۱۳۹۳ دی ۲۰, شنبه

برخی دانستنی ها درباره ی فرمانروای جنگل: شیر


شیر در فرهنگ واژه ها
١ - شیر حیوانی چارپا و درنده از نوع گربه است که آن را به عربی اسد گویند - ژیان ، شرزه ، چیره خران ، برق چنگال از صفات اوست - پستانداری عظیم الجثه و قوی از راسته ٔ گوشت خواران جزو تیره ٔ گربه ها که دارای چنگال های قوی و قدرت عضلانی بسیار و فکین نیرومند است - نوع نر این پستاندار در اطراف سرو گردن دارای یال انبوه است (لغت نامه ی دهخدا)
٢ - گونه ی شیر با نام علمی "پنترا لئو" پستانداری گوشت خوار از خانوادهٔ گربه ‌سانان است. با بدنی بزرگ که وزنش در میان نرها گاه به ۲۵۰ کیلوگرم می ‌رسد. شیر به خاطر بدن بزرگ و هیبت و چالاکیش در هنگام شکار لقب فرمانروا و سلطان جنگل را به خود گرفته است. بیشتر در مناطق ساوانایی آفریقا زندگی می‌کند و تنها تعداد کمی از آن در جنگل گیر در هندوستان یافت می ‌شود. ‌شیرها طعمه‌های گوناگونی را به‌عنوان خوراک اختیار می‌کنند که بیشتر شامل جفت ‌سمان بومی آفریقا و به‌ندرت جانداران بزرگی چون فیل و زرافه می‌شود. با آنکه در گذشته شیرها در آفریقا، خاورمیانه، و جنوب آسیا (از جمله ایران) به فراوانی یافت می‌شدند، امروزه تعداد محدودی از آن‌ها در آفریقا و آسیا باقی مانده‌اند و جمعیتشان به سوی کمتر شدن پیش می‌رود. شیرها ساختار اجتماعی مشخصی دارند که بر پایهٔ تشکیل گروهی به سرپرستی یک تا سه نر و تعدادی ماده به همراه توله‌هایشان است. آن‌ها به صورت گروهی به شکار می‌روند و این کار بیشتر بر دوش شیرهای ماده است. با آنکه شیرهای نر شکار نمی‌کنند اما وظیفهٔ محافظت از گروه و قلمرو آن را بر دوش دارند (ویکی‌پدیا).
٣ - همه ی این نام ها به معنی شیر درنده هستند: اُسامه / حیدر/ اسد/ضِرغام / لیث / ضَیغَم /قَسوَرة /غضنفر  در عربی - اَصلان یا ارسلان یا آسلان در ترکی (تارنماهای گوناگون).
٤ - شیر نام برج پنجم از دوازده برج فلکی است (ناظم الاطباء) - برج اسد را نیز گویند (آنندراج).
۵ - شیر نام یکی از دوازده پهلوان ایران است (ناظم الاطباء).
٦ - شیر نام دلاور تورانی که در جنگ منوچهر با سلم و تور سام قارن را از میدان بیرون کرد ولی بدست گرشاسب کشته شد (لغت نامه ی دهخدا).
۷ - شیرویه: شکوهمند و صاحب شأن و شوکت - شجاع و دلیر (ناظم الاطباء)
۸ - شیرویه - شیرو - شیروی: نام پسر خسرو پرویز که پس از وی به سلطنت رسید (لغت نامه دهخدا). قباد دوم یا شیرویه یا کواذ از ۲۴ فوریهٔ سال ۶۲۸ میلادی به مدت چند ماه، پادشاه ساسانی بود. شیرویه پسر خسرو پرویز و مریم دختر موریکیوس، امپراتور بیزانس بود. او علیه پدرش دست به کودتایی خونین زد (ویکی‌پدیا).
زیرگونه ‌های شیر
می‌توان گفت که ۱۲ زیرگونهٔ معاصر شیر شناسایی شده‌است که با هم در ظاهر یال، اندازهٔ بدن، و گسترهٔ پراکندگی تفاوت دارند. با این حال همهٔ این زیرگونه‌ها، زیرگونهٔ واقعی نیستند. از این رو امروزه تنها ۸ زیرگونه پذیرفته شده‌اند: شیر ایرانی که به نام شیر آسیایی، جنوب آسیا، و هندی نیز شناخته می‌شود - شیر بربری که در نواحی کوه‌های اطلس در مراکش و مصر یافت می‌شد و امروزه نسلش در حیات وحش منقرض شده ‌است - شیر غرب آفریقا که در مناطق غرب آفریقا، از سنگال تا جمهوری آفریقای مرکزی یافت می‌شود - شیر شمال ‌شرقی کنگو که در مناطق شمال و شمال‌شرقی کشور کنگو یافت می‌شود - شیر شرق آفریقا که به نام شیر ماسای شناخته می‌شود در شرق آفریقا، از اتیوپی و کنیا تا تانزانیا و موزامبیک یافت می‌شود - شیر جنوب‌غربی آفریقا یا شیر کاتانگا که در جنوب‌غربی قارهٔ آفریقا و کشورهای نامیبیا، بوتسوانا، آنگولا، کنگو، زامبیا، و زیمبابوه زندگی می‌کند - شیر جنوب‌شرقی آفریقا که به نام شیر ترانسفال خوانده می‌شود، در استان ترانسفال در جمهوری آفریقای جنوبی که پارک ملی کروگر را نیز در بر می‌گیرد، یافت می‌شود - شیر دماغه که در حوالی سال ۱۸۶۰ میلادی منقرض شد (تارنمای ویکی‌پدیا).
شیر در جغرافیا
١ - شیر: دهی است از دهستان طبس - صنایع دستی آنجا کرباس بافی (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
٢ - شیر: ناحیه ای است بزرگ از دیلمان (حدود العالم).
٣ - چم شیر: دهی است از دهستان کام فیروز بخش اردکان شهرستان شیراز - جلگه ای است با هوای معتدل - محصولش غلات و برنج - شغل اهالی زراعت و راهش مال رو است (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
٤ - عجب شیر: یکی از شهرهای جنوبی استان آذربایجان شرقی و مرکز شهرستان عجب شیر است (ویکی‌پدیا).
۵ - پنج شیر: قریه ای است در استان فارس (تارنمای استان فارس).
٦ - ده شیر: روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان تفت در استان یزد است. براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۳۳۲ نفر (۳۷۷خانوار) بوده‌است (ویکی‌پدیا).
٧ - شیرگاه:  مرکز بخش شیرگاه شهرستان سوادکوه در استان مازندران است که از جنوب به شهرهای زیرآب و پل سفید و از شمال به شهرستان قائم شهر راه دارد. این شهر همچنین از سمت راست به شهرستان ساری و از سمت غرب به شهرستان بابل راه دارد. شیرگاه پر از جاذبه های طبیعی و گردشگری مانند سد سنبل رود ، جنگل های زیبا و چشم نواز ، آبشار های مرتفع و دو رودخانه تلار و نارنج بن می باشد (ویکی‌پدیا). شیرگاه نام تاریخی دارد و به گفته ای شهر شیر ها و گاو و شیر خوراکی بوده است و هر از گاهی نبردی در میان شیر و گاو به دست مردم این شهر صورت می گرفت (وبلاگ مازندران تپورستان طبرستان).
٨ - ولایت پنجشیر: در شمال افغانستان واقع است. مرکز این ولایت شهر بازارک است (ویکی‌پدیا).
٩ - بهمن‌شیر (شکل فارسی امروزی نام پهلوی وهمن ‌اردشیر): نام کنونی یکی از شاخه‌های رود کارون در استان خوزستان است. رود کارون پس از رسیدن به شهر خرمشهر به دو شاخه تقسیم می‌شود، شاخه نخست به سوی اروندرود در مرز ایران و عراق رفته، و پرآب‌ترین دهانه یا بهمن‌شیر، در امتداد اروندرود به خور بهمن‌شیر و سپس به خلیج فارس می ریزد. درازی رود بهمن‌شیر حدود ۹۰ کیلومتر، عرض آن ۶۰۰ متر و عمق آن حدود ۴ متر است (ویکی‌پدیا).
١٠ - محله ی بهمنشیر: در شهر آبادان، بهمنشیر محله‌ای است که کارگران شرکت نفت در آن زندگی می‌کردند(ویکی‌پدیا).
١١ - شیروان: مرکز شهرستان شیروان و دومین شهر بزرگ و مهم استان خراسان شمالی است. جمعیت این شهر در سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران برابر با ۸۲۷۹۰ نفر بوده‌است. نام شیروان منسوب به نقش شیری است که شکل و شمایل آن در دامنه ی کوهی که در فاصله چند کیلومتری جنوب شهر وجود دارد مشاهده می‌گردد. این کوه به شیرکوه نیز معروف است. سنگهای تشکیل دهنده ی شکل شیر با دیگر سنگهای کوه‌های جنوب شهر، ازنظر جنس، نوع و رنگ متفاوت است و باعث می‌شود که هر بیننده‌ای این وجه تمایز را به وضوح مشاهده کند (ویکی‌پدیا).
شیر در تاریخ
١ - برای قرن های پیاپی شیر نشان کشور ایران بوده است (بیشتر کشور ها یک جانور را به عنوان سمبلی از کشور خود استفاده می کنند. مثلا نماد کشور آمریکا عقاب و یا سمبل کشور چین خرس پاندا است) - در زمان اردشیر ساسانی شکار شیر در ایران ممنوع گردید. چرا که شیر نمادی از کشور و مردم ایران بود. اما نقش خورشید برای اولین بار در زمان خوارزمشاهیان یا سلجوقیان بعد از اینکه خورشید بر روی سکه ها نقش بست، بعد از مدت کوتاهی بر روی پرچم نیز نقش بست. نشان شیر نیز بعدا در پرچم ایران ظاهر شد. سلطان محمود غزنوی به دلیل دلبستگی به شکار شیر دستور داد نقش و نگار یک شیر بر روی پرچم ایران قرار گیرد و از آن پس هیچگاه تصویر شیر به جز دوران بسیار کوتاهی در زمان صفویان از روی پرچم ایران برداشته نشد.  پرچم شیر و خورشید در زمان نادر شاه افشار به شکل کنونی خود درآمد و در تمام حکومت های بعدی ظاهر خود را حفظ کرد تا زمان انقلاب ۵٧ در ایران (لغت نامه ی دهخدا)
٢ - بگفته ی شاپور شهبازی قدیمی‌ترین پرچم شیر و خورشید دار شناخته شده به سال ۸۲۶ هجری قمری (حدود ۱۴۲۳ میلادی) همزمان با دورهٔ تیموریان بر می‌گردد. این پرچم در مینیاتوری از شاهنامه ی شمس الدین کاشانی به تصویر کشیده شده‌است (تارنمای ایرانیکا).
شیر در فرهنگ و هنر
١ - در فرهنگ عامه مردم ایران ، شیر نماد دلاوری قدرت است (تارنماهای گوناگون)
٢ - حکما تن مرد را تشبیه کرده اند به خانه ای که اندر آن خانه مردی و خوکی و شیری است (لغت نامه ی دهخدا).
٣ - به شیر این جانور با ابهت از دیرباز تا کنون در فرهنگ و ادبیات ملل گوناگون جهان توجه شده است. نگاره ‌های غار در لاسکو ی فرانسه نخستین نقاشی‌های یافت شده از شیر در جهان است که مربوط به ۱۷۰۰۰ سال پیش می باشد. تصویر شیر از دیرباز در فرهنگ ایرانی نمایندهٔ شاهی و پادشاهی بوده و اشاره به آن در طول تاریخ در سنگ ‌نگاره ‌های تخت جمشید و پرچم ایران دیده می‌شود (ویکی‌پدیا).
٤ - مجسمه ی شیر سنگی: از یادمان‌های دوره ی اشکانی در شهر همدان است که در انتهای خیابان ۱۲ متری سنگ شیر و در وسط میدان مربع شکلی به همین نام قرار گرفته‌است. تپه‌ای که در حال حاضر مجسمه شیر سنگی بر روی آن واقع شده تپه ی باستانی است زیرا تابوت متعلق به دوره ی اشکانی ازآن محل کشف شده و فعلاً در موزه ی تپه هگمتانه نگهداری می‌شود. این مجسمه به همراه قرینه اش ابتدا در دروازه ی شهر همدان قرار داشته‌است و اعراب به هنگام فتح همدان آن را باب الاسد به معنی دروازه شیر نامیده‌اند. در سال ۳۱۹ قمری نیز که دیلمیان همدان را به تصرف خود در آوردند دروازه شهر را به کلی تخریب کردند. مردآویج دیلمی قصد داشت یکی از آنها را به ری منتقل نماید ولی چون موفق نشد پنجه‌های یکی از شیرها را شکست و دیگری را به طور کامل تخریب نمود مجسمه آسیب دیده تا سال ۱۳۲۸ هجری شمسی بر روی زمین افتاده بود تا اینکه مهندس سیحون طراح و معمار آرامگاه بوعلی آن را در محل فعلی نصب کرد (تارنمای گزیده ای از نوشتارها).
۵ - تاکسیدرمی نمونه ای از شیر ایران در موزه ی دربند نگهداری می شود. گچبری نقش شیر و خورشید نیز بر پیشانی دیواره ی ضلع شمالی ایوان کوشک احمدشاهی به چشم می‌خورد. کوشک احمدشاهی اواخر دوره ی قاجار جهت خوابگاه ییلاقی احمدشاه در میان باغ نیاوران با مساحتی بالغ بر ٨٠٠ متر بنا شد (تارنماهای گوناگون).
٦ - گزارش مصور "شیر در فرهنگ ایران"
http://www.trekearth.com/themes.php?offset=1&thid=7971
شیر در ضرب المثل ها و اصطلاحات فارسی
١ - شیر بی دم ّ و سر و اشکم: کنایه از امر محال است. ٢ - شیر خدا: اسداﷲ الغالب/ لقب حضرت علی بن ابیطالب است. ٣ - شیر سیستان: کنایه از رستم است. ٤ - از شیربچه هم شیر آید. ۵ - شیر را که اسیر کنند تدبیر زنجیر کنند. ٦ - جای شیران شغالان لانه دارند. ٧ - شیر بیشه نر و ماده ندارد (شیر شیر است اگر ماده اگر نر باشد). ٨ -هر که او شیر بود سست نگردد به تبی. ٩ - شیر زن: زن دلاور و شجاع و دلیر. ١٠ -شیر تو شیر: بی نظم, بی قانون, بی انظباط. ١١ - مثل شیر برفی: نمودی دروغین (ما همه شیران ولی شیر علم). ١٢ - گربه شیر است در گرفتن موش/ لیک موش است در مصاف پلنگ. ١٣ - شیر هم شیر بود گرچه به زنجیر بود. ١٤ - که بازی نیست با شیر شکاری. ١۵ - شیر گردیدن - شیرشدن: چون شیر زورمند و دلیر و شجاع گشتن (منابع گوناگون).
کتاب ها و شيرها
١ - کتاب الاغ ها از شيرها خوشبخت ترند: نوشته ی محمد احتشام - تعداد صفحه: ١٦٠ - چاپ ١٣٨٨ (تارنمای گوگل).
٢ - کتاب شیر و آهو و روباه حیله‌گر: نوشته ی حمیدرضا صبوری  - موضوع: داستان های حیوانات - چاپ ١٣٨٨ (تارنمای ویستا).
٣ - کتاب شیر و گربه: نوشته ی فرشته رامشینی - موضوع: داستان های حیوانات - چاپ ١٣٩١ (تارنمای نمایشگاه بین المللی کتاب تهران).
٤ - شیر پنجشیر: نگارش و ویرایش مصطفی مسعودی - موضوع: زندگینامه ی شاه مسعود (تارنمای گوگل).
شيرها در کتاب ها
١ - در آيات قرآن ترادف, موضوع آن جدايى استعمال است; از باب مثال, واژه هاى أسد و حيدرة و ليث هر سه به معناى شير هستند, ولى در جاهاى گوناگون به كار مى روند, حال آن كه تأكيد در جايى است كه دو لفظ با هم استعمال مى شوند (تارنمای معارف قرآن).
٢ - «از این جهت شیری از جنگل ایشان را خواهد کشت و گرگ بیابان ایشان را تاراج خواهد کرد و پلنگ بر شهرهای ایشان به کمین خواهد نشست و هرکه از آن‌ها بیرون رود دریده خواهد شد زیرا که تقصیرهای ایشان بسیار و ارتدادهای ایشان عظیم است»: (انجیل عهد عتیق، کتاب ارمیاء).
٣ - «پس من برای ایشان مثل شیر خواهم بود و مانند پلنگ به سر راه بر ایشان حمله خواهم آورد و پرده دل ایشان را خواهم درید و مثل شیر ایشان را خواهم خورد و حیوانات صحرا ایشان را خواهد درید»: (انجیل عهد عتیق، کتاب هوشع نبی).
٤ - «روباه به درِ خانه ِ خویش چندان قوت دارد که شیر به در خانه کسان ندارد»: کتاب مرزبان‌نامه (مرزبان‌نامه کتابی است در اصل به زبان مازندرانی، نوشتهٔ اسپهبد مرزبان بن رستم بن شهریار بن شروین بن رستم بن سرخاب بن قارن. بعدها سعدالدین وراوینی آن را از زبان طبری به فارسی دری نقل کرد).
۵ - «گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و پرواری باهم و طفل کوچک آن‌ها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چرید و بچه‌های آن ها باهم خواهند خوابید و شیر مثل گاو کاه خواهد خورد»: (انجیل عهد عتیق، کتاب اشعیاء نبی).
شیرها و سروده ها
نخوانند بر ما کسی آفرین/ چو ویران بود بوم ایران زمین
دریغ است ایران که ویران شود/ کنام پلنگان و شیران شود: فردوسی

ما همه شیران ولی شیر علم/حمله‌شان از باد باشد دم‌ به دم
حمله ‌شان پیدا ست و ناپیدا ست باد/ آنک ناپیدا ست هرگز گم مباد: مولوی

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت/ این عوعو سگان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت/ ناچار کاروان شما نیز بگذرد: سیف فرغانی

حمله ی روبه مزاجان ، شیر پرچم را زدود/ همزمان ، خورشید عالمتاب را گم کرده ام
آن اهورا سرزمین شد مرکز تزویر و ظلم/ سرگریبان مانده ا م ، آداب را گم کرده ام
مازیار و بابک و سهراب را گم کرده ام/من یک انسانم که عمری خواب را گم کرده ام
دکتر منوچهر سعادت نوری

برای آگاهی از متن کامل شیرها و سروده ها نگاه کنید به:
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/01/blog-post.html
Lion: In a Chain of Notes, Quotes, and Poems
Abstract: The lion (Panthera leo) is one of the five big cats in the genus Panthera and a member of the family Felidae./A Picturesque Report on "Lions in Persian Culture"/ Chain of Poems on Lion composed by Ferdowsi, Rumi, Saif-e Forghani, and this author.
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/lion-in-a-chain-of-notes-quotes-and-poems-43960
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/01/blog-post_10.html
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/03/blog-post_8004.html

۱۳۹۳ دی ۱۷, چهارشنبه

یک آوا و بسا صدا: ٣ - شب بود .. زمستان بود

 
شب بود بیابان بود زمستان بود
اجرا: پوران
https://www.youtube.com/watch?v=rP8_MchHyH8
اجرا: فریدون فرخزاد
https://www.youtube.com/watch?v=dRF9l7BcV8c
اجرا: شهرام شب پره
https://www.youtube.com/watch?v=dkI5BdmYQmg
اجرا: ناهید و یوکیکو
https://www.youtube.com/watch?v=D_cetQ5wOYs
اجرا: دلسا
https://www.youtube.com/watch?v=HbuJury8R8Y
اجرا: نازلی رحمانیان
https://www.youtube.com/watch?v=WzXs2sWQOHI
اجرا: گروه کیوسک
https://www.youtube.com/watch?v=5V3OzubgWco

متن ترانه
شب بود بیابان بود زمستان بود/ بوران بود سرمای فراوان بود
یارم در آغوشم هراسان بود/ از سردی افسرده و بی‌جان بود
در فکر آن سیمین بر خوشگل/ از جسم و جان خود بودم غافل
می کوشیدم بهرش از جان و دل/ می بردمش با خود سوی منزل
گیسویش، از باد و باران گشته آشفته
در هر مویش گویی مروارید غلتان سفته
طی شد راه دشوار آخر بر من و یار/ با بوسه‌ای گرمی به او دادم
با لبهای چون قند بر رویم زد لبخند/ برد آن همه رنج و غم از یادم
سراینده ی ترانه: ناصر رستگار نژاد
آهنگساز: عباس شاپوری

 بخش های پیشین مجموعه ی یک آوا و بسا صدا
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/12/blog-post_20.html
تهیه و تدوین : دکتر منوچهر سعادت نوری
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/01/blog-post_7.html
==========

۱۳۹۳ دی ۱۲, جمعه

ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: ٣٣ - باورها و رفتارهای آریایی ها نسبت به برخی حیوانات

دنیای حیوانات در ایران باستان
انسان همواره از حیوانات در جهت منافع و احتیاجاتش بهره برداری کرده و با وجود ترسی که از آنان داشته، آنها را ستوده، دوست داشته، تقلید کرده و پرورش داده است. به همین سبب، حیوانات از ابتدا نقش فعال وگسترده ای درکلیه ی جوانب زندگی بشر داشته اند. این نقش در زمینه های مختلف احساسی، زیبائی شناسی، جادوئی، مذهبی و فلسفی قابل مشاهده است. یکی از روش های مطالعه ی حیواناتِ دوران گذشته، چه از نظر علم جانورشناسی و چه از نظر ارتباطش با انسان، کند و کاو در عقاید انسان ها و خصوصاً مراجعه به اسناد کتبیِ باقیمانده از دوران باستان است. در واقع پس از عهد عتیق بود که مطالعه بر روی حیوانات به صورت یک علم واقعی درآمد. اما بیشتر تمدن های بزرگ مشرق زمین از جمله هند، چین و ایران بخش هایی از رساله هایی مربوط به جانور شناسی از خود به جای گذاشته اند که دلالت بر علاقه انسان به حیوانات و نباتات از دیر باز را دارد. البته این رساله ها بیشتر مطالعه تاریخچه پیدایش حیوانات است تا مطالعه علم جانور شناسی. دراین اسناد به نوعی طبقه بندی ابتدایی از حیوانات برمی خوریم که بسیار جالب و سودمند است. این تمدن های مشرق زمین، حیوانات را یا به خاطر فوایدی که برای انسان داشته اند یا به خاطر انگیزه های مذهبی مورد پژوهش قرار داده اند. ادبیات زرتشتی حاکی از این واقعیت است که در دین زرتشت، حیوانات در درجه کمتری از اهمیت نسبت به انسان ها و خدایان قرار نگرفته اند. هر موجودی نقش خاص خود را ایفا می کند، نقشی که منتهی به شکل گرفتن دین به صورت مجموعه ای از مراسم مذهبی و باورهایی می شود که ایرانیان براساس آنها رابطه بین انسان، حیوانات و خدا را درک کرده و به این روابط نظم بخشیده اند.
بر اساس باورهای دین زرتشت انسان فاعل مختار است و می تواند از دو راه خیر و شر، یکی را برگزیند. هرکس در راه اهرمزد قدم بردارد نیکوکار است و هرکس موانعی درراه آن ایجاد کند و یاکامیابی راه حق را به تأخیر اندازد، بدکار است. در واقع این عنصر برجسته دین زرتشتی یعنی ثنویت (تقابل نیکی و شر) تمامی جنبه های زندگی و تمدن ایرانیان را، به خصوص در دوران ساسانی، تحت تأثیرقرار داد. دراین کیش، کل جهان به دو بخش تقسیم شده است. موجودات نیک، جملگی آفریدگان اهرمزدند و همه موجودات بد، آفریدگان اهریمن. دنیای حیوانات نیز از این قانون مستثنی نیست و درنتیجه حیوانات نیز به دو گروه متفاوت تقسیم می شوند: حیوانات مفید که اهرمزد آنها را آفریده است و انسان موظف به مراقبت و نگهداری از آنهاست و خرفستران یا حیوانات موذی که توسط اهریمن آفریده شده اند و انسان مکلّف به نابودی هرچه بیشتر آنهاست.
حیوانات اهرمزد مقدس و مفیدند و ادبیات زرتشتی شواهد متعددی حاکی از عنایت اهرمزد نسبت به این حیوانات ارائه می دهد. حیوانات مفید برای انسان و برای خدمت به انسان آفریده شده اند و از همین رو قوانین گوناگون برای حمایت از آنان وضع شده شده است. "بهمن" برترین امشاسپند، حامی جهان حیوانات و ناجی انسان و حیوان هر دو است. بر پایه باورهای زرتشتی، حیوانات مفید نقشی فعال در تمامی مراحل زندگی انسان دارند. در این کیش، حیوانات مفید در عین حال که قابل خوردن اند در مراسم مذهبی، افسانه ها و اسطوره ها نیز جایگاه مهمی دارند. 
 در ادبیات زرتشتی اشاره ه ای بسیار به حیوانات مفید به چشم می خورد به ویژه به آن نوع که از اهمیت و ارزش بیشتری برخوردار بوده اند از جمله گاو، اسب، سگ، شتر، خروس و پرنده ها. در میان حیوانات گاو به عنوان حیوانی مفید در ایران باستان مورد توجه و احترام خاص بوده و بیرحمی نسبت به این حیوان و کشتن او در آئین زرتشت موجب برانگیختن خشم حیوان و به خصوص ایزد هوم شمرده می شده است.
سگ جانور مفید دیگری است که به خاطر ویژگی های خارق العاده اش در نظر ایرانیان ارزشمند بوده است. بنا بر آنچه در ویدیوداد آمده است سگ در برگزاری آداب و مراسم مذهبی از نظر تأثیر و توانائیش با یک پیشوای دینی همطراز شمرده می شده است. از همین رو آزار رساندن به سگ مستوجب مجازاتی سنگین بوده است. برطبق این اعتقادات هرکس سگی را آزار دهد روانش در آخرت سخت در عذاب خواهد بود و در زندگی نیز رنجور و ناکام خواهد شد و در کارها شکست خواهد خورد. سگ نقش بسیار مهمی نیز در جهان مینوی دارد. وی نگهبان روان درستکاران است و آن کس که بر مبنای درست بیاندیشد، سخن گوید و عمل کند روانش در پناه این حیوان خواهد بود. سگ، روان پیروان زرتشت را از هنگام مرگ تا پس از گذر از آخرین پل همراهی می کند. درحقیقت هرکس که سگ را از گزند برهاند و به او پناه دهد روان خویش را از گزند رهانیده است و درآخرت همان سگ روانش را در پناه خود خواهد گرفت و آن کس نیز که در حق این حیوان ستم روا دارد روان او پس از مرگ همدم دیوان و جانوران موذی خواهد بود. در ویدیوداد آمده است که آنان که سگ را آزار دهند و آسیب رسانند روان درگذشتگان خویش را تا نهمین نسل آینده خود در سرپل آخرت می آزارند و مانع از عبور آنان از این پل می شوند.
جايگاه حیوانات در اساطير و فرهنگ ايران
١ - گاو در ایران باستان در میان چارپایان مفیدتر تلقی شده است و علاوه بر مفهوم متداول آن بر همه چارپایان مفید اطلاق می شود. معانی سمبلیک گاو، باروری – پایداری با ثروت - حاصلخیزی - کار- آگاهی - گرما- وفور- خلاقیت و قدرت زندگی می باشد.  گوسفند نیز در اصل گیوسپنت (گاو مقدس) بوده است.  شگفت نیست که در آیین مزدیسنا بسیار گرامی باشد و از فرشته ی نگهبان آن امداد خواسته شود و روز چهاردهم ماه به نام او (گوشروز) موسوم گردد. گاو اوگدات چنان که از روایات مربوط به آفرینش در ایران کهن بر می آید پنجمین مرحله آفرینش در خلقت حیوانات بود. همان طور که در مورد خلقت گیاهان در اساطیر سخن از (درخت همه تخم) می رود که همه گیاهان از آن به وجود آمد در مورد حیوانات هم اعتقاد بر این بود که گاوی به نام (اوگدات) تخم کلیه چارپایان و حتی برخی گیاهان سودمند را با خود داشت. این گاو تنها مخلوق روی زمین و حیوانی زیبا و نیرومند بود که گاهی او را به صورت گاوی نر و گاهی هم در هیات گاوی ماده تصویر کرده اند. بعدا کیومرث نیز مانند این گاو از خاک پدید آمد و تا سه هزار سال هر دو در آرامش بودند. افسانه ی گاو نخستین در آیین میترا (مهرپرستی) و مذهب مانی نیز باقی مانده است. با این تفاوت که در آیین  میترا نخستین گاو موجودی اهریمنی بود که به ترتیبی خاص مهر با او به جنگ پرداخت و پس از چیرگی بر او با دستی منخرین (بینی) او را گرفت و با دستی دشنه ای در پهلویش فرو برد. در این لحظه از اعضای بدن و خون گاو نخستین گیاهان و انواع چارپایان پدید آمد. داستان گاو در اساطیر ایرانی به آنچه که ذکر شد  منحصر نمی شود. در روایات کهن یکی از اعمال جابرانه ی کاووس، کشتن گاوی است که حافظ مرز ایران و توران بود. این گاو را اهورامزدا آفرید تا چون نزاعی بین ایران و توران درگیرد او سم خویش را برحد واقعی ایران و توران بکوبد و نزاع و جدال از میان برود.
هنگام زادن فریدون، گاوی به نام پرمایه یا برمایون زائیده شد. ضحاک، آبتین، پدر فریدون را کشت و مادرش به بیشه ای گریخت و فریدون  را به نگهبان پرمایه سپرد؛ و او با شیر پرمایه بزرگ شد. چون ضحاک از ماجرا خبر یافت، پرمایه را کشت. از این گاو در اوستا و آثار پهلوی اثری نیست. نام او در شاهنامه پرمایون و برمایون ضبط شده است. میان نام این گاو با نام پدر فریدون در متن پهلوی (یعنی پرگاو) ارتباط نزدیک وجود دارد. "بیرونی" نقل می کند: هنگامی که ضحاک از فریدون امان خواست، او را به خون جدش امان داد که وی را نکشد، و فریدون به خون گاو نری که در خانه جدش بود سوگند یاد کرد که او را بکشد. بنابر روایات فردوسی فریدون، پس از آنکه زمینه را برای نبرد با ضحاک مهیا دید، از دو برادرش " کیانوش" و "شادکام" تقاضا کرد که برایش به آهنگران گرزی سفارش دهند ک مشخصات آن را خود او به سان (سر گاو میش) رسم کرد. این قراین، و این که اجداد فریدون همه لقب (گاو) داشتند، برخی را بر آن داشته است که گاو را " توتم خانوادگی" فریدون تصور کنند.
باید دانست که گرز گاو پیکر و گرز گاو سار منحصر به فریدون نیست، بلکه بسیاری از پهلوانان شاهنامه نیز با چنین گرزی تصویر شده اند، بنابر روایات کهن گاهی در میان چارپایانی که از گاو نخستین پدید آمدند، از ماهی بزرگی به نام " گاو ماهی" یاد می شود که در تمامی دریاها وجود دارد. هنگامی که این گاو ماهی بانگ بر می آورد، جملگی ماهیان باردار می شوند و همه موجودات زیانکار دریایی دچار سقط جنین می گردند. گاو زمین در افسانه های آریایی گاو مقدس، نماینده قدرت و نیرو است. از این رو، قدما معتقد بودند که زمین روی شاخ گاو قرار دارد و گاو بر پشت ماهی بزرگ و او در دریاها شناور است. هرگاه که گاو خسته می شود، زمین را از روی یک شاخش به روی شاخ دیگر می لغزاند و همین کار موجب زمین لرزه می شود.
همچنین در مراسم نوروز در روستاها تخم مرغ هایی روی آیینه می گذارند و معتقدند به هنگام تحویل سال، وقتی که گاو آسمانی کره زمین را از شاخی به شاخ دیگر خود می افکند، تخم مرغ در روی آیینه خواهد جنبید. در اسطوره های میترایی خون گاو سبب پیدایش موجودات می شد، ولی در این باور جنبش گاو سبب باز پیدایی سال و آفرینش نطفه می شود. در اساطیر ایران گاو نماد ماه است و با باروری زمین ارتباط دارد. در تصویر عالم اساطیری، قطرات اولیه باران زمین را به هفت بخش تقسیم و آدمیان بر پشت گاوی آسمانی به نام سرشوک سفر می کردند. شاخ گاو ماده در ایران باستان، علامت عقل، خورشید یا ماه بوده است. بر روی مهرهای به دست آمده از شوش، اهمیت پیوند گاو با ماه افزون می شود. گردونه خدای ماه را گاو می کشد و صفت باروری هم که به ماه نسبت داده می شود از خصوصیات گاو محسوب می گردد. گاو مستقیما نماد ماه است. بعضی اوقات با بز همراه است و گاه نیز درخت ماه را نگهبانی می کند که قبلا بزهای متعلق به ماه نگهبان آن بوده اند. گاو اولیه به شکل نیمه اتسانی ایستاده یا در حالی که گیاه از خونش روئیده یا از او حیوان زاده می شود بر روی برخی از ظروف به  جای مانده از این دوران دیده می شود.
٢ - مطابق اساطير و روايات کهن ايراني، رابطه ي انسان با جانوران و سابقه ي خدمت حيوان به انسان، از زمان کيومرث (نخستين بشر در اساطير آريايي) شکل گرفته است. در بخش اساطيري شاهنامه ي فردوسي و در آغاز عصر پيشداديان آمده که کيومرث در کوه زندگي مي کرد و تن پوشي از پوست پلنگ داشت. او همه ي جانوران را نزد خود فراخواند. آن ها نزد کيومرث گردآمدند، با او انس و الفت گرفتند و رام و فرمان بردار وي شدند (از لحاظ اسطوره شناسي تطبيقي، اين موضوع يادآور روايت مربوط به حضرت سليمان نبي است که گويند زبان حيوان را مي دانست و فرمانرواي آن ها بود). فردوسي سروده:
کيومرث شد بر جهان کدخداي/نخستين به کوه اندرون ساخت جاي
سر بخت و تختش برآمد به کوه/پلنگينه پوشيد خود با گروه
دد و دام هر جانورکش بديد/ زگيتي به نزديک او آرميد
همچنين، زماني که پسر کيومرث (سيامک) در نبرد با ديوها کشته مي شود، او نوه ي خود (هوشنگ) را فرا مي خواند و سپاهي از جانوران را در اختيار هوشنگ مي گذارد تا انتقام خون پدر را بگيرد. در اين سپاه، شير و ببر نيز حضور دارند:
پري و پلنگ انجمن کرد و شير/ ز درندگان گرگ و ببر دلير
هوشنگ در زمان فرمانروايي اش، چهارپايان و دام ها را به خدمت مردم درآورد، شيوه ي شکار کردن را به ديگران آموخت تا آن ها از چرم، پوست و موي حيوانات استفاده کنند. طبق همين روايات، او سگان شکاري را براي صيد تربيت کرد. پس از هوشنگ، پسرش طهمورث، يوز، سياه گوش، شاهين و باز را به منظور شکار، دست آموز و تربيت کرد:
رمنده ددان را همه بنگريد/ سيه گوش و يوز از ميان برگزيد
ز مرغان مر آن را که بد نيک تاز/چو باز و چو شاهين گردن فراز
بياورد و آموختن شان گرفت/ جهاني بدو مانده اندر شگفت
شير در آيين و دين کهن ايرانيان (حتي پيش از ظهور زردشت) نقش مهمي داشته و جزئي از آيين ميترايي (مهر پرستي) به شمار مي آمده است، زيرا شير نگهبان ميترا بوده است. مي دانيم که زيستگاه عمده ي شير در ايران از دوران قديم يکي در فارس (کام فيروز و دشت ارژن) بين شيراز و کازرون بوده و ديگري در جنوب غربي ايران در خوزستان (منطقه ي جنگل هاي کرخه و دز در حوالي شوش و دزفول) تا خاک عراق امروزي، بنابراين شکارگاه هايي که زيستگاه شير بوده به مقر پادشاهان هخامنشي در کاخ هاي شوش و تخت جمشيد نزديک بوده است.
« داريوش با کشتن شير در طبيعت، و در نقش برجسته ي سنگي تخت جمشيد، همان کاري را مي کرد که پادشاهان آشور مي کردند. شير پاره اي از هستي پادشاه بود. نمادي از توان و کارمايه ي خورشيدي وي؛ با کشتن شير، داريوش به نيروي خورشيدي خويش مي افزود... در سومين نبرد، داريوش به رويارويي با يک پتياره ي بال دار مي رود، پتياره اي که پاهاي عقبش پاهاي شير، پاهاي جلوييش پاهاي شاهين و دمش دم گره دار کژدم است» . در عيلام، يعني بخشي از خوزستان امروزي ايران، شير زندگي مي کرد. شير در همه ي دوران ها حيواني برازنده ي شاه بود. علاوه بر شير، جانوران وحشي ديگري براي سفره ي او شکار مي شد. در انجيل آمده که دانيال، پيامبر قوم يهود، به خاطر سرپيچي از فرمان داريوش، مبني بر ستايش خداي پارسيان (اهورامزدا) به درون لانه ي شيرها انداخته شد. فرداي آن روز، زماني که داريوش به کنام شيرها سر زد، با کمال حيرت دانيال را زنده و سالم ديد. داريوش که از قدرت گريزناپذيري و مغلوب نشدني دانيال متعجب و متأثر شده بود اعلام کرد که خداي دانيال خدايي زنده است... در کتاب دانيال، فصل ششم، آمده: خداي من فرشته اش را فرستاده است و دهان شيرها را بسته است و آن ها به من صدمه اي نزده اند. در حوالي زيستگاه تاريخي شير در جنوب غربي ايران، بخشي از خرابه هاي باقي مانده ي کاخ پيش قراولان داريوش (معروف به گارد جاويدان) در شوش همچنان باقي است. تمدن ديگري نيز در فاصله ي کمي قبل از عصر هخامنشي وجود داشته که آن نيز مجاور زيستگاه شير ايران بوده است. اين تمدن، آشور نام داشته (که مهر سلطنتي پادشاهانش شير بوده) و هنرش نيز تحت تأثير شکوه اين حيوان بومي ايران قرار داشته است. علاوه بر تمدن و فرهنگ قوم ايراني (به ويژه پارسيان) شير در اعتقادات و فرهنگ ديگر ملل نيز نقش پررنگ و جايگاه برجسته اي داشته است. شکار شير امتيازي ويژه براي پادشاهان و بزرگان خاور نزديک محسوب مي شد. آشور بانيپال، ديواره هاي کاخ خود را در شهر نينوا در کنار رود دجله، با نقش هايي از صحنه هاي شکار شير تزيين کرده بود.
آریایی‌ها و قربانی کردن حیوانات
١ - آریایی‌ها فقط حیوانات اهلی، یعنی گاو و اسب و بز و گوسفند را مناسب قربانی کردن می‌دانستند. از این میان، اسب از همه مهم تر بود و در مراسم به تخت نشستن پادشاهان قربانی می‌شد. گاو مهمترین حیوانی قربانی برای موارد معمولی بود؛ ولی گاه بز و گوسفند را که ارزش کمتری داشتند، جایگزین آن می‌کردند. در هنگام قربانی کردن حیوانات، زیر پای آنها و در اطراف محوطهٔ برگزاری آیین، سبزه‌های تازه می‌گستردند و روحانی حاضر در مراسم دسته‌ای از این سبزه‌ها را که ظاهراً نماد جهان گیاهی بود، در دست می‌گرفت. پس از قربانی کردن حیوان و گاه پختن گوشت، آن را تکه‌تکه کرده، روی سبزه‌ها می‌چیدند.
٢ - در دوران هخامنشی، مصرف گوشت قربانی در بین پارسیان قدیم متداول و معمول بود. بنا بر نوشته ی هرودوت، قربانی در نزد پارسیان چنین به عمل می آمد: برای قربانی کردن نه محرابی تهیه می کنند، نه شرابی بر زمین می ریزند و نه نی می زنند. هر کس بخواهد قربانی کند، حیوان را به جای پاکی برده و در آنجا به دعا کردن می پردازد. دعا کردن برای خود جایز نیست، باید برای تمام پارسیان و شاه دعا کند و چون او هم یکی از پارسی ها ست، دعا ی او شامل خود او نیز خواهد بود. بعد او حیوان را قطعه قطعه کرده و گوشت آن را پخته و روی شبدر و یا گیاه نرمی که قبلا آماده ساخته می گذارد. پس از آن مغی که حاضر است سرود های مقدس می خواند و این سرودها راجع به پیدایش خدایان است. قربانی بی حضور مغ، بر خلاف عادت پارسی است. پس از زمانی، قربانی کننده گوشت را به خانه برده و به مصرف می رساند. بنا بر نوشته های سترابون ، مغی که مراسم قربانی جا می آورد گوشت حیوان را قطعه قطعه می کند و بعد هر کس سهم خود را گرفته و به خانه اش بر می گردد. برای خدا سهمی نمی دهند و گویند که فقط روح حیوان قربانی مال خداست. در قرطاجنه ، خوردن گوشت سگ نیز معمول بوده است. به قول ژوستن مورخ قرن دوم میلادی ، داریوش (پس از تصرف قرطاجنه) مأموری را به آنجا فرستاد ه سه چیز را خواست منع کنند: سوزاندن اموات، قربانی کردن انسان و خوردن گوشت سگ". باید یاد آور شد که قرطاجنه یا کارتاژ به معنای شهرِ جدید شهری باستانی در شمال آفریقا بوده است، جایی که اکنون کشور تونس جای گرفته است.
استفاده از فرآورده های غذایی طیور و گوسفند و گاو در ایران باستان
تغذیه ی ایرانیان در دوران هخامنشی (وهمچنین بعد ها در زمان پادشاهان اشکانی و ساسانی) از نظر پروتئین حیوانی، به وسیله ی فرآورده های غذایی طیور و گوسفند و گاو تأمین می گردید و اقوام ایرانی با برخورداری از تمدن و فرهنگی برتر از همه ی ملل مجاور: "از مصرف گوشت خزندگان و گوشتخواران و دوزیستیان اجتناب می ورزیدند". استفاده از فرآورده های غذایی طیور در امپراطوری هخامنشی که کشورهائی مانند هند، مصر، بابل و غیره از اتباع آن بودند بیش از پیش معمول و متداول گردید. بنا به نوشته ی عزیزالله حاتمی: "در اثر استقرار وسایل ارتباط سریع که معلول وجود امپراطوری ایران بود ، مرغ و خروس های هند که بعد ها پرندگان بومی و ماکیان مغرب زمین شدند از جنگل های هندوستان به حوزه ی دریای مدیترانه آورده شد". دکتر مراد علی زهری می نویسد: " پس از ظهور زرتشت، در اثر اوامر و راهنمائی های وی پرورش مرغ بزودی در سرتاسر فلات ایران گسترش و توسعه یافت و سپس از این سرزمین به کشورهای اروپایی راه یافت. یونانی ها برای اولین بار در ایران با مرغ آشنا شدند و آن را از ایران به یونان بردند. به همین دلیل یونانی های قدیم به مرغ، پرنده ی ایرانی می گفتند و همین پرنده ی ایرانی بود که توسط یونانی ها به سایر نقاط اروپا برده شد".
استفاده از فرآورده های غذائی گوسفند نیز در ایران سابقه ی طولانی دارد و بنا بر نظر دکتر محمد ستاری نویسنده ی کتاب گوسفند داری در ایران : " بر طبق گواهی تاریخ، آریائی ها اولین قومی بودند که به اهلی کردن گوسفند پرداختند بطوری که می توان سرزمین ایران را مهد اولیه ی گوسفندان به شمار آورد. گوسفندانی که هم امروز در سواحل بحر خزر وجود دارند و به نام محلی گوسفندان زل معروف می باشند به جای دنبه ، دارای زائده دمی شکل هستند و بر طبق نظریه ی بسیاری از دانشمندان، از نتاج مستقیم گوسفندان اولیه ای می باشند که توسط آریائی ها در این سرزمین پرورش داده می شده است. بر همین اساس معتقدند گوسفندانی که در آن دوران در اختیار آریائی ها بوده است جزئی از نژادهای وحشی و دم دار به شمار می رفته است و گوسفند زل نیز از باقیمانده های همین نژاد اولیه می باشد". دکتر تقی بهرامی مولف کتاب دامپروری نیز ضمن تأیید مطالب فوق می نویسد:" ایران نخستین کشور جهان است که مردم آن به کشت و زرع و پرورش دام پرداخته اند و نگهداری و پرورش حیوانات اهلی در ایران خیلی زود تر از جاهای دیگر جهان عملی شده است. در میان مجسمه های برنزی لرستان ، مجسمه های کوچک گاو بسیار است و حتی در روی یکی از سفال های شش هزار سال پیش کاشان، دهقانی کنار گاوی دیده می شود که در مسیر جوئی آب می آشامد. گله های بز هم در ایران قدیم فراوان بوده و تقریبآ در همه نقاط ایران و جلگه ی بین النهرین نقش آن دیده شده است".
یادداشت پایانی:
١ - نویسنده ی گرانمایه "بانو مژگان بدیعی" پژوهش هایی پیرامون "حیوانات در اساطیر ایران" منجمله گاو و شیر و ... انجام داده اند که در تارنمای همازور چاپ و منتشر شده است.
٢ - مطالعات علمی "دانیل بالند" و "ژان پییر دیگارد" در مورد "چگونگی اهلی کردن حیوانات در ایران و افغانستان" ضمن نوشتاری به زبان انگلیسی در تارنمای دانشنامه ی ایرانیکا منتشر شده است و علاقه مندان به اینگونه بررسی ها می توانند به آن تارنما مراجعه نمایند
دکتر منوچهر سعادت نوری
منابع و مآخذ
=========
دنیای حیوانات در ایران باستان - نوشتاری از مهناز معظمی: تارنمای اساطیر ایران
جايگاه حیوانات در اساطير و فرهنگ ايران: نوشتار "حیوانات در اساطیر ایران - گاو" از مژگان بديعي: تارنمای همازور - نوشتار "جايگاه شير در اساطير و فرهنگ ايران" از احمد ضابطي جهرمي: تارنمای راسخون
آریایی‌ها و قربانی کردن حیوانات: نوشتار "آریایی" در تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا - "تغذیه در ایران باستان" نوشتاری از دکتر منوچهر سعادت نوری: تارنمای گزیده ای از نوشتارها
استفاده از فرآورده های غذایی طیور و گوسفند و گاو در ایران باستان: نوشتار "تغذیه در ایران باستان" از دکتر منوچهر سعادت نوری: تارنمای گزیده ای از نوشتارها
چگونگی اهلی کردن حیوانات در ایران و افغانستان - نوشتاری به زبان انگلیسی: تارنمای دانشنامه ی ایرانیکا
Theories & Facts about  some Animals in Ancient Iran
Abstract: Selected notes from various sources on the theories and facts about some animals in ancient Iran. In his research article on "Nutrition in Ancient Iran" (written in Persian), this author also refers to some animal products consumed by the people lived in ancient Iran.
 Collected & prepared by
Manouchehr Saadat Noury, PhD
Read more: http://iranian.com/posts/theories-amp-facts-about-some-animals-in-ancient-iran-43520
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/01/blog-post.html
 ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/04/blog-post_17.html

۱۳۹۳ دی ۸, دوشنبه

Sun in a Chain of Notes, Songs, and Poems/ English & Persian


 Notes: 1. The Sun is the star at the center of the Solar System. It is almost spherical and consists of hot plasma interwoven with magnetic fields. It has a diameter of about 1,392,684 km (865,374 mi), around 109 times that of Earth, and its mass (1.989×1030 kilograms) accounts for about 99.86% of the total mass of the Solar System. Chemically, about three quarters of the Sun's mass consists of hydrogen, whereas the rest is mostly helium. The remaining 1.69% consists of heavier elements, including oxygen, carbon,  neon and iron, among others. The Sun formed about 4.567 billion years ago from the gravitational collapse of a region within a large molecular cloud.
http://en.wikipedia.org/wiki/Sun
2. Sun Fact Sheet
http://nssdc.gsfc.nasa.gov/planetary/factsheet/sunfact.html
3. The Mithraic Mysteries were a mystery religion practiced in the Roman Empire from about the 1st to 4th centuries AD. The name of the Persian god Mithra (proto-Indo-Iranian Mitra), adapted into Greek as Mithras, was linked to a new and distinctive imagery... The Romans themselves regarded the mysteries as having Persian or Zoroastrian sources. Since the early 1970s, however, the dominant scholarship has noted dissimilarities between Persian Mithra-worship and the Roman Mithraic mysteries, and the mysteries of Mithras are now generally seen as a distinct product of the Roman Imperial religious world.
http://en.wikipedia.org/wiki/Mithraic_mysteries
4. The Lion and Sun is one of the main emblems of Iran, and between 1846 and 1980 was an element in Iran's national flag. The motif, which illustrates ancient and modern Iranian traditions, became a popular symbol in Iran in the 12th century. The lion and sun symbol is based largely on astronomical and astrological configurations: the ancient sign of the sun in the house of Leo, which itself is traced backed to Babylonian astrology and Near Eastern traditions
http://en.wikipedia.org/wiki/Lion_and_Sun
5. History of the Red Lion and Sun Society of Iran
http://en.wikipedia.org/wiki/Red_Lion_and_Sun_Society
6. The Sun in some Cultures and Religions
Humans have long recognized the Sun's role in supporting life on Earth, and as a result many societies throughout history have paid homage to the Sun by giving it prominent roles in their religions and mythologies... The religious significance of the Sun has its roots in the very earliest of recorded Western history. Both the ancient Greeks and ancient Romans worshipped one or more solar deities... In the Qur'an, the Islamic religious scripture, the Sun like other celestial objects is not endowed with any particular religious significance or symbolic meaning. Due to the widespread presence of Sun-worshiping cults in Pre-Islamic Arabia, Muslim doctrine, the Shariah forbade all prayers during the rising and setting of the Sun, to symbolically refute its divinity. Pre-Islamic Arab pagans considered solar eclipses and other celestial occurrences as omens signaling the passing of an important figure or other earthly events. However, this belief was refuted explicitly by the Prophet Muhammad in the year 632 C.E, when the death of his son coincided with a solar eclipse.
http://en.wikipedia.org/wiki/The_Sun_in_culture
 Songs
We shall return together with 'sun" and "hope"- Performed by a group of people (in Persian)
http://www.youtube.com/watch?v=XRQhd562PxY
You are the "sunshine" of my life: Performed by Stevie Wonder
https://www.youtube.com/watch?v=gZXjFV8nT4E
 Poems
“I am an atom; you are like the countenance of the Sun for me. I am a patient of Love you are like medicine for me. Without wings, without feathers, I fly about looking for you. I have become a Rose petal and you are like the Wind for me. Take me for a ride”: Rumi
http://www.rumi.net/rumi_poems_main.htm
 A true lover is proved such by his pain of heart;
No sickness is there like sickness of heart...
None but the sun can display the sun,
If you would see it displayed, turn not away from it.
Shadows, indeed, may indicate the sun's presence,
But only the sun displays the light of life...: Rumi
http://www.poemhunter.com/poem/description-of-love-2/
 Cloud and wind, moon and sun move in the sky
That thou mayest gain bread, and not eat it unconcerned.
For thee all are revolving and obedient.
It is against the requirements of justice if thou obeyest not: Saadi Shirazi
http://www.poemhunter.com/best-poems/saadi-shirazi/introductory-01/
 The night is painted by your dream /Your perfume fills my lungs to extreme
You are a feast for my eyes! / All shapes of woe you belie
As the body of earth is washed by rain /From my soul you cleanse all stain
In my burning body you are a turning gyre
In the shade of my eyelashes you are a blazing fire
You are more verdant than a wheat field/More fruit than golden boughs you yield
To the suns you open the gate / To counteract dark doubt’s spate
With you there is nothing to fear
But the pain of joyful tear...: Forugh Farrokhzad
http://www.forughfarrokhzad.org/selectedworks/selectedworks1.asp
خورشید: در برخی از نوشته ها و ترانه ها و سروده ها
 خورشید (خور+ شید) = خور. مهر. هور. شمس. شارق. بیضاء. شید (مهذب الاسماء) معشوقه ٔ جمشید (ناظم الاطباء) روز. غزاله (یادداشت بخط دهخدا): ستاره ای که جاذبه ٔ گرانشی آن اجرام منظومه ٔ شمسی را بر مداراتشان نگاه می دارد. نزدیکترین ثوابت است به زمین و با وجود عظمت نسبی آن نسبت به اجرام منظومه ٔ شمسی در مقام مقایسه با سایر ستارگان ستاره ٔ زرد کوتوله ای بیش نیست که در شاخه ای مارپیچی نزدیک حاشیه ٔ خارجی کهکشان جا دارد. برای ساکنین زمین خورشید از مهمترین ستارگان است ، اشعه ٔ آن منبع حرارت، نور، مواد غذائی، سوخت و قدرت است . در طی حرکت ظاهری روزانه ٔ خود در آسمان به رشد گیاهان کمک می کند، زمین را گرم می سازد، آب را از منابع مختلف تبدیل به بخار می کند، در تولید بادها سهیم است و اعمال بسیار دیگر نیز انجام می دهد که برای وجود انسان اهمیت حیاتی دارد: تارنمای لغت نامه دهخدا
 دانستنی هایی درباره ی خورشید: تارنمای تبیان
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=123146
خورشیدپرستی یا مِهرپرستی یا آیین مهر یا میترائیسم آیینی بود که بر پایه ی پرستش میترا (در پارسی میانه: مهر) ایزد ایران باستان و خدای خورشید، عدالت، پیمان و جنگ، در دوران پیش از آیین زرتشت بنیان نهاده شد. نوع دگرگون شده این آیین بعدها  در امپراتوری روم اشاعه یافت و در طول سده‌های دوم و سوم پس از میلاد، در تمام نواحی تحت فرمانروایی روم، در سرزمین اصلی اروپا، شمال آفریقا و بریتانیا برپا بود و خدای آن میتراس (معادل یونانی میترا) نام داشت... از دوران داریوش هخامنشی به بعد، آیین زرتشت، دین رسمی ایران بوده است. با اینحال، داریوش و جانشینانش قصد نداشتند شرایط سیاسی سختگیرانه ‌ای ایجاد کنند تا باورهای قدیمی را که همچنان نزد بسیاری از نجیب‌زادگان محبوب بود، از میان بردارند. بدینسان آیین زرتشت، رفته‌رفته با عناصر آیین چند ایزدی قدیم در هم آمیخت و یَشت‌ هایی در ستایش ایزدان کهن سروده شد. یشتی در اوستا به نام مهر یَشت به مهر یا میترا اختصاص داده شده ‌است که در آن مهر، ایزدی نظاره‌گر بر همه چیز، روشنایی آسمانی، نگاهبان پیمان‌ها، محافظ نیکوکاران در این گیتی و در آخرت و بالاتر از هر چیز، دشمن بزرگ اهریمن و تاریکی و خداوند نبرد و پیروزی ها تصویر شده ‌است: تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
خورشید در برخی فرهنگ ها و ادیان
تاریخچهء خورشید پرستی وارتباط آن با مسیحیت و عید نوروز
https://www.youtube.com/watch?v=T1Ro0zyH1vk
 در تورات اشاره شده است: «خدا گفت: نيَرها (خورشيد و ستارگان) در فلک آسمان باشند. تا روز را از شب جدا کنند برای آيات, زمان­ها, روزها و سال­ها باشند» و در قرآن نيز چنين است: «و الشَّمسَ و القمرَ و النُّجومَ مسخَّراتٍ بِامْرهِ...»
http://bsharat.com/id/11q/Q2.html
 حركات خورشيد و اعجاز علمي قرآن : از دكتر محمد علي رضايي
http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,5170
شیر و خورشید: نشان سابق دولت ایران - شکلی مرکب از شیری که در پنجه ٔ راست شمشیری دارد و بر پشت او آفتاب می درخشد، و آن شعار و نشان رسمی دولت ایران بوده است (فرهنگ فارسی معین) - به تاریخچه ٔ شیر و خورشید ایران نوشته ٔ احمد کسروی رجوع شود:  تارنمای لغت نامه دهخدا
 تاریخچه جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران: تارنمای تاریخ ایرانی
http://www.tarikhirani.ir/fa/events/3/EventsDetail/218/
ترانه ها
خورشید خانم سروده ی بیژن ترقی- اجرا : پوران شاپوری
https://www.youtube.com/watch?v=Ss1AuWG909Y
خورشید آرزو سروده ی فریدون مشیری - اجرا : همایون شجریان
http://www.youtube.com/watch?v=Hh3eDThf-BE
خورشید خانم - اجرا : داریوش
https://www.youtube.com/watch?v=1GuJFmERMXk
خورشید خانم- اجرا : رامش
https://www.youtube.com/watch?v=zMoRSTB9YD0
خورشید خانم چارقد مشگی نمی خاد - اجرا : ابی
https://www.youtube.com/watch?v=OwtAVnSSA7M
خورشید من کجایی - اجرا : فرهاد دریا هنرمند افغانستان
https://www.youtube.com/watch?v=VpurSp9Ei6Y
خورشید من کجایی - اجرا : عبدالرحیم ساربان هنرمند افغانستان 
https://www.youtube.com/watch?v=84unX1C6JYA
از دوری خورشید چه ها می بینی سروده ی شهریار - اجرا : محمد معتمدی
https://www.youtube.com/watch?v=BzY7IN1P1iQ
سروده ها
من ذره و خورشید لقائی تو مرا/ بیمار غمم عین دوائی تو مرا
بی‌بال و پراندر پی تو می‌ گردم/من کاه شدم چو کهربائی تو مرا: مولوی

 ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند/ تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار/ شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری: سعدی

گوئی که صبح واپسین ، رخ کرد و منشق شد زمین‏
وین برق‏های قهر و کین ، برجست از آن زلزال ها
مغلوب شد هر خاصیت ، برگشت هر خلق و صفت‏
مانند تغییر لغت ، از فرط استعمال ها
هم منفصم شد وصل‏ها ، هم منهدم شد اصل ها
هم منقلب شد فصل‏ها ، هم مضطرب شد حال ها
شب گرد ظلمت گستری ، و ان چشم شب‏کور از خری‏
نشناخت نور مشتری ، از شعله ی جوال ها
چون ریشه بندد خوی بد ، بهتر نگردد خود بخود
سخت است دفع این رمد ، بی‏نشتر کحال ها
روزی برآید دست حق ، چون قرص خورشید از شفق‏
بی‏ترس و بیم از طعن و دق ، آسان کند اشکال ها
این ناله ی شبگیرها ، برنده چون شمشیرها
هم بگسلد زنجیرها ، هم بشکند اغلال ها... : حسن وثوق (وثوق‌الدوله)

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی/ آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من می دانم/ که تو از دوری خورشید چه ها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من/ سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی... : شهریار

ای شب از رویای تو رنگین شده/ سینه از عطر تو ام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش/ شایدم بخشیده از اندوه پیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک/ هستیم ز آلودگی ها کرده پاک
ای تپش های تن سوزان من/ آتشی در سایه ی مژگان من
ای ز گندمزار ها سرشارتر/ ای ز زرین شاخه ها پر بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها/ در هجوم ظلمت تردید ها
با تو ام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر ‚ جز درد خوشبختیم نیست... : فروغ فرخزاد

ای خفته در حصار شب دشمن/ هرگز به روز حشر نیازت نیست
بیدار شو به بانگ دعای من .../بار دگر ، قیام کن ای خورشید : نادر نادرپور

هر چند نبینی تو، ولی ملت ایران/شیری است که بر پرچم خورشید نشان است
بر ملت ما تکیه کن ای شیخ که بینی
هر گوشه یکی آرش با تیر و کمان است... : دکتر مصطفي باد کوبه ای
https://www.youtube.com/watch?v=-j5u98pmOmU
***
ای وطن ، زرینه هفت آئینه داری/ ای بسا گوهر ، که در گنجینه داری
در تمدن ، سهم ها ، دیرینه داری/ دانش و فرهنگ را ، پیشینه داری
در هنر ، معماری_ تزئینه داری/ خط و تذهیبی خوش و نقشینه داری
ای که خورشیدی طلا، زرینه داری/ بس گلستان، دشت ها سبزینه داری
ای که صد افسانه بر هر سینه داری/ رستم و رودابه و تهمینه داری
عاشقانه ، ساغر_ آبگینه داری/ مستی ، از گل باده ی دوشینه داری
وین زمان بس خرقه ی پشمینه داری/ سوگ ها ، از شنبه تا آدینه داری
ای که قلبی ، با صفا ، بی کینه داری/ پس چرا ، سنگین غمی در سینه داری؟
ای خزان را سه  دهه ، بیشینه داری/ چون اسیران جامه ی رنگینه  داری
ای که خورشیدی ، چنان زرینه داری/ پس چرا ، عصری چنین غمگینه داری؟
دکتر منوچهر سعادت نوری
 گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/12/sun.html
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/03/blog-post_8004.html

۱۳۹۳ دی ۳, چهارشنبه

زنان نامدار ایران: ٢٩ - شمس کسمایی سراینده ی نوگرا و پیشگام


 شمس کسمایی در ۱۲٦۲ خورشیدی در یزد به دنیا آمد. از او گاهی به عنوان "شمس جهان کسمائی" نیز نام می برند. "خلیل کسمایی" پدر او، و"هما" مادر او بود. نیاکان او، گیلک و از روستای کسمای گیلان بودند.
آگاهی هایی پیرامون "کسما" زادگاه نیاکان او
١ - کسما دهی است از دهستان مرکزی بخش صومعه سرا در شهرستان فومن: تارنمای لغت نامه دهخدا
٢ - دهستان کسما در مرکز شهرستان صومعه سرا و در میان دهستان‌های مرکیه،اباتر, طاهرگوراب، ضیابر، هندخاله، تولمات و شهرستان‌های بندرانزلی و فومن و در منطقه‌ای جلگه‌ای قرار گرفته است. دهستان کسما در طی دوران مبارزات میرزا کوچک خان جنگلی مهمترین مرکز جنگلیان و در حقیقت پایگاه سیاستگذاران این نهضت بود. یونس استادسرایی مشهور به میرزا کوچک خان جنگلی (۱۲۵۷ - ۱۱ آذر ۱۳۰۰ خورشیدی) مبارز انقلاب مشروطه و رهبر جنبش جنگل بود که در اعتراض به نقض تمامیت ارضی و استقلال ایران از سوی بیگانگان بعد از مشروطه قیام کرد: دانشنامهٔ آزاد ویکی ‌پدیا
ماجرای زندگی او
شمس کسمایی در شهر یزد با حسین ارباب‌ زاده بازرگان چای ازدواج کرد و به همراه وی به روسیه رفت و ده سال در عشق آباد روسیه زندگی کرد و زبان روسی ‌آموخت. بنا بر نوشته ی رسول رخشا در تارنمای وازنا "در سال ۱۲۹۷ شمس و حسین به همراه دو فرزندشان صفا و اکبر به ایران باز می‌گردند و در تبریز ساکن می‌شوند. تبریز در آن سال‌ها مرکز ثقل تحرکات اجتماعی و انقلابی ایران است، سال‌هایی‌ست که شیخ محمد خیابانی مشغول سازمان دهی مردم برای یک خیزش اجتماعی، و تقی رفعت در کار تشکیل هسته‌ های مبارزاتی در عرصه‌ ی شعر، برای مبارزه با شعر سنتی ا‌ست. عرصه‌ی عمل این هر دو نیز نشریه ی تجدد است. شمس کسمایی که اقامت ‌او در روسیه مقارن با شکل‌گیری و گسترش انقلاب ا‌ست به محض ورود به تبریز، به گروه نویسندگان تجدد می ‌پیوندد و شروع به نوشتن مقالات انقلابی می‌کند، عمده‌ ترین مقالات شمس موضع‌ گیری علیه قرداد ۱۹۱۹ است. شمس که زبان‌های فارسی و روسی را می‌دانست، در تبریز، ترکی را نیز می‌آموزد. شمس زنی روشنفکر، فعال، و جمع‌گرا و خانه‌اش در تبریز محفل هنرمندان و اندیشمندان بود... حسین ارباب زاده همسر شمس کسمایی در سال ۱۳۰۷ در گذشت و شمس بعد از دست دادن پسرش با تنها دخترش صفا، به یزد ‌رفت و چند سالی آنجا ‌ماند و بعد با همسر جدیدش محمد حسین رشتیان به تهران ‌آمد و در این شهر اقامت ‌گزید".
ماجرای پسر او
بنا بر نوشته ی دانشنامهٔ آزاد ویکی ‌پدیا: "پسر او، کریم ارباب ‌زاده که نقاش چیره‌دستی بود و با چند زبان آشنایی داشت، در سال ۱۹۲۰ میلادی در مبارزات جنگل کشته شد. ابوالقاسم لاهوتی در شعری با عنوان عمر گل به دلداری مادر داغدار شتافت و خطاب به شمس سرود:
در فراق گل خو ای بلبل/  مکن آشفته موی چون سنبل
نه فغان برکش و نه زاری کن/ صبر بنما و بردباری کن"
نمونه ای از سروده های او
(۱)
گرفتار یک سرزمین
ز بسیاری آتش مهر و ناز و نوازش/ از این شدت گرمی و روشنایی و تابش
گلستان فکرم/ خراب و پریشان شد افسوس
چو گلهای افسرده افکار بکرم/ صفا و طراوت زکف داده گشتند مایوس
بلی، پای بر دامن و سر به زانو نشینم
که چون نیم وحشی گرفتار یک سرزمینم
نه یاری خیرم/ نه نیروی شرم
نه تیر و نه تیغم بود، نیست دندان تیزم/ نه پای گریزم
از این روی در دست همجنس خود در فشارم
ز دنیا و از سلک دنیا پرستان کنارم
برآنم که از دامن مادر مهربان سر برآرم
(۲)
کشتزارها
ما دراین پنج روز نوبت خویش/ چه بسا کشتزارها دیدیم
نیکبختانه خوشه ها چیدیم/ که زجان کاشتند مردم پیش
زارعین گذشته ما بودیم
باز ما راست کشت آینده/ گاه گیرنده گاه بخشنده
گاه مظلم گهی درخشنده/ گرچه جمعیم و گر پراکنده
در طبیعت که هست پاینده
گر دمی محو، باز موجودیم
(۳)
غفلت وغیرت
تا تکیه گاه نوع بشر سیم و زر بود/ غفلت برای ملت مشرق خطر بود
تا اینکه حق به قوه ندارد برابری/ هرگز مکن توقع عهد برادری
آن ها که چشم دوخته در زیر پای ما/ مخفی کشیده تیغ طمع در قفای ما
مقصودشان تصرف شمس و قمر بود/ حاشا به التماس برآید صدای ما
باشد همیشه غیرت ما متکای ما/ ایرانی از نژاد خودش مفتخر بود
http://sorayeh.com/podcast/?p=381
بیشتر:
http://www.qoqnoos.com/body/poem/new-poem/Kasmaei%20Shams/poem.htm
چند نوشتار و یک ویدیو از کار های او
درباره‌ی شمس جهان کسمایی: رسول رخشا
http://www.vazna.ir/?p=1898
چه کسانی در شکل گیری شعر نو سهیم بودند؟ و درباره‌ی شمس کسمایی: ناهید باقری گلداشمید
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=64267
کسمایی (شمس جهان)
http://www.qoqnoos.com/body/poem/new-poem/Kasmaei%20Shams/bio.htm
پادکست سرایه: شعرهایی از شمس کسمایی
https://www.youtube.com/watch?v=ynDEA6m3L9k
پایان او
شمس کسمایی در ۱۲ آبان ۱۳۴۰ در سن ۷۸ سالگی در گذشت. او را در شهر قم به خاک سپردند.
نظریاتی پیرامون آثار او
١ - "شمس کسمایی مادر شعر مدرن ما بود، همان‌طور که نیما پدر شعر مدرن ماست": پوران فرخزاد
٢ - "شمس جهان کسمایی در تبریز به همراه شاعران دیگری در نشریه "آزادیستان" سروده هایش را به چاپ رساند. او زنی اندیشمند، پیشرو و بی پروا بود. در آن سال ها که بیشتر زنان سواد نداشتند، از نخستین کسانی بود که حقوق زن را مطرح کرد. کسمایی اگر چه هنوز شاعری قدرتمند نشده بود، ولی تلاش وی برای نوآوری در سروده هایش، ستودنی است. این تلاش ها همه پیش از زمانی بوده که نیما یوشیج (علی اسفندیاری) راهی را که او و همسنگران شعری اش آغاز کرده بودند، پی گرفت. شمس پس از مرگ همسرش نخست به یزد رفت و پس از چندی به تهران نقل مکان نمود و درسال ۱٣۴۰ وفات یافت. آرامگاه او در گورستان وادی السلام شهر قم می باشد. در اندک کناب هایی به این بانوی شاعر پرداخته شده است. تذکره نویسان دوره ی مشروطیت به شعر کهن و سنتی علاقه مند بودند. آن ها شعر نو را به رسمیت نمی شناختند که بخواهند نامی از شمس بیاورند. چند سروده ی او که همان اوایل در نشریه آزادیستان چاپ شد و در اوج جنگ های داخلی فراموش گشت، تاریخ ۱۲۹۹را دارند. کسمایی به سبب آشنایی و تاثیر پذیری از زبان و ادبیات ترکی و روسی شاعری نو اندیش و پیشگام بود. او با دیدگاهی نو هنر ابتکاری خود را جهت از بین بردن ضعف های شعر کلاسیک فارسی به کار گرفت. وی با آن که نتوانست آن چنان که باید هنر خود را شکل دهد، ولی در شکل گیری شعر نو فارسی سهیم است، زیرا هنر نو و ابتکاری، محصول تجربه های یک شاعر نیست، شرایط تاریخی، اجتماعی و جهان بینی شاعر به ضرورت دگرگونی کمک می کند تا هنری نو شکل بگیرد. کسمایی با پی بردن به راز پایداری هنر در نو آوری، کوشید نخست در محتوا و سپس در صورت شعر دگرگونی ایجاد کند. در سروده های نخستین او که در قالب کلاسیک است، محتوی کهنه و کلیشه ای نیست، شاعر با بینشی خاص در پی نوعی آشنایی زدایی در زمینه ی محتوای شعر است. او زمانی که ساختار مرسوم و معمول شعر فارسی را کنار گذاشت، زبانش در بیان مطالب، تازه، رسا و گویا نبود، ولی به زبان عصر خود سخن می گفت. کسمایی دراین شیوه ی نو، موضوعات تازه را در پیکره ی جدیدی به کار گرفت. او تفاوت فرهنگی ایران و عثمانی و روسیه را می دانست. شناختی درست از ادبیات کشور خود و جهان پیرامونش داشت. توجه او بیشتر در جهت ایجاد یک انفلاب ادبی برای از بین بردن رکودی بود که سال ها ادبیات ایران را از خلاقیت به دور نگاه داشته بود... تنها اشعاری اندک از او به جا مانده است. شمس جهان کسمایی شاید اگر میدان بیشتری برای عرضه ی درونمایه هایش می یافت، می توانست همپای شاعران مرد معاصر خود بدرخشد": ناهید باقری گلداشمید شاعره و نویسنده ی ایرانی اتریشی
٣ - "نخستین شعر شکسته (نیمایی) توسط شمس کسمایی نوشته شد و همین امر یعنی شکستن قالب ‌های سنتی در شعر توسط او شاید مهم ‌ترین دلیلی باشد که از او با عنوان مادر شعر مدرن یاد می‌کنند": رسول رخشا
٤ - "شمس کسمایی، شاعر و دانشور ایرانی بود. وی عروض و قافیه را از شعر خود برداشته و در این زمینه نوگرایی کرد. از او همچنین نوشتارهای تند سیاسی در روزنامه‌های تبریز منتشر می‌شد":  دانشنامهٔ آزاد ویکی ‌پدیا
 یادداشت پایانی
١ - باید یادآوری نمود آخرین سروده ای که در ویدئوی "پادکست سرایه/شعرهایی از شمس کسمایی" بازخوانی شده همانگونه که در بخش "ماجرای پسر او" در همین نوشتار آمده از ابوالقاسم لاهوتی سراینده ی مشهور اواخر دوران قاجار و اوایل عصر پهلوی است.
٢ - سروده ها و نوشتارهای شمس کسمائی جایگاه ویژه ای در تاریخ فرهنگ و ادب ایران دارد و بسیاری از آن ها فراموش ناپذیر و جاودانه است.  روانش شاد و یادش گرامی باد
دکتر منوچهر سعادت نوری
Famous Iranian Woman: Shams Kasmaii
Abstract
: Shams Kasmaii (aka Shams-e Jahan Kasmaii) was born in the city of Yazd to Khalil Kasmaii and his wife Homa in 1883. Her ancestors were from Kasma located in Gilan province, which lies along the Caspian Sea in north of Iran. She was a modernist poet. Her poem on "I am used to be involved with my country" is considered by some to be one of the best-structured modern poems in Persian. She died in Tehran on 3 Novemver 1961.
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/famous-iranian-woman-shams-kasmaii-43126
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/12/blog-post_24.html

بخش های پیشین زنان نامدار ایران
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/04/blog-post_571.html

۱۳۹۳ دی ۱, دوشنبه

ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: ٣٢ - "آریا" و "آرین" در برخی نوشته ها و ترانه ها و سروده ها


واژه ی آریا برای نخستین بار در کتیبه ی داریوش یکم در سنگ‌نبشته ی بیستون (حدود قرن ۶ پیش از میلاد) استفاده شده است.
The earliest epigraphically-attested reference to the word Arya occurs in the 6th-century BC Behistun inscription
http://en.wikipedia.org/wiki/Aryan_race
*****
نوشته ها
آریابوم
http://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-6ef7de3086384565b01d590fd76d0e56-fa.html
نژاد آریایی (به انگلیسی و فارسی)
http://en.wikipedia.org/wiki/Aryan_race
آریایی کیست؟
https://www.youtube.com/watch?v=LIAu0n78QT0
در اوستا، ۶ جا کلمه آریا به کار رفته است
The Zend airya 'venerable' and Old Persian ariya are also derivates of *aryo-, and are also self-designations
http://en.wikipedia.org/wiki/Aryan
آریا برزین هخامنشی معروف به آریوبرزن (به انگلیسی و فارسی)
http://en.wikipedia.org/wiki/Ariobarzanes_of_Persis
سرزمین "آریانیه"
http://www.iranboom.ir/ketab-khaneh/ketab/4117-gozari-dar-ketab-azarbaijan-aran.html
روستای"آریاتپه"
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%B1%D9%BE%D8%A7_%D8%AA%D9%BE%D9%87
"آریاتپه" در جاده آستارا به اردبیل
http://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-752ccc625b5b45eeb11abdbc10154909-fa.html
آرین شهر در اصفهان و بیرجند و نقاط دیگر - آریا شهر در تهران و کازرون
www.google.com
پولاد شهر (آریا شهر سابق) در اصفهان
http://en.wikipedia.org/wiki/Arya_shahr
شهرک آریا در کابل افغانستان
http://af.worldmapz.com/photo/8973_en.htm
هتل و کازینوی آریا در لس آنجلس
http://en.wikipedia.org/wiki/Aria_Resort_and_Casino
نظریاتی پیرامون "اخلاق و رفتار آرین ها" به زبان انگلیسی
http://numen.tripod.com/ethics-life.html
ویژگی های ظاهری و باطنی آریاها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/04/blog-post.html
ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی: از نگاه برخی طنزپردازان و سرایندگان
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/07/blog-post_22.html
ترانه ها
ترانه ی آریایی نژاد (منسوب به حکیم ابوالقاسم فردوسی) - اجرا: شکیلا و شهریار
https://www.youtube.com/watch?v=wJgT5NRGJIQ
ترانه ی آریایی واقعی : به زبان هندی و با نوشتاری به زبان انگلیسی
https://www.youtube.com/watch?v=7zx1xx4Tqh0
سروده ها
http://saadatnoury.blogspot.ca/2014/12/blog-post_22.html
در شهربند مهر و وفا دلبری نماند/ زیر کلاه عشق و حقیقت‌، سری نماند...
دهقان آریایی رفت و به مرز وی/ غیر از جهود وترسا برزیگری نماند
گیتی بخورد خون جوانان نامدار
وز خیل پهلوانان‌، کندآوری نماند: ملک‌الشعرای بهار
ما همه کودکان ایرانیم/ مادر خویش را نگهبانیم/ همه از پشت کیقباد و جمیم/ همه از نسل پور دستانیم/ زادهٔ کورش و هخامنشیم/  پارسی‌زاده‌ایم و پاک سرشت/ کز نژاد قدیم آریانیم... : ملک‌الشعرای بهار
من در سفر بودم/ از آن هنگام که آریا
از کوهستان های کبود/ از مشعل پر تلاطم زرتشت
به سوی دامنه ها و جلگه ها و به سوی دشت های زرین سرازیر شد
از آن هنگام که سفر در نبض زمین تپیدن گرفت
و از آن هنگام که سفر زندگی آغاز شد من در سفر زیسته ام
من با سفر زاده شده ام.... : منوچهر آتشی
هند و ایران برادران همند/ زبدهٔ نسل آریا و جمند
آن‌یکی شیر وآن ‌دگر خورشید/ نزد مردم به راستی علمند...
هر دو والاتبار و صاحب قدر
هر دو عالی مقام و محتشمند...: ملک‌الشعرای بهار

همیشه قلب_ من، با یاد_آنجاست/ درون_ رگ رگ آن خاک_ زیباست
که قوم_ آرین منزل بر آن ساخت/ خجسته نا م_ ایران از همانجاست
دیاری، قا فله سالار_ دانش/ و رنگین پرچم اش، پاینده بالاست
همیشه یاد_من، بر قلب_آنجاست/ که آنجا آسما ن، صا ف ست و میناست
و تا سوی_ خلیج_ نیلی_ فارس/ کنا ر_ آن خزر، دیرنده دریاست
ندیدم بهتر از آن سرزمینی/ و آنجا، بهترین نقطه به دنیاست
دکتر منوچهر سعادت نوری
Arya & Aryans: In A Chain of Notes, Songs, and Poems
Abstract:
Aryan Ethics are derived from the Aryan concept of personal honour, the free giving of personal allegiance, and the noble ideal of duty: duty to those given allegiance, and to one's own cultural community
Collected and Prepared by
Manouchehr Saadat Noury, PhD

http://iranian.com/posts/arya-amp-aryans-in-a-chain-of-notes-songs-and-poems-42991
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/12/blog-post_22.html
بخش های پیشین ایرانیان درپهنه ی سرزمین نیاکان آریایی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/04/blog-post_17.html

۱۳۹۳ آذر ۲۹, شنبه

مجموعه ی یک آوا و بسا صدا


  ١ - دیدی که رسوا شد دلم
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/12/voices.html
٢ - سال نو خوش و مبارک باد
Happy New Year
http://iranian.com/posts/one-song-amp-many-voices-part-2-happy-new-year-43404
٣ - شب بود بیابان بود زمستان بود
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/01/blog-post_7.html
٤ - ما را بس
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/01/blog-post_14.html
۵ - دوتا چشم سیاه داری
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/10/blog-post_24.html
و
http://iranian.com/posts/one-song-amp-many-voices-pt-5-you-got-two-black-eyes-46351
٦ - دردها و ترانه ها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/02/blog-post_23.html
٧ - ترانه ی "یارم بیا دلدارم بیا"
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/03/blog-post_5.html
 ٨ - ترانه ی مست مستم
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/03/blog-post_12.html
٩ - ترانه ی دوستت دارم
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/03/blog-post_15.html
١٠ - ترانه ی بهاری
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/03/blog-post_19.html
١١ - ترانه ی شانه
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/03/blog-post_31.html
 ١٢ - ترانه ی امید
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/04/blog-post_4.html
١٣ - ترانه ی به کجا چنین شتابان؟
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/04/blog-post_10.html
١٤ - ترانه ی سرزمین من
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/04/blog-post_14.html 
١۵ - ترانه ی یادته
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/05/blog-post_22.html
۱۶ - ترانه ی حالا چرا
 http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/05/blog-post_21.html
 ۱۷ - ترانه ی بنمای رخ
 http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/05/blog-post_29.html
۱۸ - ترانه ی آتش کاروان
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/08/blog-post.html
۱۹ - ترانه ی دريغا
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/08/blog-post_14.html
۲۰ - ترانه ی آمد اما
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/08/blog-post_30.html
۲۱ - ترانه ی در این شهرغریبیم
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/09/blog-post_10.html
 ۲۲ - ترانه ی "خواب و رویای محال"
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/09/blog-post_34.html
۲٣ - ترانه ی "باران"
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/10/blog-post_17.html
 ۲۴ - ترانه ی " آهوی وحشی"
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/12/blog-post.html
۲۵ - ترانه ی " من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو"
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/12/blog-post_8.html
۲۶ - ترانه ی "غوغای ستارگان"
۲۷ - ترانه ی " گریه را به مستی بهانه کردم"
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2017/04/blog-post.html
۲۸ - ترانه ی " سیمین بری"
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2017/04/blog-post_9.html
۲۹ - ترانه ی "نيمه شبان تنها در دل اين صحرا گمشده خود را  مي جويم"
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2017/04/blog-post_11.html
۳۰ - ترانه ی "روزگار"
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2017/04/blog-post_21.html
۳۱ - ترانه ی " ادميزاده چيه "
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2017/05/blog-post_2.html
۳٢ - ترانه ی " تلفن "
۳۳ - ترانه ی "اینجا به تو از عشق و وفا هیچ نگویند"
۳۴ - ترانه ی "من که می‌دانم شبی عمرم به پایان می‌رسد"
۳۵ - ترانه های "هستی" با اجراهای گوناگون
 ۳۶ - ترانه ی " تو کی هستی" 
۳۷ - ترانه ی "دحتر"
۳۸ - ترانه ی "جاده"
۳۹ - ترانه ی "سنگ صبور"