوط کردن مواد دسته های قابلمه را بگیرید و با حرکت دادن قابلمه، مواد را مخلوط کنید (هم زدن مربای زرشک در این مرحله هم باعث وا رفتن زرشک ها می شود و هم رنگ مربا را تیره می کند). اواخر طبخ مربا ، وانیل را به مواد اضافه کنید و با یک قاشق استیل خشک و تمیز، به آرامی مواد را مخلوط کنید. به محض قوام آمدن مربا، حرارت زیر قابلمه را خاموش کنید، قابلمه حاوی مربا را با درب باز در مجاورت هوا قرار دهید تا خنک شود و بعد داخل ظرف مورد نظر بریزید و داخل یخچال نگهداری کنید (مربای زرشک بر خلاف انواع دیگر مربا، به محض پختن آماده مصرف نیست و حداقل دو روز باید در یخچال بماند تا قابل استفاده شود). مقدار شکر ذکر شده در این دستور طعم مربا را خیلی شیرین نمی کند و مربا در نهایت طعمی نسبتا متعادل دارد. در صورت تمایل به شیرین تر شدن مربا می توانید مقدار شکر را تا یک کیلو و پانصد گرم (حداکثر) افزایش دهید. به طور معمول برای تهیه مربا از میوه های ترش، در ازای هر یک کیلو گرم میوه از یک کیلو گرم شکر استفاده می شود. ولی در مورد زرشک چون ترشی آن کمی بیشتر از حد معمول است در این دستور مقدار زرشک بیشتر از حد متعارف است.
طرز تهیه ی آب زرشک
زرشک را تمیزکنید و به طور ملایم با آب سرد به شویید. بعد آن را داخل ظرف لعابی و یا چینی بزرگ خیس کنید. زرشک را نباید جوشاند چون ویتامین هایش ازبین می رود.
برای نیم کیلو زرشک ٤ لیتر آب بریزید . اجازه دهید تا مدتی حدود چند ساعت خیس بخورد . وقتی که نرم شد آنرا با دستکش چنگ بزنید و مدت ٣ تا ٤ روز در جای خنک قرار دهید تا کاملا خیس بخورد و باد کند. اکنون آنرا دوباره چنگ بزنید و  با صافی صاف کنید و بعنوان شربتی غلیظ و گوارا با آب سرد و یا با یخ  استفاده کنید.
زرشک در برخی اصطلاحات:
"آی زرشک" : این اصطلاح ، بیشتر در زمانی گفته می شود که به حرف های طرف مقابل اعتمادی نیست و آنچه گفته شده است بیهوده و مزخرف است 
"برو آب زرشک بخور" : احتمالا مفهوم این اصطلاح آنست که حرف های گوینده ، چرت و پرت و از روی بخار معده است و گوینده تنها با نوشیدن آب زرشک درمان می شود.
"زرشک" : در برخی از سروده ها
رخ ز دیده بکاشته به سرشک
وآن سرشکش ، به رنگ تازه زرشک : عنصری
مغز سران کدوی خشک ، اشک یلان زرشک تر
زین دو به تیغ چون نمک ، پخته ابای معرکه
تخته‌ی خاک رزم را ، جذر اصم شده ظفر
خنجر شه چو هندوئی ، جذر گشای معرکه : خاقانی
هم از خیری و گاو چشم و زرشک
بشسته رخ هر یک آب ازسرشک : اسدی طوسی
داغ جنان و باغ جنانست ساحتش
ز ازهار گونه ‌گونه وز اشجار پر ثمار
باغ زرشک تا تو درویی ز رشک خلد
روی از سرشک خونین دارد ز رشک‌وار
خون ‌گردد از زرشک مصفا و خون چرخ
در دل ز داغ باغ زرشک تو گشت تار ... : قاآنی
جمع اَضداد بوَد ، خُلق و لبش
ترش و شيرين ، چو مربّاي تمشک
گفتمش ، كي به سر مهر آيي؟
نيشخندي زد و افزود ، زرشک : اميد سرابی
من زرشک بوستان قاينم ، دسترنج مردمان قاينم
بر تنم تيغ دو دم جوشيده است، تيغ بر كف مرزبان قاينم
رفع صفرام و سوء هاضمه ، طالب پيرو جوان قاينم
بهترين سوغاتيم در قاينات ، در كنار زعفران قاينم
ميوه اي ياقوت گون دارم به تن، سربه زير از باغبان قاينم
در معماي وجودم نكته هاست، زرد و سبز و سرخ دان قاينم
چلچراغم بر تن هر شاخه اي ، كهرباي باستان قاينم
نوعروسم سرخ رو از روزگار ، بر بلنداي زمان قاينم
شاخه ها در فصل ميوه سربه زير ، اشتران خار جان قاينم
در ركوع و سجده بنگر قامتم ، همچو سرداران ويلان قاينم
ميوه ام با تركه اي مي ريزد زشاخ، حاصل مهر و آبان قاينم
آب كم خواهم زميني خوش نسيم ، در فضاي باز خوان قاينم
شهرت ياقوتم از نام تو شد ، شهر ياقوت خراسان قاينم
تيغ مختاري بدستانت زنم ، تيغ جراحم زبان قاينم : شاعر ناشناس قاینات

تا به او گفتند از وصف فلان
خنده ای کرد و بگفتا ای زرشک
عادت او گشته ، گوید بی امان
پاسخ هر گفته را با ای زرشک!

دکتر منوچهر سعا دت نوری

منابع و مآخذ
زرشک : تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
زرشک : تارنمای لغت نامه دهخدا
زرشک در برخی اصطلاحات : تعابیری از همین نگارنده
زرشک از سرماخوردگی پیشگیری می‌کند : تارنمای همشهری آنلاین
طرز تهیه ی زرشک ‌پلو با مرغ ، نوشتاری از ساقی اخوان : تارنمای پرشین پرشیا
زرشک برای درمان سنگ کلیه مناسب است : تارنمای همشهری آنلاین
۱۲ راز  تهیه ی زرشک پلو ، نوشتاری از سامان گلریز : تارنمای پرشین پرشیا
آشنایی با خواص زرشک ، نوشتاری از شهره فرجی : تارنمای همشهری آنلاین
خواص زرشک و آب زرشک : بسیاری از تارنماها
طرز تهیه ی آب زرشک :  تارنمای سفره خونه
جمع اَضداد بوَد ، خُلق و لبش : تارنمای اميد سرابی
من زرشک بوستان قاينم : تارنمای طلوع قاینات
سروده ها ی کلاسیک زرشک : تارنمای لغت نامه دهخدا و تارنمای ری‌را، کتاب‌خانه‌ی آزادِ فارسی