۱۳۹۶ دی ۱۹, سه‌شنبه

یاد نامه ها ۳۸ - یادنامه ی آنتون چِخوف: پزشک، نویسنده ی داستان های کوتاه و نمایشنامه ‌نویس روس


ماجرای زندگی او
آنتون پاولوویچ چِخوف‏ داستان‌نویس و نمایش‌نامه‌ نویس برجستهٔ روس است. در بعضی جاها نام کوچک چخوف به اشتباه به‌صورت «آنتوان» نوشته و تلفظ می‌شود. او در زمان حیاتش بیش از ۷۰۰ اثر ادبی آفرید. او را مهم‌ترین داستان کوتاه ‌نویس برمی‌ شمارند و در زمینهٔ نمایشنامه ‌نویسی نیز آثار برجسته‌ای از خود به‌جا گذاشته‌ است و وی را پس از شکسپیر بزرگترین نمایش‌نامه‌نویس می‌دانند. چخوف در ۲۹ ژانویهٔ ۱۸۶۰ در شهر تاگانروگ، در جنوب روسیه، شمال قفقاز، در ساحل دریای آزوف به دنیا آمد. پدربزرگ پدری‌اش در مِلک کُنت چرتکف، مالک استان وارنشسکایا، سرف بود. او توانست آزادی خود و خانوادهٍ خود را بخرد. پدرش مغازهٔ خواربار فروشی داشت. او مرد مذهبی خشنی بود و فرزندانش را تنبیه بدنی می‌ کرد. روزهای یک‌شنبه پسرانش (او ۵ پسر داشت که آنتون دومین آن‌ها بود) را مجبور می‌کرد به کلیسا بروند و در گروه همسرایانی که خود او تشکیل داده بود آواز بخوانند. اگر اندکی ابراز نارضایتی می‌ کردند آن‌ها را با چوب تنبیه می‌کرد. پدر چخوف شیفتهٔ موسیقی بود و همین شیفتگی او را از داد وستد بازداشت و به ورشکستگی کشاند و در سال ۱۸۷۶ از ترس طلب‌کارانش به همراه خانواده به مسکو رفت و آنتون تنها در تاگانروگ باقی ماند تا تحصیلات دبیرستانی ‌اش را به پایان ببرد. او در سال ‌های پایانی تحصیلات متوسطه‌ در تاگانروگ به تئاتر می‌رفت و نخستین نمایشنامه خود را به نام بی‌پدری و بعد کمدی آواز مرغ بی‌دلیل نبود را نوشت. او در همین سال‌ها مجلهٔ غیررسمی و دست‌نویس الکن را منتشر می‌کرد که توسط برادرانش به مسکو هم برده می‌شد. برادر بزرگش، آلکساندر پاولویچ چخوف در سال ۱۸۷۶ به دانشگاه مسکو رفت و در دانشکدهٔ علوم مشغول تحصیل بود و در روزنامه‌ های فکاهی مسکو داستان می ‌نوشت. آنتون نیز در ۱۸۷۹ تحصیلات ابتدایی را تمام کرد و در نیمهٔ سال ۱۸۸۰ تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتهٔ پزشکی در دانشگاه مسکو آغاز کرد. در همین سال نخستین مطلب او چاپ شد. برای همین سال ۱۸۸۰ را مبدأ تاریخی آغاز نویسندگی چخوف برمی‌شمارند. او در سال‌های ۱۸۸۰ تا ۱۸۸۴ علاوه برآموختن پزشکی در دانشگاه مسکو با نام ‌های مستعاری مانند آنتوشا چخونته، آدم کبدگندیده، برادر برادرم، روور، اولیس... به نوشتن بی‌وقفهٔ داستان و طنز در مجله‌ های فکاهی مشغول بود و از درآمد حاصل از آن زندگی مادر، خواهر و برادرانش را تأمین می‌کرد. او در ۱۸۸۴ به عنوان پزشک فارغ‌التحصیل شد و در شهر واسکرسنسک، نزدیک مسکو، به طبابت پرداخت. اولین مجموعه داستانش با نام قصه ‌های ملپامن در همین سال منتشر شد و اولین نقدها دربارهٔ  آثار او نوشته شد. آنتون چِخوف ‏با اغلب هنرمندان و نویسندگان هم‌عصرش، از جمله چایکوفسکی و ماکسیم گورگی رابطه‌ای دوستانه داشت. او در ۱۹۰۰ به عضویت افتخاری آکادمی علوم روسیه انتخاب ‌شد، اما دو سال بعد به عنوان اعتراض به بازپس گرفتن این عنوان از ماکسیم گورگی، به دلیل فعالیت‌ها و مواضع سیاسی او، از عضویت در آکادمی کناره گرفت
پایان او
در دسامبر ۱۸۸۴ هنگامی که چخوف ۲۴ساله بود اولین خلط‌های خونی که نشان از بیماری مهلک سل داشت مشاهده شد. چخوف در ۱۶ ژوئن ۱۹۰۴ به‌همراه همسرش "اولگا کنیپر" برای معالجه به آلمان استراحت‌گاه بادن ویلر رفت. در این استراحت‌گاه حال او بهتر شد اما این بهبودی زیاد طول نه ‌کشید و روزبه‌روز حال او وخیم‌تر ‌شد. اولگا کنیپر در خاطرات خود شرح دقیقی از روزها و آخرین ساعات زندگی چخوف را نوشته‌ است. ساعت ۱۱ شب حال چخوف وخیم می‌شود و اولگا پزشک معالج او، دکتر شورر، را خبر می‌کند. اولگا در خاطرات‌اش می‌نویسد: (دکتر او را آرام کرد. سرنگی برداشت و کامفور تزریق کرد؛ و بعد دستور شامپاین داد. آنتون یک گیلاس پر برداشت. مزه‌ مزه کرد و لبخندی به من زد و گفت «خیلی وقت است شامپاین نخورده‌ام». آن را لاجرعه سرکشید. به آرامی به طرف چپ دراز کشید و من فقط توانستم به سویش بدوم و رویش خم شوم و صدایش کنم. اما او دیگر نفس نمی‌کشید. مانند کودکی آرام به خواب رفته بود) و این ساعات اولیه روز ۱۵ ژوئیهٔ ‏ ۱۹۰۴ بود. تشییع جنازهٔ چخوف یک هفته پس از مرگ او در مسکو برگزار شد. ماکسیم گورکی که در این مراسم حضور داشت بعدها به دقت جریان برگزاری مراسم را توصیف کرد. جمعیت زیادی در مراسم خاکسپاری حضور داشتند و تعداد مشایعت کنندگان به حدی بود که عبور و مرور در خیابان ‌های مسکو مختل شد. علاوه بر نویسندگان و روشنفکران زیادی که در مراسم حضور داشتند حضور مردم عادی نیز چشم‌گیر بود. آنتون پاولوویچ چِخوف سرانجام در گورستان "صومعهٔ نووو-دویچی" در شهر مسکو به خاک سپرده شد.
سبک نگارش او
ایجاز و خلاصه گویی در نوشتن - خلق داستان‌های کوتاه - خلق پایان‌های شگفت‌انگیز برای داستانها با الهام از آثار «گی دوموپاسان» - خلق پایان «هیچ» برای داستان با الهام از آثار «ویکتور شکلوفسکی» - بهره‌گیری از جنبه‌های شاعرانه و نمادین در آثار که از ابداعات خود چخوف در دورهٔ نویسندگیش بود - نگاه رئالیستی به جهان و قهرمان‌ های داستان برخلاف نگاه فرمالیستی رایج آنزمان - استفاده از مقدمه‌ای کوتاه برای ورود به دنیای داستان - استفاده از تصویرپردازی‌های ملهم از طبیعت و شرح آن برای پس زمینهٔ تصویری داستان
برخی از آثار او
داستان کوتاه: نامهٔ ستپان ولادیمیریچ اِن، به همسایهٔ دانشمندش، دکتر فریدریخ (۱۸۸۰) - از دفترچه ی خاطرات یک دوشیزه (۱۸۸۳) - مجموعه ی قصه ‌های ملپامن (۱۸۸۴) - بوقلمون صفت (۱۸۸۴) - مجموعهٔ داستان‌های گل‌باقالی (۱۸۸۶) -  نشان شیر و خورشید (۱۸۸۷) - بانو با سگ ملوس (۱۸۸۹)
نمایشنامه: بی پدری - کمدی آواز مرغ بی‌دلیل نبود - ایوانف - خرس - عروسی - مرغ دریایی (۱۸۹۷) - دایی وانیا (۱۸۹۹) - باغ آلبالو - سه خواهر (۱۹۰۱) - در جاده ی بزرگ
بن ‌مایه و مضمون (تم) آثار او
فرصت‌های ازدست رفته زندگی - آدم هایی که حرف همدیگر را نمی‌فهمند-  حمله به ارزش های غلط اما رایج اجتماع - تضاد طبقاتی - عدم مقاومت در مقابل شر و مهار خشم (تحت تأثیر آثار لئو تولستوی) - ماهیت خوار کننده فحشا
کتاب ‌نامه فارسی آثار او
کتاب ‌نامه فارسی چخوف نوشته‌ هایی از آنتون چخوف را که به فارسی ترجمه شده در بر می‌گیرد. بسیاری از کارهای چخوف را مترجمان ایرانی به فارسی درآورده‌اند. در این کتاب‌نامه آثاری که درباره‌ٔ چخوف به زبان فارسی منتشر شده نیز آمده است.
ایران در آثار او
آنتون چخوف در داستان‌ هایش در چند مورد اشارآتی به ایران دوران قاجار (هم‌عصر چخوف) دارد. او حتی داستانی دارد به نام "نشان شیر و خورشید" که کاملاً به ایران می ‌پردازد. در داستان دیگری به نام "ملیت ‌های مختلف" (یادداشت‌های یک عضو ساده‌دلِ جامعهٔ جغرافی‌دانان روسیه) بخشی را هم به ایرانی‌ها اختصاص داده‌ است و در آن به نکات طنزآمیزی از ایرانی‌ها و ارتباط‌شان با روس‌ ها اشاره می‌کند و در این‌جا هم پای نشان شیر و خورشید را به میان می‌کشد. نشان شیر و خورشید نام داستانی از آنتوان چخوف است که در سال ۱۸۸۷ میلادی مطابق با ۱۳۰۵ هجری قمری یعنی نه سال پیش از کشته شدن ناصرالدین‌شاه نوشته‌ شده است. داستان این ‌گونه آغاز می‌ شود: (در یکی از شهرهای آن سوی کوهساران اورال شایع شد که مردی از متشخصان ایران به‌ نام "راحت قلم" چند روز پیش وارد آن شهر شده و در مهمان‌سرای «ژاپون» اقامت گزیده ‌است. این شایعه در مردم عادی و عامی هیچ اثری نکرد: خوب، ایرانی آمده، آماده باشد! فقط "استپان ایوانویچ کوتسین" رئیس بلدیه که از ورود آن مرد مشرقی به‌ وسیلهٔ منشی اداره اطلاع یافت در اندیشه فرورفت). در متن "ملیت‌های مختلف"علاوه بر ایرانی‌ها به توصیف طنزآمیز فرانسوی‌ها، سوئدی‌ها، یونانی‌ها، اسپانیایی‌ها و انگلیسی‌ها اشاره شده‌ است. بخشی مربوط به ایرانی‌ها این‌گونه آغاز می ‌شود: (ایرانی‌ها با ساس‌ها، کک‌ها و سوسک‌های روسی می‌جنگند و به همین دلیل هم "حشره‌ کش معروف ایرانی" را تولید می‌کنند. این نبرد مدت‌ هاست که ادامه دارد، ولی هنوز پیروز نشده‌ اند و آن‌ طور که از ابعاد پشتی‌های پرنیان تاجران و شکاف تخت‌خواب ‌های حقوق ‌بگیران دولت پیداست، به این زودی ‌ها هم پیروز نخواهند شد. در ایران ثروت‌ مندان‌ روی فرش ‌های گرانبهای ایرانی می ‌نشینند و فقرا روی نشیمن مفلوک و کم ارزش خویش)!!!
مترجمان ایرانی آثار او
مترجمین بسیاری آثار چخوف را به فارسی ترجمه کرده‌اند. مترجمانی مانند محمدعلی جمالزاده، صادق هدایت، عبدالحسین نوشین، بزرگ علوی، نجف دریابندری، سیمین دانشور، کریم کشاورز، هوشنگ پیرنظر، داریوش مودبیان، رضا آذرخشی، هوشنگ رادپور، احمد گلشیری، احمد شاملو، ایرج کابلی، امیر رئیس اوژن و کاظم انصاری یک یا چند داستان کوتاه یا نمایش‌نامه از چخوف ترجمه کرده‌اند. سروژ استپانیان هم بعد از ترجمه‌ های پراکنده‌ی آثاری از این نویسنده‌ی روسی مشغول برگرداندن مجموعه‌ی آثار او به فارسی شد. چهار جلد از این مجموعه شامل داستان‌ها، یک جلد یادداشت‌های سفر و دو کتاب نمایش‌نامه‌های چخوف هستند. این کار عظیم با مرگ استپانیان ناتمام ماند و اکنون ناهید کاشی‌چی با ترجمه‌ی نامه‌ های چخوف، در سه جلد، آن را ادامه می‌دهد.
نظریاتی درباره ی آثار او 
★ "لئو تولستوی" معتقد بود: "چخوف ار معدود نویسندگانی است که مانند چارلز دیکنز و پوشکین، همیشه می‌شود کارهایشان را دوباره خواند". "لئو تولستوی" این را اواخر قرن نوزدهم، زمانی نوشت که شهرت و اعتباری جهانی داشت و پنهان نمی‌کرد که آثار نویسندگان نسل جوان زیاد به مذاقش خوش نمی‌آید.
 ★ در میان مطرح ‌ترین داستان ‌نویسان امروز نیز کم نیستند کسانی که مانند تولستوی آثار چخوف را همچنان خواندنی می‌دانند. "ریموند کارور"  نویسنده‌ ی آمریکایی یکی از این ‌افراد است که در داستانی به زندگی چخوف می‌پردازد و علاقه‌ی خود را به آثار او نشان می‌دهد.
★ روز چهارشنبه ۳ زانویه ۲۰۱۸ در برنامه ی "ایده ها" در شبکه ی تلویزیونی سی بی سی کانادا ضمن بررسی آثار آنتون چخوف گفته شد:"چخوف در آثار خود، مردم را آنطور که هستند و نه آنطور که ما دلمان می خواهد نشان می دهد. او همچنین تصویر دنیا را همانگونه که هست و نه آنگونه که ما آرزو می کنیم ارائه می کند".
برخی از سخنان مشهور او
★ خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم، اما می توانیم این حق را به خود بدهیم که در آرزوی آن باشیم
★ یک زن، تنها زمانی می تواند به مقام دوستی با یک مرد دست یابد که ابتدا آشنا و سپس معشوقه او بوده باشد
★ دریا نه معنایی دارد نه ترحّمی
★ عشق یک  رسوایی از نوع شخصی است
★ دانشگاه، تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند
★ انسان باید از هر نظر چه ظاهر و چه باطن، زیبا و آراسته باشد
★ دانش هیچ ارزشی ندارد مگر اینکه آن را در عمل به کار بگیری
★ وقتی زنی زیبا نیست مردم همیشه می گویند "تو چشم های قشنگی داری تو موهای قشنگی داری"
★ نویسنده نباید قاضی شخصیت های نمایشی اش باشد بلکه فقط باید آنها را همان طور که هستند تصویر کند
★ مسکو شهری است که بسیار رنج می برد از آنچه در پس دارد
★ چقدر دلپذیر است که به مردم احترام گذاشته می شود
★ وقتی برای درمان یک بیماری راه های گوناگونی پیشنهاد می شود مفهومش این است که آن بیماری درمان ناپذیر است
★ یک پهنهٔ گسترده میان "خدا هست" و "خدا نیست" نهفته است. شخصِ واقعاً دانا از میانِ آن با دشواری بزرگ رد می‌شود
★ اگر شما نمی‌ توانید مردم را از سگ تشخیص بدهید، نمی‌توانید کار بشر دوستانه انجام دهید
تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

*
منابع و مآخذ
آنتون پاولوویچ چِخوف: تارنمای ویکی پدیا/ آنتوان چخوف جوان صد و پنجاه ساله‌ی جهان داستان: تارنمای دویچه وله فارسی/ کتاب ‌نامه فارسی آنتون چِخوف: تارنمای ویکی پدیا/برخی از سخنان مشهور او: تارنماهای سخنک و گپ ۸/ گفتاوردهای آنتون چِخوف: تارنمای ویکی‌گفتاورد/ مفهوم زندگی از نظر آنتون چخوف و دیگران (به زبان انگلیسی): تارنمای سی بی سی
*
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2018/01/blog-post_9.html
بخش های پیشین مجموعه ی یاد نامه ها

۱۳۹۶ دی ۱۶, شنبه

زنان نامدار ایران: ۳۹ - یارا شهیدی هنرمند و بازیگر ایرانی ‌تبار فیلم های تلویزیونی


ماجرای زندگی او
یارا شهیدی با نام میانی " سایه " بازیگر ایرانی - امریکایی در ۲۱ بهمن ۱۳۷۸ (۱۰ فوریه‌ ۲۰۰۰) در مینیاپولیس ایالت مینه‌ سوتا متولد شد. پدر او " افشین شهیدی"، عکاس و مادر او " کری سالتر" یک افریقایی - امریکایی و بازیگر آگهی ‌های تلویزیونی است. افشین شهیدی، عکاس شخصی پرینس موسیقیدان و خواننده ی فقید و مشهور پاپ آمریکا بود و در اکثر سفرها و تورهای پرینس همراه او بود.  زمانی که یارا فقط ۴ سال داشت، آنها از مینیاپولیس به کالیفرنیا نقل مکان کردند. برادر کوچکتر او سعید شهیدی نیز بازیگر است. سعید همچنین در حرفه‌ی مد نیز به عنوان مدل فعالیت دارد. یارا فعالیت های رسانه ای خود را در شش سالگی با حضور در تلویزیون و تبلیغات چاپی برای شرکت هایی نظیر مک دونالد، رالف لورن، تارگت، گَپ کودکان، دیزنی و گِس کودکان آغاز کرد. او به طور مرتب با مادر و برادرش در تبلیغات چاپی و رسانه ای متعددی حضور می یافت. وی فعالیت هنری خود را در سال ۲۰۰۹ با بازی در مقابل " ادی مورفی " در فیلم " آن را تصور کن " آغاز کرد و برای آن موفق به دریافت " جایزه ی هنرمند جوان" شد. موضوع مورد علاقه یارا در مدرسه، تاریخ است و او هرگز از خواندن و آموختن موارد مربوط به دوران رنسانس (عصر انقلاب علمی در اروپا) خسته نمی‌ شود. یارا در پانزده سالگی توانست جایزه ‌ی بهترین بازیگر زن سریال‌ های کمدی را دریافت کند، یارا هم اکنون به اتفاق پدر، مادر و دو برادر کوچکتر خود (سعید و احسان) ساکن لس آنجلس است و در حال حاضر بعنوان ستاره در آکادمیک های فرهنگی معروفی فعال است. یارا به ایرانی تبار بودن خود افتخار می‌کند و در هر فرصتی که به دست می ‌آورد، زمینه های فرهنگی خود را برای دیگران توصیف می‌ کند هم چنین علاقه خاصی به فراگرفتن زبان فارسی دارد و اوقات فراغت خود را به پختن غذاهای ایرانی با پدر، مسافرت با اعضای خانواده و انجام آزمایش های علمی‌ می‌ گذراند. یارا شهیدی در ۶ ژوئن۲۰۱۷  اعلام کرد که وی قصد دارد در دانشگاه هاروارد ادامه تحصیل دهد. با توجه به علاقه ای که یارا به "تاریخ" دارد احتمالا وی در هاروارد رشته ی تاریخ را دنبال خواهد کرد.
*
بستگی های خانوادگی و دوستانه ی او
هنرمند موسیقی "رپ" نصير بن أولو دارا جونز مشهور به "  نَس" یا "ناز" (متولد ۱۴ سبتامبر ۱۹۷۳) پسر خاله ی اوست. گفته شده است که یارا شهیدی با "میشل اوباما" همسر باراک اوباما رییس جمهور پیشین آمریکا و همچنین با "روآن بلانشارد" هنرپیشه ی آمریکایی روابط دوستانه دارد.
*
مفهوم نام او
یارا مانند دانا و توانا که به ترتیب از "دانستن" و "توانستن" مشتق شده، از "یارستن" ریشه گرفته و به معنای شجاعت و توانایی است. در لغت نامه ی دهخدا "یارا " اینگونه تعریف شده است: یارا از " یارستن" است - مترادف قوت و قدرت و توانایی و دلیری (برهان) - قوت و قدرت و توانایی و مقاومت و دلیری و شجاعت و جرأت (ناظم الاطباء) - بی رخش لاله  ندانم به چه رونق بشکفت/ بی قدش سر و ندانم به چه یارا برخاست (سعدی).
*
تارنمای رسمی او
دارای صفحاتی در مورد چگونگی فعالیت های هنری و گفتگوی مجله ی جوانان با او همراه با مطالب گوناگون به زبان انگلیسی است
*
مصاحبه های او
در شبکه تلویزیونی ای بی سی پیرامون تظاهرات اخیر ایرانیان/ ژانویه ۲۰۱۸: تارنمای یوتیوب
در ای بی سی پیرامون تظاهرات اخیر ایرانیان/ ژانویه ۲۰۱۸: تارنمای ایرانیان ایرون
در برنامه ی تلویزیونی جیمی کیمل پیرامون تحصیلات دانشگاهی: تارنمای یوتیوب
در برنامه ی تلویزیونی جیمی کیمل پیرامون نوروز در ایران: تارنمای یوتیوب
*
مبلغ حقوق دریافتی او
بنا بر گزارش برخی تارنماها حقوق سالیانه ی یارا شهیدی، حدود ۲ میلیون دلار آمریکایی است.
*
برخی از فیلم های او
 آن را تصور کن (۲۰۰۹) - به من دروغ بگو (۲۰۰۹) - سالت (۲۰۱۰) - مرد خانواده/ صداپیشه (۲۰۱۱) - معلم بد (۲۰۱۱) - سیاهی/ بلاكيش (۲۰۱۴) و غیره (نگاه کنید به تارنمای رسمی او)

یادداشت پایانی
با بهترین آرزوها برای یارا شهیدی و همه ی هنرمندان آزاده
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
منابع و مآخذ
یارا شهیدی: تارنمای ویکی‌پدیا
بیوگرافی یارا شهیدی/ به زبان انگلیسی: تارنمای آی ام دی بی
یارا شهیدی، بازیگر سیاهپوست ایرانی‌تبار هالیوود: تارنمای زیبا شهر
یارا شهیدی/ بیوگرافی کامل/ عکس خانواده و افتخارات: تارنمای فتوکده /
تعریف واژه ی "یارا ": لغت نامه ی دهخدا/ تارنمای واژه نامه ی پارسی ویکی
فعالیت های هنری او همراه با مطالب گوناگون (به زبان انگلیسی): تارنمای رسمی او
نصير بن أولو دارا جونز مشهور به "ناز" (به زبان انگلیسی): تارنمای آی ام دی بی
روآن بلانشارد: تارنمای ویکی‌پدیا
مبلغ حقوق دریافتی یارا شهیدی/ به زبان انگلیسی: تارنمای ارزش خالص
یارا شهیدی، بازیگر کلیشه شکن:  تارنمای خبرگزاری ایرانشهر
*
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2018/01/blog-post_6.html
بخش های پیشین زنان نامدار ایران

۱۳۹۶ دی ۱۵, جمعه

یاد نامه ها: ۳۷ - یادنامه ی ویلیام شکسپیر شاعر، نویسنده، بازیگر و نمایشنامه نویس بریتانیایی


ماجرای زندگی او
ویلیام شکسپیر شاعر، نویسنده، بازیگر و نمایشنامه‌ نویس بریتانیایی بود که بسیاری وی را بزرگ‌ترین نویسنده در زبان انگلیسی دانسته‌ اند. «سخن سرای آون» لقبی است که به خاطر محل تولدش در آون واقع در استراتفورد انگلیس به وی داده ‌اند. شهرت شکسپیر به عنوان نمایشنامه نویس منحصر به ‌فرد است و برخی او را بزرگ‌ترین نمایشنامه نویس تاریخ می‌دانند، آثار کمی در رابطه با زندگی حرفه‌ای شکسپیر در دسترس است و زندگی او تا حد زیادی مبهم باقی مانده است. چیزی که واضح است این است که شکسپیر در طول ۲۰ سال نمایشنامه ‌هایی را نوشته که طیف وسیعی از احساسات انسانی را درگیر خود می‌ کند. از زمان شکسپیر تا به امروز، آثار او در شهرها و روستاهای بی‌شماری به اجرا در آمده‌ است. در رابطه با زندگی شکسپیر دو منبع اصلی وجود دارد که مورخان با استناد به این دو منبع، طرح کلی زندگی او را ترسیم نموده‌اند. یکی آثار هنری، نمایشنامه‌ها، شعرها و غزلیات شکسپیر و دیگری اسناد رسمی کلیساها و پرونده‌های بایگانی شده دادگاه‌ها. با این‌حال، تنها شرح مختصری از وقایع خاص زندگی او در دسترس است.
از آنجا که سند معتبر و دقیقی درباره روز تولد شکسپیر در دسترس نیست، با استناد به آن‌چه در کلیسای استراتفورد انگلستان کشف شده، روز غسل تعمید ویلیام شکسپیر، ۲۶ آوریل سال ۱۵۶۴ به ثبت رسیده است. به این ترتیب احتمالا شکسپیر متولد ۲۳ آوریل سال ۱۵۶۴ است و این روزی است که به عنوان تاریخ تولد او شناخته می‌شود. ویلیام، سومین فرزند یک خانواده ۸ نفره بود. پدرش جان شکسپیر، تاجر چرم و مادرش ماری آردن فرزند یک زمین‌دار بود. شکسپیر دو خواهر بزرگتر و سه برادر کوچک‌تر از خود به نام‌های گیلبرت، ریچارد و ادموند داشته است. قبل از تولد ویلیام، پدرش تاجری موفق و صاحب منصب بوده اما طبق آنچه در دسترس است، ثروت او در دهه ی ۱۵۷۰ به شدت کاهش یافته و مشکلات مالی شدیدی پیدا کرده است. سوابق بسیار اندکی درباره دوران کودکی ویلیام موجود است که هیچ‌ یک از آنها راجع به دوران تحصیلی او اطلاع دقیقی به دست نمی‌دهد. مورخان بر این باور هستند که به احتمال زیاد، شکسپیر به مدرسه جدید شاه (کینگ) در استراتفورد می‌رفته و در آنجا خواندن، نوشتن و ادبیات باستانی روم و یونان و اطلاعات ارزشمندی دربارهٔ لاتین را آموخته است. ویلیام شکسپیر در ۲۸ نوامبر سال ۱۵۸۲ با دختری به نام " آنه هاثوی" در روچستر، ایالت کانتربری ازدواج کرد. در زمان ازدواج، ویلیام ۱۸ ساله و آنه ۲۶ ساله و باردار بوده است. فرزند اول این زوج دختری به نام سوزانا بود که در ۲۶ می ۱۵۸۳ متولد شد و دو سال بعد و در دوم فوریه سال ۱۵۸۵، صاحب یک جفت دوقلوی دختر و پسر به نام‌های همنت و جودیت شدند. همنت در ۱۱ سالگی و به دلایل نامعلوم از دنیا رفت. از بعد از تولد دوقلوها تا ۷ سال بعد از آن هیچ اطلاعاتی در باره شکسپیر در دسترس نیست. مورخان این دوران را به نام "سال‌های گمشده" خطاب می‌کنند و گمانه زنی های زیادی درباره آنچه در این دوران اتفاق افتاده انجام می‌دهند.
شواهد موجود حاکی از آن است که در سال ۱۵۹۲، شکسپیر از راه بازیگری تئاتر و نمایش‌نامه نویسی در لندن امرار معاش می‌کرده است. در سپتامبر سال ۱۵۹۳ یک نمایشنامه نویس انگلیسی به نام "رابرت گرین" نقد تند و تیزی درباره شکسپیر منتشر نمود و به طور علنی به شکسپیر و آثار او توهین کرد و شکسپیر را یک موجود تازه ‌به ‌دوران رسیده خواند. مورخان درباره این نقد نظریات متفاوتی دارند اما، بسیاری از آنان معتقدند که همین انتقاد توهین‌آمیز، مقدمه رشد شکسپیر بود و باعث شد او برای رسیدن به سطح نمایش‌نامه‌ نویسان مطرح آن دوران از جمله "کریستوفر مارلو"، "توماس ناشه" و یا خود "رابرت گرین" و مطابقت با آثار آنان تلاش بیشتری انجام دهد.
در دهه ی ۱۵۹۰ شکسپیر رهبری گروه تئاتر "مردان لرد چمبرلین" را بر عهده داشت. پس از به تخت نشستن جیمز اول در سال ۱۶۰۳، گروه تئاتر مردان لرد چمبرلین به گروه مردان پادشاه تغییر نام یافت. گروه تئاتر مردان پادشاه در میان مردم لندن محبوبیت داشت و طبق اسناد موجود، در همین دوران آثار شکسپیر نیز به عنوان ادبیات عامه پسند به فروش می‌رسید. در قرن شانزدهم، این گونه نمایش‌ها و تئاترها مورد قبول افراد رده بالای مملکتی واقع نمی‌شد با این حال؛ بسیاری از اشراف‌زادگان از هنر تئاتر حمایت می‌کردند و با هنرپیشه‌های این گروه ها روابط دوستانه نزدیکی برقرار می‌کردند. اسناد نشان می‌دهد که در این دوران شکسپیر دومین منزل بزرگ استراتفورد را برای خانواده خود خریداری کرد که به آن "خانه جدید" می‌گفتند. از منزل شکسپیر در استراتفورد تا لندن با اسب ۴ روز فاصله بود به همین خاطر او هر ۴۰ روز یکبار و بعد از پایان هر دوره نمایش به منزل می‌رفت. در سال ۱۵۹۹ ویلیام شکسپیر و شرکای تجاری ‌اش، تماشاخانه خود را با نام "تماشاخانه جهان" در جنوب رودخانه تایمز راه اندازی نمودند. بعدها با سرمایه گذاری‌های پرسود و بهبود اوضاع مالی، دیگر شکسپیر فقط یک نویسنده نبود. محققان و مورخان بر این باورند که این سرمایه گذاری‌ها و پیشرفت‌های مالی باعث شد او زمان بیشتری برای نوشتن بی‌وقفه نمایش‌نامه‌ هایش داشته باشد.
ویلیام شکسپیر در ۲۳ آوریل سال ۱۶۱۶ یعنی روز تولدش و در ۵۲ سالگی درگذشت و جسدش دو روز بعد در کلیسای مقدس ترینیتی به خاک سپرده شد. شکسپیر بیشتر اموال خود را برای دختر بزرگش سوزانا به ارث گذاشت ولی طبق رسوم یک سوم از اموال او به همسرش آنه هاثوی تعلق گرفت.
سبک نگارش او
نخستین نمایشنامه ‌های شسکپیر به سبک مرسوم آن دوران و با به‌کارگیری استعاره‌ها و عبارات لفظی سنگین و استادانه نوشته می‌شد که به طور طبیعی با طرح داستان‌ها و شخصیت‌های نمایش‌نامه‌های او هم‌تراز نبود. اما از آنجایی که شکسپیر نویسنده‌ای خلاق بود، اهداف خود را با سبک نوشتاری سنتی آن دوران تطبیق داد و جریان تازه‌ای را در ادبیات راه اندازی کرد.
برخی از آثار او
★ آثار ابتدایی: به غیر از نمایش‌نامه رومئو و ژولیت، دیگر آثار اولیه شکسپیر که اغلب مضمونی تاریخی داشتند در اوایل دهه ۱۵۹۰ نوشته شد. نمایش‌نامه‌های ریچارد دوم، هنری ششم و هنری پنجم نتایج مخرب حکومت‌های ضعیف و فاسد را به نمایش در می‌آورد که توسط مورخان درام، به عنوان روش شکسپیر در توجیه ریشه‌های سلسله تئودور تفسیر شده است. شکسپیر در طول زندگی خود چندین نمایش‌نامه کمدی نیز نوشت که از آن جمله می‌توان به رمان کنایه‌دار "رویای نیمه شب تابستان"، "تاجر ونیزی"، " هیاهوی بسیار برای هیچ " اشاره نمود.
★ آثار بعدی: از سال ۱۶۰۰ به بعد شکسپیر شروع به نوشتن نمایش‌نامه‌هایی تراژیک نمود. هملت، شاه لیر، اتللو و مکبث از جمله آثار تراژدی شکسپیر به حساب می‌آید و شخصیت‌های این داستان‌ها برداشتی زنده از خلق‌ و خوی نامناسب و عالم‌گیر انسانی هستند. برای مثال شخصیت هملت در نمایش‌نامه‌ ای به همین نام، نشانگر خیانت، کیفر، زنا و فساد اخلاقی است. این فسادهای اخلاقی معمولا قهرمان داستان را در طول نمایش تخریب کرده و روند داستان را تغییر می‌دهد. در سال‌های پایانی عمر، ویلیام شکسپیر چند اثر تراژیک - کمدی نوشت که از میان آن‌ها می‌توان به حکایت زمستان و طوفان اشاره نمود.
ترجمه ی فارسی برخی از سروده های او
★ زندگی: فردا، و فردا و فردا، با گام‌های کوتاه، از روزی به روز دیگر/ تا آخرین حرف ثبت شده در  دفتر عمر می خزد/ و تمام دیروزهایمان راه مرگ خاک آلود را برای ابلهان روشن کرده است/ خاموش، خاموش، ای شمع حقیر/ زندگی چیزی جز سایه‌ای لرزان نیست/ بازیگری است بینوا که ساعت خویش را بر صحنه جولان می دهد و می خروشد/ و آنگاه چیزی شنیده نمی شود/ حکایتی است که  احمقی آن را گفته است پر از هیاهو و خشم که معنا ندارد.
★ یاد ِ دوست: هر زمان که از جور ِ روزگار و رسوایی ِ میان ِ مردمان/ در گوشه ی تنهایی بر بینوایی ِ خود اشک می ریزم/ و گوش ِ ناشنوای آسمان را با فریادهای بی حاصل ِ خویش می آزارم/ و بر خود می نگرم و بر بخت ِ بد ِ خویش نفرین می فرستم/ و آرزو می کنم که ای کاش چون آن دیگری بودم که دلش از من امیدوارتر و قامتش موزون تر و دوستانش بیشتر است/ و ای کاش هنر ِ این یک و شکوه و شوکت ِ آن دیگری از آن ِ من بود/ و در این اوصاف چنان خود را محروم می بینم که حتی از آنچه بیشترین نصیب را برده امکمترین خرسندی احساس نمی کنم/ اما در همین حال که خود را چنین خوار و حقیر می بینم/ از بخت ِ نیک، حالی به یاد ِ تو می افتم و آنگاه روح ِ من همچون چکاوک ِ سحر خیز/ بامدادان از خاک ِ تیره اوج گرفته و بر دروازه ی بهشت سرود می خواند/ و با یاد ِ عشق ِ تو چنان دولتی به من دست می دهد/ که شأن ِ سلطانی به چشمم خوار می آید/ و از سودای مقام ِ خود با پادشاهان، عار دارم.
★ می بینی: تو آن فصل را در چهره من می بینی که پاییز برگ ها را به یغما برده/ و جز چند برگ زرد که در برابر سرما به خود می لرزند نمانده/ بر شاخه هایی که پرندگان/ چون گروه آواز خوان بر آن تا دیر گاه نغمه سر می دادند/ تو غروب آن روز را در چهره ام می بینی...
برخی از سخنان مشهور او
★ من وقت را هدر دادم و اکنون اوست که مرا هدر می­دهد
★ خدا به تو یک صورت داده است و تو از آن صورت دیگری ساخته ای
★ به  لب ­هایت خوار و خفیف کردن نیاموز که برای بوسیدن آفریده شده ­اند
★ دوستی نعمت گرانبهائی است ،خوشبختی را دو برابر می کند و به بدبختی تخفیف می دهد
★ از بزرگی نترس؛ بعضی بزرگ زاده می­ شوند، برخی بزرگی را به دست می ­آورند و بعضی بزرگی را به دامانشان می­ اندازند
تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

*
منابع و مآخذ
ویلیام شکسپیر: تارنمای ویکی پدیا/ بیوگرافی ویلیام شکسپیر شاعر و نویسنده انگلیسی: تارنمای ستاره/ زندگی (متن انگلیسی همراه با ترجمه ی فارسی): تارنمای سیمرغ/ یاد ِ دوست (متن انگلیسی همراه با ترجمه ی فارسی): تارنمای فراهانی/ می بینی (متن انگلیسی همراه با ترجمه ی فارسی): تارنمای آسمان/ برخی از سخنان مشهور ویلیام شکسپیر: تارنمای بیتوته
*
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2018/01/blog-post_5.html
بخش های پیشین مجموعه ی یاد نامه ها

۱۳۹۶ دی ۱۱, دوشنبه

ده (۱۰) " ملکی" در عرصه ی سیاست و دانش و هنر ایران

در عرصه ی سیاست

۱ - خلیل ملکی (۱۲۸۰ در تبریز - ۱۳۴۸ در تهران): از سیاست‌مداران معاصر ایران و از گروه ۵۳ نفر از رهبران حزب توده بود که بعدها از حزب توده منشعب شد. همچنین او از افراد تشکیل دهندهٔ جبههٔ ملی اول بود. او در ملی شدن نفت فعالیت داشت و در این دوران رهبری حزب نیروی سوم را بر عهده داشت. او علی‌رغم داشتن اختلاف عقیده با دکتر مصدق در بسیاری مسائل، تا پایان کار وی در شمار یاران نزدیک وی ماند... او در زمان رضاشاه بورسیه دولتی برای تحصیل در خارج از کشور را دریافت کرد و به همراه گروهی از دانشجویان، که بعضی از چهره‌های سیاسی آینده ایران همچون مهدی بازرگان و کریم سنجابی در میان آنها بودند، به آلمان رفت تا در رشته مهندسی شیمی تحصیل کند. آلمان دوره جمهوری وایمار محل تلاقی نازیسم و کمونیسم بود و زیاد طول نکشید که ملکی هم به حلقهٔ کوچکی از دانشجویان چپ‌گرای ایرانی به رهبری تقی ارانی پیوست. او در خاطراتش می‌نویسد: «ما کمونیسم را انتخاب نکردیم. کمونیسم ما را انتخاب کرد». قبل از اینکه ملکی مدرک دکترایش را بگیرد، ناگهان بورس تحصیلی‌اش قطع شد. ملکی به ایران بازگشت و در دانشگاه تربیت معلم ثبت نام کرد. او بعد از فارغ‌التحصیلی به عنوان معلم شیمی مشغول به کار شد و در دبیرستان صمصامی اراک به تدریس پرداخت. مدتی هم رئیس دبیرستان صمصامی بود. تحصیلات او در رشته شیمی بعدها در بسیاری از نوشته‌های فلسفی او نمود پیدا می‌کند؛ آنجا که خواننده را به نظریات علمی ارجاع می‌دهد و به دفعات جامعه و انسان‌ها را با موجودات بیولوژیک و شیمیایی مقایسه می‌کند. ملکی دو سال بعد از بازگشتن از آلمان با صبیحه گنجی آشنا شد که معلم زیست ‌شناسی و فرزند علی‌نقی گنجه‌ای ملکی، از بزرگان مشروطه‌ خواه تبریز بود. ملکی و صبیحه گنجی نهایتاً با هم ازدواج کردند. همسرش در باقی عمرش استوارترین طرفدارش باقی‌ماند و تنها کسی بود که هیچگاه رهایش نکرد... در سال ۱۳۴۲ ناتوانی جنبش سکولار، و ظهور آشکار رهبری روحانیون که ارزش‌هایشان با همه اعتقادات ملکی در تضاد بود، باعث شد خلیل ملکی تصمیم به ترک ایران بگیرد. ملکی به همراه پسر کوچکترش به وین رفت. او در آنجا دچار حمله قلبی خفیفی شد و حدود یک ماه در بیمارستان بستری بود. پزشک متخصص قلب به او توصیه کرد رژیم غذایی اش را تغییر دهد و دیگر الکل ننوشد... خلیل ملکی بعد از حدود یک سال و نیم به ایران برگشت  و در مهر ماه ۱۳۴۵ با دخالت دفتر امیر اسدالله علم کاری در مرکز تحقیقات علوم اجتماعی به او واگذار شد و بالاخره در ۲۲ تیر ماه ۱۳۴۸ در گذشت.
★ مجموعه پنج ‌جلدی مقالات خلیل ملکی برای اولین‌بار در ایران منتشر شد. این مجموعه با جست‌وجو در آرشیوهای متعدد و نایاب، جمع‌ آوری و تدوین شده و نه‌ تنها سیری است در منظومه ی فکری خلیل ملکی به‌عنوان یکی از چهره‌ های اثرگذار در تاریخ و سیاست ایران، بلکه از خلال مقاله ‌های او بخش اعظمی از تاریخ و سرنوشت ملت ایران بازسازی می‌شود.

۲ - دکتر محمدعلی ملکی یزدی (۱۲۸۲ یزد - ۱۳۷۵) معروف به محمدعلی ملکی استاد دانشگاه تهران وزیر بهداری دولت دکتر محمد مصدق بود. محمدعلی ملکی دارای تحصیلات اولیه در رشته زبان و ادبیات فارسی بود و طب قدیم را نزد پدرش عبدالوهاب ملکی یزدی متخلص به ملک الاطباء یادگرفت. سپس در سن چهارده سالگی به تهران آمد و ابتدا در دبیرستان طب و بعد در دارالفنون به تحصیل پرداخت. او ابتدا برای دوره تکمیلی عازم فرانسه شد ولی در آنجا مجبور شد که دوباره رشته پزشکی را در دانشگاه ‌های بوردو و پاریس بیاموزد. او تخصص خود را در رشته پوست و آمیزشی و مالاریا در مدرسه عالی مالاریا شناسی دانشکده پزشکی پاریس و مدرسه مالاریا شناسی رم گرفت و در بیمارستان سن لویی پاریس به کار پرداخت. دکتر ملکی پس از ۷ سال تحصیل در فرانسه و ایتالیا در سال ۱۳۱۴ به ایران بازگشت و در در دانشگاه و بیمارستان‌هایی مانند بیمارستان رازی، بیمارستان راه آهن و بیمارستان شماره ۲ شهر به فعالیت پرداخت. ملکی در سال ۱۳۴۷ با رتبه استادی کرسی بالینی بیماریهای پوست و آمیزشی بازنشسته شد. او از پیشگامان مبارزه با مالاریا در ایران شناخته می ‌شود. او در زمان وزارت با حکم دکتر مصدق نخست وزیر مسوول کمیته مشترک ایران و آمریکا برای اجرایی شدن اصل چهار در ایران بود.
۳ - احمد ملکی روزنامه‌نگار (مدیر روزنامه ی ستاره)، سیاستمدار و یکی از اعضای جبهه ملی ایران بود که بعدها از آن جدا شد و از مخالفین دکتر مصدق گردید. پس از سقوط دولت دکتر مصدق، احمد ملکی خاطرات خود را در روزنامه ی ستاره منتشر کرد. به دلیل حضور وی در جبهه ملی و آگاهی از ماجراهای نهضت ملی، این کتاب می تواند ناگفته های زیادی را از شخصیت ها و گردانندگان امور در آن سال ها بازگو کند.

۴ - دکتر محمد ملکی: فعال حقوق بشر، نویسنده و اولین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب ۵۷ بود. وی فرزند حسین ملکی است. محمد ملکی در بیستم تیرماه ۱۳۱۲ در تجریش (شمیران) به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تجریش و دارلفنون گذراند و سپس در دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و در سال ۱۳۴۰ در رشته بهداشت و صنایع غذایی فارغ‌التحصیل شد و بلافاصله به تدریس در دانشگاه تهران مشغول گردید و دوره‌ های تخصصی این رشته را در اتریش و انگلستان گذراند. از سال ۱۳۳۰ فعالیت های سیاسی را در سال های آخر دبیرستان آغاز کرد و در جنبش های دانشجویی و نهضت مقاومت ملی و جبهه ملی ایران اول ادامه داد و از فعالین بود... بعد از پیروزی انقلاب ۵۷ با اصرار محمود طالقانی و حکم شورای انقلاب، مسئولیت ریاست دانشگاه تهران را قبول کرد.  دوران سرپرستی دانشگاه تهران توسط محمد ملکی تنها دوره‌ای بود که با اصرار وی به صورت شورایی متشکل از اساتید، دانشجویان و کارمندان اداره می‌شد و این شوراها، خود رئیس دانشکده و درنهایت رئیس دانشگاه را تعیین می‌کردند که ایشان پس از تشکیل این شوراها مجدداً به ریاست دانشگاه انتخاب شد. با مخالفت و انتقادی که دکتر محمد ملکی در جهت بسته شدن دانشگاه‌ها مطرح کرد، در ۱۲ تیرماه ۱۳۶۰ بدون ارائه مجوز و ذکر اتهام بازداشت و مدت ۵ سال را در زندان جمهوری اسلامی به سر برد. دکتر محمد ملکی در مصاحبه‌ای در مورد انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۶ در  ایران برخی از نظریات سیاسی خود را نیز اظهار داشت.
★ برخی از تالیفات و آثار دکتر محمد ملکی: شورا در اسلام/ دانشگاه و جای امپریالیسم/ دیروز و امروز
★ دکتر عمار ملکی استادیار علوم سیاسی دانشگاه تیلبرگ هلند فرزند دکتر محمد ملکی است
★  تفاوت ‌های فرهنگی و پیامدهای بد فهمی دیپلماتیک (نوشته ی عمار ملکی)
۵ - احمد ملکی کنسول‌یار سابق ایران در میلان: وی دیپلمات ایرانی و خواهر زادهٔ مهدی کروبی است که در فوریهٔ ۲۰۱۱ در اقدامی اعتراضی علیه دولت ایران از پست خود به عنوان کنسول‌یار ایران در میلان استعفا داد. احمد ملکی پس از استعفا در مصاحبه‌ ای با رویترز ضمن اعلام برخی از نظریات سیاسی خود گفت که ایرانیان از انقلاب‌ های مردمی در شمال آفریقا الهام گرفته‌اند. احمد ملکی گفت که او در جنگ ایران و عراق ۷۷ ماه برای کشورش جنگیده‌ است.
در عرصه ی دانش

۶ - میرزا جواد آقا ملکی تبریزی فرزند حاج میرزاشفیع از علمای فقه و اصول و اخلاق و حکمت و عرفان اسلامی بود. میرزا جواد ملکی تحصیلات خود را در نجف فرا گرفت و حدود سال ۱۳۲۱ هجری قمری به ایران آمد و در زادگاه و موطن اصلی اش تبریز به تدریس علوم دینی پرداخت و در اوایل مشروطه به سال ۱۳۲۹ هجری قمری به قم رفت و در قم به تعلیم و تربیت روحانیون مشغول شد. میرزا جواد ملکی تبریزی روز یازدهم تیر ۱۳۰۴ خورشیدی در شهر قم درگذشت.

۷ - حسن (منصور) ملکی: روزنامه‌نگار، شاعر، منتقد و مدرس ادبیات ایرانی بود. وی مدتی نیز مدیریت روابط عمومی موزه هنرهای معاصر تهران را بر عهده داشت. حسن ملکی در سال ۱۳۲۱ در تجریش شمیران متولد شد. وی ابتدا در دبیرستان‌ های تهران به عنوان دبیر ادبیات فارسی مشغول به کار شد. ملکی که آثارش را با اسم منصور ملکی منتشر می‌کرد، در دهه شصت دبیر فرهنگی - هنری روزنامه ابرار بود و بعدها با روزنامه‌ های آریا و اخبار نیز با عنوان دبیر صفحه هنری همکاری کرد. ملکی در زمینه نقد فیلم، هنرهای تجسمی و ادبیات نیز فعال بود و آثارش در نشریات گوناگونی به چاپ رسیده است. وی در سال ۱۳۸۳ مجموعه شعر دو کبوتر کنار پنجره ما را منتشر کرد و گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی را در سال ۱۳۹۲ در کتابی به نام تا با توأم بیشتر از همه‌ام گردآوری و منتشر کرد. آخرین کتاب او با نام اشاره با گوشه چشم (نگاهی کوتاه به غزل‌ های حافظ) پس از درگذشت او در سال ۱۳۹۵ منتشر شد. وی با پری ملکی خواننده و مدرس موسیقی ازدواج کرده بود که حاصل این ازدواج ۲ فرزند به نام‌ های توکا (منتقد و محقق هنرهای تجسمی) و بامداد (نوازنده) است. حسن ملکی بعد از طی دوره طولانی بیماری روز یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۴ در بیمارستان قلب تهران درگذشت.
در عرصه ی هنر

۸ - حسین ملکی با نام اصلی حسین‌علی ملکی (زاده ۱۳۲۰ - تهران) مدیر فیلم‌برداری، عکاس و بازیگر اهل ایران است. وی فعالیت هنری خود را با بازی در فیلم سینمایی " مرد نامرئی" در سال ۱۳۴۵ شروع کرد. شهر خاکستری (۱۳۶۹) و ضربه آخر (۱۳۷۲) و جوانمرد (۱۳۷۵) از جمله آخرین فیلم هایی است که وی در آن ها نقش داشته است.

۹ - پری ملکی (۱۵ آبان ۱۳۳۰ در تهران) خواننده، موسیقی‌دان ایرانی است. پری ملکی، در محله درخونگاه بازار تهران زاده شد. او ششمین فرزند خانواده بود. پدرش به تجارت چای اشتغال داشت. از شش سالگی همراه با خانواده به منزلی درنیاوران نقل مکان کرد.پنجم دبستان بود که در جشن مدرسه، تصنیفی از پروین را خواند. پری ملکی که دیپلم خود را در رشته علوم طبیعی دریافت کرده بود در سال ۱۳۵۰، با حسن ملکی که در همان مدرسه دبیر ادبیات بود آشنا شد و ازدواج کرد و بعدها نام خانوادگی او را برای فعالیت‌های هنری برگزید. پس از ازدواج به تشویق همسرش خواندن را به طور جدی پی گرفت. ایرج تیمورتاش، ترانه سرا، او را به وزارت فرهنگ و هنر وقت معرفی کرد و او مدت زمان کوتاهی نزد محمود کریمی به فراگیری آواز سنتی پرداخت. از سال ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۹ در انگلیس به فراگیری گیتار کلاسیک پرداخت و پس از بازگشت به ایران از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ فراگیری آواز سنتی را نزد نصرالله ناصح پور پی گرفت. در همین ایام نزد امیر پایور به فراگیری تصانیف قدیمی پرداخت. پری ملکی از سال ۱۳۷۳ با تشکیل گروه موسیقی «خنیا» به اجرای کنسرت‌ هایی برای بانوان و سپس به صورت همخوانی برای عموم پرداخت. وی همچنین از سال ۱۳۹۴ آموشگاه موسیقی خنیا را تأسیس کرد. پری ملکی در سال ۱۳۹۵ مدرک درجه یک هنری (معادل دکترا) را در رشته موسیقی از شورای ارزشیابی هنرمندان، نویسندگان و شاعران کشور دریافت کرد. پری ملکی با سه فیلم مستند به کارگردانی خسرو سینایی و فیلم مستند « بارکوله کشی » همکاری کرده است و نیز به عنوان تنظیم‌ کننده موسیقی صحنه‌ها و تعلیم آواز با کیومرث پوراحمد در فیلم " شب یلدا" همکاری داشته‌ است.

۱۰ - محسن ملکی زادهٔ ۱۱ اسفند ۱۳۴۸ در تهران. طراح گریم سینمای ایران است. وی فعالیت هنری خود را از سوم دبستان در گروه پیشاهنگی آغاز کرد و از سال ۱۳۶۰ پس از گذراندن یک دوره آموزش بازیگری به فعالیت خود در زمینه بازیگری و گریم تئاتر ادامه داد و از سال ۱۳۶۶ همزمان با دوران خدمت سربازی به شکل کاملاً حرفه‌ای زیر نظر فرهنگ معیری کار گریم را دنبال کرد و تاکنون نیز به طور مستمر با بسیاری از پروژه‌ های سینمایی و تلویزیونی همکاری دارد. از سال ۱۳۷۰ به عضویت انجمن چهره پردازان درآمد و از سال ۱۳۷۶ به عنوان عضو شورای مرکزی انجمن چهره پردازان خانه سینما انتخاب و از سال ۱۳۸۰ الی ۱۳۸۶ به عنوان رئیس انجمن انتخاب شد. همچنین از سال ۱۳۸۲ به عنوان مدرس و مدیر مسئول آموزشگاه آزاد سینمایی فعالیت آموزشی خود را آغاز کرد و از سال ۱۳۸۴ به عنوان مدرس در رشته گریم و ماسک مشغول تدریس شد. در حال حاضر وی به عنوان بازرس در انجمن صنفی مدیران آموزشگاه‌ های آزاد سینمایی مشغول فعالیت است.

تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

*
منابع و مآخذ
خلیل ملکی: تارنمای ویکی پدیا/ انتشار مجموعه ۵ جلدی مقالات خلیل ملکی (به کوشش رضا آذری‌ شهرضایی) : تارنمای عصر نو/ دکتر محمدعلی ملکی یزدی: تارنمای ویکی پدیا/ کتاب خاطرات احمد ملکی مدیر روزنامه ی ستاره: تارنمای ایران فرهنگ
دکتر محمد ملکی: تارنمای ویکی پدیا/ برخی از تالیفات و آثار دکتر محمد ملکی: تارنمای پارسی ویکی/ مصاحبه با عمار ملکی فرزند دکتر محمد ملکی: تارنمای یوتیوب/ تفاوت‌های فرهنگی و پیامدهای بدفهمی دیپلماتیک (نوشته ی عمار ملکی): تارنمای ایرانیان/ احمد ملکی دیپلمات ایرانی: تارنمای ویکی پدیا/ میرزا جواد آقا ملکی تبریزی: تارنمای ویکی پدیا/ حسن (منصور) ملکی: تارنمای ویکی پدیا/ حسین‌ ملکی: تارنمای ویکی پدیا/ پری ملکی: تارنمای ویکی پدیا/ محسن ملکی: تارنمای ویکی پدیا
*
همین نوشتار با تصاویر بیشتر: تارنمای ایرانیان ایرون
*
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2018/01/blog-post.html
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها

۱۳۹۶ دی ۸, جمعه

یاد نامه ها: ۳٦ - یادنامه ی "میرزا حبیب اصفهانی" مترجم کتاب معروف حاجی بابای اصفهانی


ماجرای زندگی او
★ میرزا حبیب اصفهانی زاده ی ۱۸۳۵ میلادی در شهر "بن" (چهارمحال و بختیاری) مرگ ۱۸۹۳ میلادی در"بورسا، امپراتوری عثمانی" - آرامگاه در "بورسا، ترکیه"  - میرزا حبیب دستان بِنی ادیب مشهور به "میرزا حبیب اصفهانی" بود: تارنمای آکا ایران
★ میرزا حبیب دستان بِنی ادیب، روشنفکر، مترجم و شاعر ایرانی قرن سیزدهم هجری، از پیشگامان تحول در نثر و ترجمه و دستور زبان فارسی؛ و به اعتباری بنیانگذار و پدر دستور زبان فارسی محسوب می ‌شود. میرزا حبیب در سال ۱۲۵۰ هجری قمری در خانواده‌ای روستایی و کاتب در شهر بِن (اکنون مرکز شهرستان بن در استان چهارمحال و بختیاری) به دنیا آمد. خود وی در مقدمه یکی از کتابهایش اصلیتش را به منطقه قره باغ در آذربایجان می‌رساند. وی از سوی افراد محلی «میرزا حبیب بنی» و «میرزا حبیب دستان بنی» نامیده شده ‌است که البته ضبط نام وی به این شکل در متون قاجاری و بعد از آن سابقه ندارد. وی به سبب اقامت طولانی در استانبول، نزد ترکها به «حبیب‌ افندی» و «میرزا حبیب‌ افندی» شهرت یافته‌ است.
میرزا حبیب تحصیلات مقدماتی را در "بن"، به پایان برد و به قصد ادامه تحصیل به تهران و بغداد سفر کرد و در این دو شهر چند سالی به تحصیل مشغول بود. گفته ‌اند که در بغداد ادبیات، فقه و اصول و چند زبان آموخته و به محفل های تبعیدیان و ناراضیان سیاسی آمد و رفت داشته‌ است. میرزا حبیب اصفهانی پس از بازگشتن به تهران، با روشنفکران و به‌ویژه با میرزا ملکم خان ناظم‌الدوله (بنیانگذار فراموش خانه در ایران) حشر و نشر داشته‌ است. میرزا حبیب در تهران به لامذهبی، دهریگری و بی ‌دینی و بابی ‌گری متهم شد. این نکته آشکار است که میرزا حبیب در سلک دگراندیشان زمان خود بود و حکومت وقت دیدگاه‌ های انتقادی آنان را می‌شناخت و فعالیت هایشان را زیرنظر داشت. کتابچه‌ ای در مذمت میرزا محمدخان سپهسالار صدراعظم مخفیانه نشر دادند که وی را در آن سخت هجو کرده بودند. میرزا حبیب به اتهام نوشتن این کتابچه تحت تعقیب قرار گرفت و در ۱۲۸۳ از ایران گریخت.
میرزا حبیب حدود سی سال بازمانده عمر خود را در استانبول از راه خدمت در وزارت معارف عثمانی، تدریس در معلم‌خانه ایرانیان و مراکز دیگر گذراند. عثمانی در آن زمان نهضت تنظیمات را از سر گذرانده بود و استانبول از فعال‌ ترین شهرهای اسلامی قرن نوزدهم در اخذ تمدن اروپایی و تشکیل نهادهای مدنی و از مهم‌ ترین مراکز تجمع ایرانیان دگراندیش، ناراضی و مخالف دولت و محل انتشار جراید مختلف بود. جرگه‌ ای از ایرانیان روشنفکر هم در استانبول تشکیل شده بود که میرزا حبیب به آن محفل و نیز به محافل تجددخواهان رفت‌ و آمد داشت و از طریق آنها با فرهنگ و تمدن غربی آشنا شد. ظاهراً میرزا آقاخان کرمانی دو سال در منزل میرزا حبیب ساکن بوده و نوشته‌ های او را به اصطلاح امروزی ویرایش می‌کرده ‌است. این دو با شیخ احمد روحی نیز دوستی و همکاری داشته‌اند.
میرزا حبیب در استانبول دوبار ازدواج کرد و یکی از همسرانش چرکس بود. از این دو زن صاحب سه پسر به نامهای کمال، جمال و جلال شد. زندگی میرزا حبیب در استانبول با فراز و فرود همراه بود و حتی یک بار مغضوب مقامات عثمانی گشت و مدتی کار خود را از دست داد. برخی اشارات هم حاکی است که در اواخر عمر کاملاً از شر و شور جوانی افتاده و با مقامات سیاسی سفارت ایران در باب عالی نشست و برخاست داشته‌ است. روزنامه اختر که میرزا حبیب هم با آن همکاری داشته، ظاهراً وسیله مناسبی برای جلب و جذب مخالفان سیاسی ایران در عثمانی بوده‌ است.
میرزا حبیب در آستانه شصت سالگی به بیماری سختی دچار شد و برای معالجه با آبهای معدنی به بورسا یا بورسه رفت، اما مداوا نشد و در همان‌جا درگذشت و مدفون شد. تاریخ مرگ وی را ۱۳۱۱/۱۸۹۳ و ۱۳۱۲/۱۸۹۴ ذکر کرده ‌اند: تارنمای ویکی‌پدیا
★ یادگیری زبان: میرزا حبیب در آغاز ورود به استانبول، به یادگیری زبان های ترکی عثمانی و فرانسه اقدام کرد و درکوتاه ‌مدت توانست به ظرایف و دقایق آنها پی ببرد. او با اتکا  به این دو زبان و نیز زبان عربی که پیش‌تر در بغداد آموخته ‌بود، به امور فرهنگیِ مختلفی روی آورد و خود را تا هنگام مرگ، با آنها مشغول داشت:  تارنمای مرکز دائر‌ه‌المعارف بزرگ اسلامی
*
برخی از تالیفات و آثار او
★ میرزا حبیب اصفهانی را پیشگام تدوین دستور زبان امروزی برای زبان فارسی دانسته‌اند. او نخستین کسی است که کلمه «دستور» را با عنوان کتابی دربارهٔ قواعد زبان فارسی به‌کار برده و این قواعد را از عربی جدا و آنها را از دایره تقلید از صرف و نحو عربی بیرون برده‌است. براساس اطلاعات موجود، او نخستین کسی بوده که اجزای کلام را در زبان فارسی بررسی و طبقه‌بندی کرده‌است، هرچند که خود را مبتکر این طبقه‌بندی نمی‌داند. میرزا عبدالعظیم خان قریب از الگوی او پیروی کرده‌است. دستور سخن (استانبول ۱۲۸۹)، دبستان فارسی (استانبول ۱۳۰۸)، خلاصه رهنمای فارسی (استانبول ۱۳۰۹) و رهبر فارسی (استانبول ۱۳۱۰) کتابهایی است که میرزا حبیب برای آموزش دستور زبان فارسی تألیف کرده‌است.... جلال همایی در مقاله‌ای در شماره‌های ۱، ۲، ۳ نشریهٔ فرهنگستان ایران (فرهنگستان اول) که بعدها در مقدمهٔ لغتنامهٔ دهخدا جای گرفت، میرزا حبیب اصفهانی را کسی دانسته که سنگ بنای طرز قواعد و دستور زبان فارسی را بنا نهاد. به این اعتبار، می‌توان او را پدر دستور زبان فارسی شمرد. تأثیر چشمگیر میرزا حبیب در تحول نثر جدید فارسی، به ویژه با ترجمهٔ سه اثر نمایان است: حاجی بابای اصفهانی، سرگذشت ژیل بلاس (نوشته لُساژ) و گزارش مردم‌گریز (ترجمه منظوم از اثر مولیر). ترجمه هر سه اثر به گونه‌های مختلف دیدگاه انتقادی از وضع اجتماعی و سیاسی موجود را در میان خوانندگان ایجاد می‌کرد و طبعاً حکومت قاجار و نیز حکومت خودکامه عثمانی، که در آن زمان تحرکات اجتماعی تازه را زیر فشار قرار داده بود، با ترویج این نوع ادبیات حاوی دیدگاه‌های انتقادی موافق نبودند. انتساب میرزا حبیب به جنبشهای دگراندیشانه درون جامعه عثمانی می‌توانست پیامدهای پیش‌بینی نشده‌ای برای وی داشته باشد، شاید به همین علت باشد که نامش روی شماری از آثارش ذکر نشده ‌است:  تارنمای ویکی‌پدیا

★ از ترجمه ‌های‌ خوب‌ دوره‌ ی‌ قاجاریه‌ می‌توان‌ ترجمه‌ ی‌ كتاب‌ «حاجی‌ بابای‌ اصفهانی‌» نوشته‌ جیمز موریه‌ به‌ وسیله‌ میرزاحبیب‌ اصفهانی‌ را نام‌ برد. بی‌تردید شیوه‌ نگارش‌ این‌ ترجمه‌ بر آثار دو نویسنده‌ بزرگ‌ بعدی‌، علی‌اكبر دهخدا و محمدعلی‌ جمالزاده‌ تاثیر مستقیم‌ نهاده‌ و به‌ نوعی‌ سلف‌ واقعی‌ نثر داستان‌ امروزی‌ است‌: تارنمای پیام فارس
★ کاشف مترجم حاجی بابای اصفهانی و پرسش سیروس علی‌نژاد از حسن کامشاد: "در جایی خوانده ام این شما (حسن کامشاد) بودید که کشف کردید ترجمه حاجی بابای اصفهانی کار میرزا حبیب اصفهانی است، نه شیخ احمد روحی. ظاهرا دیر زمانی چنین تصور می شد که شیخ احمد روحی مترجم کتاب است. چه شد که فهمیدید حاجی بابا ترجمه میرزا حبیب است"؟ پاسخ حسن کامشاد: "تصادف! این تنها کار عالمانه و فاضلانه ای است که من در تمام عمرم به سبک و سیاق مرحوم قزوینی انجام داده ام".... بیشتر: تارنمای بی بی سی
★ علیزاده طوسی می نویسد: کتاب «سرگذشت حاجی بابای اصفهانی»، نوشتۀ «جیمز موریه» (۱۷۸۰-۱۸۴۹)، دیپلمات و نویسندۀ انگلیسی، ترجمۀ میرزا حبیب اصفهانی، ادیب، روشنفکر، مترجم و شاعر ایرانی است که روحش به مترجم‌های امروز توصیه می‌کند که آن را با دقّت بخوانند: تارنمای بی بی سی
*
برخی از سروده های او
★ از جمله آثار چاپ نشده وى دیوان ‏غزلیات و هجویاتى است که به خط خود اوست و با مقدمه ى کوتاهى در احوال وى همراه است. این مجموعه، که به لحاظ استهجان و رکاکت و بى‏ پروایى در کاربرد واژه‏ ها و تعابیر تاکنون امکان انتشار نیافته است، در استانبول به صورت خطى نگاهدارى مى‏شود. مجموعه شعرهاى میرزا حبیب با تخلّص دستان معروف است. مجتبى مینوى از آثار چاپ نشده میرزا حبیب و محفوظ درکتابخانه دانشگاه استانبول عکس تهیّه کرده است. نمونه ی از سروده های او چنین است:
دیشب به رقص برخاست آن فتنه ی نشسته/ یک دل درست نگذاشت با طره ی شکسته
دامن کشان همی کوفت پایی و دستی افشاند/ زانسان که عقل و دین را شد دست و پای بسته
در بزم می پـرستان می داد نقل مستان
چشمش به عشوه بادام لعلش به خنده پسته: تارنمای تحلیلی خبری استان چهارمحال و بختیاری /
★ نمونه ی دیگر: شعر زیر را میرزا حبیب اصفهانی در سال ۱۸۸۹ میلادی در ۱۲ بند و در مجلس مهمانی هشتمین کنگره ی بین المللی مستشرقین سروده است:
گاه ست که پاس و سپاس آریم / زین بزم سترگ هنرمندان
وامی ست کنار که بگذاریم / این وام همی ز بن دندان...
جشنی بین برده ز مینو رنگ/ یاران همه با فر و با فرهنگ...
شیرینی و میوه ز خشک و تر / در کام ز یکدگر بهتر
خوب و خوش و نغز ز سر تاسر... : تارنمای مطالعات انسانی
★ چهار پاره زن در سروده های او: "تعبیر چهار پاره زن (چارپاره زن) را در اشعار میرزا حبیب اصفهانی در ذیل کتاب دستور سخن وی دیده ام و در آنجا معنی بشکن زدن مفهوم می شود و آن صدائی است که مطربان به انگشت برآورند" (یادداشت مرحوم علی‌اكبر دهخدا): لغت نامه دهخدا/ تارنمای واژه نامه‌ی پارسی ویکی 

یادداشت پایانی
میرزا حبیب در شصت سالگی در بورسا یا بورسه (یکی از شهرها و مرکز استان بورسا در ترکیه  چهارمین شهر بزرگ ترکیه) درگذشت. روح و روانش شاد و یادش گرامی باد
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
همچنین نگاه کنید به
حبیب اصفهانی (میرزاحبیب اصفهانی) شاعر و ادیب و از پیش‌گامان تحول در نثر و ترجمه فارسى: تارنمای بنیاد دایرة المعارف اسلامی
حبیب اصفهانی/ نوشته ی علی میرانصاری: تارنمای مرکز دائر‌ه‌المعارف بزرگ اسلامی
*
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2017/12/blog-post_29.html
بخش های پیشین مجموعه ی یاد نامه ها

۱۳۹۶ دی ۶, چهارشنبه

ده (۱۰) نصرت الله دست اندرکار در عرصه ی سیاست و دانش و هنر ایران

در عرصه ی سیاست
۱ - نصرت‌ الله معینیان: سیاستمدار ایرانی، وزیر راه، وزیر اطلاعات و رئیس دفتر مخصوص در دوران محمدرضا شاه پهلوی بود. نصرت ‌الله معینیان فرزند محمود در سال ‌۱۳۰۰ در اصفهان دیده به جهان گشود.  وی دیپلم خود را در هنرستان راه‌آهن اصفهان گرفت و همزمان با تحصیل در بخش راه‌ آهن تهران مشغول به کار شد. در سال ۱۳۲۴ به دعوت راه ‌آهن تهران به این شهر رفت و به ریاست کارگزینی بخش حرکت برگزیده شد و پس از یک سال رئیس دایره تعلیمات اداره بهره‌برداری راه‌ آهن دولتی گردید.  نصرت‌الله معینیان ورود به عرصه مطبوعات و نگارش مطالب روزنامه را از اصفهان شروع کرد. پس از عزیمت به تهران وی در روزنامه‌ آتش شروع به نگارش مقاله نمود و در سال ۱۳۲۶ به سمت سردبیری روزنامه رسید. در فاصله ی ۲۵ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سرمقالاتی با امضای "پیر سیاست" در روزنامه ی آتش علیه حکومت وقت انتشار داد. به لحاظ تبحر وی در تنظیم مقالات در کابینه ی فضل الله زاهدی به معاونت اداره کل تبلیغات و رادیو رسید و در سال ۱۳۳۵ و دولت حسین علا به ریاست اداره کل تبلیغات و در سال ۱۳۳۷ به سرپرستی اداره انتشارات و تبلیغات و معاونت نخست‌وزیر منصوب شد. معینیان در سال ۱۳۴۱ در کابینه ی اسدالله علم به وزارت راه منصوب شد. پس از خروج معینیان از اداره انتشارات و رادیو، جهانگیر تفضلی جایگزین وی در آن اداره گردید که وی در کمتر از سه ماه از این پست کنار گذاشته شد و معینیان با حفظ سمت وزارت، به این نهاد بازگشت. معینیان از اعضای هیئت اجرائیه حزب ایران نوین که توسط حسنعلی منصور در ۶ بهمن ۱۳۴۲ تأسیس شد بود. پس از نخست وزیری حسنعلی منصور در اواخر سال ۱۳۴۲، نام سازمان انتشارات و رادیو تغییر کرد و تبدیل به وزارت اطلاعات شد. حسنعلی منصور معینیان را که رئیس سازمان انتشارات و رادیو بود، به سمت وزارت اطلاعات منصوب نمود. در سال ۱۳۴۲ اسدالله علم به وزارت دربار منصوب شد و در آذرماه ۱۳۴۵ طی حکمی از طرف شاه، نصرت الله معینیان به سمت ریاست دفتر مخصوص شاه انتخاب شد و حدود دوازده سال در این سمت باقی ماند. وی در ۲۶ دیماه ۱۳۵۷ به همراه محمدرضا شاه، ایران را ترک کرد. وی اینک مقیم اروپاست.
★ نصرت‌الله معینیان از دیدگاه دکتر عباس ميلاني
۲ - دکتر نصرت‌الله کاسمی (زادهٔ ۱۲۹۰ - درگذشتهٔ ۱۳۷۴) فرزند میرزا اسدالله خان کاسمی (ملقب به "دبیر حرم")، از شاعران  معاصر، پزشک و نمایندهٔ مجلس بود. تحصیلات ابتدایی را در ساری و تحصیلات متوسطه را در شعبه علمی دارالفنون به پایان رسانید. سپس وارد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۱۴ به اخذ دانشنامه دکتری در پزشکی نائل آمد. در زمان وزارت فرهنگ اعتماد الدوله قراگوزلو به نظارت چاپ کتابهای دبستانی گماشته شد. از سال ۱۳۱۸ در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران به تدریس پرداخت و از سال ۱۳۱۹ به مقام استادی دانشگاه نائل آمد او در ابتدای کار سازمان خدمات اجتماعی، به عنوان معاون مدیرعامل مشغول به کار شد و در تعدادی از روستاهای کشور درمانگاه‌هایی تأسیس کرد. در دوره شانزدهم به عنوان نماینده مردم ساری در مجلس شورای ملی انتخاب شد و به عضویت کمسیون مخصوص نفت درآمد. همین کمسیون بود که در سال ۱۳۲۹ پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را به مجلس تقدیم کرد. هنگامی که دکتر منوچهر اقبال حزب میلیون را تشکیل داد، دکتر کاسمی معاون دبیرکل حزب شد.
۳ - نصرت‌ الله امینی اراکی (زاده ۱۲۹۴، اراک - درگذشته ۳۱ فروردین ۱۳۸۸، در واشنگتن آمریکا) فعال سیاسی ملی‌گرای ایرانی بود. وی فعالیت سیاسی را همزمان با نهضت ملی شدن صنعت نفت آغاز کرد و در دوران نخست وزیر محمد مصدق رئیس بازرسی دفتر وی و همچنین مدتی نیز شهردار تهران بود. او پس از انقلاب در دولت موقت مهدی بازرگان به سمت استانداری استان فارس منصوب گردید و از مهمترین اقدامات او در این سمت مقاومت او به کمک مردم مرودشت در برابر اقدام صادق خلخالی در تخریب پارسه بود. وی پس از چندی از این سمت استعفا داد. نصرت‌الله امینی بامداد روز دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸، در ۹۴ سالگی، در بیمارستانی در حومه واشنگتن آمریکا چشم از جهان فروبست.
۴ -  نصرت‌الله نوح با نام اصلی نصرت‌الله نوحیان (متولد ۱۳۱۰ در سمنان) شاعر، روزنامه‌نگار و طنزپرداز اهل ایران است. نصرت الله «نوح» نوحیان در سال ۱۳۲۹ زادگاهش را ترک کرد و به تهران آمد واز همان زمان فعالیت‌های ادبی – سیاسی اش را نیز آغاز کرد. نخستین شعر او به سال ۱۳۳۰ در «روزنامه فکاهی – سیاسی چلنگر» (با مدیریت محمدعلی افراشته) انتشار یافت. پس از آن اشعار و آثار او در دیگر نشریات با امضای (نوح) منتشر می‌شد.
در عرصه ی دانش پزشکی
۵ - دکتر نصرت الله فیروزیان: که مقیم کشور آلمان است، سال گذشته به دعوت بنیاد بیماری های نادر ایران برای معاینه رایگان بیماران به ایران سفر کرده بود. به گفته مدیر روابط عمومی بنیاد بیماری های نادر ایران، حضور پروفسور فیروزیان در سال گذشته نتایج اثربخشی در تشخیص انوع سرطان بیماران داشت و برخی از مراجعان که بیماری‌شان سرطان تشخیص داده شده بود پس از معاینه دکتر فیروزیان مشخص شد که به سرطان مبتلا نیستند.... به گزارش ایرنا، کارشناسان اعلام کرده اند که سرطان، سومین عامل مرگ و میر ایرانیان است و هر سال حدود ۹۰ هزار بیمار جدید مبتلا به سرطان در ایران شناسایی می‌شوند.
۶ - دکتر نصرت الله پورافکاری: در هشتم ارديبهشت سال ۱۳۲۱ در تبريز به دنيا آمد. وي پس از اتمام تحصيلات دوره متوسطه از دبيرستان طالقاني (منصور سابق) در سال ۱۳۳۳، تحصيلات دكتراي پزشكي را در دانشكده پزشكي تبريز در سال ۱۳۳۹ آغاز و در سال ۱۳۴۶ موفق به اخذ درجه دكتر پزشكي شد. افكاري در سال ۱۳۵۳ تحصيلات تخصصي را در دانشگاه پنسيلوانياي شهر پتسبورگ آغاز و تخصص روان پزشكي را از دانشگاه ويرجينيا در سال ۱۳۵۶ اخذ و به عنوان استاد يار دانشكده پزشكي تبريز از سال ۱۳۵۶ مشغول فعاليت شد. تأليفات دكتر پورافكاري شامل چهار كتاب در پنج جلد است. دكتر پورافكاري افتخارات متعدد از جمله مترجم برگزيده كتاب سال دانشگاه‌ ها در سال‌های ۱۳۶۷ و ۱۳۶۸ استاد نمونه دانشگاه در سال ۱۳۷۳، دارنده ي لوح تقدير از استاندار آذربايجان شرقي، پژوهشگر نمونه دانشكده پزشكي ۱۳۷۸، استاد برگزيده به انتخاب موسسه ی "ای بی سی كمبريج انگلستان" در سال ۲۰۰۵ میلادی و دارنده ي نشان دانش، همت و سرآمدي دانشكده پزشكي تبريز در سال ۱۳۸۸ و تربيت ۸۳ نفر روانپزشك از ديگر افتخارات دکتر نصرت الله پورافکاری است
در عرصه ی هنر
۷ - نصرت‌الله محتشم (زادهٔ ۱۲۹۸ تهران - مرگ ۱۳۵۹ تهران) هنرمند سینما و تئاتر، و دوبلور اهل ایران بود. وی فعالیت هنری را از سال ۱۳۰۸ با بازی در تئاتر فرهنگ رشت شروع کرد و بعد آن را تئاترهای استودیو درام کرمانشاهی، نکیسا، تهران و فردوسی ادامه داد. فعالیت سینمایی را از سال ۱۳۱۴ با بازی در فیلم شیرین و فرهاد آغاز کرد. از دهه ۱۳۲۰ به فعالیت در رادیو مشغول شد؛ و از سال ۱۳۳۱ در دوبله نیز به فعالیت پرداخت. وی دو دوره در سال‌های ۱۳۳۱ و ۱۳۴۱ ریاست اداره نمایش کشور را به عهده داشته است. وی همسر ژاله علو و روح‌ انگیز سامی‌نژاد بود.
۸ - نصرت‌الله کریمی (زادهٔ ۱ دی ۱۳۰۳ در تهران) نصرت الله كريمي يكي از قديمي ترين بازيگران تئاتر، سينما و كارگردان سينماي ايران. فارغ التحصيل دانشكده سينمايي پراگ در رشته كارگرداني سينما و تلويزيون كه فعاليت هنري خود را از سال ۱۳۲۱ در تئاترهاي فردوسي، سعدي و جامعه باربد، به عنوان گريمور، بازيگر و گاه كارگردان شروع كرد.
۹ - نصرت‌الله وحدت (زاده ۱۳۰۴ - اصفهان) بازیگر تئاتر و سینمای ایران است. وحدت یکی از پایه گذاران تئاتر اصفهان بود و از ۱۸ سالگی در تئاتر حرفه‌ای حاضر شد. شیرینی بیان و کلامش دلها را شاد و مجذوب خویش می‌کرد و سر انجام به دنیای شیرین کمدی و شادی آفرینی روی آورد. نخستین نمایش او «خلیفه یک روزه» در تئاتر المپ بود و پس از آن سال‌ها به همراه رضا ارحام صدر در این تئاتر و تئاتر سپاهان فعالیت کرد.
۱۰ - نصرت‌الله کنی (زاده ۱۳۰۹ در تهران - درگذشته ۱۳۸۳در كانادا) فیلم‌ بردار، بازیگر و تدوین‌ گر اهل ایران بود. آغاز فعاليت هنري از سال  ۱۳۲۸ با حضور در جامعه باربد و تئاتر شهرزاد و پارس. فعاليت در سينماي سال ۱۳۳۵ به عنوان مدير تداركات، متصدي بخش چاپ و لابراتوار استوديو «عصر طلايي». بازيگري از سال ۱۳۳۶ با «مادموازل خاله»، دستياري كارگردان از سال ۱۳۳۷ با فيلم «سايه». آغاز فيلمبرداري از سال ۱۳۴۳ با فيلم «افسانه ي دهكده».
تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

*
منابع و مآخذ
نصرت‌ الله معینیان: تارنمای ویکی پدیا/ نصرت‌الله معینیان از دیدگاه دکتر عباس ميلاني: تارنمای یوتیوب/ دکتر نصرت‌الله کاسمی: تارنمای ویکی ‌پدیا / نصرت‌الله امینی اراکی: تارنمای ویکی پدیا/ نصرت‌الله نوح: تارنمای ویکی پدیا/ دکتر نصرت الله فیروزیان: تارنمای خبرگزاری سلامت و بهداشت/  دکتر نصرت الله پورافکاری: تارنمای خبرگزاري فارس/ نصرت‌الله محتشم: تارنمای ویکی پدیا/ نصرت‌الله کریمی: تارنمای ویکی پدیا/ مراسم بزرگداشت نصرت كريمي: تارنمای مگ ایران/ نصرت‌الله وحدت: تارنمای ویکی پدیا/ نصرت‌الله کنی: تارنمای ویکی پدیا/ زندگي نامه ي نصرت‌الله کنی: تارنمای سوره ی سینما
*
همچنین نگاه کنید به
معینیان نخستین وزیر اطلاعات ایران در یک نگاه: تارنمای آفتاب/ نصرت الله کاسمی: تارنمای فرهنگی راسخون/ مجموعه مقالات دکتر نصرت‌الله کاسمی: تارنمای دنیای اقتصاد
همین نوشتار با تصاویر نصرت الله ها: تارنمای ایرانیان ایرون
*
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2017/12/blog-post_27.html
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها

۱۳۹۶ آذر ۲۹, چهارشنبه

مفهوم ”اسم اعظم”


لغت نامه ی دهخدا اسم اعظم را این گونه تعریف می کند: "اسم اعظم نامی است که مختص حضرت حق جل جلاله می باشد. گفته می شود هر کس آن را بداند هر آنچه بخواهد انجام خواهد شد. انبیا و صلحا داننده این نام عظما هستند".
تارنمای ویکی پدیا نوشته است: " اسم اعظم به اعتقاد بعضی، یکی از نام‌های خداست که با بر زبان آوردن آن هر خواستهٔ گوینده برآورده می‌شود. این اسم را کسی نمی‌داند، ولی در طول تاریخ کسانی مدعی دانستن آن شده‌اند و روش‌هایی برای کشف آن پیشنهاد شده‌ است".
تارنمای ويکی شيعه اسم اعظم را این گونه تعریف می کند: " اِسمِ اَعظَم یا اِسمُ اللّهِ الاَکبَر به معنای بزرگترین نام خداوند، که اسمی بالاتر از آن نیست. بنابر روایات، این نام وسیع‌ترین محدوده اثر را در عالم هستی دارد و دسترسی به آن، منشأ اثرات بسیاری مانند استجابت دعا، برخورداری از علم غیب و تأثیرگذاری بر قوانین طبیعت است. حقیقت و مصداق اسم اعظم روشن نیست؛ برخی آن را از جنس الفاظ و کلمات و برخی دیگر، آن را حقیقتی فراتر از حروف و کلمات دانسته‌اند. از روایات و اخبار تنها می‌توان اطلاعات و تصور ناقصی از آن به دست آورد. بنابر برخی روایات، هر کسی ظرفیت و تحمل اسم اعظم را ندارد و ائمه معصومین، برخی پیامبران و افراد دیگر مانند بلعم باعورا و غالب قطّان، از اجداد رسول خدا، آگاه به این اسم بوده‌اند. میزان بهره‌مندی آنها از این اسم یکسان نبوده است. پیامبر اکرم و اهل بیت، بیشترین بهره‌مندی را داشته‌اند".
★ در عرفان الهی هر کس که به مقام لقاء پروردگار برسد بر تمام رموز از جمله اسم اعظم نیز دست خواهد یافت. از میان کسانی که به عنوان "دانندگان اسم اعظم" شناخته شده اند از افراد زیر بیشتر از دیگران نام برده می شود: جهانگیر پسر رستم/ آصف بن برخيا/ بَلعَم باعور که شخصیتی در داستان‌ ها و روایت ‌های یهودی و اسلامی است/ بهاءالدین محمد بن حسین عاملی معروف به شیخ بهائی دانشمند نامدار و از مفاخر ایران که مدعی بود در هفتاد و یک سالگی اسم اعظم را کشف کرده ‌است.
حضرت سلیمان از پیامبران و پادشاهان بنی ‌اسرائیل در تورات و قرآن است. سُلَیْمان که به عبری یدیدیا نام دارد، نامی است که به عنوان فرمانروایی دانا که بر یک قلمرو پادشاهی در سرزمین فلسطین فرمان می‌راند توصیف شده ‌است. زایش او را ۱۰۰۰  پیش از میلاد گفته‌اند و فرمانروایی‌اش بر فلسطین را از ۹۷۰ تا ۹۲۸ پیش از میلاد دانسته ‌اند. نام سلیمان در زبان‌های سامی به معنای « آشتی » است. در متون نام‌برده، سلیمان پسر داوود دانسته ‌شده‌ است.... "ابن فهد حلّي" نقل مي كند: وقتي حضرت سليمان متوجه شد كه بلقيس به سوي او مي آيد از اطرافيان و اصحاب خود پرسيد: كدام يك از شما مي توانيد تحت پادشاهي بلقيس را قبل از اين كه به اين جا برسد حاضر كنيد؟ يكي ازاصحاب او به نام " آصف بن برخيا " كه به علم الهي آگاهي داشت گفت : من مي توانم آن را حاضر كنم. " آصف " به سجده افتاد و دعا كرد و خدا را به اسم اعظم خواند ناگاه تخت بلقيس حاضر شد.
★ بنا بر کتب و منابع گوناگون، در زبان عربی برای اسم اعظم از واژه های " الله"، "هو" و صفات "اکبر" ، "رحمان"،  "رحیم" و غیره استفاده شده است. ایرانیان از دیرباز و پیش از اسلام به خاصیت ذاتی کلام و از جمله نام اهورامزدا (در باورها و روایت های زرتشتی) و اسامی یزدان، ایزد، پروردگار، دادار، آفریدگارِ، خدا و خداوند در باطل ‌کردن سحر و جادو و مبارزه با دیوان باور داشته‌ اند. همچنان که رستم در "خوان چهارم" داستان "هفت خوان" با بردن نام "خداوند" جادوی زن جادوگر را باطل می‌کند (یکی جام می‌ در کف اش برنهاد/ ز دادار نیکی دهش کرد یاد، چو آواز داد از خداوند مهر/ دگرگونه برگشت جادو به چهر: شاهنامه ی فردوسی). اما صورت خاص اسم اعظم ملهم از افکار اسلامی‌ است و ناشی از نفوذ فرهنگ و معتقدات اسلامی بوده ‌است. از جمله اعتقاد به خاصیت اسم اعظم در یکی از حماسه‌ های ملی متأخر به نام "جهانگیر نامه" که از نفوذ افکار اسلامی خالی نیست، بازتاب یافته‌ است. به این صورت که مسیحا نامی به جهانگیر (پسر رستم) اسم اعظمی می‌دهد و می‌ گوید در صورت پیش آمدن سحر و جادو « پی دفعش این اسم اعظم را بخوان».
★ خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به "حافظ"، سراینده ی نامدار ایران و از خداوندان شعر و ادب پارسی نیز در غزل زیر به "اسم اعظم" اشاره دارد:
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم/ هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم/ فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم
به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل/ چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم
مرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدش/ فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم
گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند/ بحمد الله و المنه بتی لشکرشکن دارم
سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی/ چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم
الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانه/ که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم
خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه/ که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم
چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله/ نه میل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم
به رندی شهره شد حافظ میان همدمان لیکن چه غم دارم که در عالم قوام الدین حسن دارم
 "رضا" در حاشیه ی غزل حافظ مندرج در تارنمای گنجور نوشته است: "سلیمان به مَددِ اسم اعظم، حکومتی مجلل داشته و همه چیز تحت فرمان او بـوده و زبان جانوران را نیز می‌دانسته است .گویند تمام قدرت و حکومت وی به خاطر”اسم اعظم” بوده که بر نگین انگشتری او حک شده بـود. معنی بیت : بااین گنج با ارزشی که دراختیاردارم (لبِ سرخ معشوقم) شایسته است که ادّعای سلیمان بودن بکنم! وقتی که چننین خاتمی دردسترس من است که بر آن اسم اعظم حک است دیگر هیچ باکی از شیطان نیز ندارم".
★ بر اساس تارنمای گنجور علاوه بر "حافظ"، "فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی" و "میرزا عباس فروغی بسطامی" سرایندگان بلندآوازهٔ ایرانی نیز از "اسم اعظم" آگاه بودند.
هراکلیتوس (از فیلسوفان دورهٔ پیش سقراطی) به جای واژه ی "خدا" غالباً واژه ی یونانی "لوگوس" به معنی عقل را به کار می‌برد. لوگوس اندیشه، منطق و قانون نهفته در هستی است. لوگوس تغییرات و دگرگونی‌ های جهان را وحدت و همآهنگی می‌بخشد و آن حقیقتی است که تجلی و به ظهور آمدن چیزی را ممکن می‌سازد.  در فلسفۀ یونان باستان، لوگوس حداقل تا زمان فلسفه ی افلاطونی میانه و مھم تر از آن تا دوره ی فلسفه ی نوافلاطونی، حکم «اسم اعظم» را داشت و اصل اول محسوب می‌شد.
★ نوستراداموس و خدا: بنا بر نوشته ی برخی از تارنماها گویا "نوسترا دموس" هم به اسم اعظم واقف بوده است. نوستراداموس مردی خدا ترس بود و حتی کتاب هایی را که بر ضد تعالیم و قوانین الهی می دانست می سوزاند. نوسْتْراداموس با نام واقعی میشِل دو نُسْتْرِدام عطار و پیشگوی اهل فرانسه بود.

تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

*
همچنین نگاه کنید به
اسم اعظم: تارنمای ویکی‌فقه
مبانی حکمی اسم اعظم در عرفان نظری: تارنمای پژوهشگاه علوم انسانی
نوسترا داموس: تارنمای ویکی ‌پدیا
جستجو برای "مفهوم اسم اعظم”: تارنمای گوگل
*
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2017/12/blog-post_20.html
بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها