۱۳۹۳ آذر ۲۸, جمعه

====== One Song & Many Voices: Part One ========


In the history of Iranian music, there are lots of songs with many voices. The song of "Didi Keh Rossvaa Shod Delam", which is translated literally in English as "Did you see my heart turned blatant?" may be marked and remembered as one of those songs. The song has been performed by many Iranian singers such as Marzieh, Soulmaaz, Alireza Ghorbani, etc.
The poet of the song was Mohammad Hassan Rahi Mo'ayyeri. Rahi Mo'ayyeri (April 30, 1909 - November 15, 1968) was a famous Iranian poet and musician.He was born into an artistic and musical family in Tehran. His uncle was the famous Qajar Era poet Foroughi Bastami.
http://en.wikipedia.org/wiki/Rahi_Mo%27ayyeri
More on Rahi Mo'ayyeri (A Persian article by this author):
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/03/blog-post_8.html
The composer of the song was Ali Tajvidi. Ali Tajvidi (November 7, 1919 - March 15, 2006) was an Iranian musician, composer, violinist, songwriter, and music professor at the School of National Music and Tehran University.
http://en.wikipedia.org/wiki/Ali_Tajvidi
Here are some links to the various performances of the song:
Performed by Marzieh
https://www.youtube.com/watch?v=ITuaErC6eJE
Performed by Soulmaaz
https://www.youtube.com/watch?v=fnwc9ONxO2U
Performed by Alireza Ghorbani
https://www.youtube.com/watch?v=EyD_lndpUdM
A violin performance by Amir Derakhshandeh
https://www.youtube.com/watch?v=WxAihO8rX_k
A santur performance by Behrooz Azizi
https://www.youtube.com/watch?v=f5kbueUBUYw
A guitar performance by Masoud
https://www.youtube.com/watch?v=hGfKaaDjIxE
Collected & prepared by
Manouchehr Saadat Noury, PhD
 ***
یک آوا و بسا صدا - بخش نخست

دیدی که رسوا شد دلم
با صدای مرضیه - ترانه سرا رهی معیری - آهنگساز تجویدی - کاری از عبداللطیف عبادی
https://www.youtube.com/watch?v=ITuaErC6eJE
با صدای سولماز بدری - ترانه از رهی معیری آهنگ از تجویدی نوازنده سینتی سایزر - تنظیم کیکاوس مختاری
https://www.youtube.com/watch?v=fnwc9ONxO2U
با صدای علیرضا قربانی - ترانه سرا رهی معیری - آهنگساز تجویدی
https://www.youtube.com/watch?v=EyD_lndpUdM
با گیتار نوازنده ی ناشناس
https://www.youtube.com/watch?v=hGfKaaDjIxE
با سنتور بهروز عزیزی و آواز خواننده ی ناشناس
https://www.youtube.com/watch?v=f5kbueUBUYw
با ویولن امیر درخشنده
https://www.youtube.com/watch?v=WxAihO8rX_k
تهیه و تدوین : دکتر منوچهر سعادت نوری
 http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/12/voices.html



۱۳۹۳ آذر ۲۶, چهارشنبه

The Afghan Challengers: Famous Female & Male Poets


 1
Death and Love: The Poetry of Afghanistan's Women
Over 300 members of Mirman Baheer, the Ladies Literary Society, stretch across the provinces of Afghanistan. Women write and recite landai, two-line folk poems that can be funny, sexy, raging or tragic and have traditionally dealt with love and grief. For many women, these poems allow them to express themselves free of social constraints and obligations
https://www.youtube.com/watch?v=1XMlT9ST4n8
2
 The Five Famous Afghan Poetess
http://www.irandokht.com/editorial/print.php?area=pro&sectionID=8&editorialID=2099
3
Remembering Famous Afghan Poet Qahar Asi
http://iranian.com/posts/remembering-famous-afghan-poet-qahar-asi-42132
4
Remembering Famous Afghan Poet Qahar Asi (in Persian)
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/12/blog-post_2.html
5
Afghan Poet Dr Pejman Aref: His life story and some of his prose & verses (in Perisian)
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/12/blog-post_14.html

Collected and Prepared by
Manouchehr Saadat Noury, PhD
MSN Selected Articles
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/12/challengers.html
Collection of Notes, Articles
بخش های پیشین  مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها 

۱۳۹۳ آذر ۲۳, یکشنبه

یادداشت هایی پیرامون زندگی و آثار دکتر عارف پژمان شاعر مهاجر افغان

ماجرای زندگی او: دکتر عارف پژمان، نویسنده، روزنامه نگار، استاد دانشگاه و یکی از سرایندگان مشهور افغانستان و متولد شهر هرات است. وی درجه ی لیسانس را در رشته ی روزنامه نگاری از دانشکده زبان و ادبیات و سپس دانشنامه ی دکترای زبان و ادبیات فارسی را از دانشگاه تهران دریافت نمود. نخستین جوانه های شعری اش در روزنامه ی اتفاق اسلام منتشر گشت. اتفاق اسلام نام تنها روزنامه دولتی صبح هرات و  از معدود روزنامه‌های افغانستان است که از اول شهریور  ۱۲۹۹ در شهر هرات، تا به امروز بدون وقفه منتشر شده است.
از دهه چهل خورشیدی تا اوایل دهه پنجاه بیشتر آثار دکتر عارف پژمان در نشریات گوناگون افغانستان به چاپ رسید. زمانی نیز داستان های کوتاه وی در مجله میرمن (ارگان شورای زنان افغانستان که در زمان نجیب الله آخرین رئیس جمهور جمهوری دموکراتیک افغانستان منتشر می شد) به چاپ می رسید. دکتر پژمان مدتی در دانشگاه کابل به تدریس مشغول بود و پس از مهاجرت به ایران، در دانشگاه های هرمزگان، پیام نور و آزاد به تدریس زبان و ادبیات فارسی ادامه داد. مجموعه ء شعری « آزادگان» وی در کابل به نشر رسیده و اخیراْ مجموع مقالاتی زیر عنوان « معرفی کارنامه ء ادبی
 عبدالقادر بیدل » از وی در ایران انتشار یافته است. وی هم اکنون همراه با خانواده اش در ایالت اونتاریوی کانادا زندگی می کند: تارنماهای آتش، ویکی پدیا و بسیاری از تارنماها

نمونه هایی از سروده های او:
 
چه کسی داد عنان را به پلنگ؟
دختر من می گفت: صبح آدینهء همرنگ ملال
نبش آن کوچه « بن بست شهید» / صف نانوایی سنگک، غوغاست
قصه و معرکه و واویلاست/ همه جا، همهمه است
همسر وزوز زنبورعسل/ مثل پا شورهء آب
برویم آن ته ء صف/ واستاده و صفایی بکنیم
صف نانوایی سنگک، جایی است/ که در آن قفل زبان می شکند
می شود از همه جا گپی زد/ شعر سهراب سپهری را خواند
می شود بی پروا/ شیخ صنعان« سعیدی» را  گفت
یا که « نصرت » را یافت/ و ازان روح بلندش پرسید
که چرا « چاقو» اش، آنهمه سال/  تهء پسخانهء جیبش خشکید
دخترمن می گفت: صف نانوایی امروز چرا اینهمه دور ودراز و کند است
می شود با دل راحت، اینجا/ نصف « مشروطه ایران» را خواند
کسروی ،چشمهء بیداری بود/ جلو ی « عدلیه»ء شاهانه/ ارتجاع، اورا کشت
ارتجاع ایران: صف رجالهء کم فرهنگ است!
چه کسی داد عنان را  به پلنگ/ عصر آدمخواری ، نگذشته است مگر؟
دختر من می گفت: صف نانوایی چرا،/ اینهمه دور و دراز است و ملول
گفتمش ، جان پدر/ غم سی ساله به امواج نگاهت، حیف است
صف بدبختی ما طولانی است/ دهه ی فجر، همین است، لابد!
حدیث شام
جهان نشیمن شاهین خسته جانی نیست / کجا روم به که گویم که همزبانی نیست
چه التماس برم بر در سرای امیر / مرا که دود به چشم است و دودمانی نیست
امید سرخ من اینجا دگر جوانه مزن / که خار زار ستم جای ارغوانی نیست
حدیث شام و شبیخون گرگ کمتر گوی / که ساده لوحی ما تازه داستانی نیست
اگر چه خاک رهم ساخت هر کجا رفتم / به جز غرور بلند من آسمانی نیست
شهید سنگ ملامت به کعبه ره نبرد / مرا به جز در”منصور” آستانی نیست
یلدا و رنگ پریدهء برف!
ندیده بود کسی، جامه ء دریده ی برف/ نشسته زاغ به چشمان آرمیده ی برف!
به امتداد نگاهت،چو ابر ها رفتم/ دوید بر سر راهم ،سحر، سپیده ی برف!
به جان تو ، شب یلدا زغصه ، آب شدم/ کنار باغچه دیدم، قد خمیده ی برف!
نیامدی و گلت روی بالشم خشکید/ پرید از لب مرجانی ام، نشیده ی برف!
بهای گوهر اعماق صخره ها ، چند است/ کجا رود ، چه کند، شاخه تکیده ی برف!
نوشته ای که زمستان و غربتم، چون است/ پریده رنگ تر از اشک ناچکیده ی برف!
مگر که سلطنت دیو بهمن آخر شد/ که قصهء گل سرخ است در قصیده ی برف!
خدای سلطه گران با بهار دشمن بود
دو روز مانده به نوروز
تهی ترم از جام/ و شب، دراز تر از طیلسان ضحاک است/ کجا برم دل را
دلم برای بهاران، بهانه می گیرد/کجاست گوشه ی میخانه ای و عربده ای
کجاست آتش تاکی و دود منکسری/ ایا نشسته به معراج دشت های کبود
ایا زمین اهورا، گذرگه مزدا ، ایا جوانه ی جم/ ایا دیار اوستا/ خانه ی خدای خرد
ایا سلاله ی یعقوب لیث صفاری/ ایا قبایل هم شیون شبانه ی من
چه شد که گوهر دین بهی به یغما رفت/ خدایگان، شنل سبز را به خاک افکند
خدای آبادی که عاشق همگان بود و دل سپرده ی خلق
ز تختگاه خودش، ناگهان، کناره گرفت و گوهران دهش را و داد را، گم کرد!
خدای خوبان رفت/ خدای سلطه گران با بهار دشمن بود
خدای سلطه گران از سپیده می ترسید،خدای منتقمی بود، خودستای و عبوس
دو روز مانده به نوروز، آسمان ابری است/ ازآن خرابه، خبرهای داغ می آید
نشسته اند سیه جامگان دیو سپید/ برای مرگ کبوتر، ستاره می شمرند
کسی به یاد چمن نیست/ عاشقی جرم است!
به آستانه ی درها و شمعدانی ها/ شکفته خنجر کین!
دو روز مانده به نوروز/ رفته ام از یاد/ تهی ترم از جام
بهار بود که عشقت میان اشک شکست/ بهار بی تو مرا کشت
هرکجا قفس است/ قفس درون قفس/ من کجا روم، چه کنم؟
این حاکمان خدعه
چنبر زده هنوز/ در تراکم اندوه/ یک مرد، یک تجسم تنهایی
در پیچ کوچه ای که دگر عابرش نبود!
اینجا دگر مجال نعرهء رستم نیست/ یعقوب لیث، مرگ خراسان، دید
دشت از صدای جغد به جان آمد/ نقال سالخوردهء شاهنامه
از فصل دیرپای پلشتی/ دیوانه گشته است
این حاکمان خدعه که بربستند/ بر چارسوی مدرسه، دیوار
می ترسند از سپید/ می ترسند از سیاه/ می لرزند از طلیعه نوروز!
هرچند شکسته قامت این برگ/ پتیاره خفته بر سر هر راه
من زنده ام چو آتش بی دود/ تا مرگ غافلانه دژخیم!
از نوروز تا رهایی
به پشت پنجرهء بسته، انتظار مکش/ صدا بزن به نوروزیان که باز آیند
صدا بزن، به دروازه های نیلی باغ/ به تنگ های بلورین پر ز آزادی
به شهر قصه، به شادی
به آب، آینه، ماهی/ به هر کرانه که دیدی ضیافت گل سرخ
به کوی گنجشکان/ به شهر های مقاوم/ به نیزهء آرش
به طبل های های فروخفته درتراکم شب
به ماسه ها و به مرغابیان دریانوش/ به هر خدنگ و خروش!
صدابزن، مترس، ای گلوی بی فریاد
چرا نشسته ای ، ای سینه ی دفینهء بغض
مرا خموشی خنجر کشت/ مرا هوای صنوبر کشت/ مرا دلبر کشت!
برخیز!
جاده ، پر اسب و سوار است ، سحر آسا ، برخیز!
جاده ، جولانگه یار است ، به تماشا ، بر خیز!
تهنیت گوی که جا د و ی خرافات ، شکست
دیو در شیشه فتا د ست ، به غوغا برخیز!
که خبر داشت که رجاله به اورنگ رسد
بغض دیرین هدایت ، غم نیما بر خیز!
خشکسالی شد و خون ریزی ضحاک ، مدام
ای سپیدار کهن از دل دریا بر خیز!
این دیاریست که سی ساله ، زمستان دیدست
ای به دستان تو نوروز دلارا ، بر خیز!
تو نه آنی که سر چاه جماران خسبی
در همه شهر شدست غلغله بر پا ، بر خیز!
آرش و کاوه ، فریدون دگر می خواهد
ای تو تاریخ کهن ، ای همه فردا ، برخیز!
همچنین نگاه کنید به مجموعه ی از سروده های او
http://asre-nou.net/php/ar_author.php?authnr=809%20&%20ar=Culture

نمونه های دیگری از آثار او:
سرگذشت کوتاه میرزا عبدالقادر بیدل نوشتهً دکتر عارف پژمان
http://sakhi54.parsiblog.com/Archive/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%D9%8A%D9%86%D8%A7+%D9%85%D9%87/?P=4
حماسه ای نامور، ارزشهای گیتی گستر: نگارش دكتر عارف پژمان
http://www.melliun.org/didgah/d07/11/28pezhman.htm
ناصر خسرو بلخی، شیوه شاعری و نگرش: نگارش دكتر عارف پژمان
http://nasour.net/1386.12.07/100.html
يادی و خاطره‌ای از زنده ياد دكتر حسن سادات ناصری: نگارش دكتر عارف پژمان
http://www.iran-emrooz.net/index.php/special/more/6712

یادداشت پایانی:
با درود فراوان همراه با بهترین آرزوها برای دکتر عارف پژمان و هنه ی سرایندگان و نویسندگان آزاده ی جهان 
دکتر منوچهر سعادت نوری

۱۳۹۳ آذر ۲۰, پنجشنبه

چالوس نامه


 چالوس از نظر برخی آگاهی های فرهنگی و جغرافیایی
١ - چالوس نام آبادی یا بندری در کنار دریای خزر که اسم آن در کتب جغرافی و فرهنگ های قدیم ضبط شده و بتدریج رو به ویرانی نهاده و در زمان سلطنت رضاشاه دوباره آباد شده و فعلاً مرکز بخش «چالوس » میباشد و بر کنار رودخانه ای بنام «چالوس » واقع است . یاقوت در معجم البلدان نام این آبادی را ذیل کلمه «شالوس » (که معرب چالوس است ) ضبط کرده و نوشته است :«شهری است که در جبال طبرستان واقع شده و یکی از مرزهای طبرستان است ... و بین شالوس و آمل از ناحیه جبال دیلمیه بیست فرسخ فاصله است ». چالوس نام شهر کوچک و نوسازی است که مرکز بخش چالوس می باشد و بر سر سه راهی تهران گیلان و مازندران در ٥ هزارگزی ساحل دریای خزر و کنار رودخانه ٔ چالوس واقع شده است . این آبادی قبل از سال ١٣١٠ هَ . ش . ده کوچکی بیش نبود و از آن تاریخ ببعد با اسلوبی صحیح بنا گردید. احداث راه شوسه ٔ چالوس به کرج که نزدیک ترین راه تهران بساحل دریای خزر است و ایجاد کارخانه ٔ حریربافی در وضع اقتصادی این محل تأثیر فراوان داشت . در این آبادی مهمانخانه ها و پلاژها و ویلاهای متعدد تأسیس گردیده و پل مهمی که روی رودخانه ٔ چالوس بنا شده است از جمله ساختمانهای زیبای این شهر است . راه کناره از وسط این شهر می گذرد و جمعیت آن درحدود ده هزار تن میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران). این شهر بوسیله ٔ راه شوسه ای که از تونل مصنوعی کندوان می گذرد به تهران مربوط می گردد: لغت نامه دهخدا
٢ - چالوس از شهرهای قدیمی استان مازندران است که در جلگه میانی سواحل دریای خزر واقع شده‌است. نام این شهر در گذشته‌های دور شالوس بود که در پیرامون آن دو شهر کوچک دیگر به نام کبیره و کچه نیز وجود داشته‌است: ویکی‌پدیا
٣ - چالوس شهری است که از شرب مدام دو رودخانه‌ی پرآب سرخوش است. از دشت و چالش که بگذریم کوه را نیز بی‌نصیب نیست. در پس انبوهی از تل و تپه و کوه و کتل، چندین و چند قله‌ی بلند سیمایش را می ‌آرایند بدین نام ها: تخت سلیمان، علم ‌کوه، خرسان، سیاه‌ کمان، لشگرک، زرین ‌کوه، زرد گله، اُلا، زرد، گردرو ... که از این میان علم ‌کوه و تخت ‌سلیمان پس از دماوند و دنا از مرتفع‌ ترین‌ قله های ایران هستند و با سبلان کوس همسری می‌زنند. این قلل که برشمرده شد، همگی شهرت جهانی یافتند و در ادبیات و اشعار و ترانه ‌ها و موسیقی انعکاسی شایسته دارند. ستیغ برکشیده‌ی علم‌ کوه و تخت ‌سلیمان سرفرازیده‌اند و هر کدام سری دارند و بر سرافسری و از سراسر جهان تاکنون کوهنوردانی به واسطه ی آنان به شهرت رسیده ‌اند: تارنمای شهرداری چالوس
پیشینه ی تاریخی چالوس
گزنفون می نویسد: "پس از آن رویدادها، کورش هخامنشی به سوی رودخانه ی چالوس که دارای ماهی های عظیم الجثه بود روانه شد. سفر او چهار روز طول کشید و مسافتی حدود ٢٤ فرسنگ را پیمود": بسیاری از تارنماها
٢ - قیام علویان در طبرستان از یک شورش محلی که در آن ولایت بر ضد بی‌رسمی‌های عمال و حکام طاهریان درگرفت در نواحی کلار و شالوس (چالوس)‌ روی داد و آرام آرام از دیلمان تا جرجان تقریباً همه جا را فراگرفت. در ورود شورشیان علوی به طبرستان، شورشیان دیلم با وجوه مردم کلار و چالوس و رویان نسبت به امام علوی اظهار وفاداری کردند: ویکی‌پدیا 
٣ - صاحب مرآت البلدان می نویسد: «... بعضی از علمای جغرافی چالوس را از آبادی های معتبر طبرستان دانسته اند زیرا معتصم خلیفه محمدبن اویس را که از امرابود به حکومت طبرستان نامزد کرد و مشارالیه خود در رویان قرار گرفت و چالوس را به احمد پسر خود سپرد» وبعد می نویسد: «چالوس حالا اسم شهر و آبادی مخصوصی نیست بلکه اسم رودخانه ٔ بزرگی است ... و دره ای که مجرا و بستر این رودخانه می باشد نیز چالوس نامیده می شود...» سپس شرحی درباره ٔ دره ٔ چالوس نگاشته و آنگاه می نویسد: «... و در این زمان آبادی بسیار مختصری نزدیک بدریا هست که موسوم به چالوس است ...» و آنگاه زیر عنوان «ذکر وقایع متعلقه به چالوس » شرح مبسوطی راجع به وقایعی که در چالوس روی داده نگاشته است: لغت نامه دهخدا
٤ - شهر چالوس در زمان حمله امیر تیمور تخریب شد و سپس تا قرن‌های متمادی به صورت روستایی کوچک درآمد. در ۱۳۱۰ با پشتیبانی دولت وقت آرام آرام به صورت شهری سازمان یافته در آمد و امروزه به شهری زیبا با امکانات فراوان جهانگردی تبدیل شده‌است: ویکی‌پدیا
برخی از بزرگان و مشاهیر چالوس
 ١ - شیخ قطب الدین رویانی: از شاعران خوش قریحه و تیز قلم چالوس و رویان بود و اشعارش تصاویر شگفت‌آور زیستگاهش را نقش می‌نمود. قصیده‌ی بهاریه‌اش در وصف بهار و شکار‌گاه ‌های رویان در دوران خود شهره‌ی کوی و برزن بود. شیخ قطب الدین رویانی یا بنابر گفته ی دکتر باستانی پاریزی شیخ قطب چالوسی شاعر طبری گوی قرن هفتم هجری عارف بلند مرتبه ای بود که سلطان سنجر سلجوقی به زیارت او مشرف می شد. : تارنمای چالوس
٢ - میرزا طاهر فقیه طبرسی: معروف به میرزا طاهر تنکابنی (۱۲۸۰ق-۱۳۶۰ق/ ۱۸۶۳م-۱۹۴۱م)، فرزند میرزا فرج‌الله، استاد جامع علوم معقول و منقول و از رجال سیاسی ایران به‌شمار می‌رفت. وی در روستای کردیچال از توابع بخش کلاردشت شهرستان چالوس چشم به جهان گشود. خانواده ‌اش ساکن کجور در منطقۀ تنکابن بودند و از این‌رو، میرزا طاهر طبرسی به «تنکابنی» شهرت یافت: ویکی‌پدیا
میرزا طاهر تنکابنی به ریاضیات آگاهی بسیار داشت و تحریر اصول اقلیدس از خواجه نصیر الدین طوسی را تدریس می نمود. در آن سال ها که وی استاد درس معقول در مدرسه سپهسالار بود، بامداد هر روز کتابهای درسی را با سادگی در زیر بغل می گرفت. از خانه خود واقع در خیابان ری پیاده به مسجد سپهسالار می رفت... خانه او در حقیقت دار العلم بود و درب آن همواره به روی دانش پژوهان و طالبان معرفت باز بود. وی از جمله مدرسان علوم سیاسی نیز به شمار می رفت... برخی از شاگردان او عبارتند از: محمد تقی مدرس رضوی، محمود نجم آبادی. میرزا هاشم آملی، میرزا مهدی الهی قمشه ای، میرزا حسین خان پیرنیا مؤتمن الملک، دکتر موسی عمید ، میرزا عبدالکریم تهرانی، محمد علی فروغی (ذکاء الملک)، بدیع الزمان فروزان فر،جلال الدین همایی،عبدالعظیم قریب: نوشته ی مهندس مهدی شمس در تارنمای چالوس
٣ - ایرج رضایی (متولد ١٣١٤ در چالوس) دوبلر و فیلم‌نامه‌نویس. وی کار دوبله را از سال ۱۳۳۸ و مدیریت دوبلاژ را از سال ۱۳۵۸ آغاز کرد: ویکی‌پدیا
ايرج رضایی نويسنده ی فيلم نامه‌هاي قصه ماهان، حريص، سينه چاك، بهار در پائيز، اخذ لوح تقدير از دانشگاه هنر تهران به عنوان صداي ماندگار و بيش از ۵٠ سال سابقه گويندگي: تارنمای دریا پایگاه خبری تحلیلی مازندران
٤ - محمدعلی خان تیرگر فاخری: از شعرا، نویسندگان،عرفا و مالکین بزرگ کلارستاق از توابع بخش مرکزی شهرستان چالوس مازندران بود: بسیاری از تارنماها  
۵ - دكتر حافظ تيرگر فاخري: در سال ١٣٤٣ در روستاي سنار از توابع كلاردشت چالوس بدنيا آمد.  وي داراي برد فوق تخصص گوارش از دانشگاه تهران در سال ١٣٧٨ است. دكتر حافظ تيرگر فاخري هم اكنون عضو هيئت علمي و دانشيار دانشگاه علوم پزشكي مازندران و مشغول به تدريس است: تارنماهای راسخون و مرزن آباد
٦ - محمد صفر لفوتی متخلص به "فریاد" (متولد ۲۵ اردیبهشت ۱۳۶۰ در چالوس): روزنامه‌نگار، وبلاگ‌نویس و پژوهشگرایرانی مقیم ایران است. نام والدین وي حیدرلفوتی و مهین تیرگر فاخری است. "روزنامه نگاری درایران شغلی سخت وعذاب آور است چون باید در جریان همه خبرها باشی و سکوت کنی!" از جمله سخنان مشهور اوست: ویکی پدیا
٧ - عبدالرضا شیخ الاسلامی(متولد ۱۳۴۶ چالوس): وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی بود. او دکترای مهندسی عمران از دانشگاه علم و صنعت ایران دارد و عضو هیأت عملی همان رشته در آن دانشگاه است: منابع گوناگون
برخی از نقاط دیدنی چالوس
آبشار هریجان - پارک جنگلی چالوس - کاخ چای خوران - کاخ ملکه مادر (از بناهای پهلوی دوم) - ویلاهای جنگلبانی - پل فلزی چالوس - کارخانه حریربافی چالوس - پارک جنگلی نمک آبرود - دریاچه ی ولشت - دریاچه سد دریوک - مرداب کندوچال - راه سنگ‌فرش (که از آن به عنوان راه ناصرالدین شاهی یاد می‌کنند/گویا این راه چالوس را به منظریه شمیران متصل می ‌نموده ‌است) - عمارت شاه چشمه - مجموعه بناهای دیوانی کلاردشت - نهر ملک جوب - بنای نهارخوران کندوان - کاروانسرای سنگی پای قله کندوان - کاروانسرای سر قله کندوان - تونل کندوان - آبگرم کندوان در روستای آنگوران کلاردشت - برفچال ‌های تنگ لو و گردونکوه - شکارگاه‌های شهرستان چالوس - یخچال‌های علم کوه - غار «یخ مراد» در هریجان و غار «دیوکولی» در انگوران - جاده ی جنگلی عباس‌آباد به کلاردشت - جاده ی معروف کندوان و نقاط متعدد دیدنی مسیر آن نظیر روستای سیاه بیشه، گردنه هزارچم و غیره ... : منابع گوناگون
چالوس : در زنجیری از ویدئوها
ترانه ی "جاده چالوس" (از یغما گلرویی) - اجرا: رضا یزدانی
https://www.youtube.com/watch?v=SNN-P8jig7Y
جاده چالوس در فصل تابستان
https://www.youtube.com/watch?v=9IGO5oF8_xU
بخشی از فیلم سینمایی جاده چالوس
https://www.youtube.com/watch?v=XEPUeIZZt_0
 جاده ی چالوس - ایران
https://www.youtube.com/watch?v=KvuK2fx9llg
موزیکال جاده ی چالوس - ترانه ی زبان زرگری - اجرا: حسن شماعی زاده
https://www.youtube.com/watch?v=37zt1_nNsKk
چالوس: در زنجیری از سروده ها
بنگر یکی به منظر چالوس کز جمال/ صد ره به زیب وزینت مازندران فزود
زان‌ جایگه به بابل و شاهی گذاره کن/ پس با ترن به ساری و گرگان گرای زود
بزدای زنگ غم به ره آهنش ز دل
اینجا بودکه زنگ به آهن توان زدود...: ملک‌الشعرای بهار
اي محفل شادماني من/ اي با دل من چو درد مأنوس
منزلگه_ آسماني_ من
اي نقش_ رُخ_ بهشت چالوس... : دکتر ابوالحسن علي ‌آبادي
از سمنگان تا کناره ، راه چالوس/ از ورای صخره ها وجلگه ‌های سبز زاگروس
تا به زیر آسمان پرستاره، شهرکرمان/ یا بسوی تپه ‌های نفتی مسجد سلیمان
من کجای این جهان را دوست دارم/ من وطن را ، آشیان را دوست دارم
دکتر منوچهر سعادت نوری
بیشتر: http://saadatnoury.blogspot.ca/2014/12/blog-post_8.html
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/12/blog-post_11.html
Chaloos: In A Chain of Notes, Poems , and Videos
Abstract: Chaloos is a small town in western Mazandaran located about 8 km from the Caspian coast at an elevation of 7 m. Chaloos River flows through the Alborz mountain range and into the Caspian Sea...Cyrus proceeded four days' march, a distance of twenty parasangs, to the river Chalus, which is a plethrum in breadth, and full of large tame fish/ Some Persian Poems about Chaloos/Some Videos on Chaloos
Collected and Prepared by
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/chaloos-in-a-chain-of-notes-poems-and-videos-42237

بخش های پیشین مجموعه ی یادداشت ها و نوشتارها و نامه ها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/03/blog-post_8004.html

۱۳۹۳ آذر ۱۴, جمعه

١۵ - یاد نامه ی قهار عاصی

ماجرای زندگی او:
عبدالقهار عاصی معروف به قهار عاصی‌ (۱۳۳۵ - ۱۳۷۳ خورشیدی) ، زاده ی روستای ملیمه (در پنجشیر افغانستان) و بزرگ ‌شده و درس ‌خوانده ی کابل و از فعالان شعر افغانستان در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد خورشیدی بود‌. روح ناآرام عاصی‌ ، علاوه بر صورت‌، در سیرت شعر او نیز خودنمایی می‌کند. عاصی ذاتاً شاعری بود دردمند، اهل موضع‌گیری و صراحت بیان‌. به همین لحاظ، غالباً با مسایل افغانستان درگیر بود و کمتر اتفاقی در کشورش افتاد که عاصی از کنارش با سکوت گذشته باشد. ولی او با این همه موضع‌گیری‌، روحیه‌ای تغزلی نیز داشت‌. از او شعرهای عاشقانه لطیفی بر جای مانده است‌. گاهی در شعرش آمیختگی زیبایی از لحن حماسی و تغزلی هم دیده می‌شود که خاص خود اوست‌.شاید تعبیر "از آتش‌، از ابریشم" که نام واپسین کتاب شعر عاصی است‌، حکایتگر خوبی از روحیه او باشد. عاصی به سبب همین روحیه در سالهای حاکمیت کمونیست ها در افغانستان، گاه در لفافه و گاه با صراحتی شاعرانه‌، شعرهایی در تعارض با حاکمیت سرود. همین لحن معترض‌، پس از آن هم برجای ماند و کتاب "از جزیره خون" نشانه ی اعتراض اوست نسبت به وضعیت کشورش در دوران حکومت مجاهدین و جنگ های داخلی بعد از اردیبهشت ۱۳۷۱ خورشیدی.
ادامه این جنگ ها، عاصی را همچون بسیاری دیگر از افغان ها وادار به مهاجرت کرد و او از میان کشورهای دور و نزدیک‌، ایران را برگزید. شاید می‌خواست حال که از میان هموطنان بیرون رفته است‌، از میان همزبانان بیرون نرود.
حضور بعضی دوستان شاعر افغانی و ایرانی او در ایران نیز این انتخاب را تقویت می‌کرد. چنین شد که در بهار ۱۳۷۳ خورشیدی با خانواده‌اش به ایران کوچید و در مشهد اقامت گزید. عاصی در ایران، هم برای ایجاد ارتباط میان شاعران مهاجر و مقیم آن کشور کوشید و هم آثاری تألیف کرد که به صورت کتاب و مقاله در ایران چاپ شد و غالباً نیز با پشتکار محمدحسین جعفریان دوست عاصی همراهی می شد‌.
اما مدت کوتاهی پس از اقامت عاصی در مشهد، مقامات ایرانی اجازه ماندن به او ندادند و شاعر آواره افغان، نومیدانه روانه ی کشورش شد، در حالی که این بیت حافظ را به دوستش فرهاد دریا (آواز خوان افغان) نوشته بود:
غم غریبی و غربت چو برنمی‌تابم/‌  به شهر خود روم و شهریار خود باشم‌
عاصی و فرهاد دریا از کابل با هم رابطه‌ای نیک داشتند. فرهاد بسیاری از شعرهای عاصی را با آهنگ خوانده است و «از آتش از بریشم‌» آخرین کتاب عاصی نیز به همت او چاپ شد.
قهار عاصی با همسرش میترا و تنها فرزندش مهستی‌، مشهد را به قصد هرات و سپس کابل ترک کرد . بسیار از آن زمان نگذشته بود که خبر درگذشت او در ۷ مهر براثر انفجار خمپاره در کارته پروان کابل‌، در همه جا پخش شد.
قهار عاصی هنگام مرگ ٣٨ ساله بود: تارنمای بی بی سی فارسی و تارنمای دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
 
نمونه هایی از سروده های او:
ملت من
اين ملت من است که دستان خويش را/ بر گرد آفتاب کمربند کرده‌است‌
اين مشتهای اوست که می‌کوبد از يقين‌/ دروازه‌های بسته ترديد قرن را
ايمان بياوريد/ تنهاترين پيامبر/ اينک‌ ملتم‌/ با آيه‌های خشم خدا قد کشيده‌است‌
اين ملت من است که تکرار می‌شود/ با نام انسان‌/ با واژه عشق‌
اين اوست‌، اوست‌، اوست‌ که شيپورهاش را/ شيپورهای فتح پيام‌آشناش را
آورده در صدا/ بيدار می‌کند/ هشدار می‌دهد
پارسی
گل نيست ماه نيست دل ماست پارسی/ غوغای که ترنم درياست پارسی
از آفتاب معجزه بر دوش می کشد/ رو بر مراد و روی به فرداست پارسی
از شام تا به کاشعر از سند تا خجند/ آيينه دار عالم بالاست پارسی
تاريخ را وثيقه سبز شکوه را/ خون من و کلام مطلاست پارسی
روح بزرگ و طبل خراسانيان پاک/ چتر شرف چراغ مسيحاست پارسی
تصوير را مغازله را و ترانه را/ جغرافيای معنوی ماست پارسی
سرسخت در حماسه و هموار در سرود/ پيدا بود ازاين که چه زيباست پارسی
بانگ سپيده عرصه بيدار باش مرد/ پيغمبر هنر سخن راست پارسی
دنيا بگو مباش بزرگی بگو برو/ ما را فضيلتی که ما راست پارسی
گل سوری
کبوترهای سبز جنگلی در دوردست از من‌
سرود سبز می‌خواهند
من آهنگ سفر دارم‌/ من و غربت‌/ من و دوری‌
خداحافظ گل سوری
نماز عشق
سحری به یاد رویت هوس نماز کردم/ به حضور دل تپيدم بخدا نياز كردم
همه خانه را خيالت بگرفت و آرزويت/ لب ناله بسته مي شد، در گريه باز كردم
گله ها ی شام هجران و غمينه ها غربت/ دوسه نكته بود از درد، و منش دراز كردم
به مقام كبريايي كه سخن نداشت راهی/ به دعا نه رفت كاری و ترانه ساز كردم
عطشم چنان ز جا برد كه رفته رفته آخر/ ره كربلا گرفتم سفر حجاز كردم
انتحار لحظه‌ ها
نيمه شب بود و ساربان بزرگ/ پهره مي‌داد كاروانش را
كاروان از لجاجت شب دوش/ ديده مي‌بست ساربانش را
فرصتي رفت و دست‌هايي چند/ كار آن قوم زار مي‌كردند
ساربان خواب و كاروان در خون/ لحظه‌ها انتحار مي‌كردند
دو بیتی ها
هر تن كه زجمع انجمن مي‌شكند/ والله كمرو بازوي من مي‌شكند
سر تا قدم از هزار جا مي‌شكنم/هر شاخه گلي كه زين چمن مي‌شكند
***
آتش صبر و روزگاران همه سنگ/ ما پاي شكسته رهگذاران همه سنگ
نقشي همه انتظار و چشمي همه آب/ شهري همه درد و شهرداران همه سنگ
***
ما بلبل و فصل‌ها زمستان اين‌جا/ ما نغمه و روزگار ويران اين‌جا
ما عاشق و درد بي‌بهاري در باغ/ ما خامش و خانه آتشستان اين‌جا
***
اي دشت تهی بته كنانت چه شدند/ چوپان بچه‌هاي نوجوانت چه شدند
اي بستر خاكتود ه ي خاطره‌ها/ ياران قديم همزبانت چه شدند
***
وقتي كه برادران زجان مي‌گذرند/ مردانه زهفت آسمان مي‌گذرند
تابوت عزيزان به سر شانۀ‌شان/ فريادي و شيپور زنان مي‌گذرند
***
تا ژندۀ عشق حق بر افروخته‌ايم/ از مخمل خون به تن كفن ساخته‌ايم
ما مفت نه سهم مي‌بريم از خورشيد/ دامن دامن ستاره پرداخته‌ايم
***
تا دامن آفتاب بر چنگ من است/ با هر چه شب است و تير‌گي جنگ من است
ني گفتن و خودسري كه عيبش داني/ اوج هنر و كمال فرهنگ من است
ویدیو هایی از برخی آثار او:
گل نيست ماه نيست دل ماست پارسی
https://www.youtube.com/watch?v=2r-EUotBpX8
در ستایش پارسی
https://www.youtube.com/watch?v=j6Cyr1kQiDc
دل ماست پارسی
https://www.youtube.com/watch?v=Y-ue5Ak5sBA
دیار نازنین من (سروده ی قهار عاصی) - دکلمۀ بانو صبا رسا
https://www.youtube.com/watch?v=StDQBJD2LPg
آهنگ پـارسی
https://www.youtube.com/watch?v=A_DDp9Yf2fQ
اگر می شد (سروده ی قهار عاصی) - دکلمۀ میلاد شریف
https://www.youtube.com/watch?v=p_2eaOX8-0U
همچنین نگاه کنید به
۱ - مجموعه ی اشعار قهار عاصی
 ٢ - تاملی بر ترانه‌ها و دوبيتی‌های قهار عاصی : نوشته ی پرتو نادری 
۳ - قهار عاصی شاعر عشق، شاعر درد
٤ - قهار عاصی شاعر گل سوری : نوشته ی سعید حقیقی

یادداشت پایانی: غزل "پارسی" سروده ی زنده یاد قهار عاصی بی تردید یکی از شاهکار های شعر و ادب در زمینه ی توصیف زبان و فرهمگ پارسی است و بدون شک همانند نام سراینده ی آن از جمله سروده هایی است که پیوسته ماندگار و جاودانه خواهد بود. روانش شاد و یادش گرامی باد
دکتر منوچهر سعادت نوری
Remembering Famous Afghan Poet Qahar Asi
Abstract:
Qahar Asi (also spelled as Ghahaar Assi) was a notable modern Afghan poet. He was born in Malima in Panjshir province. He is considered to be Afghanistan’s most famous modern poet who has practiced both "New" and "Classic" poetry styles. Asi died on September 29, 1994 in Kabul when a rocket hit his home during the 90s civil war. Like lots of other Afghan poets and writers of his time, Asi showed his concerns about the political and social situation of Afghanistan. His poetry is, sometimes, strongly influenced by the then socio-political developments in Afghanistan. May his soul rest in eternal peace. He will always be remembered as one of the best Afghan poets.
Manouchehr Saadat Noury, PhD
More: http://iranian.com/posts/remembering-famous-afghan-poet-qahar-asi-42132
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/12/blog-post_2.html

بخش های پیشین یاد نامه ها:

مجموعه ی یاد نامه ها


١ - یادنامه ی ایرج افشار
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/02/blog-post_10.html
٢- یاد نامه ی دکتر مهدی حمیدی شیرازی
http://iranian.com/posts/view/post/7688
و اینجا: http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/02/blog-post_4654.html
٣ - یاد نامه ی جلال الدین همایی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/02/blog-post_15.html
و اینجا http://asre-nou.net/php/view_print_version.php?objnr=25571
٤ - یاد نامه ی فريدون توللی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/02/blog-post_21.html
۵ - یاد نامه ی محمد مختاری
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/02/blog-post_24.html
٦ - یاد نامه ی رهی معیری
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/03/blog-post_8.html
٧ - یاد نامه ی نصرت رحمانی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/03/blog-post_13.html
٨ - یاد نامه ی دکتر سیف الله وحیدنیا
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/06/blog-post_23.html
و اینجا: http://asre-nou.net/php/view_print_version.php?objnr=27315
٩ و ١٠ - یاد نامه های همای اصفهاني و طرب اصفهاني
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/10/blog-post.html
١١ - یاد نامه ی محمد زهري
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/11/blog-post_7.html
١٢ - یاد نامه ی محمد ابراهیم باستانی پاریزی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/03/blog-post_28.html
١٣ - یادنامه ی دکتر پرویز خانلری
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/12/blog-post.html
١٤ - یادنامه ی نادر نادرپور
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury-22.html
و اینجا: http://saadatnoury.blogspot.ca/2014/07/blog-post_15.html
١۵ - یادنامه ی قهار عاصی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/12/blog-post_2.html
١٦ - یاد نامه ی دکترعبدالحسین زرین‌کوب
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/03/blog-post_8.html
١٧ - یاد نامه ی دکتر بهرام فره ‌وشی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/04/blog-post_2.html
۱۸ - یاد نامه ی نعیم فراشری سراینده ی پارسی‌گوی آلبانی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/07/blog-post.html
۱۹ - یاد نامه ی علی اکبر دهخدا/ به زبان انگلیسی
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury/ali-akbar-dehkhoda.html
۲۰ - یادی از برخی هنرمندان ایران و ترانه های مشهورشان
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/06/blog-post_11.html
۲۱- یاد نامه ی "هوارد باسکرویل" آموزگار آمریکایی که جان خود را در راه انقلاب مشروطه ی ایران فدا کرد
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/07/blog-post_18.html
۲۲ - یاد نامه ی "قصاب کاشانی" سراینده ی پارسی‌گوی اواخر دورهٔ صفویه
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/07/blog-post_30.html
۲۳ - یاد نامه ی رحیم معینی کرمانشاهی شاعر و ترانه سرا
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/11/blog-post_25.html
 ۲۴ - یادنامه ی آنتوان سوروگین پیشکسوت عکاسی از اوضاع اجتماعی ایران
 http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/12/blog-post_14.html
۲۵ - یادنامه ی رودکی سمرقندی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/07/blog-post_6.html
۲۶ - یادنامه ی سید حسام الدین دولت ‌آبادی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/08/blog-post_15.html
 ۲۷ - یادنامه ی صادق سرمد
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/08/blog-post_27.html
۲۸ - یادنامه ی مسعود فرزاد
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/09/blog-post_6.html
۲۹ - یاد نامه ی حکیم شرف الدین حسن اصفهانی متخلص به شفائی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2016/12/blog-post_30.html
 ۳۰ - یاد نامه ی ادیب‌ الممالک فراهانی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2017/02/blog-post_12.html
۳۱ - یاد نامه ی ایرج میرزا جلال ‌الممالک
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2017/02/blog-post_18.html
۳۲ - یاد نامه ی عمران صلاحی
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2017/03/blog-post.html
۳۳ - یادنامه ی ادیب برومند
٣٤ - یادنامه ی  شکیبی اصفهانی
۳۵ - یاد نامه ی حبیب یغمایی پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی و مدیر مجله ی ادبی یغما

یادنامه ی دکتر پرویز خانلری

پرویز ناتـل خانلری در اسفند ماه ۱۲۹۲ خورشیدی در تهران متولد شد. خانوادهٔ پدر و مادر او هر دو مازندرانی بودند و در حکومت قاجار شغل دیوانی داشتند. خانوادهٔ پدری خیلی زودتر از شهر بابل مازندران کوچ کرده بودند. جد او میرزا احمد مازندرانی ابتدا عنوان خانلرخان و بعد لقب اعتصام‌الملک گرفت. میرزا خانلرخان اعتصام‌الملک تا پایان عمر ، مشاغلی در وزارت امور خارجه داشت و مدیر کل وزارت خارجه بود. پدر خانلری، میرزا ابوالحسن خان خانلری (۱۲۸۸-۱۳۴۹ قمری) ابتدا در وزارت عدلیه و سپس در وزارت امور خارجه خدمت می‌کرد و از سال ۱۳۱۶ قمری به مدت ده سال در تفلیس و پترزبورگ مأموریت سیاسی داشت. در سال مشروطیت به تهران آمد و ازدواج کرد و در سال ۱۳۰۹ خورشیدی در تهران درگذشت. نام خانوادگی خانلری از لقب جد او خانلرخان گرفته شده‌است. کلمهٔ ناتل (نام قدیمی شهری در مازندران) به پیشنهاد نیما یوشیج (پسرخالهٔ مادرش) بر نام خانوادگی او افزوده شد و با آنکه خود همیشه آن را به کار می‌برد در شناسنامهٔ او نبود.
پرویز ناتـل خانلری تحصیلات ابتدایی را در مدرسهٔ سن‌لویی، مدرسه آمریکایی تهران و مدرسهٔ ثروت تهران گذراند. درس ‌های دورهٔ اول دبیرستان را به‌طور متفرقه امتحان داد و هنگام ورود به دارالفنون برای دورهٔ دوم متوسطه، به تشویق بدیع‌الزمان فروزانفر که آن زمان معلم دارالفنون بود، رشتهٔ ادبی را انتخاب کرد. سپس وارد دانشسرای عالی شد و در سال ۱۳۱۴ دانشنامهٔ لیسانس زبان و ادبیات فارسی را از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران دریافت کرد. پس از گذراندن دورهٔ آموزشی خدمت نظام وظیفه از سال ۱۳۱۵ به خدمت وزارت فرهنگ درآمد و مدتی دبیر دبیرستان ‌های رشت بود. سپس ضمن تدریس در دبیرستان ها ، دورهٔ دکترای زبان و ادبیات فارسی را گذراند.
در سال ۱۳۲۲ خانلری جزو اولین گروه دریافت‌کنندگان دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران بود. موضوع پایان نامه دکتری او «تحول غزل در شعر فارسی» بود که به راهنمایی ملک‌الشعرا بهار به انجام رساند و بعداً با عنوان «تحقیق انتقادی در عروض و قافیه و چگونگی تحول اوزان غزل فارسی» به چاپ رسید. پس از پایان خدمت وظیفه، دوران خدمت در دانشگاه تهران را آغاز کرد. خانلری کرسی تاریخ زبان فارسی را در دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران ایجاد کرد و تا سال ۱۳۵۷ خود متصدی تدریس آن بود. در همان اوایل دوران خدمت در دانشگاه تهران، در سال ۱۳۲۵ انتشارات دانشگاه تهران را بنیان گذاشت و خود به مدت پنج سال مدیریت آن را به عهده داشت.
خانلری از دوران دانشجویی، همکاری خود را با مطبوعات آغاز کرد و اشعار و نوشته‌هایش در مجله مهر انتشار می‌یافت. در خاطرات خود به از جمعی از ادیبان نامدار آن زمان همچون محمدتقی بهار، رشید یاسمی و سعید نفیسی یاد می‌کند که در دفتر مجلهٔ مهر گرد می‌آمدند و مشهور به ادبای سبعه (هفت‌گانه) بودند. در مقابل آنها به چهار نفر جوان‌تران نوگرا و تحصیل‌کردهٔ اروپا یعنی صادق هدایت، مجتبی مینوی، بزرگ علوی و مسعود فرزاد اشاره می‌کند که در کافهٔ رزنوار در خیابان لاله‌زار نو جمع می‌شدند و به گروه ربعه مشهور شده بودند و خانلری در حدود سال ۱۳۱۵ با آنان نیز آشنایی یافت.
پرویز ناتـل خانلری در سال ۱۳۲۰ با زهرا کیا ازدواج کرد که حاصل آن یک دختر و یک پسر بود. پسرش آرمان در جوانی درگذشت. در خرداد ۱۳۲۲ نخستین شماره از مجلهٔ ادبی سخن را انتشار داد و با وجود وقفهٔ ناخواسته ‌ای که پیش آمد تا سال ۱۳۵۷ انتشار آن را تداوم بخشید.
خانلری در سال ۱۳۲۷ به پاریس رفت و مدت دو سال در انستیتو دو فونتیک که ضمیمهٔ دانشگاه سوربن بود به مطالعه و تحقیق مشغول شد. او اولین ایرانی بود که با رشتهٔ فونتیک ( آوا شناسی ) در این مؤسسه آشنا شد و رساله‌ای نیز در این باره به زبان فرانسوی نوشت.
پرویز ناتـل خانلری در سال ۱۳۳۴ معاون وزارت کشور (در دورهٔ وزارت اسدالله علم) شد. از همان دوران سناتور انتصابی مازندران شد و چند دوره تا سال ۱۳۵۷ در آن سمت بود. از شهریور ۱۳۴۱ تا بهمن ۱۳۴۲ مقام وزارت فرهنگ را در کابینهٔ اسدالله علم داشت. در مقام وزارت فرهنگ، طرح ایجاد سپاه دانش را پیشنهاد کرد و به تصویب رساند و اجرای آن را آغاز کرد.
بی‌تردید مهمترین خدمت خانلری به فرهنگ ایران، تأسیس بنیاد فرهنگ ایران با جلب همکاری عده‌ای از پژوهشگران بود که در سال ۱۳۴۴ آغاز به کار کرد. بنیاد فرهنگ ایران در مدت فعالیت خود بیش از سیصد عنوان کتاب را منتشر کرد که غالب آنها متون و تحقیقات مهمی در جنبه‌های مختلف ادبی و تاریخی و علمی بود. ریاست بنیاد فرهنگ از ابتدای تأسیس تا سال ۱۳۵۷ به عهده خانلری بود. خانلری همچنین ریاست فرهنگستان ادب و هنر را به عهده داشت. مدتی نیز مدیر کلی سازمان پیکار با بیسوادی را به عهده گرفت.
پس از انقلاب ۵۷ ، پرویز ناتل خانلری به مدت صد روز زندانی شد و از همهٔ فعالیت‌های رسمی و دانشگاهی کناره گرفت. پرویز ناتل خانلری در شهریور ۱۳۶۹ پس از یک دوره بیماری طولانی در ۷۷ سالگی در تهران درگذشت.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2_%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%84_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%84%D8%B1%DB%8C
پرویز ناتل خانلری و شعر "عقاب" او
دکتر خانلرى، مثنوى بلند عقاب را در مرداد ١٣٢١ خورشیدی سرود و آن‏را به دوست دیرین خود صادق هدایت هدیه کرد، ظاهرا خانلرى، نخست شعر عقاب را به صورت یک رباعى سروده و بعدها آن‏را در قالب مثنوى درآورده بود. "عقاب" بلافاصله مورد توجه و استقبال وسیع شعردوستان نوجو و ادیبان سخن‏شناس قرار گرفت و مضمون بلند شعر و زیبایى بیان و تصویرآفرینیهاى دلنشین آن که در کلامى ساده و روان ارائه شده بود، این مثنوى را به عنوان یکى از اشعار برگزیده و ممتاز دوران معاصر، به حافظه جامعه سپرد. مردم، "عقاب" را نمادى از ارزشهاى متعالى انسان و تصویرى پویا و زنده از آدمیانى که جان بر سر ارزشها مى نهند، تصور کردند، کسانى که عمر کوتاه ولى باارزش و زیباى عقاب را بر زندگى طولانى توأم با پستى و زشتى و حقارت زاغ، ترجیح مى دهند و زندگى را در گنداب پستیها و حقارتهاى بدنامى آور، سپرى نمى کنند.:
گشت غمناک دل و جان عقاب‏/ چون ازو دور شد ایام شباب‏ ...
شهپر شاه هوا اوج گرفت/ زاغ را دیده بر او مانده شگفت‏
سوى بالا شد و بالاتر شد/ راست با مهر فلک همسر شد
لحظه‏اى چند بر این لوح کبود
نقطه‏اى بود و سپس هیچ نبود: دکتر پرویز خانلری
http://dr-rastegar.persianblog.ir/post/316
In Memory of Parviz Khanlari
The Householder of Expressing all Words passed away
He was the King of Eloquence and he was Parviz Khanlari
You will never be welcomed by the people of linguistic proficiency
While you do not recognize the King as the master of prose and poetry: Manouchehr Saadat Noury /December 2007
Here is the Persian Version of above poem, which was composed by Iranian Poet Dr Mazaaher Mossaffa
بربست رخت خسرو_ ملک سخنوری/ شا هنشه_ بلاغت : پرویزخا نلری
اهل_ سخن نه ای، زسخن گربه هیچ روی/ یا دآ وری وهیچ ازو یاد ناوری
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury-96.html
همچنین نگاه کنید به نوشتاری به زبان انگلیسی از همین نگارنده:
First Iranian Scholar in Persian Literature: Parviz Natel Khanlari
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury/first-iranian-scholar-persian-literature-parviz-natel-khanlari.html
و اینجا  http://www.vebidoo.com/parviz+natel-khanlari
یادداشت پایانی: روانش شاد و یادش گرامی باد
دکتر منوچهر سعادت نوری
گزیده ای از نوشتارها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2014/12/blog-post.html